لطفا منتظر باشید

تفكر در قرآن‏

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد هفتم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

از جمله مسائلى كه قرآن مجيد، انسان را به انديشه در آن دعوت مى‏كند انديشه در خود قرآن عظيم است، شما با مطالعه يك تفسير زنده و جامع، يا با اتصال به اهل قرآن به قرآن راه پيدا كرده و از اين طريق به باز كردن درهاى رحمت حق به سوى خود موفق خواهيد شد.

قرآن مجيد، از تمام مردم دعوت مى‏كند در عاقبت نيكان و ناپاكان امم گذشته با چشم دل بنگرند و در داستان آنان انديشه كنند، به صورتى كه واقعيت‏هاى حيات پاكان را در خود تحقق داده و از پليدى پليدان بپرهيزند، در اين زمينه صحيح‏ترين و سودمندترين داستان‏ها، داستان‏هايى است كه قرآن مجيد نقل مى‏كند و انسان خردمند و متفكر مى‏تواند با مطالعه دقيق آن داستان‏ها، در دريايى از معارف قرار گرفته و از اين رهگذر به بهره‏هاى عالى دنيايى و آخرتى برسد.

من در اين زمينه شما را به تفاسير قرآن و كتبى كه در توضيح حيات انبيا و امم به عنوان قصص يا داستان‏هاى قرآن نوشته شده، راهنمايى مى‏كنم و از شرح مفصل اين حقيقت چشم مى‏پوشم.

در اينجا به ترجمه جملات اول حديث باب تفكر اشاره كرده و دنباله حديث را ادامه مى‏دهم:

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

به آنچه از دنيا و آنچه از نعمت و مصيبت و حادثه و تلخى‏ها و خوشى‏ها گذشته، به نظر عبرت بنگر، ببين آيا از براى كسى از آنچه مربوط به دنيا بوده، چيزى باقى مانده؟

و آيا كسى را از بزرگ و كوچك، غنى و فقير، دوست و دشمن، شاه و گدا مى‏يابى كه شربت مرگ را نچشيده باشد؟

اى عزيز! آينده را نيز همانند گذشته بدان، آنچه بر گذشته بر همگان رفت، بر آينده و آيندگان هم خواهد رفت، چنانچه آب به آب شبيه است، در اين گذرگاه فقط، خوشا به حال كسى كه به هر چيز و به هر كس به ديده عبرت بنگرد و از اين رهگذر به تصفيه وجود خويش از رذايل و آراستن درون و برون خويش به حسنات، اقدام نمايد.

 [قال رسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله: كَفى‏ بِالْمَوتِ واعِظاً، وَبِالْعَقْلِ دَليلًا، وَبِالتَّقْوى‏ زاداً وَبِالْعِبادَةِ شُغْلًا وَبِاللّهِ مُونِساً وَبِالْقُرآنِ تِبَياناً]

 

انديشه در مرگ‏

پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در جهت تحريك انديشه مردم براى يافتن حقايق و دورى گرفتن از رذايل مى‏فرمايد:

براى شما ياد مرگ و ديدن مردن ديگران موعظه‏اى كافى است، به دلالت عقل نسبت به واقعيت‏هاى، وزادى چون تقوا و شغلى چون عبادت و مونسى چون حضرت اللّه و بيانى هم چون قرآن مجيد، براى بدست آوردن خير دنيا و آخرت اكتفا كنيد.

مسئله حتميت مرگ و انتقال از اين جهان به سراى آخرت، براى هيچ كس قابل ترديد نيست.

ديدن مرگ اشخاص با ديده بصيرت و ياد كردن از مرگ خويش ولى با قدرت تفكر از بهترين عوامل بيدار كننده و وسايل رشد و كمال است.

من شخصى را مى‏شناختم كه به انواع معاصى آلوده بود، امر به معروف و نهى از منكر در او اثر نداشت، از دين بى‏خبر و نسبت به هر گناهى، اهل عمل بود.

سال‏ها او را نديدم، تا در ماه رمضانى، ديدم انسانى با وقار و با تربيت در حالى كه از احوالات الهى بهره‏مند بود و از ايمان و عمل صالح وجودى سرشار داشت به نزدم آمد و پرسيد: مرا مى‏شناسى؟ گفتم: نه، گفت: من همانم كه مدتى از عمر گرانمايه را در باطل سپرى كردم.

گفتم: وسيله بيداريت چه بود؟ گفت: دوستى داشتم از دنيا رفت تا نزديك قبر، جنازه او را مشايعت كردم، به فكر افتادم كه بالاى سر قبر بايستم و آنچه با مرده معامله مى‏شود، ببينم.

ديدم بند كفنش را گشودند، به زير صورتش خاك ريختند بالاى سرش لحد چيدند و قبر را با گل و خاك پوشاندند، آنوقت به مشايعت كنندگان گفتند: به خانه‏هايتان برگرديد.

ناگهان از اين مناظر عجيب و غريب تكان شديدى خورده به خود آمدم و با خود گفتم: برخورد به تمام اين واقعيت‏ها براى تو هم خواهد بود، آن وقت در جواب حضرت حق كه عمرى به تو احسان داشت و تو در مقابل احسانش، عمرى اسائه ادب داشتى، چه خواهى گفت؟

از همان زمان به توفيق الهى تمام معاصى و خطاها را ترك گفتم و اكنون از بركت آن روز، به ادامه زندگى هماهنگ با قواعد الهى مشغولم.

به خواست خدا در باب هشتاد و سوم كه درباره مرگ تنظيم شده مسائل مفصلى خواهد آمد، در اينجا فقط به واقعيت‏هايى اشاره خواهد رفت كه زمينه تفكر و سپس بيدارى را براى ما فراهم آورد.

 

كلامى از عالم ربانى در مرگ‏

در اين جهت به كتاب‏هاى متعددى مراجعه كردم و مقالاتى از نصايح حكما و عرفا و به خصوص انبيا و امامان ديدم، صاحب كتاب «مجمع المعارف و مخزن العوارف»، عالم ربانى مرحوم محمد شفيع بن محمد صالح در يك قسمت از كتابش در باب توجه به مرگ به مسائلى اشاره مى‏كند كه آن مسائل محصولى از آيات و روايات و گفتار حكيمان و عارفان است و من قسمتى از آن را براى شما بازگو مى‏كنم.

به چشم بصيرت نظر كن و از خواب غفلت بيدار شو و به گوش هوش بشنو، اى غافل از سبب هستى و ايجاد خود و بى‏خبر از عاقبت حال و عقبات مآل و معاد خود.

تفكر در كار خود كن و بدان كه پروردگار حكيم، تو را از كتم عدم به معركه وجود آورده و متوجه ساخت به انواع نعمت‏هاى سابغه و منت‏هاى بى‏منت‏هاى بالغه، تو را بنواخت و اعلام كرد تو را به حكمت‏هاى واضحه و مطلب‏هاى عظيمه راجحه كه در خور بزرگوارى صاحب مطلب تواند بود.

به آفرينش تو برافراخت، پس اسباب هدايت و آلات تحصيل معرفت از عقل و حواس و اعصاب بالتمام به تو داد، در آداب كسب سعادت ابدى و نور محبت خود.

قرآن و حكمت رسول به سوى تو فرستاد و فرمود:

[وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ‏] «1».

و جن و انس را جز براى اين كه مرا بپرستند نيافريديم.

در جاى ديگر مى‏فرمايد:

[لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا]* «2».

تا شما را بيازمايد كه كدام‏يك نيكوكارتريد؟

و فرمود:

[أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَنْ يُتْرَكَ سُدىً‏] «3».

آيا انسان گمان مى‏كند بيهوده و مهمل [و بدون تكليف و مسؤوليت‏] رها مى‏شود؟!

پس به آيات بسيار به وسيله پيغمبر مختار پيغام داد و خبر داد كه تو را براى دنيا و لهو و لعب نيافريدم.

بلكه براى امر عظيمى و مطلب مهمى، چند روزى به جهت امتحان و تكليف تو را به دنيا فرستادم تا به تحصيل معرفت و عمل به طاعت من، خود را قابل درگاه عزت و لايق درگاه رحمت و عنايت من ساخته، از عقبات جهالت و ضلالت، به وعده‏گاه سعادت و كرامت من برسانى.

و پس از تذكر، اذعان اين معنى- كه لازمه ايمان است- لازم است كه تأخير در تدارك به غير سفاهت و شقاوت چه جهت دارد؟

آيا گمان دارى كه تا كار سازى خود را هر وقتى كه باشد، نكنى نخواهى مرد و حال آن كه زير زمين پر است از حسرت و ناله امثال تو كه به اراده تدارك به طول امل، در عبادات سستى و تأخير در عمل كردند و از حسرت و ندامت بى‏فايده، آرزوى رجوع به دنيا مى‏كنند، چنانچه در احاديث و روايات وارد شده.

يا گمان مى‏كنى كه توشه اين سفر محنت اثر، براى بعضى بدون سعى خود، مهيا مى‏تواند شد و حال آن كه حق تعالى مى‏فرمايد:

[لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى‏] «4».

و اين كه براى انسان جز آنچه تلاش كرده [هيچ نصيب و بهره‏اى‏] نيست.

و جاى ديگر مى‏فرمايد:

[وَ ما تُجْزَوْنَ إِلَّا ما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏] «5».

و جز آنچه كه همواره انجام مى‏داديد، پاداش داده نمى‏شويد.

از اين گونه مضامين در كتاب الهى فراوان است و از خداوند بزرگ راستگوتر كيست! و كدام خبر صحيح‏تر و مستندتر و قوى‏تر و محكم‏تر از قرآن به تو رسيده كه با اين اعمالت، خاطر جمع كرده‏اى؟

آيا به اين مغرور شدى كه به محض اسم بى‏مسماى شيعه و محب اهل بيت عليهم السلام بودن كه على الرسم برخود گذاشتى، نجات خواهى يافت از آتش جهنمى كه مهيا نشده، مگر از براى امثال تو از گنه‏كاران.

با اين اوضاعى كه دارى و تخلفاتى كه از تو سر مى‏زند، از شدايد مرگ و عقوبات قبر و عقبات قيامت كه فكر آن روز و ذكر آن هول جهان سوز، شفيع قيامت و مسند رسالت را پير كرد و آن حضرت و اهل بيت عليهم السلام و شيعيان واقعى ايشان، شب و روز از هول و عاقبت كار و عقوبت پروردگار محزون و متفكر و بى‏هوش و بسيار مضطرب و مدهوش شدند، نجات دارى؟

 

تضرع امام على عليه السلام درباره مرگ‏

حديث ابو درداء را درباره حضرت اميرالمؤمنين بخوان كه بر آن معانى شاهد است و ببين كه ضرار مى‏گويد:

به خدا قسم كه اميرالمؤمنين را ديدم كه در محراب ايستاده، نزد پروردگار خود تضرع و استغاثه مى‏كرد، مانند كسى كه او را مار گزيده باشد و مى‏گريست، مانند كسى كه مصيبت عظيمى به او رسيده باشد و گويا در گوش من است كه مكرر مى‏فرمود:

آه، آه، از كمى توشه و طول سفر و وحشت و تنهايى؛ آه، آه از عظمت شدت اهوالى كه ناچار بايد وارد آن ها شد «6».

احوال ائمه و انبيا عليهم السلام در ساير كتب والسنه اخبار مشهور است و خلاصه آن ها در «مفتاح الجنان» مذكور است، پس تو خود را نزد خدا عزيزتر و گرامى‏تر مى‏دانى؟

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- ذاريات (51): 56.

(2)- هود (11): 7؛ ملك (67): 2.

(3)- قيامت (75): 36.

(4)- نجم (53): 39.

(5)- صافات (37): 39.

(6)- نهج البلاغة: حكمت 77؛ المناقب: 2/ 103؛ بحار الأنوار: 70/ 128، باب 122، حديث 133.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه