زندگى در سختى
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد ششم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
گاهى به طور كلى درهاى زندگى به روى انسان بسته مىشود و انسان دست به هر كارى مىزند با درهاى بسته روبرو مىشود كه در روايات از آن تعبير به تنگى معيشت كردهاند و به تعبير قرآن معيشت ضنك است.
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا» «1»
و هر كس از هدايت من [كه سبب ياد نمودن از من در همه امور است] روى بگرداند، براى او زندگى تنگ [و سختى] خواهد بود.
ضنك به معنى سختى و تنگى است كه در اثر فشار و شدت مسائل گوناگون انسانى و طبيعى صورت مىگيرد. اين فشار زندگى تنها به خاطر درآمد اندك و فقر نيست، بلكه در اثر بخل و حرص و آرزوهاى دراز آدمى، عرصه را بر او تنگ مىكند و ديگر علاقهاى به ايثار و بخشش و لطف به ديگران ندارد.
از مهمترين زمينههاى بروز سختىهاى و فشارهاى مادى و معنوى روگردانى از ياد حق است. يادى كه مايه آرامش و اطمينان جان و دل است و نبود آن سبب احساس اضطراب و ترس و افسردگى در روان مىگردد. هنگامى كه انسان مسؤوليتش را فراموش مىكند از ياد حق غافل مىشود و غرق در شهوات و حرص و طمع مىگردد، زندگيش در تنگناى معنوى قرار مىگيرد، نه عرفانى كه جانش را بسازد و نه اخلاقى كه او را در برابر طوفان شهوات آرام كند.
در حقيقت تنگى روزگار بشر بيشتر به خاطر كمبودهاى معنوى است كه به خاطر عدم اطمينان به آينده و ترس از نابودى امكانات و وابستگى به جهان ماده است. و آن دل به حق سپرده، از اين نگرانى در امان است.
مضيقه زندگى در كلام علامه طباطبائى
علّامه طباطبايى رحمه الله در شرح آيه فوق؛ دليل مضيقه زندگى را چنين بيان مىفرمايد:
«اين كه خداوند مىفرمايد: «زندگيش سخت شود» يعنى تنگنايى؛ دليلش اين است كه هر كس پروردگار خود را فراموش كند و از ياد او برود راهى برايش نمىماند غير اين كه به دنيا چنگ زند و آن را تنها مطلوب و هدف خويش قرار دهد. و براى تحصيل آن بكوشد و تمام همّت خود را صرف درست كردن زندگى و گسترش آن كند. زندگى چنين كسى، كم باشد يا زياد او را بسنده نيست؛ زيرا هر چه به دست آورد باز راضى نشود و سعى مىكند بيشتر و بيشتر به چنگ آورد. بنابراين هر چه به دست آورد دلش افزونتر مىطلبد؛ به علاوه غم و نگرانى و اضطراب و ترس از پيشامدها و بلاهاى ناگوارى چون مرگ و بيمارى و آفت و حسادت بدخواهان و توطئه دشمنان و ناكامى در كوششها و از دست دادن كسان و چيزهايى كه دوست دارد او را پيوسته دلتنگ و بىقرار مىسازد. در صورتى كه اگر مقام و عظمت پروردگار خويش را مىشناخت و همواره به ياد او بود و يقين مىيافت كه نزد پروردگارش حياتى جاودانه و نياميخته با مرگ و نيستى دارد و ملكى زوالناپذير و عزتى ناب و تهى از خوارى و شادى و مقام و كرامتى بىپايان در انتظار اوست و درمىيافت دنيا گذرگاه است و زندگى آن در قياس با زندگى اخروى ناچيز است. اگر اين نكتهها را درمىيافت، به همان مقدار از دنيا كه برايش مقدر شده قناعت مىكرد و معيشتى كه بهرهاش گشته است كفايتش مىكرد و خود را در تنگنا و سختى قرار نمىداد.» «2» ايشان در بحث ديگرى با عنوان گفتارى درباره معناى عذاب در قرآن مىنويسد:
همچنانكه در تفسير آيه:
وَ قُلْنَا يَادَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ» «3»
و گفتيم: اى آدم! تو و همسرت در اين بهشت سكونت گيريد.
توضيح داديم: حقيقت امر آن است كه خوشحالى و غم و شادى و اندوه و اميد و ترس انسان و سختى كشيدن و آسايش ديدن او، همگى نخست بر محور ديد او درباره خوشبختى و بدبختى مىچرخد و سپس نعمت و عذاب و امورى از اين قبيل بسته به چيزى است كه به آن نسبت داده مىشود. مثلًا روح براى خود نوعى خوشبختى و بدبختى دارد و جسم نوعى ديگر. همچنين اين دو مقوله براى حيوان مفهومى دارد و براى انسان مفهومى به همين ترتيب ...
انسان مادهپرست دنياخواه كه خلق و خوىهاى الهى را به خود نگرفته و به آداب و تربيتهاى او پرورده نشده است. خوشبختى را همان خوشبختى مادى مىداند و به سعادت روح يعنى خوشبختى معنوى اهميّتى نمىدهد. از اينرو در راه به دست آوردن مال و فرزند و مقام و در راه سلطه جويى و قدرتطلبى، آزمندانه مىكوشد. او گرچه پيش از همان چيزى را مىخواسته كه اكنون به آن رسيده است، اما در حقيقت، خواهان نعمت و لذتهاى خالص خيالى خود بوده است. به همين علت وقتى به لذتى مىرسد آن را همراه با هزاران درد و غم مىيابد.
بنابراين تا زمانى كه به آنچه مىخواهد نرسد آن چيز برايش آرزو و مايه حسرت است و همين كه به آن رسيد مىبيند آن خواسته او نيست؛ زيرا در آن عيبها و كاستىها مىبيند كه با غم و دردها و عوامل بىارزش كه به آنها دل خوش كرده بود همراه است. از طرف ديگر به چيزى فراتر از اين امور مادى هم كه مايه آرامش دل و تسلى خاطر در برابر از دست رفتهها باشد، دل نبسته است.
بنابراين باز گرفتار حسرت مىشود. پس آنچه به دست مىآورد مايه غم و درد او مىشود و از اينرو رهايش مىكند و به سراغ چيزى بهتر از آن مىرود تا شايد دل دردمندش را شفا دهد و آنچه به دست نمىآورد مايه دردمندى و دريغ خوردنهاى او مىشود. چنين است حال او وقتى چيزى را به دست مىآورد و حال او كه چيزى را به دست نمىآورد ...» «4»
تفسير آيه شريفه در كلام امام صادق عليه السلام
در برخى روايات از امام صادق عليه السلام، درباره مراد از آيه:
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا» «5»
و هر كس از هدايت من [كه سبب ياد نمودن از من در همه امور است] روى بگرداند، براى او زندگى تنگ [و سختى] خواهد بود.
پرسيدند؟ حضرت فرمود:
ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام است. و نابينايى در آخرت از كوردلى در دنياست كه ولايت على بن ابى طالب را نپذيرفته است و او در قيامت سرگردان است. «6» اين حالت آشفته؛ مجازات روى گردانى از هدايت حق يا ولايت امام على عليه السلام كه موجب نابينايى درون و بيرون مىگردد. و هر كس از الگوى حق در دنيا اعراض كند گرفتار شرايط سخت معيشتى و بد دلى شود كه اثر آن در قيامت آشكار مىشود.
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
مَنْ اصْبَحَ وَ الدُّنيا اكْبَرُ هَمِّهِ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَىءٍ وَ أَلْزَمَ قَلْبَهُ أَرْبَعَ خِصالٍ: هَمًّا لايَنْقَطِعُ عَنْهُ أَبَداً، وَ شُغُلًا لايَنْفَرِجُ مِنْهُ أَبَداً وَ فَقْراً لايَبْلُغُ غَناهُ أَبَداً، وَ أَمَلًا لايَبْلُغُ مُنْتَهاهُ أَبَداً. «7»
كسى كه صبح كند و بزرگترين تلاش او دنيا باشد، نزد خدا هيچ مرتبهاى ندارد و چهار خصلت پيوسته گريبانگيرش باشد:
1- اندوهى كه هرگز از او جدا نشود.
2- گرفتاريى كه هرگز از آن رهايى نيابد.
3- فقرى كه هرگز به بىنيازى و توانگرى نينجامد.
4- و آرزويى كه هرگز پايان نپذيرد.
امام باقر عليه السلام در فراز از دعايى كه معروف به دعاى جامع است، مىفرمايد:
اسْأَلُكَ اللَّهُمَ الرَّفاهِيَةَ فى مَعِيشَتى ما أَبْقَيْتَنى، مَعِيشَةً أَقْوى بِها عَلى طاعَتِكَ وَ أَبْلُغُ بِها رِضْوانَكَ وَ أَصيرُ بِها إِلى دارِ الْحَيَوانِ غَدْاً وَ لا تَرْزُقْنى رِزْقًا يُطْغِينى وَ لاتَبْتَلِنِى بِفَقْرٍ أَشْقى بِهِ مُضَيِّقاً عَلَىَّ. «8»
خدايا! از تو مىخواهم تا زنده هستم زندگى مرا در آسايش قرار دهى، چندان كه در طاعت تو نيرومندتر گردم و به خشنودى تو دست يابم. و فرداى قيامت به وسيله آن به بهشت كه خانه زندگى من است، بروم. به من آن چنان روزى مده كه سركشم كند و به فقرى گرفتارم مكن كه در تنگناى بدبختى افتم و ....
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- طه (20): 124.
(2)- تفسير الميزان: 14/ 225، ذيل آيه 124 سوره طه.
(3)- بقره (2): 35.
(4)- تفسير الميزان: 3/ 11، ذيل آيه 4 سوره آل عمران.
(5)- طه (20): 124.
(6)- تفسير نور الثقلين: 3/ 405، حديث 170، ذيل آيه 124 سوره طه.
(7)- مجموعة ورّام: 1/ 130.
(8)- الكافى: 2/ 589، حديث 26؛ بحار الأنوار: 91/ 269، باب 43، حديث 3.
English