توكل آيت الله بروجردى
مرحوم حجت الاسلام فلسفى رحمهالله يك روز براى خودم نقل كرد كه: يك نامهاى از حضرت امام خمينى رحمهالله با خط خودشان در تهران آوردند، من نامه را باز كردم، ديدم امام نوشته است: آقاى فلسفى! اين برج آيت الله العظمى بروجردى حقوق طلبهها را ندارد كه بدهد، شما پنج شش نفر از تاجرهاى متدين تهران را دعوت كن، بگو حقوق اين برج را قرض، يا بلاعوض بدهيد. كه نزديك پانصد هزار تومان مىشد.
آقاى فلسفى گفتند: من نامه را در جيبم گذاشتم، و به راننده گفتم: ماشين را روشن كن، مىخواهيم قم برويم، نامه حضرت امام را آوردم، خدمت حضرت آيت الله العظمى بروجردى رفتم. گفتم: من بدون اجازه شما نمىخواهم كارى بكنم، اين نامه را حضرت امام به من نوشته كه من اين كار را بكنم، اجازه مىفرماييد؟ فرمودند: نه، عرض كردم: چرا؟ يك دستى به محاسن كشيدند، و اشكشان سرازير شد. فرمود: من هشتاد سالهام، در تمام اين هشتاد سال، در تمام امور اعتمادم به پروردگار عالم بود، سر هشتاد سالگى شما راضى نشويد اعتماد مرا از خدا به طرف بازار تهران بكشانيد. من را از خدا جدا نكنيد، نمىخواهم.
گفتم: چشم.
شب را در قم ماندم. فردا صبح نوشته بودند طلاب مىتوانند بيايند و حقوق آقاى بروجردى را بگيرند. بلند شدم و به منزل آقاى بروجردى رفتم، گفتم: گويا مىخواهيد حقوق بدهيد؟ فرمود: بله، ديشب يك تاجر شيعه عرب آمد، بيش از دو ماه حقوق طلبهها را سهم امام داد و رفت. اعتماد به خدا اين چنين مىكند.
« وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ »
بياييم به پروردگار بگوييم:
«وانا عبدك الضعيف الذليل الحقير المسكين المستكين»
به خدا بگوييد كه اشتباه كرديم كه دل به وكيل و وزير و رئيس بستيم. اين دل براى تو بوده است، ما به غصب دادهايم. چه خانهاى را ويران كردهايم و در باطن، چه دلى به چه كسانى دادهايم؟ چه كرديم؟ چه امضاهايى پاى چه چيزهايى داديم و پاى چه كسى؟ اگر گناهان ما را نبخشد، چه خواهيم كرد؟
English