راحتى در خلوت
ديگر چيزى كه در اين دنيا راحتى آورد، خلوت است و اين خلوت يا خلوت دل است از غير، يا خلوت زندگى است از بيگانه و يا خلوت نفس است از وساوس و يا خلوت عزلت است از دنيا پرستان و دوستان كه مگسان گرد شيرينىاند.
براثر اين خلوت، از آفات ظاهر و باطن در امان خواهى رفت، آفات ظاهر، مانند مجادله و منازعه با مردمان و روبرو شدن با جاهلان و احمقان كه جز رنج و عذاب چيزى عايد انسان نمىكنند و آفات باطن مانند طغيان نفس و شدت غضب و هيجان حرص كه دورى از اين آفات ظاهر و باطن عين راحت و علّت جلب رحمت و ميدان صفا و عشق و طريق پيوند با محبوب حقيقى و معشوق واقعى است.
در اين خلوت است كه آتش استعداد شعله كشد و آيينه فطرت به طرف ربّ العزّه روى آورد و تمام قوا، آماده انعكاس اسما و صفات شود.
صاحب «مشارق» در توضيح دو شعر قصيده تائيّه ابن فارض: وَلِلْحِسِّ مِنْها بِالتَّخَلُّقِ فى مَقامِ الْايمانِ عَنْ أعْلامِهِ الْعَمَليَّه صَوامِعُ أذْكارٍ لَوامِعُ فِكْرَة جَوامِعُ آثارٍ قَوامِعُ غُرَّةِ
چنين مىگويد:
و براى حسّ من و كمال او، از اين اسما و مفاتيح مذكور، به واسطه سلوك و تخلّق سيّار به احكام و آثار و صور اين مفاتيح، در مقام ايمان از راهگذر اعلام عملى تخلّق، اعنى: آلات تخلّق به اسم قائل و سميع و بصير و امثالها، از زبان و گوش و چشم و جز آن كه آلات عملىاند و در اين تخلّق به طريقت تعلق دارد، ورغيبه غايت حسّ اينهاست، چهار نوع از كمالات صادر مىشود كه در اين بيت دوّم مذكور است.
يكى: صوامع اذكار: يعنى اسباب تمكّن از اشتغال در خلوات و اربعينيات و انواع اذكار به زبان، چه رغيبه غايت زبان اين كمال، تمكّن است از ذكر دائم، چنان كه حديث:
يَمْزَحُ وَلا يَقُولُ إلّاحَقّاً .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله مزاح مىكرد، ولى جز حق نمىگفت.
به آن ناطق است و اثر آن ذكر، جمع همّ و ازالت تفرقه است و استدامت تفريغ دل از ما سوى المذكور، علماً و خاطراً و ناظراً و اصلًا.
دوم: ظهور آن اسما به صورت لوامع فكرتست يعنى: چون به كمال اشتغال به ذكر حق، اعراض از غير، حاصل آيد و خواطر مختلف متفرّق مفرّق، مندفع شوند، قوت فكرى از غير به حق پردازد و به كلى به مذكور متوجه و جمع گردد.
و حينئذٍ، اثرى و پرتوى از نور ذكر مذكور كه به رابطه.
[فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ] .
پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم.
به اين ذكر ذاكر پيوسته است و او را از كدورت و ظلمت خواطر مختلف به كلى مخلص گردانيده...
|
اى دل اگر عاشقى در پى دلدار باش |
بر در دل روز و شب منتظر يار باش |
|
|
دلبر تو دائماً بر در دل حاضر است |
روزن دل برگشا حاضر و هشيار باش |
|
|
ديده جان روى او گر چه ببيند عيان |
در طلب روى او روى به ديوار باش |
|
|
ناحيت دل گرفت لشگر غوغاى نفس |
پس تو اگر عاشقى عاقل و بيدار باش |
|
|
نيست كس آگه كه يار كى بنمايد جمال |
ليك تو بارى به نقد ساخته كار باش |
|
|
در ره او هر چه هست با دل و جان وقف كن |
تو به يكى زندهاى از همه بيزار باش |
|
|
گر دل و جان تو را درب بقا آرزوست |
دم مزن و در فنا همدم عطّار باش |
|
سوّم: ظهور آن مفاتيح بر حسّ سمع، به جهت كمال او در مقام ايمان، به واسطه تخلّق به اسم سميع به صورت جوامع آثار است.
يعنى: در هر قولى اثرى از حق ثابت است كه آن اثر وجه نيكو و حق و احسن المحامل آن قول است و هدايت اختصاصى و عقل صحيح كامل، در زبان آن وجه و فهم آن مندرج است، كما قال تعالى:
[الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ] .
آيا كسى كه فرمان عذاب بر او محقق و ثابت شده [راه گريزى از آن دارد؟] آيا كسى را كه در آتش است، تو نجات مىدهى؟
پس چون به واسطه نور ذكر و فكر خالص صحيح، حكم ظلمت و ضلالت جهل و انحراف، زوال پذيرد و از تأثير عدالت، اثر عقل و هدايت پيدا آيد، حينئذٍ اثرى از آثار آن مفاتيح چون سميع و توابع او مثلًا، آن آثار حق را از هر قولى و صوتى جمع كرده، بر سمع و فهم او عرضه مىكنند، تا همه حق و نيكو شنود و گوش و هوش او از لغو و لهو محفوظ ماند و تخلّقش به اسم سميع درست گردد، پس از اين جهت از اين اسما، بعضى در اين مقام به صورت جوامع آثار پيدا آمدند و نسبت با سمع اين كامل.
چهارم: ظهور ايشان حينئذٍ به صورت قوامع عزّت، اعنى: غفلت حواس اين كامل مىباشد.
يعنى: چون زبان و گوش و چشم، به صورت ذكر و آثار و عبر كه رغايب غايات حس است ظاهر گشتند، حينئذٍ غفلت از حواسّ او، منقمع و مندفع شود، تا هيچ قولى و نظرى و سماعى از اين كامل، جز از سر حضور و يقظت صادر نشود، پس اين مفاتيح، اثرى به صورت قوامع عزّت پيدا آمد و از اين مدارك، حسّى ظاهر به اعلام عملى تخلّق.
از آن وجه استعارت فرموده است كه نشان عمل تخلّق به اسم سميع و بصير و قائل آن است كه زبان و گوش و چشم به گفت و شنيد و ديد و ذكر و سماع و رؤيت حق و آثار و عبر او مصروف باشد و آلات اين تخلّق و ظهور او بالفعل، جز اين مدارك مذكور نيستند، لاجرم ايشان از اين جهت، نشانهاى عملى تخلق آمدند .
English