هدايت تكوينى و تشريعى - جلسه سیزدهم (1) – (متن کامل + عناوین)
پى ريزى عدالت
معنا و اثر عدالت در زندگى
يزد، مسجد حضيره محرم 1380
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
خوبىها و زشتىها، حقيقى و واقعى و ذاتى هستند، خوبىها و زشتىها اعتبارى و ساختگى نيستند. وجود مبارك رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: ريشه همه خوبىها از خدا است.[1] خدا حق است و ثابت. و ريشه همه زشتىها از شيطان است. وجود شيطان هم قطعى و حتمى است. ذات خوبىها، قابل تغيير و تبديل و تحول نيستند. تا ابد خوب هستند، و زشتىها هم قابل تغيير و تحول نيستند، و هميشه زشت هستند.
بنابراين عدالت از خوبىهاست، از خدا و محبوب خدا است. پروردگار عالم، علاقه دارد عدالت را در بندگانش ببيند؛ عدالت در عمل، گفتار، رفتار، اقتصاد:
« وَإِذَا قُلْتُمْ فَاعْدِلُواْ »[2]
من علاقه دارم كه وقتى شما بندگانم براى حرف زدن دهان باز مىكنيد، عدالت در سخن را رعايت كنيد، يعنى درباره چيزى و كسى، در گفتارتان افراط و تفريط نكنيد.
عدالت در همه شؤون زندگى
كم نگوييد و زياد هم نگوييد. واقعيت و حق را همراه درستى و صحت بگوييد. اين عدالت در گفتار است. درباره عدالت در اقتصاد در قرآن مجيد مىفرمايد: جنس كشيدنى و كيلى را با مراعات قسط به مردم تحويل بدهيد.[3] عدالت در ترازو و كيل را رعايت كنيد. در انفاق، نه آدم بخيلى باشيد، نه آدم مسرف. در خوراك، نه آدم مسرفى باشيد، نه از حق بدن كم بگذاريد. عدالت يك حقيقت دائمى است و با پيشرفت علم و تكنولوژى قابل تغيير نيست.
زشتىها هم از همين قبيل است، يعنى زشتى هميشه زشتى است، قابل تغيير نيست. ولى منبع آن شيطان است، و زشتى حقيقتاً زشت است نه اعتباراً، كسى كه در عالم آمده باشد و گفته باشد كه من مىآيم اعلام مىكنم كه دروغ زشت است. نه، چنين چيزى نبوده، دروغ قبل از اين كه بشر به وجود بيايد هم زشت بوده، بعد هم زشت است، در جهنم و بهشت هم زشت است، در سراسر جهان هم زشت است. به هر درجهاى از علم هم كه انسان پيشرفت كند باز هم زشتى، زشت است و قابل تغيير نمىباشد.
اين واقعيتى است كه همه بايد بدانيم كه خوبىها الى الابد خوب است و زشتىها هم الى الابد زشت. لباس عوض نمىكنند، جايشان را هم عوض نمىكنند، حرفهايى هم كه بعضى از خارجىها درباره خوبىها و زشتىها زدهاند، نه عقل سليم قبول دارد، نه فطرت مىپذيرد و نه وجدان در مقابل آن آرام مىشود، و نه قرآن كريم آن را امضا مىكند. معلوم است اين يك حقيقت قرآنى است، يعنى قرآن مجيد زشتىها و خوبىها را در عالم ذاتى مىداند، اعتبارى نمىداند. حسن و قبح عقلى ذاتى است.
باز اثر اعمال به سوى خود انسان
پروردگار در قرآن فرموده است: سازمان خلقت به گونهاى است كه اگر از شما خوبى صادر بشود، به نفع خودتان صادر شده است. و برگشت آن چه در دنيا و چه در آخرت، حتمى و قطعى است، و هيچ كس هم نمىتواند جلوى رسيدن منافع خوبى را به انجام دهنده خوبىها بگيرد:
« وَ إِن يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلاَ رَآدَّ لِفَضْلِه »[4]
كه وقتى منِ خدا به خاطر خوبى شما، منفعت خوبى را به شما برگردانم، در تمام آفرينش يك نفر نيست كه بتواند جلوى رسيدن خوبى را به شما بگيرد. آثار خوبى، كوچه پس كوچههاى عالم را طى مىكند، و به انجام دهنده عمل خوب مىرسد. صاحبش را هم گم نمىكند. در خود عالم هم گم نمىشود.
زشتىها هم همين طور، امّا آيهاى كه اين معنا را بيان مىكند، تجربه تاريخى بشر هم تحقق و پياده شدن اين آيه را نشان داده است، مىخواهد كسى اين آيه را قبول داشته باشد يا نه، ولى روزگار اين معنا را نشان داده است:
« إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا »[5]
هر خوبىاى كه در اين عالم انجام بدهيد، بازگشت اين خوبى به خود شما است. و هر عمل زشتى كه مرتكب بشويد، بازگشت اثر اين زشتى به خود شما برمىگردد. زيرا عمل فقط صاحب عمل را مىشناسد و به دنبال صاحبش در حركت است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در دعاى كميل مىفرمايد:
«عظم سلطانك و علا مكانك و خفى مكرك و ظهر امرك و غلب قهرك و جرت قدرتك و لا يمكن الفرار من حكومتك»[6]
امكان فرار از آنچه كه بر سازمان عالم حاكم كردهاى وجود ندارد.
شهريار و برگشت فورى اثر عمل
يك داستانى را مرحوم استاد شهريار[7]، شاعر معروف درباره بازگشت اثر زشتى به صاحب عمل نقل مىكرد. من يك سفر به تبريز براى ديدن ايشان رفتم، مىگفت: حدود بيست و يكى دو سالم بود كه در دانشگاه پزشكى تهران قبول شده بودم، من با سه نفر از رفقايم در خيابان اميريه تهران يك اتاقى را اجاره كرده بوديم كه براى يك تيمسار زمان شاه بود.
يك روزى چهار پنج نفر از رفقاى دانشجوى دانشگاه علوم پزشكى را ناهار دعوت كردم، خيلى هم توجه نداشتم كه امروز اول برج است و بايد اجاره اتاق را بدهم. ما در اتاق نشسته بوديم و ناهار خورده بوديم، در زدند، من در را باز كردم، يك سروان ارتشى بود، گماشته آن تيمسار، گفت: محمد حسين شهريار كيست؟ گفتم: مگر اول برج است؟ گفت: بله، گفتم: من ميهمان دارم، در اين موقعيت آمدهاى و كرايه اتاق مىخواهى؟ برو پنج بعد از ظهر بيا. رفت و پنج بعد از ظهر آمد، ما با بچهها جلسهمان تمام نشده بود. من در را باز كردم و گفتم: برو صبح بيا، گفت: نمىروم و همين الان بايد بدهى. گفتم: نمىدهم، دارم مىگويم برو فردا بيا بىتربيت! گفت: نمىروم، آن چنان به گوشش سيلى زدم كه جا خورد. گفتم: برو و صدايت درنيايد، گفت: چشم. رفت.
شش بعد از ظهر دانشجوها خداحافظى كردند و رفتند. من به رفيقم گفتم: برويم در خيابان اميريه و قدم بزنيم. دو نفرى با هم قدم مىزديم كه از پشت سرچنان سيلى محكمى به صورتم خورد كه با صورت روى زمين افتادم، بلند شدم ببينم كيست؟ تا من را ديد گفت: آقا! خيلى معذرت مىخواهم، ببخشيد. گفتم: خانم! من كه تو را بخشيدم، اين سيلى حق من بود، چون دو ساعت پيش به ناحق يك سيلى به گوش يك كسى زدم، گفتم: اما چه شد كه تو مرا زدى؟
گفت: من امروز با شوهرم دعوا كردم، شوهرم قهر كرد و رفت، من هم بلند شدم تا به خانه پدرش بروم. از پشت سر تو را كه ديدم، ديدم مثل شوهرم هستى، گفتم بزنم تا ادب شود، حالا مىبينم تو يكى ديگر هستى.
زشتى برگشت دارد. صاحبش را گم نمىكند. دير يا زود دارد ولى سوخت و سوز ندارد. نظام عالم هم به اين شكل بنا شده است، و برگشت آثار خوبى و زشتى قطعى است، و برنگشتن هم از محالات است.
نمونههايى از برگشت اثر عمل در قرآن
يك مورد زشتى و يك مورد خوبى از متن قرآن مجيد، همراه برگشت منفعت خوبى، و اثر زشتى آن را بيان مىكنيم. خداوند به فرشتگان امر فرمود:
« فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَـجِدِينَ »[8]
وقتى اعضا و جوارح اين مخلوق را به نام آدم كامل و تمام كردم، اعتدال به اين هيكل دادم و حيات به او بخشيدم، همه بر او سجده كردند:
مگر يك موجودى به نام ابليس، كه او از فرشتگان نبود، قرآن مىفرمايد: از يك جنس ديگر بود، ولى اميرالمؤمنين عليهالسلام در نهج البلاغه مىفرمايد: چون شش هزار سال خدا را عبادت كرده بود،[10] خدا او را در مقام فرشتگان پذيرفته بود. او خوشش نيامد از سجده كردن. اين كه من از فرمان پروردگار خوشم نيايد، خيلى حرف زشتى است. من بايد در برابر حكيم عادل، سر تعظيم فرود آوردم. چون وجود مقدس او مستجمع جميع صفات كمال است. زيبايى بىنهايت است، حرف و جلوهاش هم مثل خودش زيبا است. من نبايد بى انصافى كنم و بگويم خوشم نمىآيد، «ابى» يعنى رضايت به سجده نداد، از اين خواسته من خوشش نيامد.
بزرگ بينى به او دست داد، گفت: من در مقابل اين موجود خاكى سجده نمىكنم.
تكبر در مقابل پروردگار
آرى، شيطان گفت من در مقابل آدم خاكى؟ همه بدبختىها هم از همين «من» شروع مىشود؛ حالا تو مگر كه هستى؟ من يعنى چه؟ اما هر جا خواستهام بگويم «من»، ياد شناسنامه اصلىام افتادهام، كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در دعاى كميل آورده است:
«انا عبدك الضعيف الذليل الحقير المسكين المستكين»[12]
نه «من» گفتن معمولى، براى اين كه بگويم پشت در كيست، عيبى ندارد. اين منى كه قرآن مىگويد خطرناك است، اين منيّت و تكبر است در مقابل پروردگار و مقابل بالاتر از خود است، كه انبيا بيايند مرا به راه الهى دعوت بكنند و بگويم: «من» من به حرف تو گوش كنم؟ يا به اميرالمؤمنين عليهالسلام بگويم: من بيايم مطيع تو بشوم؟
يا به پدر و مادر بگويم «من»، برو پيرمرد، برو پيرزن، دوتايى لب گور هستيد، حالا بيايم در مقابل شما؟ من، مادر! تو يك شماره تلفن بلد نيستى، من ديروز فوق ليسانس گرفتم، زن بىسواد را ببين!
من! من چيست؟ اگر راست مىگويى، موقع احتضار شد بگو من. اگر راست مىگويى، آن وقت كه دچار بيمارى شدى و همه دكترها گفتند كارى از دست ما بر نمىآيد، آن وقت بگو من.
برگشت اثر تكبر شيطان
« وَ اسْتَكْبَرَ »
در برابر وجود مقدس پروردگار گفت: «من»، من به اين سجده كنم؟ يك كار زشت، يك حال زشت، آن هم در برابر خدا، اثر اين زشتى در جا برگشت.
اين اثر زشتى در جا برگشته است؟ در سوره مباركه اعراف:
« قَالَ اخْرُجْ مِنْهَا »
تو با شش هزار سال عبادت داراى مقام و منزلت بسيار بالايى شدى، از اين مقام و منزلت در بيا و پست و كوچك و حقير و ناچيز شو.
پرونده شش هزار سال عبادتت بر باد رفت « مَذْؤُمًا » تو يك موجودى شدى كه بايد تو را سرزنش كنند، تا روز قيامت علما و عقلا در دنيا به تو بگويند: خاك بر سرت، كه از چه مقامى خودت را نزول دادى! « مَّدْحُورًا » با رحمت، لطف و با عنايت من فاصلهات ابدى شد.
بعد به او گفت:
« لَّمَن تَبِعَكَ مِنْهُمْ لأََمْلأََنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ »[13]
از اين انسانها، هر كس اخلاق تو را پيدا كرد و از دستور من خوشش نيامد، به تو ملحقش مىكنم، «ابى» يعنى خوشش نيامد. خانم! نماز بخوان! دوست ندارم. آقا! نماز بخوان! خوشم نمىآيد. آقا! اين همه خدا پول به شما داده است، خانه براى بىخانمانها بخر، جهيزيه بده، مشكل مردم را حل كن! پول خودم است، خوشم نمىآيد بدهم.
مىگوئيم: خواهرم خودت را بپوشان مىگويد: خوشم نمىآيد. بعد هم به خاطر بىحجابى تو جوانها نامه مىنويسند كه دو سال است ما ازدواج كردهايم، ولى زيباتر از زن خودمان را كه مىبينيم، نمىدانيم شوهر دارد يا نه، مىگوييم: كاشكى اين زن ما بود، اين چه زنى است كه مادر ما براى ما گرفته است؟
بپوشان خودت را! من بپوشانم؟ در اين دنياى متمدن، من خودم را بپوشانم؟ من اصلاً خوشم نمىآيد از اين حرفها. اگر مىخواهيد من را پاى منبر ببريد، يك منبرى ببريد كه اين حرفها در آن نباشد.
يك مراسم ختمى در يكى از خيابانهاى شمال تهران بود. يكى از وعاظ مىگفت: من را دعوت كردند، گفت: جلوى در خانه پياده شدم، صاحبخانه گفت: محبت كنيد اينجا در سخنرانى راجع به مرگ صحبت نكنيد، من ميهمانهايم ناراحت مىشوند. گفتم: مگر ميهمانهاى تو تا ابد جاويد هستند؟ مگر اينها هيچ كدام نمىميرند؟
نه، من خوشم نمىآيد من بيايم رو به قبله بايستم و خم و راست بشوم؟ من به حق خودم قسم اى ابليس! كسانى كه هم اخلاق تو، هم رده تو بشوند، من باكى ندارم كه كل جهنم را از شما پر كنم.
پی نوشت ها:
[1] ـ شرح نهج البلاغه: 19/373؛ «قال رسول الله صلىاللهعليهوآله و قد ذكرت عنده الطيرة من عرض له من هذه الطيرة شيء فليقل اللهم لا طير إلا طيرك و لا خير إلا خيرك و لا إله غيرك و لا حول و لا قوة إلا بالله.»
الآداب الدينية للخزانة المعينية با ترجمه عابدى: 83، الفصل السابع في ذكر ما يتعلق بالسمع من الآداب و الأدعية؛ «اللّهمّ أنت منشئ الخيرات و ميسّرها و مسبّبها و المعين عليها و المرشد إليها، أسئلك أن تيسّر لي الخير في كلّ وقت و زمان، و في كلّ موضع و مكان.»
[2] ـ انعام 6 : 152؛ «و هنگامى كه سخن گوييد ، عدالت ورزيد.»
[3] ـ اسراء 17 :35؛ « وَ أَوْفُوا الْكَيْلَ إِذا كِلْتُمْ وَ زِنُوا بِالْقِسْطاسِ الْمُسْتَقيمِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً »
[4] ـ يونس 10 : 107؛ «و اگر براى تو خيرى خواهد فضل و احسانش را دفع كنندهاى نيست.»
[5] ـ اسراء 17 : 7؛ «اگر نيكى كنيد به خود نيكى كردهايد ، و اگر بدى كنيد به خود بدى كردهايد .»
[6] ـ مصباح المتهجد: 844، دعاء آخر و هو دعاء الخضر عليهالسلام؛ إقبال الأعمال: 706، دعاى كميل.
[7] ـ مستدركات أعيان الشيعة: 4/161؛ «محمد حسن شهريار. ولد في تبريز سنة 1904 م و توفى سنة 1988 م.أتم دراسته في مدرسة دار الفنون، و انتسب إلى معهد الطب و ظل يتابع دراسته فيه حتى السنة الأخيرة التي لم يتمها بعد أن تغلب عليه الاتجاه الشعرى. و قد اكتشف شاعريته شاعر إيران الشهير بهار. و عند ما طبع باكورته الشعرية سنة 1931 م قدم لها بهار نفسه و اعتبره مفخرة إيران فى المستقبل. و حين بلغ الثانية و العشرين من عمره نظم مثنويا بعنوان روح بروانه أي: روح الفراشة، و عند ما طبع و انتشر كان موضع الاعجاب و التقدير في الأوساط الشعرية الإيرانية، ... نظم شهريار قرابة خمسة عشر ألف بيت من الشعر، و كان شديد التعلق ببلدته تبريز، و تقديرا له أقامت جامعة تبريز حفلا لتكريمه سنة 1984 م ساهم فيه صفوة من العلماء و الأدباء.»
[8] ـ حجر 15 : 29؛ «پس چون او را درست و نيكو گردانم و از روح خود در او بدمم ، براى او
سجده كنان بيفتيد .»
[9] ـ حجر 15 : 31؛ «مگر ابليس كه از اينكه با سجدهكنان باشد ، امتناع كرد .»
[10] ـ نهج البلاغه: خطبه 234، قاصعه، طلب العبرة؛ «فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَةٍ لاَ يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الآْخِرَةِ عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ كَلاَّ مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً إِنَّ حُكْمَهُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِي إِبَاحَةِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِين.»
[11] ـ بقره 2 : 34؛ «سر پيچيد و تكبّر ورزيد.»
[12] ـ اقبال الأعمال: 807 دعاى كميل.
[13] ـ اعراف 7 : 18؛ «خدا فرمود : از اين جايگاه و منزلتت نكوهيده و مطرود بيرون شو كه
قطعاً هر كه از آنان از تو پيروى كند ، بىترديد جهنم را از همه شما لبريز خواهم كرد .»
[14] ـ نهج الحق و كشف الصدق: 375، إيضاح خرافة الجبر؛ «وَ رَوَى الْحُمَيْدِيُّ فِي الْجَمْعِ بَيْنَ الصَّحِيحَيْنِ قَالَ قَدِمَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله سَبْيٌ فَإِذَا امْرَأَةٌ مِنَ السَّبْيِ تَسْعَى إِذْ وَجَدَتْ صَبِيّاً فِي السَّبْيِ فَأَخَذَتْهُ فَأَلْزَقَتْهُ بِبَطْنِهَا فَأَرْضَعَتْهُ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله أَ تَرَوْنَ هَذِهِ الْمَرْأَةَ طَارِحَةً وَلَدَهَا فِي النَّارِ قُلْنَا لاَ وَ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ أَرْحَمُ بِعِبَادِهِ مِنْ هَذِهِ الْمَرْأَةِ بِوَلَدِهَا وَ فِيهِ أَنَّ النَّبِيَّ صلىاللهعليهوآله قَالَ إِنَّ لِلَّهِ مِائَةَ رَحْمَةٍ أَنْزَلَ مِنْهَا رَحْمَةً وَاحِدَةً بَيْنَ الاْءِنْسِ وَ الْجِنِّ وَ الْبَهَائِمِ وَ الْهَوَامِّ فِيهَا يَتَعَاطَفُونَ وَ بِهَا يَتَرَاحَمُونَ وَ بِهَا يَعْطِفُ الْوَحْشُ عَلَى وَلَدِهَا فَأَخَّرَ اللَّهُ تِسْعاً وَ تِسْعِينَ رَحْمَةً يَرْحَمُ بِهَا عِبَادَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.
حميدى در جمع بين صحيحين گفته است: «اسيرانى را نزد پيامبر آوردند ناگاه زنى از ميان ايشان دوان دوان در پى كودكى برآمد. طفل خويش را در ميان اسيران يافت، به سينه گرفت و شير داد. پيامبر فرمود: آيا گمان داريد اين زن فرزند خود را در آتش بيفكند؟ ياران پيامبر پاسخ گفتند: نه به خدا سوگند. پيامبر فرمود: خداوند نسبت به بندگانش مهربانتر از اين زن به فرزندش است. در همان كتاب از رسول خدا روايت شده كه خداوند صد رحمت دارد كه يكى از آنها را نازل فرموده و به آن رحمت ميان جن و انسان و درندگان و حشرات، دوستى و مهر افكند كه به واسطه آن با هم انس مىگيرند و ددان تولههاى خود را پاس مىدارند. نود و نه رحمت باقيمانده ذخيرهاى است كه پروردگار به وسيله آن در قيامت بندگان خود را با آن مورد ترحم قرار مىدهد.»
English