لطفا منتظر باشید

اميدوارى به خدا

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد ششم

نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان

حيات ابدى و زندگانى جاودانه و حقيقىِ سراى باقى در گرو اميد به رحمت و مغفرت خداوند است؛ زيرا اميدوارى بر دو گونه است:

1- اميد به امور مادى و ابزارى؛ مانند شغل، زن، فرزند، علم، پول و ... كه هر يك‏ در موقعيت زمانى و مكانى ويژه‏اى در خدمت انسان هستند.

2- اميد به امور معنوى و اعتقادى؛ مانند رحمت، مغفرت، لطف، كرامت، شفاعت، ... و اين اميدوارى را كافر هم دارد چون موجود بى‏اميد و آرزو مرده است.

گرچه اميد مشرك و كافر به سنگ و چوب و بت و مال دنياست؛ ولى تنها اميد به رحمت و آمرزش پروردگار، پديده‏اى ابدى است كه سلامتى حيات باقى انسان را تأمين مى‏نمايد و ابديت حقيقتى است كه روح آن اميد و اطمينان نفس است و خداوند متعال اين صفت را از ويژگى‏هاى مؤمنان و مهاجران و مجاهدان راه حق برمى‏شمرد و مى‏فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ وَجهَدُواْ فِى سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلئِكَ يَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» «1»

يقيناً كسانى كه ايمان آورده، و آنان كه هجرت كرده و در راه خدا به جهاد برخاستند، به رحمت خدا اميد دارند؛ و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.

اين گروه رزمنده و فرمانبر رسول اللّه صلى الله عليه و آله به خاطر داشتن استوارى در ايمان و هجرت و جهاد مشمول عنايت‏ها و آمرزش الهى مى‏گردند و اگر مرتكب خطاهايى بشوند به خاطر ارزش‏هايشان مورد بخشش قرار مى‏گيرند. پس هدف اميد را بايد به سوى خداى منّان قرار داد كه نجات در آن است.

حضرت على عليه السلام در اين باره مى‏فرمايد:

إِجْعَلُوا كُلَّ رَجائِكُم لِلَّهِ سُبْحانَهُ وَ لاتَرْجُو أَحَداً سِواهُ، فَإِنَّهُ ما رَجا أَحَدٌ غَيْرَ اللَّهِ تَعالى‏ الَّا خابَ. «2»

هر چه اميد داريد به خداى سبحان داشته باشيد و به كسى جز او اميد مبنديد؛ زيرا هيچ كس به غير خداى متعال اميد نبست مگر آن كه ناكام ماند.

زيرا اميدهاى دروغين انسان را گرفتار ترس حقيقى مى‏كند و به درهاى بسته‏اى برمى‏خورد كه چاره‏اى غير از بازگشت به سوى حق ندارد.

 

اميد و رجا در كلام نراقى‏

مرحوم ملا احمد نراقى در فصل بيان صفت رجا مى‏نويسد:

«ضد يأس از رحمت خدا اميدوارى به اوست كه آن را صفت رجا گويند و رجا عبارت است از انبساط سرور در دل به جهت انتظار امر محبوبى و اين سرور و انبساط را وقتى رجا و اميدوارى گويند كه آدمى بسيارى از اسباب رسيدن به محبوب را تحصيل كرده باشد ... و اگر كسى بعضى اسباب را تحصيل نكرده كه حصول محبوب مشكوك فيه باشد آن را آرزو و تمنى گويند، مثل آن كه تخم را به زمين قابلى افكنند اما در آب دادن كوتاهى و تقصير نمايند ...

طريقه تحصيل آن اين است كه در اسباب اميدوارى تأمل كند و آنها را بر دل خود نقش كند و تكرار كند و پيوسته متذكر آنها بوده باشد، پس ملاحظه نمايد در نعمت‏هاى فراوان و كرامت‏هاى بى‏پايان كه در دنيا به بندگان خود نموده ...» «3» در نكوهش صفت نااميدى همين بس كه آدم را از دوستى خدا كه سرآمد همه فضايل و بالاترين آنهاست، باز مى‏دارد؛ زيرا تا كسى به كسى اميدوار نباشد او را دوست نمى‏دارد. پس گمان نيك به خدا موجب فراگيرى رحمت خداوند مى‏گردد.

در روايت آمده است:

«مردى در بنى اسرائيل مردم را از رحمت و لطف خداوند نااميد مى‏كرد و آنان را مى‏ترساند؛ در روز قيامت خدا به او خواهد فرمود: امروز من تو را از رحمت خود محروم مى‏كنم همچنان كه بندگان مرا از من نااميد ساختى.» «4»

 

مدعيان دروغين اميدوارى‏

حضرت على عليه السلام درباره مدعيان دروغين اميدوارى مى‏فرمايد:

يَدَّعِى بِزَعْمِهِ أَنَّهُ يَرْجُو اللَّهَ، كَذَبَ وَ الْعَظيمِ! ما بالُهُ لايَتَبَيَّنُ رَجاؤُهُ فى‏ عَمَلِهِ؟ فَكُلُّ مَنْ رَجَا عُرِفَ رَجاؤُهُ فى‏ عَمَلِهِ إلَّا رَجاءَ اللَّهِ تَعالى‏ فَإِنَّهُ مَدْخولٌ وَ كُلُّ خَوْفٍ مُحَقَّقٌ إِلَّا خَوْفَ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَعْلولٌ. يَرْجُو اللَّهَ فِى الْكَبيرِ وَ يَرْجُو الْعِبادَ فِى الصَّغيرِ، فَيُعْطِى الْعَبْدَ مالا يُعْطى‏ الرَّبَّ فَما بالُ اللَّهِ جَلَّ ثَناؤُهُ يُقَصَّرُ بِهِ عَمَّا يُصْنَعُ بِهِ لِعبادِهِ؟ أَتَخافُ انْ تَكُونَ فى‏ رَجائِكَ لَهُ كاذِباً اوْ تَكُونَ لاترَاهُ لِلرَّجاءِ مَوضِعاً وَ كَذلِكَ انْ هُوَ خافَ عَبْداً مِنْ عَبيدِهِ اعْطاهُ مِنْ خَوْفِهِ ما لايُعْطى‏ رَبَّهُ، فَجَعَلَ خَوْفَهُ مِنَ الْعِبادِ نَقْداً وَ خَوْفَهُ مِنْ خالِقِه ضِماراً وَ وَعْداً. وَ كَذلِكَ مَنْ عَظُمَتِ الدُّنْيا فى‏ عَيْنِهِ وَ كَبُرَ مَوْقِعُها مِنْ قَلْبِهِ، آثَرَها عَلَى اللَّهِ تَعالى‏ فَانْقَطَعَ الَيْها وَ صارَ عَبْداً لَها. «5»

بر اساس گمانش مدّعى اميد به خداست. به خداى بزرگ قسم دروغ گفته، چرا حالت اميدواريش در كردارش پيدا نيست؟! زيرا هركه را به چيزى اميد است اثر اميدش در عملش ديده مى‏شود مگر اميدى كه مردم به خدا بسته‏اند كه داراى عيب است و هر بيمى در امورى مادى محقق و ثابت است مگر بيم از حق كه در اغلب مردم بى‏پايه است! در كارهاى بزرگ به خدا اميد دارند و در كارهاى كوچك به بندگان اميد مى‏بندند، اما آن چنان كه حقِ بندگان را رعايت مى‏كنند حق خدا را مراعات نمى‏نمايند. چه شده كه حق خداوند كمتر از حق بندگان رعايت مى‏شود؟! آيا مى‏ترسى در اميدى كه به حق دارى‏ دروغگو باشى؟ يا او را آن چنان كه بايد سزاوار اميد نمى‏دانى؟! اگر از يكى از مردم بترسند تا حدى از او حساب مى‏برند كه در آن حد از خدا حساب نمى‏برند. بنابراين ترس از بندگان را نقد و ترس از خدا را نسيه و وعده غيرقابل عمل قرار داده‏اند. همچنين كسى كه دنيا در نظرش عظيم جلوه كند و موقعيّت آن در دلش وانمودى بزرگ داشته باشد، دنيا را بر خدا مقدم دارد و از هر چه غير دنياست بريده و نهايتاً برده دنيا گردد.

به هر حال هر اميدوارى جوينده دستگيره نجات است تا در پرتو آن به رحمت حق برسد و هر ترسانى از آنچه هراسان است مى‏گريزد و سرانجام به دره هلاكت سقوط مى‏كند.

 [وَ اقْضِ حَاجَتِي وَ أَنْجِحْ طَلِبَتِي وَ اغْفِرْ ذَنْبِي وَ آمِنْ خَوْفَ نَفْسِي إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ وَ ذَلِكَ عَلَيْكَ يَسِيرٌ آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ.]

و حاجتم را روا كن و خواسته‏ام را برآور و گناهم را بيامرز، و ترسم را ايمنى ده. همانا تو بر هر چيز توانايى، و امورى كه از تو خواستم، روا كردنش براى تو آسان است. دعايم را مستجاب كن اى پروردگار جهانيان!

 

امنيّت از ترس و وحشت‏

ميان آدم و عالم شباهت است با اين تفاوت كه به لحاظ پيكره، عالم هستى بزرگ و آدم جزيى از آن و عالم كوچك است. ولى به لحاظ معنا و حقيقت، آدم عالم بزرگ و عالم هستى مظهرى از آدم است. به تعبير ديگر آدم، آيه كبراى أنفسى و درونى و عالم گيتى آيه صغراى آفاقى و برونى است، پس در اثر اين ارتباط هر گونه اطمينان و آرامش و امنيت در آدم كه مظهر تجلّى صفات الهى است پديد آيد و در سير آفاقى هستى تأثير بسزايى دارد.

دانشمندان پس از تحقيقات گسترده درباره تأثيرات اعمال انسان بر طبيعت و چرخه زمين و سيارات فلكى نوشته‏اند:

حوادث غيرمنتظره‏اى كه در دنيا به وجود مى‏آيد نقش مستقيم از عملكرد انسان دارد. از جمله در قرن اخير در پژوهش‏هاى نجومى به دست آمده است كه لكه‏هاى سياهى بر روى خورشيد پديد آمده؛ كه در اثر جرم و جنايت و عصيان آدميان است‏ و خورشيد هم گرفتار اعمال سياه انسان‏ها شده است.

حالت آرامش و سكونت نفس از ويژگى اوليا و صالحان الهى است كه خويشتن را از مركز طوفان شهوات و تعلقات نفسانى دور نگه مى‏دارند.

رهپويان راه حق تا از دايره نفس كه مركز گردباد درگيرى و تضاد و غيربينى‏هاست بيرون نرود و به كانون نفس مطمئنه كه محل نسيم و نفحات فرح بخش قرب و وصل به حق است، نرسد. نهاد پرتلاطم او هيچ گاه به آرامش درونى و راستين نخواهد رسيد، نه خود آرام مى‏گيرد و نه مايه آرامش ديگران است و نه پناهگاهى براى برپايى عدالت و يارى ستمديدگان و نيازمندان، بلكه به عكس، مايه وحشت و ترس و ناامنى در وجود خود و جامعه خواهد بود.

انسان وقتى حكايات پيامبران را در تاريخ و قرآن مجيد بررسى مى‏كند، مى‏فهمد آنان چه بسيار در فضاى ناامنى قرار مى‏گرفته‏اند ولى استقامت نشان مى‏دادند تا دشمنان احساس رضايت و برترى نكنند؛ مانند حضرت ابراهيم عليه السلام كه گرفتار قوم نمروديان شد و براى مجازات او كوهى از هيزم گرد آوردند و آتش هولناكى برافروختند، زبانش از ذكر خدا بازنايستاد و يك لحظه نهراسيد، خليل خدا و همه انبياى الهى، امن و امان را در اطاعت حق مى‏دانستند پس به اذن الهى به درون آتش انداخته شد ولى چون نسيم رحمت خداوند او را در برگرفت به گلستان نجات تبديل شد و همه نمروديان از رويارويى با رسول خدا نااميد شدند.

ابراهيم عافيت را در ورود به آتش آزمون پروردگار يافت نه تمناى گذشت و عفو از بارگاه طاغوتيان؛ زيرا اگر چنين بود و او لحظه‏اى درنگ مى‏كرد در آتش غضب حق مى‏سوخت.

بندگان مخلص خدا آزاد مردانى هستند كه وجود آنان به هيچ چيزى غيرخدا پيوند نخورده است، آنان نه به موجود ديگرى طمع دارند و نه از او هراسانند و نه بيگانه را مؤثّر مى‏دانند و نه به منافع شخصى خويش مى‏انديشند، بلكه در ذهن آنان‏

كمال مطلق دلدادگى به يگانه هستى است.

امّا سركشان ياغى كه در برابر احكام خداوند به قدرت‏هاى پوشالى و خودباخته و ناتوان دلبسته‏اند، در فضاى كيفر خداوند از كاخ‏ها فرار مى‏كنند و در شكاف‏هاى زمين مانند حيوانات لانه مى‏گزينند، اينان هرگز در امان نيستند.

بنابراين تنها ايمان آورندگان موحّدند كه در دايره امنيّت آسوده‏اند و خداوند در حق آنان مى‏فرمايد:

الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَلَمْ يَلْبِسُواْ إِيمنَهُم بِظُلْمٍ أُوْلئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ» «6»

كسانى كه ايمان آوردند و ايمانشان را به ستمى [چون شرك‏] نياميختند، ايمنى [از عذاب‏] براى آنان است، و آنان راه يافتگانند.

ريشه ناامنى در وجود انسان شك در خالق هستى و ظلم به نفس است ولى چون كه آيات قرآن در بسيارى از موارد چند معنا را در بر دارد و يكى از ديگرى گسترده‏تر است، اين احتمال هست كه امنيّت در آيه اعم از امنيّت از مجازات پروردگار و يا امنيّت از حوادث دردناك اجتماعى باشد.

به اين معنا كه مفاسد فردى و اجتماعى و جنايت‏هاى نفسى و گروهى در اثر كمبود امنيّت اصولى است. آرامش روحى و روانى وقتى به دست مى‏آيد كه در جامعه انسانى دو اصل حكومت كند:

1- اصل ايمان‏

2- اصل عدالت‏

اگر پايه‏هاى ايمان به خدا و احساس مسئوليت سست گردد و عدالت اجتماعى جاى خود را به ستم و خود محورى بسپارد، امنيّت حياتى بشر به خطر مى‏افتد، بر همين اساس بيشتر انديشمندان دينى جهان كوشش خود را براى برچيدن بساط ناامنى و تجاوز به كار بسته‏اند؛ امّا به دليل فاصله گرفتن سياست از اصول اخلاقى به ويژه امنيّت روانى و آرامش فكرى مردم؛ ستمگرى در دنيا بيداد مى‏كند.

بنابراين تأثير ايمان در آرامش و امنيّت روحى براى هيچ انسانى پوشيده نيست همان گونه كه ناراحتى وجدان و تزلزل روانى و سست باورى نوع بشر، به خاطر ستم بر نفس و طغيان هواى نفس است. و هم اكنون دنيا هم به اين نتيجه رسيده است كه در سايه ايمان و نماز و دعا و نيايش، انسان به آرامش روحى و جسمى مى‏رسد و در بيمارستان‏ها براى بهبود بيماران، دعا و نيايش حق توصيه مى‏شود. پس تا انسان در پرتو ايمان و ولايت حق قرار نگيرد به نفس مطمئنه نمى‏رسد.

حضرت على عليه السلام در وصف سالكان، امنيّت روان را مورد توجه قرار مى‏دهد و مى‏فرمايد:

قَدْ احْيى‏ عَقْلَهُ، وَ اماتَ نَفْسَهُ، حَتَّى دَقَّ جَليلُهُ وَ لَطُفَ غَليظُهُ، وَ بَرَقَ لَهُ لامِعٌ كَثيرُ الْبَرْقِ، فَابانَ لَهُ الطَّريقَ، وَ سَلَكَ بِهِ السَّبيلَ وَ تَدافَعَتْهُ الْابْوابُ الى‏ بابِ السَّلامَةِ وَ دارِ الْاقامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجلاهُ بِطُمَأْنينَةِ بَدَنِهِ فى‏ قَرارِ الْأمْنِ وَ الرَّاحَةِ، بِما اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضى‏ رَبَّهُ. «7»

همانا عقل خود را زنده كرد و نفسش را ميراند، به طورى كه جسمش باريك و دلش نرم شد و نورى در نهايت فرو زندگى برايش درخشيد كه راه را براى او روشن كرد و به آن نور راه را پيمود، ابواب سلوك او را به در سلامت و خانه اقامت راندند و قدمهايش همراه آرامش تن در جايگاه امن و راحت استوار شد، چرا كه قلبش را به كار گرفت و پروردگارش را خشنود ساخت.

خوف از خدا جايگاهى بزرگ براى امنيّت حياتى انسان است؛ چنانكه حضرت‏ على عليه السلام فرمود:

خَفِ اللَّهَ خَوْفَ مَنْ شَغَلَ بِالفِكْرِ قَلْبَهُ فَإِنَّ الخَوْفَ مَظِنَّةُ الأَمْنِ وَ سِجْنُ النَّفْسِ عَنِ المَعاصى‏. «8»

از خداوند چونان كسى بترس كه دل خويش را با انديشه خدا مشغول داشته است؛ زيرا ترس جايگاه امن و بازداشتگاه نفس از گناهان است.

ترس و وحشت انسان از پيرامون خود به خاطر نبود ترس از پروردگار است؛ زيرا حق تعالى درگاه خود را محل امن قرار داده و ترس از مقام حق سبب آرامش نفس، دورى از شيطان و زندگى در سايه ايمان است.

امام صادق عليه السلام فرمود:

پنج صفت است كه هر كس يكى از آنها را دارا نباشد، زندگيش پيوسته گرفتار كمبود و فكرش سرگردان و دلش سرگرم است:

1- تندرستى‏

2- امنيّت‏

3- روزى فراوان و گسترده‏

4- همدم سازگار، راوى پرسيد: منظور از همدم همراه چيست؟ فرمود: همسر خوب، فرزند نيك، دوست صالح.

5- آسايش كه جامع همه آنهاست. «9» حضرت فيض كاشانى به درگاهش چنين عرضه داشته است:

بده پيمانه سرشار امشب‏

 

مرابستان زمن اى يار امشب‏

ندارم طاقت بار جدايى‏

 

مرا از دوش من بردار امشب‏

     

نقاب من ز روى خويش برگير

 

بر افكن پرده از اسرار امشب‏

ز خورشيد جمالت پرده بردار

 

شبم را روز كن اى يار امشب‏

بيا از يكديگر كامى بگيريم‏

 

فلك درخواب و ما بيدار امشب‏

ببالينم دمى از لطف بنشين‏

 

مرا مگذار بى تيمار امشب‏

به دست خويشتن تيمار من كن‏

 

مرا مگذار با اغيار امشب‏

نخواهم داشت از دامان جان دست‏

 

سرفيض است و پاى يار امشب‏

     

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- بقره (2): 218.

(2)- غرر الحكم: 196، حديث 3861.

(3)- معراج السّعادة: 149، فصل در بيان صفت رجا.

(4)- معراج السّعادة: 148، صفت سوم يأس از روح اللّه و نااميدى از رحمت خدا.

(5)- نهج البلاغه: خطبه 159.

(6)- أنعام (6): 82.

(7)- نهج البلاغه: خطبه 210.

(8)- غرر الحكم: 191، حديث 3699.

(9)- الخصال: 1/ 284، حديث 34؛ بحار الأنوار: 71/ 186، باب 13، حديث 5.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه