منفعت عظيم اهل شوق و محبت
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد هشتم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
آنان كه پس از سفر فكرى، با عشق و محبت و شوق و ذوق به دنبال معرفت رفتند و سپس سرمايه معرفت را با حركات و اعمال و جهد و كوشش خود و در كمال نشاط به كار انداختند، از طرفى سود دنيا و آخرت نصيب خود كردند و از جانب ديگر، منفعت عظيمى عايد امت اسلامى كردند.
قضاوت سيد على شوشترى
به داستان شگفتآور زير عنايت كنيد، شايد براى ما و شما جرقهاى باشد كه از پرتو آن دل ما نورانى گردد و ما هم چون اولياى الهى به راه كمال و رشد، قدم گذاشته و به وادى قرب و وصال حركت كنيم.
وجود مبارك سيد على شوشترى در شهر شوشتر عالمى بزرگ و مبسوط اليد بود.
وقتى نزاعى درباره يك قطعه ملك وقفى به حضورش آوردند، عدهاى مدعى بودند كه اين ملك وقف نيست، در حالى كه وقف نامه آن را در صندوقچهاى گذاشته و در محلى مخصوص كه از هر چشمى دور بود دفن كرده بودند. و گروهى مدعى وقف بودند ولى سند و مدركى در دست نداشتند، چند روز اين مرد بزرگ الهى در حكم اين واقعه مادى حيران و سرگردان بود و نمىدانست به كدام طرف حكم كند، طرفين دعوا هم اصرار داشتند مسئله با حكم سيد پايان پذيرد.
رفت و آمد هر روز طرفين دعوا، براى سيد ايجاد مشكل و ناراحتى كرده بود، تا روزى كسى به سوى خانه سيد رفت و در زد، از افراد خانه به پشت در آمد و گفت:
كيستى؟
آن مرد گفت: به آقا خبر بده مردى به نام ملا قلى جولا مىخواهد شما را ببيند، درب را باز كردند، ملا قلى وارد خانه شد و به نزد سيد رفت و گفت:
آمدهام به شما بگويم بايد از اينجا سفر كرده و شوشتر را رها نموده به نجف بروى و در آنجا براى هميشه اقامت كنى و بدان كه وقف نامه ملك مورد دعوا در صندوقچهاى در فلان مكان دفن است.
سيد على شوشترى، ملا قلى را تا آن وقت نديده بود و او را به هيچ عنوان نمىشناخت، از دستورهايش يكه خورد، دستور داد موضعى كه گفته بود حفر كردند و وقف نامه را آوردند، پس از اين واقعه عجيب از قضا و قبول مرافعه دست كشيد و شوشتر را به دستور آن مرد الهى ترك كرده رهسپار نجف شد تا در آنجا براى هميشه اقامت كند.
در نجف با كمال تواضع به درس فقه استاد بزرگ، فقيه سترك، خاتم المجتهدين مرحوم شيخ مرتضى انصارى حاضر شد و مرحوم شيخ هم متواضعانهتر به درس اخلاق سيد حاضر مىشد.
برنامه به همين صورت ادامه داشت، تا اين كه مرحوم آخوند ملا حسينقلى همدانى به دنبال حقيقت برخاست و در طى راه دنبال هادى راه قرار گرفت، از شهر همدان كوچ كرد، چندى نزد يكى از علما به سر برد ولى از او چيزى نيافت، به سوى نجف رخت كشيد، در محضر شيخ انصارى و سيد على شوشترى حاضر شد و از محضر هر دو بزرگوار استفاده كرد و آنچه خواست نزد آن دو يافت.
به هنگامى كه شيخ انصارى از دنيا رفت، آخوند ملا حسينقلى همدانى در پى نوشتن مطالب اصول و فقه شيخ برآمد.
سيد شوشترى وى را از اين كار منع كرد و فرمود: اين كار تو نيست، ديگران هستند كه فقه و اصول بنويسند، شما بايد مستعدان در راه خدا را دريابيد، آخوند به دستور سيد، تمام نوشتهها را كنار گذاشت و از اين مسئله قطع علاقه كرد و در پى تربيت قابلين برآمد.
آن مرد بزرگ الهى، عدهاى را از صبح تا طلوع آفتاب و گروهى را از طلوع خورشيد تا مقدارى از برآمدن روز و جمعى را از سر شب، تا اين كه با لطف و مرحمت و عنايت حضرت ذوالجلال توانست سيصد نفر را تربيت كند به طورى كه هر يك از آن تربيتشدگان به مقام با عظمت اولياى الهى رسيدند.
از جمله تربيت شدگان ملا حسينقلى همدانى مىتوان مرحوم شيخ محمد بهارى، سيد احمد كربلايى، حاج ميرزا جواد ملكى تبريزى، شيخ على زاهد قمى و سيد عبدالغفار مازندرانى را نام برد.
حالات سيد احمد كربلايى
صاحب «تفسير الميزان» مرحوم علامه طباطبايى درباره سيد احمد كربلايى مىگويد:
مرحوم سيد اصلًا اصفهانى بوده، ولى نشو و نماى وى در كربلاى معلا بود و بعد از ادراك و رشد به تحصيل ادبيات پرداخته و چنانچه از انواع مراسلاتى كه به شاگردان و ارادت كيشان خويش نگاشته، پيداست قلمى شيوا و بيانى معجزآسا داشته.
پس از تكميل ادبيات وارد علوم دينيه گرديده و سرانجام به حوزه درس مرحوم آخوند ملا كاظم خراسانى رضوان اللّه عليه ملحق شده و دوره تعلم علوم ظاهرى را در تحت تربيت ايشان انجام داده و اخيراً در بوته تربيت و تهذيب مرحوم آية الحق و استاد وقت، شيخ بزرگوار آخوند ملا حسينقلى همدانى قدس سره قرار گرفته و ساليان دراز در ملازمت مرحوم آخوند بوده و از همگنان گوى سبقت ربوده و بالاخره در صف اول و طبقه نخستين تلامذه و تربيت يافتگان ايشان مستقر گرديد و در علوم ظاهرى و باطنى مكانى مكين و مقامى امين اشغال نمود و بعد از درگذشت مرحوم آخوند، در عتبه مقدس نجف اشرف اقامت گزيده و به درس فقه اشتغال ورزيده و در معارف الهيه و تربيت و تكميل مردم يد بيضا نشان مىداد.
جمع كثيرى از بزرگان و وارستگان به يمن تربيت و تكميل آن بزرگوار، قدم در دائره كمال گذاشته، پشت پاى به بساط طبيعت زده و از سكانداران خلد و محرمان حريم قرب شدند كه از آن جمله است سيد اجل آيت حق و نادره دهر، عالم عابد فقيه محدث شاعر مفلق مرحوم حاج ميرزا على قاضى طباطبايى تبريزى كه در معارف الهيه و فقه و حديث و اخلاق، استاد اين ناچيز مىباشد!! «1» خوانندگان ارجمند! با تمام وجود به اين داستان عجيب دقت كنيد، عاشق شايقى مثل ملا قلى جولا از سيد شوشترى مىخواهد به نجف برو، سيد با كمال شوق و عشق به درس فقه شيخ انصارى مىرود، شيخ با محبتى جانانه به درس اخلاق سيد مىرود، شيخ و سيد با آن شوق و عشق، آخوند ملا حسين قلى همدانى را تربيت مىكنند. او با كمال شوق و در عين عشق سيصد نفر را تا سر حد اولياى خدايى به كمال مىرساند، يكى از آنان سيد احمد كربلايى مىشود، او تعداد زيادى را در دايره شوق و عشق به مقامات الهيه مىرساند، يكى از آنان مرحوم قاضى مىشود، قاضى بسيارى از قابلين را تربيت مىنمايد، يكى از آنان علامه طباطبايى صاحب «تفسير الميزان» مىشود، علامه از نجف به قم مىآيد، بالاترين تحول را در حوزه علميه در معارف الهيه و در توجه به قرآن ايجاد مىكند، تا جايى كه در بحرانىترين شرايط يعنى در زمان هجوم مكاتب مادى كه نزديك بود مانند سيل، اسلام و مسلمانان را در كام خود فرو برد، با قدرت حكمت و دانش و بينش خود و تربيت شدگانش در برابر آن طوفان به مبارزه برخاسته و براى هميشه خيمه لامذهبى و ماديگرى را از اين مرز و بوم بر مىچينند!
علامه شاگردانى بزرگ چون متفكر شهيد مرحوم استاد مطهرى تربيت كرد كه منافع وجودى آن شهيد بزرگ گمان نمىرود بر كسى پوشيده باشد، نوشتهها و نزديك به هزار سخنرانى استاد، در طول سى سال در دفاع از اسلام و ملت اسلام
در سطح بسيار وسيعى غوغا برپا كرد، نوشتهها و سخنرانىهاى آن شهيد هم چون بنيانى مرصوص به سوى ابديت راه مىپيمايند و در هر عصرى از اعصار آينده، تشنگان حقيقت را سيراب خواهد كرد.
استاد علامه طباطبايى نزديك به هزار نفر از مستعدان و قابلان را در مدرسه تربيتى خود به رشد و كمال رساند كه هر يك جهانى از علم و اخلاقند، اين فرومايه ناچيز وقتى كه در قم مشغول تحصيل بودم، در موقعيت و سنّى نبودم كه مستقيماً از محضر پر نور او درك فيض كنم، من جز ديدار او در حرم حضرت معصومه و حضرت رضا عليهما السلام بهره ديگرى نداشتم اما نزد تربيت شدگان آن استاد، مقدارى فقه و اصول و حكمت و عرفان خواندم و به همين مقدار فيض كه از خرمن تربيت شدههاى مستقيم او بردم از شكرش در پيشگاه حضرت حق عاجزم.
راستى، شوق و محبت و عشق و ارادت چه مىكند و تا كجا پرتو خود را مىگستراند؟ عقيده و عمل و اخلاق اگر بر پايه عشق و معرفت و محبت باشد دنياى قلوب و فضاى جهان را روشن مىكند و دريا دريا هدايت و معرفت به سوى جانها سرازير مىنمايد كه نمونهاى از آن را در داستان نقل شده ديديد!!
بياييد با كمك قرآن و روايات و راهنمايى عالم ربّانى وارد معرفت شويم، در وادى معرفت، خدا و خود و دنيا و آخرت و اهداف عاليه را خواهيم شناخت، اين شناخت و معرفت در خانه دل ما آتش عشق و محبت برمىافروزد، چون نور عشق در دل جلوهگر شود، عمل و اخلاق ما آميخته با عشق گردد، عمل و اخلاق عاشقانه سريعتر از سير نور به پيشگاه معبود خواهد شتافت و در آنجا به حريم قبولى راه خواهد يافت، چون عمل قبول شود، درِ توفيق بيش از پيش به روى ما باز مىشود، آن زمان است كه به وادى سعادت دنيا و آخرت وارد شدهايم و به مقام قرب و لقا و وصال محبوب نزديك گشتهايم، در آن وقت است كه پشت پا به طبيعت زده و در حرم هستى، جز جمال او چيزى نخواهيم ديد!
|
رو وصال خدا طلب اى يار |
بگذر از خويش و بگسل از اغيار |
|
|
چشم جان برگشا ببين در دل |
متجلى است جلوه دلدار |
|
|
جان حجاب است در ره جانان |
خويشتن را از آن حجاب برآر |
|
|
رو به پاى حريف سر مستان |
خوش بينداز اين سرو دستار |
|
|
دور بر دور نقطه توحيد |
خط كشان مى درآى چون پرگار |
|
|
موج و بحر و حباب هر سه يكى است |
جز يكى نيست اندك و بسيار |
|
|
وحده لا شريك له خواهى |
خوش بشنو گوش و بشنو اين گفتار |
|
|
كه همه صورتند و معنى او |
وحده لا اله الّا هو «2» |
|
[وَالْمُتَكَلِّفُ لا يَسْتَجْلِبُ فى عاقِبَةِ أمْرِهِ الّا الْهَوانَ وَفِى الْوَقْتِ إلّاالتَّعَبَ وَالْعَناءَ وَالشَّقاءَ، وَالمُتَكَلِّفُ ظاهِرُهُ رِياءٌ وَباطِنُهُ نِفاقٌ وَهُما جَناحانِ يَطيرُ بِهِما الْمُتَكَلِّفُ]
نتيجه عمل با تكلّف
امام صادق عليه السلام در دنباله روايت باب تكلف مىفرمايد:
هر كس عملش از براى خدا نباشد، بلكه از روى بىميلى و بىرغبتى و سستى و بىحوصلگى انجام گرفته باشد عاقبتى، جز خفت و خوارى ندارد؛ زيرا خداوند عمل آميخته به تكلف را نمىپسندد و صاحب عمل بعد از مردود شدن عمل دچار خفت و خوارى خواهد شد، متكلّف در وقت عمل هم حاصلى، جز زحمت و تعب و سختى و مشقت ندارد و در حقيقت متكلف زيانكار دنيا و آخرت است.
ظاهر عمل متكلّف ريا است، چون متكلّف به دور از چشم مردم خود را به زحمت عمل نمىاندازد و باطن عملش نفاق است؛ زيرا در وقت انجام عمل بىميل و بىعلاقه به عمل است پس دلش با ظاهر يكى نيست و اين عين نفاق است، ريا و نفاق دو بال پرى است كه متكلف به وسيله آن دو پر به سوى غضب حق و نفرت ملائكه و افتضاح و رسوايى و در پايان كار به زندان جهنم پر مىكشد!!
[وَلَيْسَ فِى الْجُمْلَةِ مِنْ أخْلاقِ الصّالِحينَ وَلا مِنْ شِعارِ الْمُتَّقينَ التَّكَلُّفُ مِنْ أيِّ بابٍ كانَ، قالَ اللّه تَعالى لِنَبِيِّهِ: [قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ] «3»، وَقالَ النَّبيُّ صلى الله عليه و آله: نَحْنُ مَعاشِرَ الْأنْبياءِ وَالْامَناءِ وَالْأتْقِياءِ بُراءُ مِنَ التَّكَلُّفِ]
برائت از تكلّف
تكلف و بىرغبتى در ايمان و عمل از اخلاق شايستگان از عباد خدا و پرهيزكاران نيست، آنان در هر بابى از ابواب عبادت و خير با كمال رغبت و شوق و عشق و محبت عمل مىكنند.
|
عاشق كه بود غلام معشوق |
سر مست على الدوام معشوق |
|
|
از خويشتنش خبر نباشد |
دايم مست مدام معشوق |
|
|
مستى نكند زآب انگور |
مستيش همه زجام معشوق |
|
|
برخاسته از سر دو عالم |
پابنده شده به دام معشوق |
|
|
از كام و هواى خويش رسته |
كامش همه گشته كام معشوق «4» |
|
خداوند مهربان به پيامبرش فرموده:
به مردم بگو من از شما براى اين همه زحمت و رنجى كه در راه هدايت كشيدم مزدى نمىخواهم و من در اين بيست و سه، سال آنچه انجام دادم به هواى خواسته محبوب حق و با كمال ميل و رغبت انجام دادم.
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله آن چنان عاشق اجراى برنامهاى الهى بود كه در برابر هجوم اهل مكه كه از هيچ جنايتى نسبت به اسلام و پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله روى گردان نبودند و اين همه ظلم و ستم را براى تعطيل كار پيامبر مىكردند، پيغام داد.
لَوْ وُضِعَتِ الشَّمْسُ في يَميني وَالْقَمَرُ في شِمالي ما تَرَكْتُ هذَا الْقَوْلَ حَتّى انْفِذَهُ أوْ اقْتَلَ دُونَهُ «1».
اگر آفتاب را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذاريد، دست از برنامهام بر نمىدارم، تا حاكميت اللّه مستقر گردد، يا جانم در راه هدفم قربان شود.
|
اهل نظر كه عالم تحقيق ديدهاند |
عشق تو را به ملك دو عالم خريدهاند |
|
|
صاحبدلان به ملك كسان دل نمىدهند |
آنها كه از كمال تو رمزى شنيدهاند |
|
|
آهسته رو كه مركب مردان مرد را |
در سنگلاخ باديه پىها بريدهاند |
|
|
نوميد هم مباش كه رندان باده نوش |
ناگه به يك خروش به منزل رسيدهاند |
|
|
انصارى از بلا چه بنالى صبور باش |
دانى كه صابران چه بلاها كشيدهاند |
|
پيامبر صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
ما گروه انبيا و امنا و تقوا پيشهگان از عمل تصنعى و كار بدون عشق و برنامه بدون محبت و شوق بيزاريم.
مگر مىشود كسى اهل معرفت و به دنبال معرفت، مرد عشق و شوق باشد و عمل خيرى را متكلفانه و عبادتى را به تصنع به جاى آورد، مردان راه دوست، مرد عشق و شوقند و مرغ باغ محبت و دوستى، قرآن و روايات وقتى آثار وجودى مردم با معرفت و عاشق و در حقيقت علائم مردم مؤمن را بيان مىكند انسان از آن علائم و آثار مىفهمد كه درون مردم مؤمن و با معرفت دريايى از عشق و علاقه به حضرت حق و عبادت و اطاعت و آراسته شدن و پيراسته شدن است.
پنجاه صفت مؤمن
قرآن و روايات اين چنين اوصاف مردان راه عشق را بيان مىكند:
1- در اداى نماز سخت اهتمام داشته و داراى قلبى خاشع به وقت نمازند.
2- به اداى زكات شوق وافر دارند.
3- از شهوترانى غلط و گناهان مربوط به غريزه احتراز جسته و در عوض به سنت ازدواج اهميت مىدهند.
4- متعهد به قول و وفا كننده به عهد و پيمانند.
5- حافظ و راعى امانتند.
6- آنچه براى خود در راه صلاح و سداد و حق و حقيقت دوست دارد، براى ديگران هم به همان صورت دوست دارد و هر چه را براى خود نمىخواهد براى ديگران هم نمىپسندد.
7- برادران دينى خود را دوست دارد و خيرخواه همه برادران و خواهران مؤمن است.
8- اصرار به امر به معروف و نهى از منكر دارد.
9- در اطاعت از امر حق و خوددارى از نواهى بىنظير است.
10- علاقه عجيبى به انجام هر كار خيرى دارد.
11- موجودى است منبع خير و پاك از شر، خيرى از او فوت نمىشود و شرى از او به كسى نمىرسد.
12- كار خير ديگران را زياد ديده و همه جا تعريف مىكند و كار خير خود را كم و اندك و ناچيز مىبيند و به زبان نمىآورد.
13- هميشه در پى علم و دانش است و از تعليم و تعلم و اندوختن و ياددادن ملول نمىگردد.
14- از تحمل زحمت و رنج و مشقت و ذلت در راه دين باك ندارد.
15- نصيبش از دنيا فقط از حلال است و از هر حرامى فرارى و گريزان است.
16- خود را از هيچ كس بهتر و بالاتر نمىداند.
17- قلبش به نور ايمان و عقايد حقه و عشق و محبت حق، منور است.
18- عارف و آگاه و بيناى به اوضاع زمان است.
19- در هوش و فراست كم نظير است.
20- پاك و پاكيزه و تميز و نظيف است.
21- همواره به ياد حق و براى حق و در راه حق است.
22- در بلا و مصيبت صابر و در خوشى و لذت شاكر است.
23- به هيچ كس حتى به دشمنانش ظلم نمىكند.
24- براى خدمت به مسلمانان و مردم خود را به تعب و رنج مىاندازد.
25- دوستش دانش و مشى او دانشاندوزى است.
26- وزيرش حلم، اميرش عقل، برادرش رفق و پدرش نيكى است.
27- بر روزى مقدر كه به وسيله كوشش و زحمت خودش به دست مىآورد قانع و بر اضافه مال دنيا حريص نيست.
28- خوش رو، گشاده چهره و شيرين است.
29- صابر و ثابت قدم در امور دين و كار خير است.
30- گريزان از هوا و هوس و خواهشهاى غلط نفسانى و شيطانى است.
31- از هرچه كه لغو و بىمعناست، محترز و روى گردان است.
32- اول فكر مىكند بعد مىگويد، يعنى زبانش پشت قلب اوست.
33- غضبش براى حق و نسبت به امور دنيا عصبانى نمىگردد.
34- در دنيا غريب است، يعنى كم نظير و بىهمراه و از اين غربت و از اين كه هم دل و هم زبانش كم است شاكى نيست.
35- به تمام امور با كمك نور خدا مىنگرد، يعنى داراى ايمانى قوى و قلبى منور به نور عشق و معرفت است.
36- در امر دين چون كوه پايدار و هيچ حادثهاى قدرت بيرونآوردن وى را از فضاى ملكوتى دين ندارد.
37- به اقبال دنيا مغرور نشود و از ادبار دنيا محزون نمىگردد.
38- به عواقب همه امور فكر كرده و به اين خاطر در عاقبت كار از حسرت و ندامت و پشيمانى در امان است.
39- از هر امرى درس و عبرت مىگيرد.
40- دلش از ياد خدا روشن و از مقام حضرت رب خائف است.
41- حقوق ديگران را در تمام امور حفظ كرده و از غيبت كردن سخت پرهيز دارد.
42- در هيچ يك از امور دينى اعم از واجبات بدنى و مالى و اجتماعى، خود را آلوده به ريا نكرده و از اخلاص خالى نمىكند.
43- در معاملات مادى جانب احكام فقهى را رعايت كرده و مطلقاً بنده خداست.
44- عمرش را غنيمت شمرده و از بيهوده تلف كردن مىپرهيزد.
45- از تهمت به مردم خوددارى مىكند.
46- به خدا و رسول و قيامت ايمان يقينى داشته و شك و ترديد و وسوسه در خانه قلبش راه ندارد.
47- خود و عائلهاش در خور شأنش از نصيب دنيايى بهرهمند است، در حالى كه دنيا را مقدمه آخرت قرار مىدهد و محروميت خويش و عائلهاش را از مباحات هم چون بعضى از جوكيان و صوفيان نمىپسندند.
48- عاشق پيامبر و اميرالمؤمنين و يازده امام و مؤمن حقيقى به ولايت حق و پيامبر وائمه عليهم السلام و فقيه جامع الشرائط است.
49- به تعمير مساجد و بناهاى مذهبى اهتمام شديد دارد.
50- مجاهد در راه حق و عاشق شهادت و مراعات كننده حقوق اقوام واصدقا واقرباست «5».
آرى، صدور اين پنجاه برنامه از مؤمن دليل بر اين است كه مؤمن در فضاى شوق و محبت و علاقه و نشاط، دست به هر عمل خيرى مىزند و محال است در چهار چوب تصنع و تكلف، اين همه خير از انسان مؤمن به منصه بروز و ظهور برسد!!
عارف عاشق حكيم صفاى اصفهانى مىگويد:
|
افراد كه همدم جليلند |
پيران مراد را دليلند |
|
|
هم صاحب نفخه سرافيل |
هم محرم راز جبرئيلند |
|
|
بر گوهر جود بحر عمّان |
بر كشت وجود رود نيلند |
|
|
از گوهر پاك گنج پنهان |
از مشرب صاف سلسبيلند |
|
|
خارج همه از اداره قطب |
با قطب برادر سبيلند |
|
|
هم مالك ملكت سليمان |
هم صاحب ثروت خليلند |
|
|
دارند به حق هزار برهان |
خاموش ولى زقال و قيلند |
|
|
در مملكت وجود باقى |
بعد از انبيا بىبديلند |
|
|
در مصر ولايتند والى |
يوسف رخ و دلبر و جميلند |
|
|
اكسير سعادتمند افراد |
پر قيمت و قابل و قليلند |
|
|
از خُلق نه از عروق و اعصاب |
برخاتم انبيا سليلند |
|
|
داود زبور خوان توحيد |
با كوه به نغمه هم رسيلند |
|
|
آنان كه لباس جاه پوشند |
در فقر برهنه و ذليلند |
|
|
بينند حجارههاى سجيل |
كاين قوم ضلال قوم پيلند |
|
|
نابرده به كعبه فنا پى |
بر نفى بقاى خود دخيلند |
|
|
آن فرقه كه زندهاند دايم |
در مسلخ عشق او قتيلند |
|
|
خلاق معانيند و صورت |
امرند كه خلق را كفيلند |
|
|
قوت دل اولياست تهليل |
با خاتم انبيا اكيلند |
|
|
بر مسند حق خليفة اللّه |
غوثند و خداى را وكيلند |
|
|
از اسم گذشته در يم ذات |
مستغرق بلكه مستحيلند |
|
|
ايجاد عيال جود افراد |
هم لم يلدند و هم معيلند |
|
|
بحرند كه حاوى لآلى |
ابرند كه راوى غليلند |
|
|
هستى است زجودشان وايشان |
در معرض امتحان بخيلند |
|
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- يادنامه علامه طباطبايى: 98.
(2)- نور على شاه اصفهانى.
(3)- المناقب: 1/ 58؛ بحار الأنوار: 35/ 86، باب 3، حديث 31.
(4) المناقب: 1/ 58؛ بحار الأنوار: 35/ 86، باب 3، حديث 31.
(5)- ايمان و وجدان: 81.
English