يار مظلومان و دشمن ظالمان
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد هفتم
نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان
حضرت حق، چون انسان را بيافريد، خورشيد نبوت و امامت و چراغ پر فروغ عقل و خرد را فرا راه او قرار داد، تا به اسرار و رموز جهان و به عظمت شخصيت خود و به قوانين و مقرّراتى كه سلامت همه جانبه وى را در زندگى دنيا و سعادت و خوشبختى او را در قيامت تضمين مىكند، واقف و آگاه گردد.
رسالت انبيا و امامت امامان عطيّهاى عظيم و نعمتى بزرگ از جانب حضرت محبوب به انسان بود.
حيات طيبه و زندگى پاك و ثواب آخرت و بهشت عنبر سرشت، معلول پيروى از انبيا و نتيجه اطاعت از سفيران پاك الهى است.
نبوّت و امامت حصن حصين حضرت حق و ضامن حفظ انسان از خطر و عامل شكوفايى همه استعدادهاى بشر و ترسيم كننده صراط مستقيم حضرت ربّ براى انسان است.
انبيا و امامان عليهم السلام راه زندگى صحيح را به انسان نماياندند و هر آنچه در مسير هدايت و رشد و كمال نياز داشت به او فهماندند و وى را به تمام منافع و خطرات مادى و معنوى آگاه كردند.
انبيا و ائمه عليهم السلام كليه مسائل مربوط به عقايد حقه و حسنات اخلاقى و اعمال صالحه را در اختيار بشر قرار دادند و در اين زمينه از چيزى فروگذار نكرده و براى هدايت و دستگيرى انسان تا سر حدّ نثار جان در راه خدا كوشيدند.
انبيا و امامان عليهم السلام با كتابهاى الهى خود و دستورها و قوانين جامعى كه داشتند، انسان را دعوت به آبادى دنيا و عمارت آخرت كردند.
آن بزرگواران از آدميان خواستند در تمام امور حيات به حقوق مربوط به خود قانع باشند و در همه زمينهها حق وحقوق ديگران را رعايت نمايند.
آنان از مردم خواستند از هر گونه ظلم و ستمى به ديگران و حتى به حيوانات بپرهيزند و آنچه مربوط به ديگران است بگذارند در دست آنان بماند و از غارت و غصب و دزدى و رشوه و خيانت و جنايت و غل و غشّ و حيله و مكر و ثروت اندوزى و تعطيل حق ديگران خوددارى نمايند.
در حالى كه وجود مقدّس حضرت ربّ، حجت همه جانبه خود را نسبت به بندگان تمام كرده و زمينهاى براى تجاوز باقى نگذاشته، چنانچه ظلمى به كسى واقع شود، آتش غضب و خشمش نسبت به ظالم افروخته مىگردد و مظلوم را پناه داده، زمينه انتقام او را يا به دست خودش، يا به وسيله ديگران از ظالم فراهم مىنمايد و چنانچه بنا به عللى در دنيا، از ستم پيشه انتقام مظلوم را نگيرد، وى را در قيامت به عذابى دچار مىكند كه راه نجاتى براى او نباشد.
اين معنا از ابتداى زندگى انسان در دنيا عملًا نسبت به ظالم و مظلوم مسلّم بوده وموضوعى است كه نسبت به وضع قيامتى آن، هيچ گونه شك و ترديدى وجود ندارد.
حق مظلوم در اين دنيا و در جهان آخرت محال است از بين برود و انتقام از ظالم چيزى نيست كه فراموش گردد كه حضرت حق عالم به همه امور و سميع و بصير و خبير و عليم و نسبت به كليّه برنامهها گواه و شهيد و آگاه وشاهد است.
حضرت او به كسى كه به ناحق مورد ظلم واقع شده رحيم و مهربان و نسبت به ظالم وستمگر خصم و دشمن است.
مظلوم با شخصيت و صابر كه قدمى از راه حق فراتر نمىنهد و در تمام امور برابر با خواستههاى حق زندگى مىكند و منتظر مىماند تا خداوند زمينه انتقام را برايش فراهم آورد، تا به دست خود و يارى مردم مؤمن حقّش را از ظالم بگيرد محبوب خدا مىباشد و ستمگر نابكار و متكبّر غدّار و فخر فروش از خود راضى، منفور و مبغوض خدا است.
يارى حضرت حق به فرموده حضرت سجّاد عليه السلام به مظلوم نزديك و كمك حضرت جبّار و صاحب انتقام از ستمكار دور است.
دورى از ستم
ظلم و ستم يا به عبارت ديگر تجاوز به حق خود، يا به حق ديگران، يا به حقوق حضرت حق، عملى بسيار زشت و برنامهاى ناباب و كارى پليد و حركتى زيان آور است.
وجود مقدس حضرت حق در كتب آسمانى، به خصوص قرآن مجيد، انسان را از هر عمل زشتى و سوء خلقى و نيت آلودهاى، به خصوص ظلم نهى فرموده و به ظالم در صورتى كه توبه نكند و دست از ستم برندارد، وعده عذاب دردناك داده است.
آيات و روايات در اين زمينه خواهد آمد.
نتيجه طغيان در نعمت
روشن است كه اوّلًا: نعمتهاى حضرت حقّ چه مادى و چه معنوى قابل شماره نيست و ثانياً: خداوند مهربان به هر كسى به اندازه لياقت و سعى و كوشش او نعمت عنايت فرموده و ثالثاً: راه مصرف نعمت را به وسيله كتب آسمانى و تعليمات انبيا و امامان عليهم السلام به انسان آموخته است.
اگر نعمت زيبايى و نعمت جسم و نعمت حالات قلب و نعمت غرايز و شهوات و نعمت مال و ثروت و نعمت علم و فهم و نعمت قدرت و قوت و سطوت و مكنت در راه آبادى دنيا و سلامت زندگى و خوشبختى حقيقى خانواده و جامعه و طاعت و عبادت و رشد و كمال و خير و سعادت و حل مشكلات بندگان خدا خرج شود، عين عدالت و مورّث رضا و خشنودى حق و رسيدن انسان به اجر كريم و ثواب عظيم است.
و اگر آن نعمتها خرج خيانت و غلّ و خدعه و شهوات حرام و قمار و شراب و گناه و معصيت و حبس حقوق از ديگران و فروپاشى نظام خانه و اجتماع و تكاثر و ثروت و كبر و فخر فروشى و ... شود باعث نفرت حق و شعله ور شدن آتش غضب حضرت جبار و لعنت خدا و ملائكه و لعنت كنندگان و عذاب مقيم و آتش ابد در قيامت خواهد شد و ظلم و ستم جز اين معنايى ندارد، ظلم يعنى طغيان و سركشى در نعمت و يا به عبارت ديگر، نعمت را در غير جاى خودش مصرف كردن است.
تبديل كردن نعمت به معصيت، ظلمى سنگين، عملى زشت و حركتى فوق العاده قبيح است.
الَمْ تَرَ الَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَةَ اللّهِ كُفْراً وَ احَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَالْبَوارِ* جهنّم يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ» «1»
آيا كسانى را كه [شكر] نعمت خدا را به كفران و ناسپاسى تبديل كردند و قوم خود را به سراى نابودى و هلاكت درآوردند، نديدى؟* [سراى نابودى و هلاكت، همان] دوزخى است كه در آن وارد مىشوند، و بد قرارگاهى است.
اى كاش آنان كه نعمتهاى الهى را در گناه و كوبيدن بندگان حق و ظلم و ستم خرج مىكنند، از وضع ستمگران قبل از خود عبرت مىگرفتند و افتادن آنان را به بند انتقام و ماليده شدن دماغشان را به خاك مذلّت با چشم دل مشاهده مىنمودند، تا از ظلم دست برداشته و قدم به راه پاكى و درستى و صدق و صفا مىنهادند.
|
اى دل اساس خانه عمر استوار نيست |
سرمايه خوش است ولى پايدار نيست |
|
|
نشكفت بر نهال گلستان روزگار |
يك گل كه رنگ عارض او مستعار نيست |
|
|
با شادى زمانه غم بى شمار هست |
در جام روزگار مى بى خمار نيست |
|
|
صورت مبند راحت بى رنج در جهان |
كين نقش بر صحايف ليل و نهار نيست |
|
|
در جستجوى يار مكن نقد عمر صرف |
اى يار فكر يار رها كن كه يار نيست |
|
|
درويش اگر عزيز نباشد بچشم خلق |
خوارش مخوان كه در نظر شرع خوار نيست |
|
|
چون فخر بهترين خلايق به فقر بود |
گرما گدا و بى سروپائيم عار نيست |
|
[ «6» اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ خُذْ ظَالِمِي وَ عَدُوِّي عَنْ ظُلْمِي بِقُوَّتِكَ وَ افْلُلْ حَدَّهُ عَنِّي بِقُدْرَتِكَ وَ اجْعَلْ لَهُ شُغْلًا فِيمَا يَلِيهِ وَ عَجْزاً عَمَّا يُنَاوِيهِ «7» اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لَا تُسَوِّغْ لَهُ ظُلْمِي وَ أَحْسِنْ عَلَيْهِ عَوْنِي وَ اعْصِمْنِي مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ وَ لَا تَجْعَلْنِي فِي مِثْلِ حَالِهِ «8» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعِدْنِي عَلَيْهِ عَدْوَىً حَاضِرَةً تَكُونُ مِنْ غَيْظِي بِهِ شِفَاءً وَ مِنْ حَنَقِي عَلَيْهِ وَفَاءً «9» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ عَوِّضْنِي مِنْ ظُلْمِهِ لِي عَفْوَكَ وَ أَبْدِلْنِي بِسُوءِ صَنِيعِهِ بِي رَحْمَتَكَ فَكُلُّ مَكْرُوهٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِكَ وَ كُلُّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِكَ]
خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست، و ستمكننده بر من و دشمنم را با نيرويت از ستم بر من بازدار، و با قدرتت تندى و تيزى ستمش را بر من بشكن، و برايش در آنچه كه دوست دارد، مشغوليّت و سرگرمى قرار ده، تا از ستم ورزى غافل گردد، و بر وجودش در برابر مظلومى كه به دشمنى برمىخيزد، داغ عجز و ناتوانى زن.
خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست. و ستم كار را رخصت ستم بر من مده، و ياريت را نسبت به من، در برابر او نيكو قرار ده، و مرا از دست زدن به كارهايى مانند كار او حفظ كن، و در حالتى مانند حال او قرار مده.
خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست و مرا بر دشمنم يارى ده؛ يارى دادن بىدرنگى كه خشمم را نسبت به او شفا، و كينهام را در برابر او وفا باشد.
خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست و عفو و بخششت را، در برابر ستمى كه دشمن به من روا مىدارد عوض ده و به جاى رفتار بدش نسبت به من، رحمتت را قرار ده، پس هر شدّتى وراى خشم تو ناچيز، و هر بلايى با وجود غضب تو معتدل است.
پی نوتشت:
______________________________
(1)- ابراهيم (14): 28- 29.
English