لطفا منتظر باشید

هدايت تكوينى و تشريعى - جلسه بیست و یکم (1) – (متن کامل + عناوین)

شخصيت پيامبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

مهديه تهـران دهه دوم صفر 1365

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

شخصيت پيامبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

براى همه روشن و معلوم است كه رسول و فرستاده من  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، اين معلم والاى ملكوتى و الهى، يك موجود به تمام معنا برحقى است.

چون براى همه معلوم است كه فرستاده من حق است، پس انصاف و عقل و وجدان و عمل و بينايى و انسانيت اقتضا مى‏كند كه مردم از معلم حق، در تمام زمينه‏هاى زندگى پيروى كنند.

و مردم اگر بخواهند در زندگى خود قهرمانى را انتخاب كنند كه از او شكل بگيرند، او را انتخاب كنند، چون تمام زيبايى‏هاى معنوى و آراستگى‏هاى باطنى در وجود مقدس او به نحو كمال جمع است.

آنهايى كه اين معلم قهرمان و اين موجود والا را كه حق بودنش برايشان مسلم است، انتخاب كنند، درِ خير دنيا و آخرت را به روى خودشان باز كرده‏اند.

خير دنيا و آخرت در تبعيت از پيامبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

هميشه در شهر مكه اين معلم الهى به مردم فرمود: مى‏دانيد مرا براى چه فرستاده‏اند؟

«انى قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة»[1]

مرا فرستاده‏اند كه به شما بيدارى بدهم و در سايه آن بيدارى، دنيا و آخرتتان آباد بشود.

من هيچ توقعى از شما ندارم و چيزى از شما نمى‏خواهم. خير دنيا و آخرتتان را مى‏خواهم تأمين كنم و تأمين آن هم به عمل كردن به قرآن مجيد و مفاهيم آن است:

« وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْءَانِ مَا هُوَ شِفَآءٌ وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَ لاَ يَزِيدُ الظَّــلِمِينَ إِلاَّ خَسَارًا »[2]

پيامبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از ديدگاه اميرالمؤمنين  عليه‏السلام

اميرالمؤمنين  عليه‏السلام در نهج البلاغه، درباره پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:

«طَبيبٌ دوّار بطبّه»[3]

مردم در مقابل رسول اسلام  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مگر مردم مريضى هستند كه او طبيب است؟ قرآن مجيد مى‏فرمايد: بالاترين مرض و ريشه همه مرض‏ها جهل مردم به واقعيات عالم و واقعيات زندگى است.

نقصان علم بشرى بدون اتصال به علم الهى

با دو فرمول فيزيك و شيمى، با دو قاعده رياضى، با چهار قطعه تاريخى، با چهار خط شعر گفتن و شعر حفظ كردن كه آدم عالِم به حقايق دنياى انسان و اهل معرفت به واقعيات عالَم نمى‏شود.

كتاب علمى مى‏نويسند، وقتى در ترازوى الهى مى‏سنجيم، هزار ايراد و عيب دارد. چه كسى تا حالا ادعا كرده كه من كتابى نوشته‏ام كه احسن كتب است.

من در نوشته بزرگترين متفكران، آنهايى كه اهل انصاف هستند، اين دو سه جمله را ديده‏ام كه همگى نوشته‏اند: اگر به عيب‏هايى در كتاب ما برخورديد، تذكر بدهيد. به عيب خود اقرار دارند، چرا؟ چون مغز و قلب آنها با باطن عالم كه رابطه مستقيم ندارد، تا از بالا به عالم نگاه بكند و ببيند حقايق هستى يا حقايق وجودى خود انسان چيست.

حتى كتابهاى مهم علمى آدرس مى‏دهند كه عيب‏هاى نوشته را به اين آدرس بفرستيد. يا در جمله ديگر مى‏نويسند: ما در اول جاده هستيم و آنچه نوشته‏ايم يك نمونه است، اميداواريم آيندگان بيايند و اين نمونه را كامل كنند.

شما هيچ كتابى را پيدا نمى‏كنيد كه نويسنده كتاب نوشته باشد: من حرف را تمام كردم و از اول تا آخر كتاب من نقص و عيب پيدا نمى‏شود و بعد از من ديگر كسى به اين حقيقتى كه من درباره‏اش زحمت كشيده‏ام يك كلمه نمى‏تواند اضافه كند.

نواقص تمام كتب غير از قرآن

ما يك كتابى به نام «حاشيه منطق» داريم. كتاب علمى‏اى است كه نويسنده‏اش هم يك ايرانى است. اين نويسنده ـ البته در نوشته‏اش اين را ندارد ـ اما مشهور است كه مى‏گويند: وقتى اين كتاب را نوشته بود، تمام قدرتش را به كار برد كه متن حاشيه را طورى بنويسد كه در آينده كسى نتواند در متن آن كلمه‏اى اضافه يا كم كند، بگويد جا انداخته بودى، يا كلمه‏اى را بردارد و بگويد اضافه آورده بودى. اين بين طلبه‏ها مشهور است. آنقدر مهارت در قلم و در متن كتاب به خرج داده است.

همه هم مى‏آمدند و اين كتاب را مى‏خواندند و درس مى‏دادند، مى‏گفتند: بله، بنا خيلى محكم است. اما شيخ بهايى آمد، گفت: اين كتاب بسيار عالى است و از اول تا آخرش هم واقعا مؤلفش تمام فشار را به مغزش آورده كه نه يك كلمه را كسى اضافه پيدا كند، نه كم، اين جور نگارش خيلى مهم است، ولى ايشان فرمود: در متن كتاب پنجاه كلمه اضافه دارد كه اگر اين‏ها را برداريم، هيچ به مفاهيم دست نخواهد خورد.

هيچ مؤلفى جرأت اعلام «تحدى» با كتابش را ندارد، كه بيايد به دنيا بگويد: بياييد و اين كتاب را بخوانيد، اگر يك كلمه زياد يا كم داشت، اگر عيب و نقص داشت، اگر جامع و كامل نبود، چون نمى‏شود و از دست كسى بر نمى‏آيد.

يكى از بزرگترين حكماى ما وجود مقدس مرحوم حاج ملاهادى سبزوارى[4] است. يكى ديگر از حكماى بسيار بزرگ ما شيخ الرئيس ابوعلى سينا[5] است. اين نظر شيخ الرئيس است، او خيلى فوق العاده بوده و به قول خارجى‏ها، يك نابغه عجيب و يك شخصيت فوق العاده علمى‏اى است. نمونه‏اش كم بوده، و يا در فن خودش نمونه نداشته است.

او وقتى منطق ارسطو[6] را مطالعه كرد، مى‏گويد: اين كتاب يك بناى بسيار استوارى است كه تا پايان روزگار به اين بناى به اين استوارى كسى نمى‏تواند دست بزند؛ جامع و كامل و بى‏نظير است و كم و زياد ندارد.

اين جملات را حكيم سبزوارى در كتاب منطقش از ابن سينا نقل مى‏كند و تصديق مى‏كند، و مى‏گويد: واقعا همين طور است.

ببينيد دو نفر، آن هم چه مغزهاى سنگينى؛ يكى بوعلى سينا و يكى حكيم سبزوارى.

از زمان ارسطو تا الان دو هزار سال است. تا مرحوم آيت الله سيد محمد باقر صدر[7] اين كتاب معجزه‏آميز «الاسس المنطقية فى الاستقراء» را نوشت، و گفت: ارسطو در بسيارى از موارد ساختمان‏سازى اين منطق اشتباه كرده و همه را به هم ريخته است.

قرآن، كتاب بى‏نقص تا ابد

تنها حرفى كه در عالم، جامع و نسخه‏اى كامل است و عيب و نقص ندارد، فقط و فقط كتابى است كه خدا به محمد بن عبدالله  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داده است.[8]

قرآن و پيامبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، پرورش دهندگان انسان كامل

آيا سزاوار نيست مردم از اين معلم و كتابش در همه زمينه‏ها پيروى كنند؟ سزاوار است كه با پيروى كردن از وجود مقدس او، مردان ما سلمان و ابوذر و مقداد شوند. ساختمان وجود زنان ما زينب و خديجه شود.

اما وقتى كه يك ايرانى مى‏تواند سلمان بشود، پس همه ايرانى‏ها مى‏توانند سلمان بشوند. كشاورزها و دامدارها همه مى‏توانند ابوذر بشوند؟ بله، مى‏توانند بشوند. كاسب‏ها مى‏توانند يونس بن عبدالرحمن[9] و ابن ابى عمير[10] بشوند؟ بله، مى‏توانند.

محصلها هشام بن حكم[11] يا بالاتر از هشام، جابر بن حيان[12] بشوند كه در هزار و سيصد سال قبل، از دهاتهاى ايران بلند بشود، به مدينه برود و شاگردى كند، بعد سيصد و نه جلد كتاب بنويسد كه يكى از آنها «رسائل الصادق» دو هزار صفحه‏اى است.

با كمال تأسف مقدارى از اين كتاب در كتابخانه لندن، جنب موزه بريتش موزيوم و يك مقدارش در كتابخانه ملى ايتاليا، يك مقدارش در كتابخانه ملى پاريس مى‏باشد.

پی نوشت ها:


[1] ـ الأمالى، شيخ طوسى: 581 ـ 583 [مجلس يوم الجمعة التاسع من ربيع]، حديث 1206؛ بحار الأنوار: 18/191، باب 1، حديث 27؛ «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ  عليه‏السلام قَالَ لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الآْيَةُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ دَعَانِي رَسُولُ اللَّهِ  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فَقَالَ لِي يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَمَرَنِي أَنْ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ قَالَ فَضِقْتُ بِذَلِكَ ذَرْعاً وَ عَرَفْتُ أَنِّي مَتَى أُبَادِيهِمْ بِهَذَا الْأَمْرِ أَرَى مِنْهُمْ مَا أَكْرَهُ فَصُمْتُ [فَصَمَتُّ] عَلَى ذَلِكَ وَ جَاءَنِي جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ مَا أُمِرْتَ بِهِ عَذَّبَكَ رَبُّكَ فَاصْنَعْ لَنَا يَا عَلِيُّ صَاعاً مِنْ طَعَامٍ وَ اجْعَلْ عَلَيْهِ رِجْلَ شَاةٍ وَ امْلَأْ لَنَا عُسّاً مِنْ لَبَنٍ ثُمَّ اجْمَعْ لِي بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ حَتَّى أُكَلِّمَهُمْ وَ أُبَلِّغَهُمْ مَا أُمِرْتُ بِهِ فَفَعَلْتُ مَا أَمَرَنِي بِهِ ثُمَّ دَعَوْتُهُمْ أَجْمَعَ وَ هُمْ يَوْمَئِذٍ أَرْبَعُونَ رَجُلاً يَزِيدُونَ رَجُلاً أَوْ يَنْقُصُونَ رَجُلاً فِيهِمْ أَعْمَامُهُ أَبُو طَالِبٍ وَ حَمْزَةُ وَ الْعَبَّاسُ وَ أَبُو لَهَبٍ فَلَمَّا اجْتَمَعُوا لَهُ دَعَانِي بِالطَّعَامِ الَّذِي صَنَعْتُ لَهُم ... ثُمَّ تَكَلَّمَ رَسُولُ اللَّهِ  صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهفَقَالَ يَا بَنِي عَبْدِ الْمُطَّلِبِ إِنِّي وَ اللَّهِ مَا أَعْلَمُ شَابّاً فِي الْعَرَبِ جَاءَ قَوْمَهُ بِأَفْضَلَ مِمَّا جِئْتُكُمْ بِهِ إِنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِخَيْرِ الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ قَدْ أَمَرَنِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ أَدْعُوَكُمْ إِلَيْهِ فَأَيُّكُمْ يُؤمِنُ بِي وَ يُؤازِرُنِي عَلَى أَمْرِي فَيَكُونَ أَخِي وَ وَصِيِّي وَ وَزِيرِي وَ خَلِيفَتِي فِي أَهْلِي مِنْ بَعْدِي قَالَ فَأَمْسَكَ الْقَوْمُ وَ أَحْجَمُوا عَنْهَا جَمِيعاً قَالَ فَقُمْتُ وَ إِنِّي لَأَحْدَثُهُمْ سِنّاً وَ أَرْمَصُهُمْ عَيْناً وَ أَعْظَمُهُمْ بَطْناً وَ أَحْمَشُهُمْ سَاقاً فَقُلْتُ أَنَا يَا نَبِيَّ اللَّهِ أَكُونُ وَزِيرَكَ عَلَى مَا بَعَثَكَ اللَّهُ بِهِ قَالَ فَأَخَذَ بِيَدِي ثُمَّ قَالَ إِنَّ هَذَا أَخِي وَ وَصِيِّي وَ وَزِيرِي وَ خَلِيفَتِي فِيكُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِيعُوا قَالَ فَقَامَ الْقَوْمُ يَضْحَكُونَ وَ يَقُولُونَ لِأَبِي طَالِبٍ قَدْ أَمَرَكَ أَنْ تَسْمَعَ لاِبْنِكَ وَ تُطِيع.»

[2] ـ اسراء 17 : 82؛ «و ما از قرآن آنچه را براى مؤمنان مايه درمان ورحمت است ، نازل مى‏كنيم وستمكاران را جز خسارت نمى‏افزايد .»

[3] ـ نهج البلاغه: خطبه 107 [من خطبة له  عليه‏السلام و هي من خطب الملاحم]؛ «طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْكَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَى مَوَاسِمَهُ يَضَعُ ذَلِكَ حَيْثُ الْحَاجَةُ إِلَيْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْيٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَةٍ بُكْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَةِ وَ مَوَاطِنَ الْحَيْرَةِ لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِأَضْوَاءِ الْحِكْمَةِ وَ لَمْ يَقْدَحُوا بِزِنَادِ الْعُلُومِ الثَّاقِبَةِ فَهُمْ فِي ذَلِكَ كَالْأَنْعَامِ السَّائِمَةِ وَ الصُّخُورِ الْقَاسِيَةِ قَدِ انْجَابَتِ السَّرَائِرُ لِأَهْلِ الْبَصَائِرِ وَ وَضَحَتْ مَحَجَّةُ الْحَقِّ لِخَابِطِهَا وَ أَسْفَرَتِ السَّاعَةُ عَنْ وَجْهِهَا وَ ظَهَرَتِ الْعَلاَمَةُ لِمُتَوَسِّمِهَا... .»

[4] ـ شرح حال ايشان در كتاب حلال و حرام مالى، جلسه 28 آمده است.

[5] ـ شرح حال ايشان در كتاب ارزش عمر و راه هزينه آن، جلسه 15 آمده است.

[6] ـ شرح حال ايشان در كتاب شيطان و اهل تقوا، جلسه 2 آمده است.

[7] ـ شرح حال ايشان در كتاب شيطان و اهل تقوا، جلسه 11 آمده است.

[8] ـ در اهميت قرآن آمده: وسائل الشيعه: 6/171، باب 3، حديث 7657؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ  عليه‏السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فِي حَدِيثٍ إِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّارِ وَ هُوَ الدَّلِيلُ يَدُلُّ عَلَى خَيْرِ سَبِيلٍ وَ هُوَ كِتَابٌ فِيهِ تَفْصِيلٌ وَ بَيَانٌ وَ تَحْصِيلٌ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظَاهِرُهُ حُكْمٌ وَ بَاطِنُهُ عِلْمٌ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ لَهُ نُجُومٌ وَ عَلَى نُجُومِهِ نُجُومٌ لاَ تُحْصَى عَجَائِبُهُ وَ لاَ تُبْلَى غَرَائِبُهُ [فِيهِ] مَصَابِيحُ الْهُدَى وَ مَنَارُ الْحِكْمَةِ وَ دَلِيلٌ عَلَى الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الصِّفَةَ فَلْيَجْلُ جَالٍ بَصَرَهُ وَ لْيَبْلُغِ الصِّفَةَ نَظَرُهُ يَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ يَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ حَيَاةُ قَلْبِ الْبَصِيرِ كَمَا يَمْشِي الْمُسْتَنِيرُ فِي الظُّلُمَاتِ بِالنُّورِ فَعَلَيْكُمْ بِحُسْنِ التَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ التَّرَبُّصِ.»

[9] ـ شرح حال ايشان در كتاب گناه و سبب آن، جلسه 28 آمده است.

[10] ـ شرح حال ايشان در كتاب حلال و حرام مالى، جلسه اول آمده است.

[11] ـ هِشام: بن حكم مكنى به ابومحمد مولى كنده. در كوفه متولد شده و در واسط ميزيسته و در بغداد كسب و تجارت مى‏نموده است. وى از بزرگان شيعه و چشم و چراغ و چهره درخشان اين طايفه و از ياران دانشمند و پرمايه علمى امام صادق  عليه‏السلام و امام كاظم  عليه‏السلام و سخنگوى شيعه در عصر اين دو امام بوده و از جمله كسانى بوده كه در اثبات امامت و حقيقت مذهب تشيع، باب بحث و مناظره و استدلال با مخالفان گشوده و در رشته كلام و دليل و برهان تسلطى كامل داشته و در حضور جواب و سرعت انتقال نابغه بوده و چون امام صادق  عليه‏السلام، به فداكاريهاى او در اين امر آگاه شد او را دعا كرد و پس از آن هرگز در بحث و جدل شكست نخورد.

و مرگ او بسال 179 پس از وفات امام موسى بن جعفر  عليه‏السلام اتفاق افتاد و حضرت رضا  عليه‏السلامچون شنيد، به روانش رحمت فرستاد. سفينة البحار

عمر بن يزيد گويد: برادرزاده‏ام هشام در آغاز، جهمى مذهب و از افراد خبيث اين فرقه بود. روزى به من گفت: از جعفر بن محمد اجازه بگير كه به حضورش روم و با وى بحث كنم. من از خباثت و پستى وى روا نمى‏ديدم او به خدمت امام رود ولى در عين حال به حضرت عرض كردم و او اجازه فرمود. و چون به محضر امام آمد به بحث پرداخت، چيزى نگذشت كه محكوم شد؛ زيرا وى از آخرين سؤال حضرت پاسخى نيارست ولى از امام مهلت خواست، بار دوم كه به حضور حضرت آمد نيز چنين شد و چون سومين بار به نزد امام آمد سخنان حضرت را پذيرفت و عاقبت از پيروان ممتاز آن جناب شد.

ابوهاشم جعفرى گفت: به حضرت جواد  عليه‏السلام عرض كردم: نظر شما درباره هشام بن حكم چيست؟ فرمود: «خدا او را رحمت كناد كه چه بسيار از ما دفاع كرد.»!! «معارف و معاريف: 10/487 ـ 489»

[12] ـ ابوعبدالله جابر بن حيان بن عبدالله كوفى معروف به صوفى، درباره‏اش اختلاف كرده‏اند: شيعه معتقد است كه از بزرگان ايشان و يكى از ابواب است او را از اصحاب امام صادق  عليه‏السلامو از اهل كوفه مى‏دانند، و دسته‏اى از فلاسفه او را از خود مى‏دانند، و در منطق و فلسفه مصنفاتى دارد.

كار او مكتوم بود و در شهرها مى‏گشت و از بيم حكام وقت در جائى مستقر نمى‏شد و نيز گفته‏اند: كه وى در زمره برامكه بوده و با جعفر بن يحيى برمكى مربوط بوده و كسانى كه اين عقيده دارند معتقدند كه مرادش از «سيدى جعفر» كه مكرر مى‏گفته جعفر برمكى است، و شيعه مى‏گويند مقصودش جعفر الصادق  عليه‏السلام است.

وى كتابهايى در مذهب شيعه دارد جز آن كتابهائى كه در فنون مختلف نگاشته و بالاخره ابن النديم بيش از سيصد كتاب از او نام مى‏برد. و برخى اصل او را از خراسان دانسته‏اند.فهرست ابن النديم «معارف و معاريف: 4/35»

ادامه دارد  

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه