لطف حضرت حق
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد هفتم
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
معصيتكارى كه عصيانش بر اثر جهل بوده، صد در صد توبهاش قبول است.
او به تمام دعاكنندگان به بهترين وجه ترحّم مىفرمايد، اشك گنهكار را وسيله خاموش كردن آتش جهنّم قرار مىدهد و صورت بر خاك نهادن را در دنيا و آخرت رفعت و شوكت و عظمت و آبرو مىدهد و فقر فقير چه فقر مادى و چه فقر معنوى را به بهترين صورت از خزانه كرمش تبديل به بى نيازى مىكند.
گريهاى كه براى خدا و در راه خدا باشد، خاموش كننده آتش درون و نابود كننده عذاب بيرون است.
با دقّت در وضع روانى مردان الهى، مىتوان گريههاى آنها را به انواعى تقسيم كرد:
1- ندامت از گناهان و معاصى.
2- احساس ابهام دربازگشت نهايى به سوى خدا.
3- احساس عظمت.
4- شوق و نشاط.
5- خوف و خشيت.
ملاك مقدس بودن گريههاى الهى، بستگى به اوج و اعتلاى روحى دارد، هر اندازه كه هيجان و رقت قلب، مولود توجّهات علوى برتر بوده باشد، گريههاى ناشى از آن توجّهات باعظمتتر و باارزشتر خواهد بود.» «1» آرى، انسانى كه دچار فقر معنوى است و به طور كامل به اين فقر توجه دارد و مىداند جز ذات اقدس حضرت حق، احدى نمىتواند اين فقر را جبران كند، به حالت دعا مىافتد و دست نياز به سوى بى نياز دراز مىكند و با تضرّع و ندبه، درياى رحمت الهى را به جوش آورده، انوار توفيق را متوجه خود مىنمايد و كمبودهاى درونى خود را بدين وسيله جبران مىنمايد.
[ «16» إِلَهِي لَا تُخَيِّبْ مَنْ لَا يَجِدُ مُعْطِياً غَيْرَكَ؟ وَ لَا تَخْذُلْ مَنْ لَا يَسْتَغْنِي عَنْكَ بِأَحَدٍ دُونَكَ «17» إِلَهِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ؟ وَ لَا تُعْرِضْ عَنِّي وَ قَدْ أَقْبَلْتُ عَلَيْكَ؟ وَ لَا تَحْرِمْنِي وَ قَدْ رَغِبْتُ إِلَيْكَ وَ لَا تَجْبَهْنِي بِالرَّدِّ وَ قَدِ انْتَصَبْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ «18» أَنْتَ الَّذِي وَصَفْتَ نَفْسَكَ بِالرَّحْمَةِ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ارْحَمْنِي وَ أَنْتَ الَّذِي سَمَّيْتَ نَفْسَكَ بِالْعَفْوِ فَاعْفُ عَنِّي «19» قَدْ تَرَى يَا إِلَهِي فَيْضَ دَمْعِي مِنْ خِيفَتِكَ وَ وَجِيبَ قَلْبِي مِنْ خَشْيَتِكَ وَ انْتِقَاضَ (انْتِفَاضَ) جَوَارِحِي مِنْ هَيْبَتِكَ «20» كُلُّ ذَلِكَ حَيَاءٌ مِنْكَ لِسُوءِ عَمَلِي وَ لِذَاكَ خَمَدَ صَوْتِي عَنِ الْجَأْرِ إِلَيْكَ وَ كَلَّ لِسَانِي عَنْ مُنَاجَاتِكَ]
اى خداى من! كسى را كه جز تو عطا كنندهاى نمىيابد، نااميد مكن و كسى را كه از تو به احدى غير تو بى نياز نمىشود، خوار و بىيار رها مكن.
خداى من! بر محمّد و آلش درود فرست، در حالى كه به تو روى آوردهام، از من روى مگردان و اكنون كه به تو رغبت كردهام، مرا از لطف و رحمتت محروم مكن. اينك كه در برابرت قرار گرفتهام، دست ردّ به سينهام مزن، و با من برخورد تلخ و بد نداشته باش؛ تويى كه وجود مقدّست را به رحمت وصف كردهاى، بر محمّد و آلش درود فرست، و به من رحم كن، و تويى كه خود را خطابخش ناميدهاى؛ بنابراين مرا ببخش اى خداى من! جريان اشكم را به خاطر ترسى كه از تو دارم، و لرزيدن دلم را محض خشيتى كه نسبت به عظمت تو دارم، و حركت و تكان اعضايم را در برابر بيمى كه از تو دارم مشاهده مىكنى.
همه اينها محصول شرمسارى من از حضرت توست؛ آنهم به خاطر اعمال زشتى كه از من سرزده؛ به همين سبب صدايم از اين كه به درگاهت به زارى بلند شود، خاموش شده و زبانم از راز و نياز با تو باز مانده.
مناجات با خدا
«اى محبوب من و آقاى بزرگوارم، نمىدانم كه بين ساكنان اين كره خاكى، نظرت نسبت به من چگونه است؛ و در آن سراى وحشتناك با من چگونه رفتار خواهى كرد؟
مولاى من كاش مىدانستم كه در پاسخ دعاى من چه مىگويى؟ اگر بگويى نه، پس واى بر من واى بر من و واى از اين بيچارگى.
واى بر عقلم، اگر پروردگار او را از خود براند و از مقام نور و شرف حضور و مرتبه تمكين دور گردد و بنده هوا و هوس و مطيع خوك شهوت و خادم سگ غضب گردد و از مجاورت با پاكيزگان محجوب و از نزديكى به پروردگار محروم شود، در اين صورت از حقيقت خود مسخ گشته و شيطانى فتنه گر و ابليسى حيله باز خواهد گشت.
واى بر روح من، اگر از جوار خداوندى منع و از تعلّق به عزّ قدس محروم و از حضور مجلس انس طرد و از ورود به مرتبه عليين محجوب گشته و در دركات سجين جاى گزيند و با شياطين قرين گردد.
اى واى بر قلبى مثل قلب من، اگر از ياد خدا منع و از محبت خداوند محروم گشته و هواى شيطان كند و عاشق اين دنياى پست شده و شيداى محبت او گشته و در دام او بيفتد و به زمين بچسبد كه آن وقت مثلش، مثل سگ است كه اگرآهنگ او كنى بر تو پارس خواهد كرد و در نتيجه از ظلمت معاصى سياه گشته و ياد خدا را از ياد خواهد برد و به جاى كسب علم و دانش گرفتار وسواس خواهد گشت.
اى سر من، چگونه خواهى بود اگر غضب الهى تو را بگيرد و در اين دنيا بخواهد تو را عذاب كند و به سر خوك و يا ميمونى تو را مسخ گرداند، يا اين كه چهرهات را سياه گردانيده و بين همه عالميان تو را رسوا و مفتضح سازد، يا اين كه بينايى يا شنوايى و يا گويايى تو را از تو بگيرد و يا چهره ات را زشت گرداند، آيا نشنيدهاى كه بسيار از گناهكاران بودند كه خداوند بر آنان غضب نمود و آنان را بدينگونه در همين دنيا عذاب فرمود، يا اين كه آتشى فرستاد كه در همين دنيا آنها را سوزانيد و سپس به آتش دوزخ روانه كرد! حالت چگونه خواهد بود اگر پس از مرگ به عذاب الهى گرفتار شوى كه آن عذاب به مراتب دردناكتر خواهد بود!!
آيا احوال قبر و پوسيدگى بدن را در گور در نظر نمىآورى، آنگاه كه بهره ات را از اين دنيا گرفتى، زود است كه خاك قبر، گوشتِ بدنت را بخورد و كرمها در بينىات، داخل شوند و حدقههاى چشم به گونهات جارى گردد و اين منظر نظيف و جمال لطيف به جيفه گنديدهاى مبدل شود و گوشت صورتت بر خاك ريزد و چرك و خون با هم درآميزد!!
بدان كه گناهكاران در آتشى افكنده مىشوند كه حرارتش شديد و گودى آن بسيار و زيورآلات آن زنجيرهاى آهنين و شرابش آب جوش و چرك و خون است!
آه، اى خداى من! واى از اين بى حيائى، آه، از اين فضاحت، اى مولا و آقاى من، اين چه جرأتى بود كه من بر تو داشتم، اين چه حسرتى بود كه براى خود فراهم آوردم، به عزّت و جلالت سوگند اى محبوب من، اگر مرا طاقت بر عذاب تو و قدرتى در مقابل انتقام تو بود، هرگز عفو و بخششت را خواستار نمىشدم، بلكه عذاب و عقاب مربوط به گناهانم را مىطلبيدم.
مرا چه شده كه پس از اين همه كرامات كه بر من ارزانى داشتى باز تو را معصيت كردم و با اين كه رو سويم نمودى از تو روى برگرداندم، منزهى تو اى مهربان خداى من، سبحان اللّه از اين همه حلم و اين همه لطف كه با همه اين امور باز براى من و امثال من از گناهكاران فرو مايه پست، باب توبه را گشوده و ما را از بازگشت به جوار خود منع ننموده و براى تائبان وعده قبول و عفو گناهان و تبديل آن به چندين برابر از حسنات مقرّر فرمودهاى.» «2»
|
يا رب گناه اهل جهان را به ما ببخش |
ما را سپس به رحمت بى منتها ببخش |
|
|
هر چند ما نهايم سزاوار رحمتت |
ما را بدانچه نيست سزاوار ما ببخش |
|
|
گفتى كه مستجاب كنم گر دعا كنى |
توفيق هم عطا كن و حال دعا ببخش |
|
|
بگذر از آن گناه كه سدّره دعاست |
هم بر دعاى ما اثرى بر ملا ببخش |
|
|
تا هم چو ديگران به نوايى مگر رسيم |
ما را به سوز سينه هر بى نوا ببخش |
|
|
دلهاى ما كه تيره شد از زنگ معصيت |
يا رب به نور معرفت خود صفا ببخش |
|
|
دور از كاروان سعادت فتاده ايم |
ما را به رهروان طريق وفا ببخش |
|
|
روزى كه هر كس به شفيعى برد پناه |
ما را به آبروى شه انبيا ببخش |
|
|
گر از خواص امت مرحومه نيستيم |
ما را به لطف عام شه اوليا ببخش |
|
|
ما را ز اهل بيت ولايت اميدهاست |
تقصير ما به حرمت خير النسا ببخش |
|
|
گيرم به ما معاويه نفس چيره شد |
ما را به رأفت حسن مجتبى ببخش |
|
|
تا بر حسين عقل سليم اقتدا كنيم |
عصيان ما به خامس آل عبا ببخش |
|
|
از شيخ و شاب چون همه بيمار غفلتيم |
در سايه امام چهارم شفا ببخش |
|
|
در راه علم و معرفت از ما قصور شد |
ما را به علم باقر احمد سخا ببخش |
|
|
تا جز طريق صدق و صفا راه نسپريم |
ما را به زهد صادق حيدر عطا ببخش |
|
|
زين تنگناى محبس تن تا برون رويم |
ما را به حلم موسى جعفر بيا ببخش |
|
|
از قريب ار به غربت دنيا فتاده ايم |
عصيان ما به ساحت قدس رضا ببخش |
|
|
ما را به آبروى جواد آن سپهر جود |
يعنى تقى به علم و عمل مرتقى ببخش |
|
|
يا ر ب به سيدالنقيا شاه دين نقى |
ما را به راه دين نظر كيميا ببخش |
|
|
هر چند رحمت تو فزونتر ز جرم ماست |
ما را به حق عسگرى ذوالعطا ببخش |
|
|
عمرى زما اگر چه نديدى بجز خطا |
يا ذاالكرم به مهدى صاحب لوا ببخش |
|
[ «21» يَا إِلَهِي فَلَكَ الْحَمْدُ فَكَمْ مِنْ عَآئِبَةٍ سَتَرْتَهَا عَلَيَّ فَلَمْ تَفْضَحْنِي وَ كَمْ مِنْ ذَنْبٍ غَطَّيْتَهُ عَلَيَّ فَلَمْ تَشْهَرْنِي وَ كَمْ مِنْ شَائِبَةٍ أَلْمَمْتُ بِهَا فَلَمْ تَهْتِكْ عَنِّي سِتْرَهَا وَ لَمْ تُقَلِّدْنِي مَكْرُوهَ شَنَارِهَا وَ لَمْ تُبْدِ سَوْءَاتِهَا لِمَنْ يَلْتَمِسُ مَعَآيِبِي مِنْ جِيرَتِي وَ حَسَدَةِ نِعْمَتِكَ عِنْدِي «22» ثُمَّ لَمْ يَنْهَنِي ذَلِكَ عَنْ أَنْ جَرَيْتُ إِلَى سُوءِ مَا عَهِدْتَ مِنِّي!! فَمَنْ أَجْهَلُ مِنِّي «23» يَا إِلَهِي بِرُشْدِهِ؟ وَ مَنْ أَغْفَلُ مِنِّي عَنْ حَظِّهِ؟ وَ مَنْ أَبْعَدُ مِنِّي مِنِ اسْتِصْلَاحِ نَفْسِهِ حِينَ أُنْفِقُ مَا أَجْرَيْتَ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ فِيمَا نَهَيْتَنِي عَنْهُ مِنْ مَعْصِيَتِكَ؟ وَ مَنْ أَبْعَدُ غَوْراً فِي الْبَاطِلِ وَ أَشَدُّ إِقْدَاماً عَلَى السُّوءِ مِنِّي حِينَ أَقِفُ بَيْنَ دَعْوَتِكَ وَ دَعْوَةِ الشَّيْطَانِ فَأَتَّبِعُ دَعْوَتَهُ عَلَى غَيْرِ عَمًى مِنِّي فِي مَعْرِفَةٍ بِهِ وَ لَا نِسْيَانٍ مِنْ حِفْظِي لَهُ؟ «24» وَ أَنَا حِينَئِذٍ مُوقِنٌ بِأَنَّ مُنْتَهَى دَعْوَتِكَ إِلَى الْجَنَّةِ وَ مُنْتَهَى دَعْوَتِهِ إِلَي النَّارِ]
اى خداى من! تو را سپاس، چه بسيار عيوبى كه بر من پوشاندى، و مرا رسوا نكردى، و چه بسيار گناهى كه مستور داشتى، و به آنم مشهور نساختى، و چه بسيار خيانت و نيرنگ و امور هوسناكى كه مرتكب شدم، ولى پرده آنها را به خاطر حفظ آبرويم ندريدى، و حلقه عار و ننگ آنها را به گردنم نياويختى، و زشتى هايم را نزد همسايگانى كه به دنبال عيوب من هستند، و حسودانى كه نعمتهايت را نزد من مىبينند، آشكار نكردى. سپس اين همه الطاف و عناياتت نسبت به من، مرا از گرايش به بدىهايى كه از من سراغ دارى بازداشت مفرما.
اى خداى من! نادانتر از من به صلاح كار خود كيست؟ و غافلتر از من به نصيب و بهرهاش كدام انسان است؟ و چه كسى از اصلاح وجودش، دور افتادهتر از من است، آنگاه كه تمام نعمتهايى كه به من مىدهى، در گناهانى كه مرا از آن نهى فرمودى صرف مىكنم؟!
و چه كسى بيش از من در غرقاب باطل فرو رفته و سختتر از من اقدام به زشتى كرده، زمانى كه ميان دعوت تو، و دعوت شيطان مىايستم، ولى از دعوت او پيروى مىكنم، با اين كه او را، به صورتى كه بايد مىشناسم، و نسبت به وضع او فراموشى ندارم، و من در اين موقعيت، يقين دارم كه نهايت دعوت تو به سوى بهشت، و عاقبت دعوت او به جانب جهنّم است.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- تفسيرمثنوى: 4/ 269.
(2)- مناجاتهاى عارف باللَّه حاج ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى.
English