لطفا منتظر باشید

حقيقت سخن و كلام‏

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد دهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

در اين فصل، امام صادق عليه السلام به يكى از بزرگ‏ترين نعمت‏هاى الهى كه در قرآن مجيد به عنوان يكى از نعمت‏هاى ربوبى شمرده شده يعنى مسئله بيان و كلام و سخن گفتن اشاره مى‏فرمايد:

[الرَّحْمنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ* خَلَقَ الْإِنْسانَ* عَلَّمَهُ الْبَيانَ‏] «1».

[خداى‏] رحمان* قرآن را تعليم داد.* انسان را آفريد؛* به او بيان آموخت.

سخن و كلام همان طور كه امام به حق ناطق مى‏فرمايد: علّت ظهور باطن متكلّم و گوينده است. سخن نشان مى‏دهد كه درون گوينده در چه وضعى است؟

آيا اهل صفاست، يعنى درونى آراسته به ايمان و حقيقت و فضيلت و كرامت دارد كه اگر اين‏گونه باشد، سخنش حق و كلامش چراغ هدايت و بيانش امر به معروف و نهى از منكر و وسيله نشر علم و اخلاق و حسنات است.

و اگر كلامش لغو و بيهوده و سخنش بى‏معنى و باطل است، روشن مى‏كند كه‏ باطنش آلوده و درونش خبيث و قلبش قسى و دلش بى‏ربط به حضرت حق و نفسش آلوده به رذايل و روحش مسخّر شيطان رجيم است.

در مسئله زبان و ساختمان اين عضو و فضيلت صمت و سكوت در ابتداى جلد هشتم به تفصيل مسائلى بيان شد و در ابتداى اين جلد به خواست حضرت مولا مسائلى در باب سخن و كلام مطرح مى‏شود كه توجه به آن به سود دنيا و آخرت ماست.

راستى، اگر متكلم در دنياى درونش آراسته به حقايق ايمانى و واقعيت‏هاى ملكوتى و حسنات اخلاقى نباشد، چگونه مى‏تواند سخن پاك و كلام پاكيزه و گفتار پسنديده و بيان سودمند داشته باشد؟ كه همه اين‏ها معلول روشنى درون و پاكى و صفاى باطن است.

كلام چه گوهر پر ارزش و چه نعمت عظيم و چه چراغ پر فروغى است كه خداى مهربان از باب لطف و عنايتش به بندگان مرحمت فرموده، تا هم نيازهاى دنيايى خود را با آن برطرف كنند و هم به وسيله آن دنياى زندگى را از محبت و عشق و سرور و صفا و وفا پر كنند و هم براى برزخ و قيامت خود چراغى روشن‏تر از آفتاب بيفروزند، ولى هزاران حيف كه اين نعمت الهى در دست بسيارى از مردم تبديل به خط تاريك كفر و ناسپاسى مى‏شود و به لباس باطل پوشيده گشته وسيله نفاق، كينه، دشمنى، بى‏مهرى، غضب، خشم، دو به هم زنى، غيبت، تهمت، دروغ، پشت‏هم‏اندازى، آبروريزى، جنگ، خرابى، آدم‏كشى، نقشه‏هاى خائنانه و قوانين ظالمانه مى‏گردد!! به فرموده قرآن مجيد:

[أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ] «2».

آيا كسانى را كه [شكر] نعمت خدا را به كفران و ناسپاسى تبديل كردند و قوم خود را به سراى نابودى و هلاكت درآوردند، نديدى؟

اگر پاى درد دل اين نعمت گرانمايه بنشينيم و با گوش جان مستمع اين سرمايه الهى شويم مى‏شنويم كه مى‏گويد:

در غبار غم از اين وحشت سرا افتاده‏ام‏

 

نور مهتابم كه در ويرانه‏ها افتاده‏ام‏

سايه پرورد بهشتم از چه گشتم صيد خاك‏

 

تيره بختى بين كجا بودم كجا افتاده‏ام‏

جاى در بستان سراى عشق مى‏بايد مرا

 

عندليبم از چه در ماتم سرا افتاده‏ام‏

پاى مال مردمم از نارسايى‏هاى بخت‏

 

سبزه بى‏طالعم در زير پا افتاده‏ام‏

خوار ناچيزم مرا در بوستان مقدار نيست‏

 

اشك بى‏قدرم زچشم آشنا افتاده‏ام‏

لب فرو بستم رهى بى‏روى گلچين وا بمير

 

در فراق هم نوايان از نوا افتاده‏ام‏ «3»

     

بياييد دل به خدا بسپاريم و خانه قلب را با كمك وحى و كلام گهربار انبيا و امامان عليهم السلام صفا دهيم و از اين لحظه به بعد تمام هستى خود را با قرآن مجيد هماهنگ كنيم، تا از دست هواى نفس و شياطين انسى و جنى نجات پيدا كرده و حركت و عملمان تبديل به حركت شايسته و عمل صالح گردد و به خصوص زبانمان از كلام لغو و باطل و بيهوده خلاص گردد و به كلام حق و سخن ملكوتى آراسته شود.

 

سخن اولياى الهى‏

شما به سخنان انبيا و ائمه عليهم السلام و عرفاى الهى و حكيمان با حقيقت و ناصحان دلسوز مراجعه كنيد تا به ارزش سخنى كه از قلب پاك و درون منور به نور ايمان‏ ظهور مى‏كند پى ببريد، آن بزرگواران تمام سخن و كلامشان دعوت به حق و راهنمايى به خير و هدايت به سعادت دنيا و آخرت بود و حق اين است كه در تمام شؤون حيات از آن بزرگواران و كلام پر ارزششان متابعت و پيروى شود.

قرآن مجيد در سوره‏هاى قرآن سخنان پر ارزش و كلمات سعادت‏آفرين حضرت نوح، هود، صالح، ابراهيم، لوط، شعيب، يوسف، موسى، هارون، داود، سليمان، عيسى و رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله را بيان فرموده كه شما با انس به قرآن مى‏توانيد از آن مفاهيم بلند آسمانى كه در رابطه با توحيد، معاد، معاملات، اخلاق، سياست، اجتماع، فرد، معاشرت، تقوا، تزكيه، عمل صالح و امور خير است آگاه شويد.

چرا از سخنان و كلام پاكان حقيقى پيروى نكنيم و چرا تمام شؤون زندگى را با آن بزرگواران هماهنگ ننماييم؟ كه آنان تجلى‏گاه فيض حضرت حقّند و قلبشان مركز واردات اسرار الهيه است و روح ملكوتيشان متصل به روح اعظم.

 

انسان و روح اعظم در كلام ملا صدرا

صدر المتالّهين در گفتارى بسيار پر ارزش در تفسير و توضيح آيه مباركه نور در اين مسئله كه حقيقت اينان جامع تمام حقايق است، پس گفتارشان گفتار جامع و كامل است مى‏گويد:

انسان، كامل به كلمه و سخن جامع و خلاصه‏اى است از تمام آنچه كه در كتاب‏هاى الهى موجود است، آن كتاب‏هايى كه تمام كلماتش نوشته‏هاى نورانى است كه به دست خداوند رحمان نوشته شده و بر صفات عالم وجود نقش بسته و از بينش كوردلان پنهان و پوشيده است، يعنى مانند روح اعظم كه جامع و دربرگيرنده است مر آنچه را كه در عالم كبير است؛ زيرا آغاز موجودات و صورت‏ و غايت آن‏ها و تخم عقول و نفوس و ميوه درخت افلاك و آنچه در آن‏ها از انوار معقول و محسوس است مى‏باشد «4».

پس اكنون اراده آن داريم كه براى تو مراتب عالم انسان و اسماى او را شرح و توضيح دهيم و بيان كنيم كه روح انسانى و عقل آخرين الهى در مرتبه و قرب و نزديكى نزد خداوند در قوس صعود و بازگشت، برابر روح اعظم و عقل اوّل قرآنى در عالم آغاز و قوس نزول است و سلطنت و غلبه او روز رستاخيز و روز عمل همانند سلطنت روح اعظم در روز ازل است، يعنى از جهت شمول و فراگيرى هر يك از آن دو بر تمام مراتب موجودات، بلكه عقل اول و روح آخرين همان حقيقت محمّديه است كه يك ذات در دو مرتبه ظاهر و جلوه نموده، يك بار در برگشت به خلق، براى به كمال رسانيدن خلايق و بار ديگر در روى آوردن به حق تعالى براى شفاعت آنان.

چنانچه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود:

نخستين آفرينش حق، نور من بود «5».

و فرمود:

اوّل چيزى كه خداوند آفريد عقل بود، به او فرمود: پيش بيا؟ رو كرد، سپس فرمود: برگرد؟ برگشت، فرمود: به عزت و بزرگى خود سوگند كه آفريده‏اى بزرگوارتر از تو نيافريدم، به واسطه تو عطا و بخشش مى‏كنم و به واسطه تو مى‏گيرم و به واسطه تو پاداش و به واسطه تو عقاب و شكنجه مى‏نمايم‏ «6».

و اين حديث را شيخ بزرگوار، امين اسلام و مورد اعتماد ناقلان حديث، محمد بن يعقوب كلينى روايت نموده و آن حديثى است كه همگان بر درستى آن اتفاق و هم‏آهنگى دارند.

پس هم چنان كه روح اعظم، چه از جهت علم و چه عين فراگيرنده تمام ممكنات است هم چنين اين انسان، كامل و خليفه و جانشين خداوند در آسمان‏ها و زمين همين‏گونه است.

اما اشتمال و فراگيرى روح اعظم مر ممكنات را از جهت علم، آن است كه قبلًا گفته شد كه او قلم حق‏تعالى و صورت دهنده حقايق، به نحوى مقدس و بر تراز كثرت و تفصيل و نويسنده كلمات اسرار و رازهاى الهى بر لوح‏ها و صفحات قَدَرى است؛ زيرا لوح محفوظ و آنچه در اوست از او صادر و ظاهر گرديده و هم نزد او حاضر و آماده است و او آنچه كه در آن است مطالعه مى‏نمايد، همانند مطالعه عقل افكارى را كه از او پيدا شده و سپس در لوح نفس و بعد از آن در صفحه خيال و حسّ نقش مى‏بندد، هم‏چنين است حكم ديگر مشاعر كلى و مدارك فلكى و لوح‏هاى قدرى با آنچه در آن‏ها از نوشته‏هاى مثالى و نفوس جزئى خيالى كه در نفوس نقش‏پذير آسمانى حاصل است، لذا صورت‏هاى زمينى كه بر لوح‏هاى هيولانى نقش بسته‏اند نيز همين‏گونه‏اند؛ زيرا همگى به اجازه پروردگار از او صادر و ظاهر گرديده‏اند، در نزد او حاضر و آماده و او به نور پروردگار خويش، آن نورى كه آسمان‏ها و زمين بدان روشن و نورانى است، آن‏ها را مشاهده مى‏نمايد و هم چنين هر يك از جواهر عقلى و نفسى و صورت‏هاى حسى آسمانى و انوار ماه و خورشيد، چشمانى بينا و درك‏هايى تابان و آيينه‏هاى رخشانند كه بدان‏ها اشيا ادراك و به آنچه در آسمان و زمين است، انسانى رسيده و كامياب مى‏گردد.

اما اشتمال و فراگيرى روح اعظم مر اشيا را عينى از آن جهت است كه ذات روح‏ اعظم صورت كل موجودات است، هم چنان كه او هم علّت فاعلى و هم نتيجه مطلوب اشيا است و صورت در حقيقتِ تركيبى و در هر ماهيّت نوعى عبارت از تمام آن ماهيّت است، آيا مشاهده نمى‏كنى كه تخت چوبى كه مبهم و نامعلوم است و حيوان به واسطه نفس و حسّش حيوان است نه به بدن و جسمش، هم چنين علّت فاعلى هم تمام حقيقت معلول است؛ زيرا معلول پرتوى از فيض وجود او و تراوشى از درياى بى‏پايان جود اوست و آن بدين جهت است كه علّت همان‏گونه كه حكماى الهى در علوم الهيّات بيان كرده‏اند، همانند تابش از خورشيد و گرمى از آتش و نم از درياست و آن علّت، فاعل تام و تمام فاعل از آن جهت كه فاعل است بوده و تمام كمالات نيز در او جمع مى‏باشد.

اما اشتمال و فراگيرى روح عقلىِ انسان كامل مر كلّيه ممكنات را، از آن جهت است كه او كتاب مبينى است كه خلاصه و گزيده جهان‏هاى وجودى بوده كه كليّات و جزئيات و افراد آن را فرا گرفته است، اما هنگام رسيدن و اتصال به آنان فرقى بين او و بين قلم حق‏تعالى در احاطه و اشتمالش به تمام موجودات نيست.

از شگفتى‏هاى آفرينش الهى و از عجايب خلقت او آفرينش انسان است كه خداوند رحمان او را جهانى همانند جهان ربوبى آفريده و نشأه جامعى پديد آورده كه مجموع آنچه كه در ديگر عوالم و نشآت وجودى است در آن گرد آمده است.

بلكه ذاتى خلقت فرموده، موصوف به تمام آنچه كه ذات احدى او بدان‏ها توصيف و تعريف مى‏گردد، از صفات جمال و جلال و آثار و افعال و عوالم و نشآت و خلايق و قلم و لوح و قضا و قدر و فرشتگان و افلاك و عناصر و مركّبات و بهشت و دوزخ و مالك و غيره.

خلاصه، آن كه انسان كامل را خداوند نمونه و مثالى از جهت ذات و صفت و فعل براى خود آفريده و شناخت اين پديده شگفت‏انگيز و اين نظم زيبا و لطيف‏ و درك اين حكمت پسنديده با رازهاى بسيارى كه در آن پيچيده امرى پوشيده و پنهان و سرّ بزرگى از معرفت الهى است، بلكه معرفت و شناخت الهى جز به معرفت انسان كامل ممكن نيست؛ زيرا او باب الهى و ريسمان محكم و طناب استوارى است كه بدان، به جهان اعلى و برتر توان رفت و راه راستى است كه به خداوند عليم و حكيم منتهى و كتاب كريمى است كه از پروردگار رحمان رحيم نازل و وارد گرديده است.

لذا بر هر فردى معرفت آنچه كه در اين كتاب پوشيده مكنون و فهم را از اين گنجينه مخزون است، واجب و لازم مى‏باشد و اين معنى ضرورت و لزوم شناخت پيغمبر صلى الله عليه و آله و امام است كه فرمود:

هر كه بميرد و امام زمان خود را نشناسد بر مردن زمان جاهلى مرده! «7» زيرا حيات و زندگى انسان در جهان جاويد، تنها به دانش‏هاى حكمت الهى است و در وجود انسان كامل، حكمت بتمامه پيچيده و دفين است.

و اين حديث مفهوم فرموده پيغمبر صلى الله عليه و آله است كه فرمود:

هر كه مرا پيروى كند، در حقيقت خداوند را پيروى و اطاعت نموده است‏ «8» و قرآن فرموده:

[مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ‏] «9».

هر كه از پيامبر اطاعت كند، در حقيقت از خدا اطاعت كرده است.

و هم چنين فرمود:

هر كه خود را شناخت در نتيجه، خدا را شناخته است‏ «10».

كه مقصود از آن نفس، شخص پيغمبر صلى الله عليه و آله است، به جهت به حقيقت پيوستن فرموده حق تعالى‏:

[النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏] «11».

پيامبر، نسبت به مؤمنان از خودشان اولى و سزاوارتر است.

زيرا حقيقت پيغمبر صلى الله عليه و آله به نور هدايت خويش نفوس مؤمنان را كامل و عقل‏هاى انسان‏ها را روشن و تابناك و آنان را از قوه به فعليّت خارج نموده و برايشان دانش‏نورى افاضه و پخش و بديشان وجود شايسته جهان ديگر را مى‏بخشد.

پس ذات پيغمبر صلى الله عليه و آله علت و اصل براى به حقيقت پيوستن حكمت و ايمان در وجود مؤمنان بوده و گوهر ذات آنان را به صورت وجود دايمى و استوارى جاويد به فعليت مى‏رساند و علّت فاعلى شيئى به او، از ذات شيئى به خودش سزاوارتر است؛ زيرا شيئى با نفس خودش متصف به امكان و با علّت و به كمال رساننده خود، متصف به وجوب است و وجوب و كمال به شيئى سزاوارتر از امكان و نقصان است، نيكو به فهم و در آنچه كه بر تو از معنى لزوم پيروى پيغمبر صلى الله عليه و آله و امام خوانديم كه آن دو، دو مقدم و بر پا دارنده ذات مؤمن از آن جهت كه مؤمن است مى‏باشند، درست دقت كن‏ «12».

آرى، كلام اين بزرگواران عين فيض الهى و محض حكمت و ايمان و چراغ راه و نشانه هدايت و مبدّل قوه به فعل و علامت حق و پرچم عزّت و مغيّر سيّئه به‏ حسنه و شكوفا كننده تمام استعدادهاى انسانى و علّت سعادت دنيا و آخرت است و عقل و وجدان و فطرت و منطق حكم مى‏كند كه از كلمات آنان كه نمايشگر صفاى باطن ايشان است، صفايى كه محض تجلّى نور خداست پيروى كنيم و در برابر، از كلام بى‏خبران و بى‏خردان و ماديگران و بازيگران كه نشانه كدورت و تاريكى باطن آنان است به شدت پرهيز نماييم.

جان پاك و حقيقت مؤمن و قلب عاشق بايد به محضر مبارك اين كاملان و واصلان كه علّت پاكى و ريشه حقيقت‏اند عرضه بدارد:

خاك من زنده به تأثير هواى لب توست‏

 

سازگارى نكند آب و هواى دگرم‏

وه كه گر بر سر كوى تو شبى روز كنم‏

 

غلغل اندر ملكوت افتد از آه سحرم‏

پاى مى‏پيچم و چون پاى دلم مى‏پيچد

 

بار مى‏بندم و از بار فرو بسته‏ترم‏

چه كنم دست ندارم به گريبان اجل‏

 

تا به تن در زغمت پيرهن جان بدرم‏

گر سخن گويم مِنْ بعد شكايت باشد

 

ور شكايت كنم از دست تو پيش كه برم‏

خار سوداى تو آويخت در دامن دل‏

 

ننگم آيد كه به اطراف گلستان گذرم‏ «13»

     

آرى، سخن، آشكار كننده باطن اشخاص است كه اشخاص در صفا و صافى و در جلا و پاكى و در ايمان و عشقند، يا در كدورت و تاريكى و جهل و بى‏خبرى و در قساوت و پستى چنان كه اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:

هر كس به زير زبان خود پنهان است، چون وارد سخن شود معلوم نمايد كه كيست‏ «14».

 [فَزِنْ كَلامَكَ وَاعْرِضْهُ عَلَى الْعَقْلِ فَانْ كانَ لِلّهِ وَفِى اللَّهِ فَتَكَلَّمْ بِهِ، وَان كانَ غَيْرَ ذلِكَ فَالسُّكُوتُ خَيْرٌ مِنْهُ. فَلَيْسَ عَلَى الْجَوارِحِ عِبادَةٌ اخَفَّ مَؤُونَةً وَافْضَلَ مَنْزِلَةً وَاعْظَمَ قَدْراً عِنْدَاللّهِ مِنَ الْكَلامِ في رِضا اللّهِ وَلِوَجْهِهِ وَنَشْرِ آلائِهِ وَنَعْمائِهِ فى عِبادِهِ. الا تَرى‏ انَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَجْعَلْ فيما بَيْنَهُ وَبَيْنَ رُسُلِهِ مَعْنىً يَكْشِفُ ما اسَرَّ الَيْهِمْ مِنْ مَكْنُوناتِ عِلْمِهِ وَمَخْزُوناتِ وَحْيِهِ غَيْرَ الْكَلامِ وَكَذلِكَ بَيْنَ الرُّسُلِ وَالْامَمِ، فَثَبَتَ بِهذا انَّهُ افْضَلُ الْوَسائِلِ وَالْطَفُ الْعِبادَةِ]

 

دو واقعيّت در سخن‏

امام به حق ناطق، حضرت صادق عليه السلام كه درياى بى‏پايانى از معارف الهى است، در فرازهاى بالا به دو حقيقت مهم توجه مى‏دهد كه اگر انسان به اين دو حقيقت ارج بگذارد و خود را هماهنگ با آن دو كند، به طور قطع به سعادت دنيا و آخرت دست يافته است.

1- ميزان و ترازوى سنجش سخن.

2- ارزش و اعتبار سخن سنجيده شده.

حقيقت اين است كه در جهان هستى و در فضاى زندگى تمام موجودات براى سنجش هر واقعيتى چه مادى و چه معنوى، ترازويى و ميزانى مخصوص آن‏ واقعيت قرار داده شده كه آن ميزان و ترازو، تكيه‏گاه واقعى تحقق شى‏ء و دوام و بقاى آن و آشكار كننده آثار اوست و آن ميزان و ترازو بهترين آيينه براى نشان دادن حق و باطل و بجا و بيجا بودن شيئى است.

براى سخن كه كار دايم و روزمره مردم روى زمين و همه انسان‏هاست نيز ترازو و ميزان قرار داده شده، تا همه مردم قبل از اظهار كلام، با توجه كامل كلام و سخن خود را بسنجند، اگر كلامشان حق و سخنشان براى فرد و جامعه مفيد بود اظهار نمايند. اما اگر ميزان نشان داد كه ظهور اين كلام علّت ريختن خون، يا از بين رفتن مال محترم، يا به باد دهنده آبرو، يا برهم زننده وحدت، يا مانع كار خير، يا وسيله دو بهم زنى و يا ايجاد كننده مشكل براى مردم است، از اظهار آن بپرهيزند و در جانب اين كلام بسيار خطرناك كه سنگينى گناهش، گاهى از كوه‏ها بيشتر است به وجود مقدس حضرت حق پناه ببرند.

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايند:

كلامت را در ترازوى عقل بسنج. اگر براى خدا و در راه خدا بود بگو ورنه سكوت به خير توست، براى اعضا و جوارح هيچ عبادتى سبك‏تر و كم‏خرج‏تر و با منزلت‏تر و پر ارزش‏تر از كلام در راه رضاى خدا و پخش مسائل الهى و يادآورى نعمت‏هاى حق در بين بندگان نيست.

نمى‏بينى خداوند مهربان بين خود و پيامبرانش و بين پيامبران و امت‏هايشان، چيزى را كه وسيله آشكار كردن مكنونات و مخزونات وحى جز كلام قرار نداده و به همين مسئله ثابت مى‏شود كه سخن، بهترين وسيله و لطيف‏ترين عبادت اوست.

با اين معنى بايد به ارزش عبادى سخن توجه فوق‏العاده شود و اين سرمايه عظيم الهى را ساده و آسان معامله نكرد كه اين نعمت اگر بجا خرج شود، نتيجه‏اش رضاى خدا و بهشت الهى است و اگر بيجا و به غلط مصرف گردد حاصلش سخط حق و عذاب سخت خداوند در قيامت كبرى است!

امام عليه السلام مى‏فرمايد:

سخن خود را قبل از اظهار در ترازوى عقل بسنج كه منظور حضرت از عقل در اين روايت در درجه اوّل قرآن مجيد است كه جلوه‏اى از عقل بى‏نهايت در بى‏نهايت است و در درجه بعد عقل انبيا به خصوص نبى اسلام صلى الله عليه و آله و عقل ائمه طاهرين عليهم السلام است كه اين عقول به حقيقت عقول فعاله و عقول كليّه و عقول معصوم از خطايند و قابل مقايسه و نسبت‏گيرى با عقول جزئيه كه از درك بعضى از ضروريات نيز عاجزند نيست.

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- الرحمن (55): 1- 4.

(2)- ابراهيم (14): 28.

(3)- رهى معيرى.

(4)- عوالى اللآلى: 4/ 99، حديث 140؛ بحار الأنوار: 1/ 97، باب 2، حديث 7.

(5)- بحار الأنوار: 1/ 97، باب 2، حديث 7؛ عوالى اللآلى: 4/ 99.

(6)- الكافى: 1/ 10، كتاب العقل والجهل، حديث 1؛ عوالى اللآلى: 4/ 99، حديث 142؛ بحار الأنوار: 1/ 97، باب 2، حديث 9.

(7)- وسائل الشيعة: 16/ 246، باب 33، حديث 21475.

(8)- بحار الأنوار: 22/ 476، باب 1، حديث 27.

(9)- نساء (4): 80.

(10)- بحار الأنوار: 2/ 32، باب 9، حديث 22.

(11)- احزاب (33): 6.

(12)- تفسير سوره نور: 87.

(13)- سعدى شيرازى.

(14)- نهج البلاغة: حكمت 148؛ غرر الحكم: 209، حديث 4020.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه