گناه و سبب آن - جلسه دهم (2) – (متن کامل + عناوین)
برترى حرمت مؤمن بر كعبه
وجود مبارك رسول خدا صلىاللهعليهوآله وارد مسجد الحرام شدند، كعبه را نگاه كردند، اولين دستى كه كعبه را بنا كرد، دست حضرت آدم عليهالسلام بوده است. طوفان نوح آن را خراب كرد، تا در زمان حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسلام، كه خدا از اين دو پيغمبر دعوت كرد تا خانه را بسازند:[15]
« إِذْ يَرْفَعُ إِبْرَ هِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَ إِسْمَـعِيلُ »[16]
يعنى دو پيغمبر، يكى اولوا العزم و ديگرى جدّ پيغمبر و ائمه عليهمالسلام براى ساختن بيت دعوت شدند. خدا آن را قبله قرار داد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله كعبه را نگاه كرد، فرمود:
« مَرْحباً بالبيتِ ما أَعْظَمَكَ وَ أَعْظَمَ حُرْمَتَك عَلَى اللّهِ »
مرحبا به اين خانه، چقدر منزلت تو عظيم و احترام تو بالا است. صد و بيست و چهار هزار پيغمبر آمدند و رو به روى تو صورت روى خاك گذاشتند. چقدر حرمت تو بالاست كه حضرت مجتبى و ابى عبدالله الحسين عليهماالسلام پابرهنه براى عبادت خدا بيست و پنج بار به مدينه و مسجد الحرام آمدند. احترام تو نزد خدا چقدر عظيم است.
« وَ اللّهِ لَلْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنْكَ »
اين قسم جلاله پيغمبر صلىاللهعليهوآله است. قسم به خدا كه حرمت مؤمن نزد خدا از تو بالاتر است.
« لأَِنَّ اللّهَ حَرَّمَ مِنْكَ واحِدَةً وَ مِنَ الْمُؤْمِنِ ثَلاثَةً »[17]
چون خدا براى تو يك احترام گذاشته است، اما براى مؤمن سه احترام ؛ احترام به خون، مال و آبروى مؤمن، كه سوء ظن و بدگمانى به او را نيز حرام كرده است.
سه خصلت در مؤمنان
امام باقر عليهالسلام مىفرمايد:
« اِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى أَعْطَىَ الْمُؤْمِنَ ثَلاثَ خِصالٍ »
خدا به مؤمن سه خصلت عطا كرده است:
« اَلْعِزَّ فِى الدُّنْيا وَ الدّينِ »
در دنيا و دين به او عزّت داده است،
« وَ الْفَلْجَ فِى الاْخِرَةِ »
كامروايى و رسيدن به همه خواستههايش در آخرت را به او داده است،
« وَ الْمَهابَةَ فى صدور العالمين »[18]
در سينه جهانيان براى او هيبت، ابهت و عظمت قرار داده است.
« انّ المؤمن يعرف فى السماء كما يعرف الرجل أهله و ولده »
تمام آسمانيان مؤمن را مىشناسند، مانند كسى كه بچه و همسرش را مىشناسد. شناسايى ملائكه از مؤمن تا اين حد قوى است.
« و انه لأكرم على الله من ملك مقرّب »[19]
مؤمن در پيشگاه خدا از جبرئيل و ميكائيل بزرگوارتر است. واقعا ترك گناه و ساختن بناى انسانيت، چه مىكند !
محبوبيت و عظمت وصف مؤمنان
رسول خدا صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
« انّ الله جلّ ثنائه يقول و عزّتى و جلالى »
خدا مىفرمايد: به عزت و جلالم قسم !
« ما خلقتُ من خلقى خلقا أحبُّ الىّ من عبدى المؤمن »[20]
در ميان تمام موجودات، موجودى را در پيشگاه خودم محبوبتر از بنده مؤمن نيافريدهام.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
« لا يقدر الخلائق على كُنْهِ صفة الله عز و جل »
كل مخلوقات عالم به كنه وصف خدا نخواهند رسيد،
« فكما لا يقدر على كنه صفة رسول الله »
چنان كه كلّ خلائق به كنه وصف پيغمبر صلىاللهعليهوآله نمىرسند،
« فكما لا يقدر على كنه صفة امام »
همانگونه كه كل مخلوقات به كنه وصف امامان عليهمالسلام نمىرسند،
« كذلك لا يقدر على كنه صفة المؤمن »[21]
مخلوقى در اين عالم نيز قدرت درك ارزش مؤمن را ندارد.
جنگ با اين مؤمن، ريختن آبروى او، زمينه سازى براى بدگويى از مؤمن چقدر گناه دارد؟
گناه اهانت، جنگ و آزردن مؤمن
زن و شوهرى كه مؤمن هستند و مىدانند اگر همديگر را آزار بدهند و دل همديگر را بسوزانند، چه گناهى مرتكب شدهاند؟ خدا مىفرمايد: آزردن، جنگ و اهانت به مؤمن، مانند آزردن، جنگ و اهانت به شخص منِ خدا است.
چگونه راحت بودند نفراتى كه درب خانه حضرت زهرا عليهاالسلام را شكستند كه در از بالا و پايين از جا كنده شد و بين در و ديوار حرمت چنان زن مؤمنهاى را مورد هجوم قرار دادند؟ طبق گفته خدا، خدا را بين در و ديوار گذاشتند:
« من أهان مؤمناً فقد أهاننى و من حارب مؤمناً فقد حاربنى »[22]
شمشير كشيدند، سحر ماه رمضان، در محراب مسجد، در حال نماز، مؤمنى مانند حضرت على عليهالسلام را كشتند. چه گناه عظيمى است.
در كربلا فرمود: تا خون من نريخته است، درهاى توبه به روى شما باز است، ولى قطره اول خون من روى زمين بريزد، ديگر تمام درها را مىبندند.
حضرت موسى عليهالسلام ديد برادرش هارون نالهاى زد و مرد، خيلى گريه كرد ؛ چون برادر خيلى خوبى بود. دستش را به دعا برداشت: خدايا ! برادرم هارون را بيامرز. خطاب رسيد: اى موسى ! هارون يك نفر است، تو اگر از من بخواهى كه تمام اولين و آخرين انسانها را بيامرزم، مىآمرزم، ولى قاتل امام حسين عليهالسلام را هرگز نمىآمرزم.[23]
آبرو، خون و عرض مؤمن از كعبه محترمتر هستند. اينها در بين ما خيلى
ارزان شده است ؛ يعنى آبروى مردم مؤمن از نظر ارزشى كاملاً زير صفر رفته است. زبانها عليه خوبان بيداد مىكند.
اشتياق پيامبر صلىاللهعليهوآله به ديدار با مؤمنان
ابوذرمىگويد: روزى پيغمبر صلىاللهعليهوآله نشسته بودند. ديدم ناگهان حال پيغمبر صلىاللهعليهوآله عوض شده، آهى كشيدند و فرمودند:
« واهْ شوقا الى اخوانى من بعدى »
واى ! كه چقدر به برادرانم علاقه دارم. آنهايى كه اكنون نيستند و در آينده مىآيند. درون اتاق نشسته بود و منتظر تولد فرزندش بود. با خوشحالى آمد و در اتاق را باز كرد و عرض كرد: يا رسول الله ! به دنيا آمد. حضرت برخاست و وارد اتاق شد. كنار حضرت فاطمه عليهاالسلام نشست. نوزاد را بلند كرد و روى دامن گذاشت. نگاه كرد و به پهناى صورتش اشك ريخت.
حضرت فاطمه عليهاالسلام عرضه داشت: پدر ! مگر فرزندم چگونه است؟ فرمود: چيزى نيست. سؤال كرد: پس چرا گريه مىكنيد؟ فرمود: اكنون جبرئيل آمد و مشخصات جايى به نام كربلا را به من داد.
داستان كربلا را گفت. صدا زد: پدر ! آن زمانى كه اين فرزندم را سر مىبرند، آيا شما هستيد؟ فرمود: نه، آيا پدرش على عليهالسلام هست؟ فرمود: نه، آيا من زنده هستم؟ فرمود: نه، برادرش امام مجتبى عليهالسلام هست؟ فرمود: نه. عرضه داشت: يعنى پسرم گريه كن و عزادار ندارد؟ خيلى غريب است.
فرمود: نه، فاطمه جان ! در آينده مردان و زنانى مىآيند كه مانند مادر داغ فرزند ديده برايش گريه مىكنند. عرض كرد: پدر! شما براى گريه كنان او چه كار مىكنيد؟ فرمود: عزيز دلم ! در قيامت از خدا براى آنها طلب مغفرت مىكنم، خدا
نيز قبول مىكند. بعد دست آنان را مىگيرم و با خودم به بهشت مىبرم. يعنى از نشانههاى مؤمن، گريه بر حضرت ابى عبدالله عليهالسلام است.
شأن مؤمن و نظر خدا بر اهل ايمان
اينها برادران من بعد از من هستند:
« شأنهم شأن الانبياء »
جايگاه اينان، جايگاه پيغمبران است. تا اين حد ارزش دارند،
« و هم عند الله بمنزلة الشهداء »
مقام آنان نزد خدا، مانند مقام شهيد است.
« ينظر الله اليهم فى كل يوم سبعين مرّة »
خدا هر روز به اينها هفتاد بار از روى رحمت نظر مىكند. اگر روزى هفتاد بار نظر نكند، ما نيز مانند بقيه به هر گناهى آلوده مىشويم. خدا به آنها نظر مىكند:
« يا اباذر ! انّى اليهم مشتاق »[24]
خيلى دلم مىخواهد كه اى كاش آنها را مىديدم.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[15] ـ بحار الأنوار: 96/61، باب 5، حديث 31؛ «الصَّدُوقِ بِإِسْنَادِهِ إِلَى وَهْبٍ قَالَ كَانَ مَهْبِطُ آدَمَ عليهالسلام عَلَى جَبَلٍ فِي شَرْقِيِّ أَرْضِ الْهِنْدِ يُقَالُ لَهُ بَاسِمٌ ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ يَسِيرَ إِلَى مَكَّةَ فَطَوَى لَهُ الْأَرْضَ فَصَارَ عَلَى كُلِّ مَفَازَةٍ يَمُرُّ بِهَا خُطْوَةً وَ لَمْ يَقَعْ قَدَمُهُ فِي شَيْءٍ مِنَ الْأَرْضِ إِلاَّ صَارَ عُمْرَاناً وَ بَكَى عَلَى الْجَنَّةِ مِائَتَيْ سَنَةٍ فَعَزَّاهُ اللَّهُ بِخَيْمَةٍ مِنْ خِيَامِ الْجَنَّةِ فَوَضَعَهَا لَهُ بِمَكَّةَ فِي مَوْضِعِ الْكَعْبَةِ وَ تِلْكَ الْخَيْمَةُ مِنْ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ لَهَا بَابَانِ شَرْقِيٌّ وَ غَرْبِيٌّ مِنْ ذَهَبٍ مَنْظُومَانِ مُعَلَّقٌ فِيهَا ثَلاَثُ قَنَادِيلَ مِنْ تِبْرِ الْجَنَّةِ تَلْتَهِبُ نُوراً وَ نَزَلَ الرُّكْنُ وَ هُوَ يَاقُوتَةٌ بَيْضَاءُ مِنْ يَاقُوتِ الْجَنَّةِ وَ كَانَ كُرْسِيّاً لآِدَمَ عليهالسلام يَجْلِسُ عَلَيْهِ وَ إِنَّ خَيْمَةَ آدَمَ لَمْ تَزَلْ فِي مَكَانِهَا حَتَّى قَبَضَهُ اللَّهُ تَعَالَى ثُمَّ رَفَعَهَا اللَّهُ إِلَيْهِ وَ بَنَى بَنُو آدَمَ فِي مَوْضِعِهَا بَيْتاً مِنَ الطِّينِ وَ الْحِجَارَةِ وَ لَمْ يَزَلْ مَعْمُوراً وَ أُعْتِقَ مِنَ الْغَرَقِ وَ لَمْ يَجْرِ بِهِ الْمَاءُ حَتَّى انْبَعَثَ اللَّهُ تَعَالَى إِبْرَاهِيمَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْه.»
[16] ـ بقره 2 : 127؛ «و [ ياد كنيد ] زمانى كه ابراهيم و اسماعيل پايههاى خانه كعبه را بالا مىبردند.»
[17] ـ بحار الأنوار: 65/71، حديث 21؛ روضة الواعظين: 2/293؛ «رُوِيَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله نَظَرَ إِلَى الْكَعْبَةِ فَقَالَ مَرْحَباً بِالْبَيْتِ مَا أَعْظَمَكَ وَ أَعْظَمَ حُرْمَتَكَ عَلَى اللَّهِ وَ اللَّهِ لَلْمُؤمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنْكَ لِأَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ مِنْكَ وَاحِدَةً وَ مِنَ الْمُؤمِنِ ثَلاَثَةً مَالَهُ وَ دَمَهُ وَ أَنْ يُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السَّوْءِ.»
[18] ـ بحار الأنوار: 65/16، باب 15، حديث 21؛ الخصال، شيخ صدوق: 1/138، حديث 157؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ عز و جل أَعْطَى الْمُؤمِنَ ثَلاَثَ خِصَالٍ الْعِزَّ فِي الدُّنْيَا وَ الدِّينِ وَ الْفَلْجَ فِي الآْخِرَةِ وَ الْمَهَابَةَ فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ.»
[19] ـ بحار الأنوار: 65/18، باب 15، حديث 26؛ عيون أخبار الرضا: 2/33، باب 31، حديث 62؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عليهالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله إِنَّ الْمُؤمِنَ يُعْرَفُ فِي السَّمَاءِ كَمَا يَعْرِفُ الرَّجُلُ أَهْلَهُ وَ وُلْدَهُ وَ إِنَّهُ لَأَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ عز و جل مِنْ مَلَكٍ مُقَرَّبٍ.»
[20] ـ بحارالأنوا: 68/158، باب 63؛ مشكاة الأنوار: 33؛ «عَنِ الْبَاقِرِ عليهالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤهُ يَقُولُ وَ عِزَّتِي وَ جَلاَلِي مَا خَلَقْتُ مِنْ خَلْقِي خَلْقاً أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ عَبْدِيَ الْمُؤمِنِ وَ لِذَلِكَ سَمَّيْتُهُ بِاسْمِي مُؤمِناً لَأُحَرِّمُهُ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ هِيَ خِيَرَةٌ لَهُ مِنِّي وَ إِنِّي لَأُمَلِّكُهُ مَا بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ هِيَ خِيَرَةٌ لَهُ مِنِّي فَلْيَرْضَ بِقَضَائِي وَ لْيَصْبِرْ عَلَى بَلاَئِي وَ لْيَشْكُرْ نَعْمَائِي أَكْتُبْهُ يَا مُحَمَّدُ مِنَ الصِّدِّيقِينَ عِنْدِي.»
[21] ـ بحار الأنوار: 64/65، حديث 13؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ لاَ يَقْدِرُ الْخَلاَئِقُ عَلَى كُنْهِ صِفَةِ اللَّهِ عز و جلفَكَمَا لاَ يَقْدِرُ عَلَى كُنْهِ صِفَةِ اللَّهِ عز و جلفَكَذَلِكَ لاَ يَقْدِرُ عَلَى كُنْهِ صِفَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآلهوَ كَمَا لاَ يَقْدِرُ عَلَى كُنْهِ صِفَةِ الرَّسُولِ صلىاللهعليهوآله فَكَذَلِكَ لاَ يَقْدِرُ عَلَى كُنْهِ صِفَةِ الاْءِمَامِ عليهالسلام وَ كَمَا لاَ يَقْدِرُ عَلَى كُنْهِ صِفَةِ الاْءِمَامِ عليهالسلامكَذَلِكَ لاَ يَقْدِرُ عَلَى كُنْهِ صِفَةِ الْمُؤمِنِ.»
[22] ـ الأمالي للصدوق: 16، حديث 8؛ بحار الأنوار: 65/7، باب 15، حديث 1 قريب به اين مضمون آمده:
«عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله لِعَلِيٍّ عليهالسلام يَا عَلِيُّ شِيعَتُكَ هُمُ الْفَائِزُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَمَنْ أَهَانَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ أَهَانَكَ وَ مَنْ أَهَانَكَ فَقَدْ أَهَانَنِي وَ مَنْ أَهَانَنِي أَدْخَلَهُ اللَّهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِداً فِيها وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ يَا عَلِيُّ أَنْتَ مِنِّي وَ أَنَا مِنْكَ رُوحُكَ مِنْ رُوحِي وَ طِينَتُكَ مِنْ طِينَتِي وَ شِيعَتُكَ خُلِقُوا مِنْ فَضْلِ طِينَتِنَا فَمَنْ أَحَبَّهُمْ فَقَدْ أَحَبَّنَا وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَقَدْ أَبْغَضَنَا وَ مَنْ عَادَاهُمْ فَقَدْ عَادَانَا وَ مَنْ وَدَّهُمْ فَقَدْ وَدَّنَا يَا عَلِيُّ إِنَّ شِيعَتَكَ مَغْفُورٌ لَهُمْ عَلَى مَا كَانَ فِيهِمْ مِنْ ذُنُوبٍ وَ عُيُوبٍ يَا عَلِيُّ أَنَا الشَّفِيعُ لِشِيعَتِكَ غَداً إِذَا قُمْتُ الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ فَبَشِّرْهُمْ بِذَلِكَ يَا عَلِيُّ شِيعَتُكَ شِيعَةُ اللَّهِ وَ أَنْصَارُكَ أَنْصَارُ اللَّهِ وَ أَوْلِيَاؤكَ أَوْلِيَاءُ اللَّهِ وَ حِزْبُكَ حِزْبُ اللَّهِ يَا عَلِيُّ سَعِدَ مَنْ تَوَلاَّكَ وَ شَقِيَ مَنْ عَادَاكَ يَا عَلِيُّ لَكَ كَنْزٌ فِي الْجَنَّةِ وَ أَنْتَ ذُو قَرْنَيْهَا.»
[23] ـ اللهوف على قتلى الطفوف: 142؛ «عَنْ طَلْحَةَ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله يَقُولُ إِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ سَأَلَ رَبَّهُ قَالَ يَا رَبِّ إِنَّ أَخِي هَارُونَ مَاتَفَاغْفِرْ لَهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ يَا مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ لَوْ سَأَلْتَنِي فِي الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ لَأَجَبْتُكَ مَا خَلاَ قَاتِلَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليهالسلام.»
[24] ـ التحصين لابن فهد الحلي: 23 باكمى اختلاف عبارت؛ «قال أ تدرون ما غمي و في أي شيء تفكري و إلى أي شيء أشتاق قال أصحابه لا يا رسول الله ما علمنا بهذه من شيء أخبرنا بغمك و تفكرك و تشوقك قال النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله أخبركم إن شاء الله ثم تنفس و قال هاه شوقا إلى إخواني من بعدي فقال أبو ذر يا رسول الله أ لسنا إخوانك قال لا أنتم أصحابي و إخواني يجيئون من بعدي شأنهم شأن الأنبياء قوم يفرون من الآباء و الأمهات و من الإخوة و الأخوات و من القرابات كلهم ابتغاء مرضات الله يتركون المال لله و يذلون أنفسهم بالتواضع لله لا يرغبون في الشهوات و فضول الدنيا مجتمعون في بيت من بيوت الله كأنهم غرباء محزونين لخوف النار و حب الجنة فمن يعلم قدرهم عند الله ليس بينهم قرابة و لا مال يعطون بها بعضهم لبعض أشفق من الابن على الوالد و من الوالد على الولد و من الأخ على الأخ هاه شوقا إليهم يفرغون أنفسهم من كد الدنيا و نعيمها بنجاة أنفسهم من عذاب الأبد و دخول الجنة لمرضاة الله. . .
يا أبا ذر قال نعم يا رسول الله قال يجلس إليهم قوم مقصرون مثقلون من الذنوب فلا يقومون من عندهم حتى ينظر إليهم فيرحمهم و يغفر لهم ذنوبهم لكرامتهم على الله ثم قال النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآلهالمقصر منهم أفضل عند الله من ألف مجتهد من غيرهم يا أبا ذر ضحكهم عبادة و فرحهم تسبيح و نومهم صدقة و أنفاسهم جهاد و ينظر الله إليهم في كل يوم ثلاث مرات يا أبا ذر إني إليهم لمشتاق . . . .»
English