بازگشت به حق (1)
منابع مقاله:
کتاب : توبه آغوش رحمت
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
گنهكاران و قدرت بر توبه
هيچ مادرى در جهان هستى، فرزند خود را گنهكار نزاييده، و كودك رحم را عاصى و خطاكار به دنيا نياورده.
كودك در حالى قدم به عرصهگاه حيات مىگذارد كه از علم و دانش و تفكر و انديشه خالى است، و از آنچه در اطرافش مىگذرد كاملًا بىخبر است.
طفل وقتى وارد فضاى اين جهان مىشود، جز گريه كردن و مكيدن شير چيزى نمىداند، آن هم از گريه و مكيدن شير در لحظات اول در عين اينكه ناله مىزند و شير مىخورد غافل است. غرايز و احساسات و شهوات او به تدريج وارد ميدان فعاليت مىشود، و آنچه را بايد براى برپا كردن خيمهى حيات تعليم بگيرد، از اطرافيان خود و فعل و انفعالات طبيعى ياد مىگيرد.
همچنانكه بدن او در طول زندگى در معرض انواع بيماريها قرار مىگيرد، فكر و روحش، و نفس و قلبش نيز در معرض خطا و اشتباه مىرود و در عمل و اخلاق مبتلاى به گناه مىگردد، بنابراين گناه همچون بيمارى بدن عارضى است نه ذاتى.
بيمارى بدن و جسم او با دارويى كه طبيب تجويز مىكند معالجه مىشود، فكر و روح و نفس بيمارش نيز با اجراى دستورات حضرت حق درمان مىپذيرد.
گنهكار با عرفان به وضع خويش، و معرفت به حلال و حرام خدا، با رجوع به طبيب روحانى و دستور العمل گرفتن از او، براى توبه از گناه آماده مىشود، و با اميد و دلگرمى به رحمت حضرت حق از عرصهى گناه بيرون مىآيد، و همچون روزى كه از مادر متولد شده پاك مىگردد.
گنهكار نمىتواند ادعا كند نمىتوانم توبه كنم، زيرا كسى كه قدرت بر گناه دارد، بدون شك قدرت بر توبه هم دارد.
آرى انسانى كه توانايى بر خوردن و آشاميدن، رفتن و آمدن، گفتن و شنيدن، ازدواج و كسب و كار، ورزش و رياضت، مسافرت و معاشرت و زور آزمايى دارد، و اگر طبيبى به خاطر بيمارى خاصش او را از بسيارى از غذاها و نوشيدنيها پرهيز دهد، او از ترس ريشهدار شدن بيمارى با كمال قدرت از خوردن آن غذاها و نوشيدنيها خوددارى مىكند، مىتواند از گناهانى كه به آن دچار است بپرهيزد، و از معصيتهايى كه به آن گرفتار است خوددارى نمايد.
عذر هيچ گنهكارى در عدم قدرت بر توبه در پيشگاه حضرت حق قابل قبول نيست، اگر قدرت بر توبه براى اهل گناه نبود، از جانب خداوند دعوت به توبه و انابه نمىشدند.
گنهكار بايد اين حقيقت را باور كند كه در هر شرايطى، و در هر موقعيتى قدرت بر ترك گناه را دارد، و بر اساس آيات قرآن خداوند مهربان و توبهپذير، توبهاش را قبول مىكند و گناهانش را گرچه به عدد ريگ بيابان باشد، در معرض عفو و مغفرت و رحمت قرار مىدهد، و پروندهى سياهش را به سپيدى چشمپوشى از همهى گناهانش آراسته مىكند.
گنهكار بايد اين معنا را آگاه باشد كه اگر به ترك گناه و شستشوى درون و برونش برنخيزد، و عصيان و خلافش را ادامه بدهد خداوند او را به اشد عذاب دچار مىنمايد، و جريمه و عقوبت سنگينى را بر او بار خواهد كرد.
خداى بزرگ در قرآن مجيد بدين گونه خود را معرفى مىكند:
«غافِرِ الذَّنْبِ وَ قابِلِ التَّوْبِ شَدِيدِ الْعِقابِ...» «1».
خداوند، بخشندهى گناه، و پذيرندهى توبهى گنهكار، و داراى عقابى شديد است.
امام معصوم در دعاى افتتاح بدين صورت خداوند را معرفى مىنمايد:
وَايْقَنْتُ انَّكَ ارْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِى مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ، وَاشَدُّ المُعَاقِبِينَ فِى مَوْضِعِ النَّكالِ وَالنَّقِمَةِ.
يقين و باور دارم كه تو مهربانترين مهربانانى در جاى عفو و رحمت، و شديدترين عقاب كنندگانى در محل عقاب و انتقام.
خداوند مهربان در قرآن مجيد به گنهكاران اعلام نموده:
«قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ» «2».
به بندگانم، آنان كه بر خود اسراف كردند بگو از رحمت خدا نااميد نباشيد، خداوند تمام گناهان را مىآمرزد، همانا او آمرزندهى مهربان است.
بنابراين با توجه به توبه پذيرى حق و قدرتى كه گنهكار بر ترك گناه دارد، و آياتى كه در قرآن به گنهكار، مژدهى عفو و رحمت مىدهد، براى اهل گناه در ترك گناه هيچ عذرى باقى نيست، به همين خاطر بر گنهكار توبه از گناه واجب فورى و واجب اخلاقى و واجب عقلى است.
گنهكارى كه به توبه برنخيزد، و به جبران گذشته اقدام ننمايد، و درون و برون را از گناه پاك نكند، چنانكه در دنيا در پيشگاه پاكان و عقل و وجدان و حكمت و منطق محكوم است، در آخرت در پيشگاه حضرت حق به طريق اولى محكوم است. چنين گنهكارى در قيامت با اندوه و حسرت، و ندامت و پشيمانى فرياد مىزند:
«لَوْ أَنَّ لِي كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ» «3».
كاش براى من زمينهى بازگشتى به دنيا بود تا از نيكوكاران مىشدم!
خداوند در جوابش مىگويد:
«بَلى قَدْ جاءَتْكَ آياتِي فَكَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَكْبَرْتَ وَ كُنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ» «4».
آرى، محققاً آيات من براى دستگيرى و هدايتت به تو رسيد، تو آنها را تكذيب نمودى و راه سركشى از دستورات من را پيش گرفتى، و تو از ناسپاسان بودى.
در آن روز است كه براى نجات گنهكار، عوضى به جاى دين و عمل از او قبول نمىكنند، و بر پيشانى وجود او مهر محكوميت مىزنند.
«وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ» «5».
اگر اهل ستم تمام آنچه را در زمين است و همانند آن را در اختيار داشته باشند، هر آينه همه را فدا كنند تا از عذاب سخت قيامت برهند، (ولى چنين چيزى نخواهد شد) و از جانب حق براى آنان برنامههايى آشكار گردد كه گمان نمىبردند.
اميرالمؤمنين عليه السلام در دعاى كميل، در اينكه در دنيا و آخرت گنهكار را در عدم توبه هيچ عذرى در پيشگاه حق نيست، و خدا را نسبت به گنهكار حجت كامل و تمام است مىگويد:
فَلَكَ الحُجَّةُ عَلَىَّ فِى جَمِيعِ ذَلِكَ وَلَا حُجَّةَ لِى فِيمَا جَرى عَلَىَّ فِيهِ قَضَاءُكَ...
تو را بر من در تمام آنچه از خطا و معصيت و گناه و هوا و هوس و متابعت از شيطان گذشته حجت است، و براى من در آنچه كه قضايت بر آن جارى شده هيچ گونه حجتى نيست.
روايتى عجيب در مسألهى حجت حق بر بندگان
عبد الاعلى مولى آل سام مىگويد از حضرت صادق عليه السلام شنيدم، مىفرمودند:
در قيامت زنى زيبا چهره را كه به خاطر زيباييش در دنيا دچار فتنه شد به دادگاه الهى مىآورند، مىگويد: پروردگارا! مرا زيبا آفريدى تا جايى كه به خاطر زيباييم برخورد كردم به آنچه كه برخورد كردم، در آن هنگام حضرت مريم عليها السلام را مىآورند و در جواب آن زن گفته مىشود: تو نيكوترى يا مريم؟ ما مريم را نيكو آفريديم ولى خود را از فتنه حفظ كرد! جوانى نيكو صورت را مىآورند كه در دنيا محض زيبايى چهره و اندامش دچار فتنه شد، عرضه مىدارد: خداوندا! به من چهرهى زيبا دادى تا جايى كه ديدم از زنان آنچه را ديدم. در آن وقت يوسف را مىآورند و در پاسخ آن جوان گفته مىشود: تو زيباترى يا يوسف؟ ما يوسف را زيبا آفريديم ولى او به خاطر زيباييش دچار فتنه نشد. مبتلا به بلا را مىآورند كه به خاطر بلايش و صبر نكردنش گرفتار فتنه شد، مىگويد: خداوندا! بلا را بر من سخت گرفتى، من هم تاب و طاقتم را از دست دادم و دچار فتنه شدم. ايوب عليه السلام را مىآورند و به شخص بلا كشيده مىگويند: بلاى تو شديدتر
بود يا ايوب؟ او به بلا دچار شد، ولى گرفتار فتنه نشد «5»!
توبه ميراث آدم و حوا
آدم به عنوان خليفهى خداوند و نايب حضرت رب العزه آفريده شد، و پس از اعتدال و استواء بدن، روح خدايى در او جلوه كرد «6»، و شايستهى مقام علم الاسمايى گشت، و فرشتگان به خاطر عظمت و كرامتش، به امر حضرت حق در برابر او سجده كردند، آنگاه به فرمان خداوند همراه با همسرش در بهشت ساكن شد «7». تمام نعمتهاى بهشت در اختيار او قرار گرفت و استفاده از آن مجموعه براى او و همسرش بلامانع اعلام شد، جز اينكه از هر دو خواستند به درختى معين نزديك نشوند، كه با نزديك شدن به آن درخت از ستمكاران خواهند شد «8». شيطان كه به خاطر سر تافتن از سجده بر آدم، از حريم حق رانده شده بود و آثار لعنت حق او را زجر مىداد، و تكبر و خودبينىاش نمىگذاشت به پيشگاه مقدس يار برگردد، از باب كينه و دشمنى نسبت به آدم و همسرش، در مقام وسوسه نمودن آنان بر آمد، تا آنچه را از اندامشان پنهان بود آشكار سازد، و با اطاعت نمودن از او، مقام كرامت و عظمتشان را از دست بدهند، و از بهشت عنبر سرشت اخراج شوند، و روى رحمت و لطف حق از آنان برگردد.
او با اين جملات به وسوسه كردن آنان براى خوردن از ميوهى آن درخت اقدام كرد:
اى آدم و حوا! خداوند شما را از اين درخت نهى نكرد جز به اين علت كه اگر از آن بخوريد فرشته مىشويد يا در اين باغ سرسبز و خرم، تا ابد خواهيد ماند.
و براى اينكه پاى وسوسهى خود را در قلب آن دو نفر محكم و ثابت نمايد، براى آنان سوگند خورد كه من جز خير شما را نمىخواهم «9». وسوسهى پرجاذبه و قسم شيطان، حرص آن دو نفر را شعلهور ساخت. حرص، بين آنان و نهى حق، حجاب شد. به وسوسهى او فريب خوردند و مغرور شدند، و به عرصهى تاريك نافرمانى از خداوند درافتادند، و بر مخالفت با خواستهى حق جرأت يافتند، و باطل در نظرشان زيبا آمد!
از آن درخت خوردند، اندامشان آشكار شد، لباس وقار و هيبت و نور و كرامت را از دست دادند، شروع كردند به قرار دادن برگهاى بهشتى بر يكديگر تا آنان را در پوشد، پروردگارشان آنان را مورد خطاب قرار داد كه آيا شما را از نزديك شدن به آن درخت نهى نكردم؟ و اعلام ننمودم كه شيطان براى شما دشمنى است آشكار «10»؟!
آدم و حوا از بهشت اخراج شدند، مقام خلافت و علم و مسجود ملائكه بودن، براى آنان كارى نكرد، از آن مقامى كه به آنان داده شده بود هبوط كردند، و براى ادامهى حيات در زمين قرار گرفتند.
دورى از مقام قرب، از دست دادن همنشينى با فرشتگان، محروم شدن از بهشت، بىتوجهى به نهى حق و اطاعت از شيطان، غمى سنگين و اندوهى سخت و حسرتى دردآور بر دوش جانشان گذاشت. از زندان مخوف و محدود خودپسندى، و خود ديدن كه علت محروميت و ممنوعيت از رحمت و عنايت محبوب، و افتادن در دام ماسوى اللَّه است درآمدند، و به فضاى بيدارى و عشق و علاقه و ايمان به دوست وارد شدند، فضايى كه منافع سرشارى در دنيا، و سود بىنهايتى در آخرت نصيب انسان مىكند.
چون به اين صورت به خود آمدند، فرياد برداشتند كه وقتى در زندان منيت و غفلت از يار افتاديم، و در تاريكى خودخواهى و حرص و غرور قرار گرفتيم دچار «ظَلَمْنا أَنْفُسَنا» شديم.
اين توجه به وضع خويش، مقدمهى ورود به عرصهگاه حرّيّت و آزادى و عامل نجات از بند شيطان، و روى آوردن به جانب حضرت محبوب، و باعث تواضع و فروتنى در پيشگاه حضرت رب است، كه اگر شيطان هم به همين صورت رفتار مىنمود رجم از حريم نمىشد و به لعنت ابدى گرفتار نمىگشت.
آدم و حوا در فضاى پرقيمت نور انديشه و تفكر، و تعقل و توجه، و بينايى و بيدارى، كه همراه با ندامت و پشيمانى و اشك چشم بود، آنچنان ادب و خاكسارى نشان دادند كه نگفتند: «اغفر لنا»: ما را بيامرز، بلكه عرضه داشتند:
«وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا»: اگر ما را نبخشى و به عرصهگاه رحمت در نياورى، «لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ» «11»: از زيانكاران خواهيم شد.
به دنبال اين توجه و بيدارى، و فروتنى و خاكسارى، و ندامت و پشيمانى، و گريه و انابه، و درآمدن از خودى و خدايى شدن، ابواب رحمت به روى آنان باز شد، لطف دوست به دستگيرى از آنان شتافت، عنايت محبوب به استقبال از آنان آمد:
«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ فَتابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ» «21».
آدم از پروردگارش دريافت كلمات نمود، پس توبهاش پذيرفته شد، همانا خداوند توبهپذير و مهربان است.
نور ربوبيت در كلمات تجلى كرد و به جان آدم راه يافت. با پيوستگى اين سه حقيقت، يعنى نور ربوبى و كلمات و جان آدم، توبه تحقق پيدا كرد، توبهاى كه گذشته را جبران و آيندهاى روشن پيش روى تائب قرار داد.
از حضرت باقر عليه السلام روايت شده كلمات عبارت بود از:
اللّهُمَ لَاإلهَ إلَّاأنْتَ، سُبْحَانَكَ وَبِحَمْدِكَ رَبِّ إنّى ظَلَمْتُ نَفْسِى، فَاغْفِر لِى، انَّكَ خَيْرُ الغَافِرِينَ، اللَّهُمَّ لَاإِلهَ إِلَّا أنْتَ، سُبْحانَكَ وَبِحَمْدِكَ، رَبِّ انّى ظَلَمْتُ نَفْسِى، فَارْحَمْنِى انَّكَ خَيْرُ الرّاحِمِينَ، اللَّهُمَّ لَاإِلهَ إِلَّا أنْتَ، سُبْحانَكَ وَبِحَمْدِكَ، رَبِّ انّى ظَلَمْتُ نَفْسِى، فَتُبْ عَلَىَّ انَّكَ أَنْتَ التَّوّابُ الرَّحِيمُ «13».
و نيز روايت شده: آدم اسماء بزرگ و گرانقدرى را مكتوب بر عرش حق ديد، در رابطه با آنها پرسيد، به او گفته شد: برترين موجودات از نظر منزلت نزد خدايند: محمد، على، فاطمه، حسن و حسين. آدم براى قبول توبه و بالا رفتن درجه و منزلتش، به حقيقت آن اسماء متوسل شد و از بركت آن حال و قال، توبهاش را پذيرفتند «14».
آرى همين كه باران الهامات حق براى جلوهى كلمات، بر دانهى عشق و محبت آدم فرو ريخت، نبات اقرار و اعتراف ظلم به نفس روييد، و كار آدم از چاه بشرى به دعا و گريه و استغاثه كشيد، درخت اجتباء از سرزمين روحش سركشيد و گل توبه بر آن درخت شكفت:
«ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى» «15».
سپس پروردگارش او را برگزيد، و توبهاش را پذيرفت، و بر او لباس هدايت خاص درپوشاند.
گناهان
امام صادق عليه السلام در قطعهاى بسيار زيبا و جالب كه صورت توبه نامه دارد، به گناهانى كه توبه از آنها واجب فورى و واجب اخلاقى و شرعى است، بدين صورت اشاره دارند، گناهانى كه اگر جبران نشود و با توبهى حقيقى از صفحهى پرونده زدوده نگردد، موجب عذاب الهى در روز جزا و اختلال در زندگى در عرصهگاه دنياست: ضايع كردن واجبات خداوند، و توقف از فرايض و تضييع حق پروردگار از قبيل نماز، زكات، روزه، جهاد، حج، عمره، وضوى كامل، غسل، عبادت شب، كثرت ذكر، كفارهى قسم، استرجاع در مصيبت و روى گرداندن از حقايقى كه در به جا آوردنش از واجب و مستحب كوتاهى شده.
ارتكاب گناهان كبيره، روى آوردن به معاصى، انجام گناهان، كسب زشتيها، برخورد به شهوات، به عهده گرفتن خطا و خلاصه انجام هر معصيت به عمد و اشتباه، و در پنهان و آشكار.
ريختن خون به ناحق، عقوق والدين، قطع رحم، فرار از جبهه، تهمت به پاكدامن، خوردن مال يتيم به ظلم و ستم، شهادت دروغ، كتمان شهادت، دين فروشى به بهاى اندك، رباخوارى، خيانت، مال حرام، جادو، كهانت، فال بد زدن، شرك، ريا، دزدى، شرابخوارى، كم گذاشتن از كيل، خيانت و ظلم در ترازو دارى، كينه و دشمنى، دو رويى، پيمان شكنى، افترا زدن، مكر و حيله، شكستن تعهد در برابر اهل ذمه، قسم، غيبت، سخن چينى، بهتان، عيب جويى و خردهگيرى، بدگويى، لقبهاى بد دادن به اشخاص، آزار همسايه، ورود به خانهى مردم بدون اجازه، فخر فروشى، كبر، اصرار بر گناه، روحيهى استكبارى، راه رفتن به كبر و بزرگ منشى، ستم در حكم راندن، ظلم به هنگام خشم، تعصب ورزيدن، تقويت ستمكار، كمك بر گناه و دشمنى، كمى عدد در اهل و مال و فرزند، بدگمانى به مردم، متابعت هوى، عمل به شهوت، امر به منكر، نهى از معروف، فساد در زمين، انكار حق، روى آوردن به ستمگران در غير حق، مكر، خدعه، بخل، گفتار به نادانى، خوردن ميته و خون و گوشت خوك، و آنچه براى غير خدا ذبح شده، حسد، تجاوز، دعوت به زشتى، آرزو بردن به آنچه از جانب خدا عنايت شده، خودپسندى، منت گذاشتن در بخشش، ستمگرى، انكار قرآن، تحقير يتيم، راندن سائل، شكستن سوگند، قسم دروغ، ستم به مردم در اموال و موى و صورت و آبرو، بد ديدن، بد شنيدن، بد گفتن، بد عمل كردن با دست، قدم بد برداشتن، به بدى لمس كردن، به زشتى حديث نفس نمودن، قسم باطل «16».
ترك آنچه واجب است و آلوده شدن به آنچه حرام است، در اين مقالهى ملكوتى به وسيلهى امام ششم بيان شده، و به عنوان گناهانى كه توبه از آن ضرورى است به شماره آمده.
آثار سوء گناهان
بر اساس آيات قرآن مجيد و معارف اهل بيت، براى گناهان در دنيا و آخرت آثار سويى است كه اگر گنهكار از گناهانش توبه نكند، بدون ترديد گرفتار آن آثار سوء خواهد شد.
«بَلى مَنْ كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِيئَتُهُ فَأُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ» «17».
آرى، آنان كه به تحصيل گناه برخاستند و گناه سراسر وجودشان را پوشاند، اصحاب آتشند، و در آن هميشگى و جاودانه خواهند بود.
«قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا* الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً* أُولئِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ لِقائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً» «18».
به مردم بگو: شما را خبر دهم كه زيانكارترين مردم چه كسانى هستند، آنان كه تمام كوشش و تلاششان در زندگى دنيا نابود شده، ولى خيال مىكنند عمل نيك انجام مىدهند.
اينان مردمى هستند كه به آيات پروردگارشان و لقاى او كافر شدند، به اين خاطر اعمالشان تباه شد، لذا در قيامت بر آنان ميزانى به پا نمىكنيم (ميزان براى كسانى برپا مىشود كه اعمال قابل سنجيدن داشته باشند، اين آلودگان عاصى و خائنان بى پروا، چون عمل و سعيشان نابود شده، ميزانى براى آنها برپا نمىشود).
«فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ...» «19».
اينان را در دل، بيمارى نفاق است، خداوند بر اين بيمارى مىافزايد و براى ايشان است عذاب دردناك.
«فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فِيهِمْ...» «20».
آنان كه در دل، بيمارى نفاق دارند مشاهده مىكنى به سوى دشمنان خدا، يهود و نصارى مىشتابند.
«وَ أَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ...» «21».
و اما آنان كه در دل، بيمارى نفاق دارند آلودگى بر آلودگى اينان اضافه مىشود.
«إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامى ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً» «22».
همانا كسانى كه اموال ايتام را به ستم مىخورند، جز اين نيست كه هم اكنون آتش مىخورند، و بهزودى وارد آتش سوزان مىشوند.
گروهى از محققين بر اساس اين آيهى شريفه و آيات ديگرى كه از نظر معنا همانند اين آيه هستند، عقيده دارند جريمهى گنهكار در روز قيامت همان گناه اوست، به اين معنا كه اين گناه گنهكار است كه در قيامت به صورت عذاب دردناك ظهور مىكند و گنهكار را براى ابد اسير خود نموده و او را شكنجه مىدهد.
«إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتابِ وَ يَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِيلًا أُولئِكَ ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ* أُولئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَةِ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ» «32».
آنان كه آنچه را خداوند از كتاب نازل نموده، كتمان مىنمايند و آن را در برابر بهاى اندكى مىفروشند، جز آتش چيزى نمىخورند، خداوند در قيامت با آنان سخن نمىگويد، و آنان را تزكيه از گناه و آلودگى نمىنمايد، و براى آنان عذاب دردآورى است.
اينان كسانى هستند كه گمراهى را با هدايت، و عذاب را با مغفرت مبادله كردهاند، و چه اندازه در برابر عذاب خدا طاقت دارند؟!
«مَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ لا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلى شَيْءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ» «24».
اعمال مردمى كه به پروردگارشان كافر شدند، به مانند خاكسترى در برابر تندبادى در يك روز طوفانى است، آنها قدرت ندارند كمترين چيزى از آنچه انجام دادهاند به دست آورند، و اين گمراهى دورى است!
از اينگونه آيات استفاده مىشود، كه آثار سوء گناه كه خيلى بيش از اينهاست عبارت است از:
همنشينى با آتش در قيامت، جاودانه بودن در عذاب، زيان و خسارت در دنيا و آخرت، نابود شدن همهى تلاش و كوشش انسان، حبط اعمال در محشر، برپا نشدن ترازوى سنجش در قيامت، اضافه شدن گناه بر اثر عدم توبه، شتاب به سوى دشمنان خدا، قطع رابطهى حق با انسان، تزكيه نشدن در قيامت، تبديل هدايت به گمراهى، مبادلهى عذاب با مغفرت.
حضرت سجاد عليه السلام در روايتى مفصل به آثار سوء گناهان به اين صورت اشاره مىفرمايند:
گناهانى كه نعمتها را تغيير مىدهند: تجاوز به حقوق مردم، كناره گرفتن از عادت خير، از بين رفتن نيكى به مردم، كفران نعمت، ترك شكر.
گناهانى كه موجب ندامت و حسرت است: قتل نفس، ترك صلهى رحم، واگذاشتن نماز تا از دست رفتن وقت، ترك وصيت، باز نگرداندن حقوق مالى مردم، منع زكات تا رسيدن مرگ و لال شدن زبان.
گناهانى كه باعث زوال نعمت است: عصيان عارف به ستم، تعدى به مردم، استهزاء افراد، خوار نمودن انسانها.
گناهانى كه نعمتها را دفع مىكند و نمىگذارد به انسان برسد: اظهار احتياج، خواب ثلث اول شب تا از دست رفتن نماز، خواب صبح تا ضايع شدن نماز، كوچك شمردن نعمت، شكايت از حضرت حق.
گناهانى كه باعث پرده درى است: شرابخوارى، قمار بازى، دلقك بازى، كار لغو، شوخى، گفتن عيوب مردم، همنشينى با مى خواران.
گناهانى كه سبب نزول بلا و حادثه است: نرسيدن به داد اندوهگين، ترك يارى ستمديده، ضايع كردن امر به معروف و نهى از منكر.
گناهانى كه موجب پيروزى دشمنان است: ظلم آشكار، اظهار معاصى، مباح شمردن حرام، سرپيچى از خوبان، اطاعت از بدكاران.
گناهانى كه باعث مرگ زودرس است: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتار كذب، زنا، بستن راه مسلمين، ادعاى امامت به ناحق.
گناهانى كه سبب قطع اميد است: يأس از رحمت، نااميدى شديد از لطف خدا، تكيه بر غير حق، تكذيب وعدهى پروردگار.
گناهانى كه موجب تاريكى هواست: سحر و كهانت، ايمان به تأثير ستارگان، تكذيب قدر، عقوق والدين.
گناهانى كه علت برداشته شدن پردهى حرمت است: وام گرفتن به نيت پس ندادن، اسراف در خرج، بخل بر زن و فرزند و ارحام، بداخلاقى، كم صبرى، به كار گرفتن بىحوصلگى، خود را به تنبلى زدن، سبك شمردن اهل دين.
گناهانى كه مورث رد شدن دعاست: نيت بد، زشتى باطن، دورويى با برادران دينى، باور نداشتن به اجابت دعا، به تأخير انداختن نماز تا از بين رفتن وقت، ترك تقرب به حق با روى گرداندن از كار خير و صدقه، ناسزا گفتن و فحش در كلام.
گناهانى كه سبب حبس باران مىشود: ستم قاضيان در احكام، شهادت ناحق، كتمان شهادت، منع زكات و قرض، سنگدلى نسبت به نيازمندان و تهيدستان، ستم بر يتيم و نيازمند، راندن سائل، و رد كردن تهيدست در شب تار «25».
اميرالمؤمنين عليه السلام در رابطه با گناهان مىفرمايند:
لَو لَمْ يَتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِبُ انْ لَايُعْصى شُكْراً لِنِعَمِهِ «26».
اگر خداوند بر عصيان بندگانش نسبت به خود وعدهى عذاب نداده بود، هر آينه واجب بود به خاطر شكر نعمتهايش معصيت نشود!
بنابراين بياييد از باب تقدير و تشكر از نعمتهاى حضرت حق، كه احدى را قدرت شمارش آن نيست، از هرگونه معصيت و گناهى خوددارى كنيم، و نسبت به گذشتهى زشت خود، در مقام عذرخواهى و توبه و ندامت برآييم، كه اينگونه حركت باعث مغفرت و رحمت، و غرق شدن در لطف و عنايت حضرت محبوب است.
راه توبهى واقعى
با توجه به آثار بسيار مهم توبه، كه عبارت از رسيدن به مغفرت و رحمت و رضوان حق است، و نيز پيدا شدن لياقت براى ورود به بهشت، و امان يافتن از عذاب جهنم، و بيرون شدن از جادهى گمراهى، و قرار گرفتن در مسير هدايت، و پاك شدن پرونده از سياهى و ظلمت، بايد گفت: توبه مسألهاى است عظيم، و برنامهاى است بزرگ، و حقيقتى است فوق العاده، و واقعيتى است ملكوتى و عرشى.
توبه به اينكه انسان استغفراللهى بگويد و در باطن اندكى دچار حيا شود، و در جلوت يا خلوت اشكى بريزد حاصل نمىشود، زيرا بسيارند مردمى كه بدين صورت توبه مىكنند، ولى پس از اندك مدتى به همان گناهانى كه آلوده بودند باز مىگردند!
بازگشتن به گناه، بالاترين دليل اين معناست كه توبهى حقيقى حاصل نشده، و بازگشت واقعى تحقق پيدا نكرده.
توبه و بازگشت واقعى، آنچنان مهم و باعظمت است كه قسمت عمدهاى از آيات قرآن و معارف الهيه به آن اختصاص يافته است.
توبهى حقيقى از ديدگاه امام على عليه السلام
امام به شخصى كه به عنوان توبه جملهى استغفر اللّه را به زبان جارى كرد، فرمودند: مادر بر عزايت بگريد، مىدانى توبه چيست؟ توبه درجهى عليّين است، و آن اسمى است واقع بر شش معنا:
1- پشيمانى بر آنچه كه گذشت
2- تصميم جدى بر بازنگشتن به گناه
3- ادا كردن حقوق مردم به مردم
4- اداى واجبات ضايع شده
5- آب كردن گوشتى كه بر گناه به بدن روييده تا جايى كه اثرى از آن گوشت بر استخوان نماند، و گوشت تازه در حال عبادت بين پوست و استخوان برويد.
6- چشاندن رنج طاعت به بدن، چنانكه لذت معصيت به آن چشانده شد، پس از عبور از اين شش مرحله بگو: استغفر اللّه «27».
تائب بايد به حقيقت توبه كند، و عزمش براى ترك گناه جزم باشد، و نيت بازگشت به گناه از صفحهى دلش براى هميشه زدوده شود، و به اميد توبهى دوباره و سه باره و صد باره وارد گناه نگردد، كه اين اميد بدون شك اميدى شيطانى و حالتى مسخره است، امام هشتم عليه السلام در روايتى مىفرمايند:
مَنِ اسْتَغْفَرَ بِلِسَانِهِ وَلَمْ يَنْدَمْ بِقَلْبِهِ فَقَدِ اسْتَهْزَأَ بِنَفْسِهِ... «28» كسى كه به زبان استغفار كند ولى به قلب پشيمان نباشد، خود را مسخره كرده!
راستى خندهآور است و بسيار جاى تأسف است كه انسان به اميد دست يافتن به دوا، خود را مريض كند، و چه اندازه باعث خسارت است كه آدمى به اميد توبه مرتكب جرم و گناه و خطا و معصيت گردد، و به خود تلقين نمايد كه همواره درِ توبه باز است، بنابراين گناه مىكنم و سپس آراسته به توبه مىشوم!
اگر توبه جدى باشد، اگر توبه از روى حقيقت انجام بگيرد، اگر توبه با شرايطى كه دارد تحقق يابد، بدون ترديد روح تصفيه مىشود، نفس به پاكى مىرسد، دل صفا مىگيرد، و زنگ گناه از همهى اعضا و جوارح، و باطن و ظاهر زدوده مىگردد.
توبه نبايد حرفهاى باشد، چرا كه گناه ظلمت است و توبه روشنايى، و رفتو آمد زياد ميان تاريكى و روشنايى ديدگان جان را مختل مىسازد. اگر پس از توبه از يك گناه، دوباره به گناه باز گرديم، معلوم مىشود توبه نكردهايم.
نفس همانند تنورهى جهنم است، پر شدنى نيست، از گناه خسته و سير نمىشود، حالت زياده خواهى او كم نمىگردد، و همين امور باعث در جا زدن انسان و واماندگيش از حركت به سوى حق است، درب اين تنوره را بايد با توبه بست، و سركشى اين موجود عجيب را بايد با توبهى واقعى مهار كرد.
توبه انقلاب حال و تحقق تحول در دل و جان است كه با اين تحول، رابطهى انسان با گناه و عوامل آن بسيار ضعيف، و با حق و حقيقت و علل پاكى و نورانيت فوق العاده قوى مىگردد.
توبه ابتداى حياتى تازه است، حياتى عرشى و ملكوتى، كه در اين حيات، قلب تسليم خدا، نفس تسليم به حسنات، و درون و برون روى گردان از همهى آلودگيهاست.
توبه خاموش كردن چراغ هواى نفس، و قرار گرفتن در هواى حق است.
توبه خاتمه دادن به حكومت شيطان در درون، و زمينهسازى حكومت حق در باطن است.
براى هر گناهى توبهاى مخصوص است
عدهاى از مردم تصور مىكنند اگر به خاطر انواع گناهان خود، از خداوند عذرخواهى كنند و جملهى اسْتَغْفِرُاللّهَ رَبّى وَاتُوبُ الَيْه را بر زبان جارى كنند، و گوشهى مسجد يا حرمى از حرمهاى اهل بيت زيارتى بخوانند و اشكى بريزند، توبه حاصل مىشود؛ در صورتى كه آيات و روايات مربوط به توبه، اين روش را به عنوان توبه قبول ندارند، اينگونه مردم بايد توجه داشته باشند كه توبه بر حسب اختلاف گناهان مختلف است، براى هر گناهى توبهاى خاص مقرر است كه اگر انسان توبهى مخصوص به آن گناه را تحقق ندهد، پروندهى او از آن گناه پاك نمىشود و مظلمهى آن تا قيامت بر عهدهى او باقى مىماند، و در آن روز به اسارت عذاب آن گناه دچار خواهد شد.
تمام گناهان را مىتوان در سه مرحله خلاصه كرد:
1- گناهانى كه به صورت ترك عبادات واجبه و طاعات لازمه صورت گرفته، مانند: ترك نماز، روزه، زكات، خمس، جهاد و...
2- گناهانى كه به صورت تخلف از نواحى حق صورت گرفته و اصطكاكى با حق مردم ندارد، مانند: شرب خمر، چشم چرانى، زنا، قمار، لواط، استمناء، استماع موسيقى حرام و...
3- گناهانى كه علاوه بر نافرمانى از اوامر حق، حقوقى از مردم را ضايع نموده، مانند: قتل نفس، سرقت، ربا، غصب، خوردن مال يتيم، رشوه، ضربه زدن به بدن يا مال مردم و...
توبه از گناهان دستهى اول، انجام ترك شدههاست: خواندن نماز، گرفتن روزه، رفتن به حج، پرداخت خمس و زكات تمام دورانى كه خمس و زكات به انسان تعلق گرفته.
توبه از گناهان دستهى دوم، استغفار و پشيمانى، و عزم بر ترك جدى نسبت به آن گناهان است، به صورتى كه انقلاب حال انسان باعث شود كه اعضا و جوارح از هوس بازگشتن به گناه باز مانند.
توبه از گناهان دستهى سوم، رجوع به مردم و پاك شدن از حقوق آنهاست، به اينكه قاتل خود را در اختيار خانوادهى مقتول بگذارد، تا او را قصاص كنند، يا خونبهاى مقتول را از او بگيرند، يا وى را عفو نمايند، رباخوار بايد تمام رباهاى گرفته شده را به مردم باز گرداند، غاصب بايد اشياى غصب شده را به صاحبانش پس بدهد، مال يتيم و رشوه بايد به مالكانش باز گردد، ديهى ضربههاى بدنى بايد پرداخت شود و خسارتهايى كه به اموال مردم زده شده بايد جبران گردد.
براى تحقق توبهى واقعى بايد از نفوذ سه جاذبه آزاد شد.
1- شيطان
لفظ شيطان و ابليس در حدود 98 بار در قرآن مجيد ذكر شده، موجود خطرناك و وسوسه گرى كه هدفى جز بريدن انسان از عبادت و طاعت حق، و درانداختنش به انواع گناهان و معاصى ندارد.
كتاب خدا از انسان گمراه و گمراه كننده، و از موجودى نامريى كه باطن آدمى را در حوزهى وسوسه قرار مىدهد تعبير به شيطان نموده.
شيطان از مادهى شطن و شاطن به معناى خبيث و پست و سركش و متمرد، و گمراه و گمراه كننده آمده، چه اين موجود از نوع انسان باشد يا نوع جن.
كتاب خدا و روايات و اخبارى كه به عنوان تفسير و توضيح قرآن، از پيامبر و ائمهى طاهرين نقل شده خصوصيات شياطين انسى و جنى را بدين صورت بيان مىكنند:
دشمن آشكار و قسم خورده، امر كننده به بدكارى و فحشا و دادن نسبت ناروا به خداوند، ترساندن اهل خير از فقير شدن به خاطر خرج كردن در راه خير، انداختن انسان در لغزش، كشاندن آدمى به گمراهى به صورتى كه از سعادت بسيار بسيار دور شود، زمينه سازى براى شرب خمر، قمار، شرط بنديهاى حرام، ايجاد عداوت و كينه در قلوب مردم نسبت به يكديگر، جلوه دادن كار زشت، وعدهى ناحق دادن، ايجاد غرور در باطن، به خوارى كشيدن انسان، ايجاد مانع در راه حق، دعوت به امورى كه مورث عذاب جهنم است، زمينهى ايجاد طلاق بين زن و شوهر، فراهم آوردن زمينهى قرارداد بين مردم براى معصيت، جلوه دادن عشق به دنيا، ايجاد محبت بيش از حد نسبت به پول، مغرور كردن انسان براى ارتكاب گناه به اميد توبه، ايجاد خود بينى، بخل، غيبت، دروغ، تحريك شهوات، تشويق به ارتكاب گناه علنى، تحريك خشم و غضب.
انسان تا در اسارت جاذبهى شياطين انسى و جنى است، امكان توبهى واقعى براى او وجود ندارد، چرا كه با حاكميت نفوذ شياطين، انسان پس از توبه دوباره وسوسه به گناه مىشود، و عهد توبه را شكسته، و به طاعت از شياطين تن مىدهد.
تائب بايد با طلب توفيق از خداوند مهربان، و ادامهى ترك گناه، و تمرد و سركشى از شياطين، به تدريج نفوذ اين عناصر خبيث را از خيمهى حيات خود دفع كند، و به سلطهى اين دشمنان قسم خورده خاتمه دهد، تا مايهى توبه و انابه در قلب بماند، و اين عهد نورانى با هجوم ظلمت نشكند.
2- دنيا
كيفيت رابطهى انسان با تمام عناصر مادى، و آنچه كه عامل تداوم حيات و بقاء است دنياى آدمى است.
اگر اين رابطه بر اساس خواستهى حق نظام گرفته باشد، بدون شك دنياى انسان دنياى ممدوح و موجب آبادى آخرت است، و اگر رابطهى انسان با شئون مادى بر اساس هواى نفس و خواستههاى بىحد و مرز شكل گرفته باشد، دنياى انسان دنياى مذموم و باعث خرابى آخرت است.
البته رابطهاى كه بر اساس هواى نفس، و خواستههاى بى قيد و شرط با عناصر مادى نظام گرفته باشد زمينهاى قطعى براى افتادن در عرصهى گناه است.
در سايهى اين رابطهى غلط است كه انسان دچار عشق مفرط به شهوات و مسائل مالى مىگردد، و از اين رهگذر در گردونهى مخالفت با اوامر و نواهى حق قرار مىگيرد.
اينگونه رابطه باعث مغرور شدن به امور مادى و شهوات است، و نتيجهى آن زيان سنگين، و سپس ورود به آخرت همراه با كولهبارى از خسارت است.
على عليه السلام دربارهى اين چنين دنيا مىفرمايند:
الدُّنْيَا تَغُرُّ وَتَضُرُّ وَتَمُرُّ... «29» دنيا مغرور مىكند، و زيان مىزند، و مىگذرد.
خداوند در شب معراج، دربارهى ويژگيهاى گرفتاران به دنياى مذموم به پيامبرش فرمود: اهل دنيا آنانند كه خوراك و خنده و خواب و خشمشان زياد است، خشنودى آنان به عنايت حق اندك و رضايتشان از مردم كم است، از بدى خود نسبت به مردم عذر و پوزش نطلبند، و معذرت ديگران را نيز قبول ننمايند، به وقت طاعت تنبل، و به هنگام گناه شجاع و قدرتمندند، آرزويشان دراز و اجلشان نزديك، و اهل محاسبهى نفس نيستند، سودشان اندك، سخن گفتنشان بسيار، و ترسشان از عذاب حق كم، و شادى و خوشحالى آنان به وقت خوردن زياد است.
به هنگام راحت و آسايش شكر نكنند، در بلا و مصيبت صبر ننمايند، بسيار مردم در نظرشان اندك است، به كارى كه انجام ندادهاند خود را مىستايند، و نسبت به چيزى كه براى آنان نيست ادعا دارند، و به آنچه كه آرزو دارند سخن مىگويند، بديهاى مردم را ذكر مىكنند، و خوبيهاى آنان را پنهان مىدارند، پيامبر عرضه داشت: پروردگارا! در اهل دنيا غير از اين عيوب، عيبى هست؟ خطاب شد: اى احمد! عيب اهل دنيا زياد است، در آنان نادانى و حماقت وجود دارد، نسبت به آموزگار خود فروتنى ندارند، خود را به نظر خويش عاقل مىدانند، در حالى كه نزد آگاهان احمقانند «30»!
اگر كسى از گناهانش توبه كند ولى در عين توبه در سيطره و سلطه و حكومت اينگونه جاذبهها و كششهاى مادى باشد، آيا توبهى او پابرجا مىماند، و در عرصهگاه توبه مىتواند قدمى ثابت و مستقيم داشته باشد؟
توبه كننده، تا از نفوذ اينگونه امور آزاد نشود، توبهى واقعى براى او غيرممكن است، چرا كه توبه مىكند ولى هجوم يكى از اين امور باعث توبه شكنى او مىشود.
3- آفات
علايق غلط، محبتهاى بيجا، عشق افراطى به لذتها، شهوات نامحدود، اميال بىحد و مرز، غرايز خارج از چهارچوب حق، هواى نفس و خواستههاى بىمحاسبه، آفات خطرناكى هستند كه تا در زندگى انسان جولان دارند، مانع از تحقق توبهى واقعىاند، توبه كننده بايد تمام اين امور را از وجود خود پاك نمايد، و به علاج اين امراض اقدام كند، تا راه ظهور توبهى جدى باز شود.
هديهى خداوند به توبه كنندگان واقعى
معصوم مىفرمايد: خداوند عزّ و جل به توبه كنندگان سه خصلت عنايت فرموده كه اگر خصلتى از آنها را به تمام اهل آسمانها و زمين مرحمت مىفرمود، هر آينه به آن خصلت نجات پيدا مىكردند:
1- «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ» «31».
خداوند توبه كنندگان از هر گناه و پاك شوندگان از هر آلودگى را دوست دارد.
پس كسى كه خداوند او را دوست بدارد عذابش نخواهد كرد.
2- «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ* رَبَّنا وَ أَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدْتَهُمْ وَ مَنْ صَلَحَ مِنْ آبائِهِمْ وَ أَزْواجِهِمْ وَ ذُرِّيَّاتِهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ* وَ قِهِمُ السَّيِّئاتِ وَ مَنْ تَقِ السَّيِّئاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» «32».
فرشتگانى كه عرش را حمل مىكنند و فرشتگان حول عرش، در تسبيح و حمد پروردگارشان هستند، و مؤمن به خدايند، و براى اهل ايمان طلب مغفرت مىكنند؛ پروردگار ما! علم و رحمتت همه چيز را فرا گرفته، آنان كه توبه كردند و راهت را پيروى نمودند مورد مغفرت قرار بده، و از عذاب جهنم نگاه دار. خداوندا! آنان را در بهشت عدنى كه به آنان وعده دادى، با پدران و همسران و فرزندان ايشان كه صالح شدند درآور، همانا تو عزيز و حكيمى، و آنان را از بديها حفظ كن، و كسى را كه امروز از بديها حفظ كنى او را مورد رحمت قرار دادهاى و اين است آن فوز عظيم.
3- «وَ الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً* يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فِيهِ مُهاناً* إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً» «33».
آنان كه با خداوند معبود ديگرى را نمىخوانند، و خون كسى را كه خدا محترم دانسته جز به حق نمىريزند، و زنا نمىكنند، كه هر كس اين عمل انجام بدهد به جزايش مىرسد، عذابش در قيامت دوچندان مىشود و با ذلت و خوارى در آتش، هميشگى و جاودانه مىگردد. مگر آنان كه توبه كنند و ايمان بياورند و عمل صالح انجام دهند، پس خداوند زشتىهاى آنها را به خوبيها تبديل كند كه خداوند آمرزندهى مهربان است «34».
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- غافر (40): 3.
(2)- زمر (39): 53.
(3)- زمر (39): 58.
(4)- زمر (39): 59.
(5)- زمر (39): 47.
(5)- كافى: 8/ 228، حديث يأجوج و مأجوج، حديث 291؛ بحار الأنوار: 12/ 341، باب 10، حديث 2.
(6)- كافى: 72.
(7)- بقره (2): 30- 35.
(8)- اعراف (7): 19 «وَ يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ».
(9)- اعراف (7): 20- 21 «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما وَ قالَ ما نَهاكُما رَبُّكُما عَنْ هذِهِ الشَّجَرَةِ إِلَّا أَنْ تَكُونا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ* وَ قاسَمَهُما إِنِّي لَكُما لَمِنَ النَّاصِحِينَ».
(10)- اعراف (7): 22 «فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ».
(11)- اعراف (7): 23.
(21)- بقره (2): 37.
(13)- مجمع البيان: 1/ 112؛ بحار الأنوار: 11/ 157، باب 3.
(14)- مجمع البيان: 1/ 113؛ بحار الأنوار: 11/ 157، باب 3.
(15)- طه (20): 122.
(16)- بحار الأنوار: 94/ 328، باب 2.
(17)- بقره (2): 81.
(18)- كهف (18): 103- 105.
(19)- بقره (2): 10.
(20)- مائده (5): 53.
(12)- توبه (9): 125.
(22)- نساء (4): 10.
(23)- بقره (2): 174- 175.
(24)- ابراهيم (14): 18.
(25)- معانى الاخبار: 270، باب معنى الذنوب التى تغير النعم، حديث 2؛ وسائل الشيعه: 16/ 281، باب 41، حديث 21556؛ بحار الأنوار: 70/ 375، باب 138، حديث 12.
(26)- نهج البلاغه: 842، حكمت 290؛ بحار الأنوار: 70/ 364، باب 137، حديث 96.
(27)- نهج البلاغه: 878، حكمت 417؛ وسائل الشيعه: 16/ 77، باب 87، حديث 21028؛ بحار الأنوار: 6/ 36، باب 20، حديث 59.
(28)- كنز الفوائد: 1/ 330، فصل حديث عن الإمام الرضا (ع)؛ بحار الأنوار: 75/ 356، باب 26، حديث 11.
(29)- نهج البلاغه: 877، حكمت 415؛ غرر الحكم: 135، الدنيا دار غرور، حديث 2347؛ روضة الواعظين: 2/ 441، مجلس فى ذكر الدنيا.
(30)- ارشاد القلوب: 1/ 200، باب الرابع و الخمسون؛ بحار الأنوار: 74/ 23، باب 2، حديث 6.
(31)- بقره (2): 222.
(32)- غافر (40): 7- 9.
(33)- فرقان (25): 68- 70.
(34)- كافى: 2/ 432، حديث 5؛ بحار الأنوار: 6/ 39، باب 20، حديث 70.
English