لطفا منتظر باشید

عاقبت دوستى با شيطان‏

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد هشتم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

حضرت زين العابدين عليه السلام در مناجاتى به پيشگاه حضرت حق عرضه مى‏دارد:

الهى اشْكُو الَيْكَ عَدُوًّا يُضِلُّنى، وَ شَيْطاناً يُغْوِينى، قَدْ مَلَأ بِالْوِسْواسِ صَدْرى، وَ احاطَتْ هَواجِسُهُ بِقَلْبى، يُعاضِدُ لِىَ الْهَوى‏، وَ يُزَيِّنُ لى حُبَّ الدُّنْيا، وَ يَحُولُ بَيْنى وَ بَيْنَ الطّاعَةِ وَ الزُّلْفى. «1»

خداوندا! به تو شكايت مى‏آورم از دشمنى كه مرا به ضلالت مى‏كشد، و شيطانى كه مرا به گمراهى مى‏برد، سينه‏ام را به وسواس پر كرده، و دلم را از صداهاى پنهانش در احاطه خود گرفته، هواى نفس را در اين راه براى به هلاكت انداختن من به يارى گرفته، عشق به ماديات را در برابرم آرايش داده، و بين من و طاعت و سعادتم فاصله شده است.

اوصاف و اعمال شيطان و راه مبارزه با او و استعاذه به حضرت حق با اسلحه عبادت و محبت و رحمت و تقوا يعنى خويشتن دارى و پرهيز از گناه ميسر است.

كسى كه در اين صحنه با عظمت حيات، و با بودن اين همه وسايل سعادت و خوشبختى، خود را از ولايت حضرت رب و انبيا و امامان معصوم، به خاطر دو روز زود گذر دنيا و لذات و شهوات آن محروم سازد، و سرپرستى و هدايت آنان را قبول نكند، و به جاى آن زير چتر ولايت شيطان برود كه البته تنها ماندن از خدا و انبيا و امامان و كثرت گناه، قهراً انسان را در سايه شوم ولايت و دوستى شيطان برده و آدمى را مستحق عذاب شديد الهى در قيامت خواهد كرد، و از نور عقل و عدل و ايمان و آخرت و رحمت الهى به ظلمت جهل و ظلم و بى اعتقادى و ماديت و لعنت ابدى سوق خواهد داد.

در اين زمينه به دو آيه از آيات قرآن توجه كنيد:

كُتِبَ عَلَيْهِ انَّهُ مَنْ تَوَلّاهُ فَانَّهُ يُضِلُّهُ وَيَهْديهِ الى عَذابِ السَّعيرِ» «2»

بر آن شيطان، لازم و مقرّر شده است كه هر كس كه او را به سرپرستى و دوستى خود گيرد، حتماً او گمراهش مى‏كند، و به آتش سوزنده راهنمايى‏اش مى‏نمايد.

وَالَّذينَ كَفَرُوا اوْلياؤُهُمُ الطّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ الَى الظُّلُماتِ اولئِكَ اصْحابُ النّارِهُمْ فيها خالِدُونَ» «3»

و كسانى كه كافر شدند، سرپرستان آنان طغيان گرانند كه آنان را از نور به سوى تاريكى‏ها بيرون مى‏برند؛ آنان اهل آتش‏اند و قطعاً در آن جا جاودانه‏اند.

امير المؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:

الْفِتَنُ ثَلاثٌ: حُبُّ النِّساءِ وَ هُوَ سَيْفُ الشَّيْطانِ، وَشُرْبُ الْخَمْرِ و هُوَ فَخُ‏ الشَّيْطانِ، وَ حُبُّ الدّينارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ هُوَ سَهْمُ الشَّيْطانِ. «4»

فتنه‏ها سه چيز است: عشق بى‏حد به زنان كه انسان را تبديل به حيوان شهوت‏ران مى‏كند، و آن شمشير شيطان است. خوردن شراب كه دام و تله و تور و قفس شيطان است. و عشق مفرط به دينار ودرهم و طلا و نقره كه انسان را برده و بنده ثروت كند و آن تير شيطان به قلب و جان آدمى است.

از ابن عباس روايت شده:

ما خالَفَ الْقُرآنَ فَهُوَ مِنْ خُطُواتِ الشَّيْطانِ. «5»

آنچه در زندگانى مخالف قرآن مجيد است آن را از گام‏هاى شيطان به حساب بياوريد.

بندگى شيطان، خلاف عهد انسان با خدا

نظام خلقت انسان كه نظام احسن تقويمى است، و عقل و شعور او، و اين همه نعمت ظاهرى وباطنى كه از باب رحمت حق به انسان عنايت شده، نشانگر اين حقيقت است كه انسان متعهد به عبادت حق است، متعهد به عهد تكوينى و متعهد به عهد تشريعى.

پس اگر عبادت حضرت حق را رها كند و در گردونه عبادت و پيروى شيطان قرار گيرد، خلاف عهد تكوين و تشريع نموده، و به خيانت بزرگى دست زده است!!

در عبادت خدا سعادت دنيا و آخرت به دست مى‏آيد، و در عبادت شيطان شقاوت ابدى نصيب انسان مى‏شود.

در عبادت خدا، خشنودى حق و بهشت ابد و كرامت و شخصيت به انسان‏ اضافه مى‏شود، و در اطاعت از شيطان تمام خدا داده‏ها از دست مى‏رود، و جز فقر و بدبختى و تيره روزى و تهيدستى چيزى در بساط حيات باقى نمى‏ماند.

خداوند بزرگ در روز قيامت بندگان و بردگان و مطيعان شيطان را مورد سرزنش و ملامت قرار مى‏دهد و به آنان اين چنين نهيب سخت مى‏زند:

وَ امْتازُوا الْيَوْمَ ايُّهَا الْمُجْرِمُونَ* الَمْ اعْهَدْ الَيْكُمْ يا بَنى آدَمَ انْ لاتَعْبُدُوا الشَّيْطانَ انَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ» «6»

و [ندا آيد:] اى گناهكاران! امروز [از صف نيكان‏] جدا شويد.* اى فرزندان آدم! آيا به شما سفارش نكردم كه شيطان را مپرستيد كه او بى‏ترديد دشمن آشكارى براى شماست؟

در تفسير نمونه آمده است:

«جدا شويد امروز اى گنهكاران، شما بوديد كه در دنيا خود را در صفوف مؤمنان جا زده بوديد و گاه به رنگ آنان در مى‏آمديد، و از حيثيت و اعتبارشان استفاده مى‏كرديد، امروز صفوف خود را از آنها جدا سازيد، و در چهره اصلى خود ظاهر شويد.

آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان آدم كه شيطان را پرستش و اطاعت مكنيد كه او دشمن آشكار شماست.

اين عهد و پيمان الهى از طرق مختلف از انسان گرفته شده و بارها اين معنى را به او گوشزد كرده است.

نخست آن روز كه فرزندان آدم در زمين نشو و نما كردند، اين خطاب به آنها شد:

يا بَنى آدَمَ لايَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما اخْرَجَ ابَوَيْكُمْ مِنَ الْجَنَّةِ يَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِيُرِيَهُما سَوْاتِهِما انَّهُ يَريكُمْ هُوَ وَ قَبيلُهُ مِنْ حَيْثُ لاتَرَوْنَهُمْ انّا جَعَلْنا الشَّياطينَ اوْلياءَ لِلَّذينَ لايُؤْمِنُونَ» «7»

اى فرزندان آدم! شيطان، شما را نفريبد چنانكه پدر و مادرتان را [با فريبكاريش‏] از بهشت بيرون كرد، لباسشان را از اندامشان بر مى‏كشيد تا شرمگاهشان را به آنان بنماياند، او و دار و دسته‏اش شما را از آن جا كه شما آنان را نمى‏بينيد مى‏بينند، ما شياطين را سرپرست و ياران كسانى قرار داديم كه ايمان نمى‏آورند.

سپس همين اخطار به طور مكرر بر زبان رسولان الهى جارى شد، چنانكه فرموده است:

وَ لايَصُدَّنَّكُمُ الشَّيْطانُ انَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ» «8»

و شيطان شما را [از راه راست‏] باز ندارد، بى‏ترديد او براى شما دشمنى آشكار است.

در سوره بقره است:

وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ انَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ» «9»

و از گام‏هاى شيطان پيروى نكنيد؛ زيرا او نسبت به شما دشمنى آشكار است.

از سوى ديگر اين پيمان در عالم تكوين به زبان اعطاى عقل به انسان نيز گرفته شده است، چرا كه دلايل عقلى به روشنى گواهى مى‏دهد انسان نبايد فرمان كسى را اطاعت كند كه از روز نخست كمر به دشمنى او بسته، او را از بهشت بيرون كرده و سوگند به اغواى فرزندانش خورده است.

و ديگر با سرشت و فطرت الهى همه انسان‏ها بر توحيد، و انحصار اطاعت براى‏ ذات پاك پروردگار، نيز اين پيمان از انسان گرفته شده است، و به اين ترتيب نه با يك زبان كه با چندين زبان اين توصيه الهى تحقق يافته و اين عهد و پيمان سرنوشت ساز امضا شده است.

عبادت در جمله‏ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ‏ به معنى اطاعت است؛ زيرا عبادت هميشه به معنى پرستش و ركوع و سجود نمى‏آيد، بلكه يكى از صورت‏هاى آن همان اطاعت كردن است.

فرعون و اطرافيان بعد از مبعوث شدن موسى و هارون گفتند:

انُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ» «10»

آيا به دو بشرى كه مانند خودمان هستند ايمان بياوريم در حالى كه قوم [و قبيله‏] آن دو بردگان ما هستند؟

و در سوره توبه آمده است:

اتَّخَذُوا احْبارَهُمَ وَ رُهْبانَهُمْ ارْباباً مِنْ دُونِ اللّهِ وَ الْمَسيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما امِرُوا الّا لِيَعْبُدُوا الهاً واحِداً لآَّ إِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحنَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ» «11»

آنان دانشمندان و راهبانشان و مسيح پسر مريم را به جاى خدا به خدايى گرفتند؛ در حالى كه مأمور نبودند مگر اين كه معبود يگانه را كه هيچ معبودى جز او نيست بپرستند؛ منزّه و پاك است از آنچه شريك او قرار مى‏دهند.

از امام باقر و امام صادق عليهما السلام در ذيل اين آيه آمده است:

اما وَ اللّهِ ما دَعَوْهُمْ الى عِبادَةِ انْفُسِهِمْ، وَلَوْدَعَوْهُمْ ما اجابُوهُمْ وَلكِنْ احَلُّوا لَهُمْ حَراماً وَ حَرَّمُوا عَلَيْهِمْ حَلالًا فَعَبَدُوهُمْ مِنْ حَيْثُ لايَشْعُرُونَ. «12»

به خدا سوگند دانشمندان و راهبان، ملّت يهود و نصارى را به عبادت خويشتن دعوت نكردند، و اگر دعوت مى‏كردند هرگز يهود و نصارى دعوتشان را اجابت نمى‏نمودند، ولى آنها حرامى را براى ايشان حلال و حلالى را حرام كردند، و آنهاپذيرا شدند و به اين ترتيب بدون توجه آنان را پرستش كردند.

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

مَنْ اطاعَ رَجُلًا فى مَعْصِيَةِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَهُ. «13»

كسى كه انسانى را در معصيت پروردگار اطاعت كند اورا پرستش كرده است.

و در حديث ديگرى از امام باقر عليه السلام است:

مَنْ اصْغى‏ الى ناطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ، فَانْ كانَ النّاطِقُ يُؤَدِّى عَنِ اللّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللّهَ، وَ انْ كانَ النّاطِقُ يُؤَدِّى عَنِ الشَّيْطانِ فَقَدْ عَبَدَ الشَّيْطانَ. «14»

كسى كه به سخن گوئى گوش فرا دهد و سخنش را بپذيرد اورا پرستش كرده، اگر ناطق حكم خدا را مى‏گويد پرستش خدا كرده، و اگر از طرف شيطان سخن مى‏گويد پرستش شيطان كرده است.» «15»

 

عبادت كنندگان شيطان در كلام امام على عليه السلام‏

مولاى متقيان اميرمؤمنان على عليه السلام درباره پيروان و عبادت كنندگان شيطان مى‏فرمايد:

اتَّخَذُوا الشَّيْطانَ لِامْرِهِمْ مِلاكاً، وَاتَّخَذَهُمْ لَهُ اشْراكاً، فَباضَ وَ فَرَّخَ فِى صُدُورِهِمْ، و دَبَّ وَ دَرَجَ فى حُجُورِهِمْ، فَنَظَرَ بِاعْيُنِهِمْ، و نَطَقَ بِالْسِنَتِهِمْ، فَرَكِبَ بِهِمُ الزَّلَلَ، وَ زَيَّنَ لَهُمُ الْخَطَلَ، فِعْلَ مَنْ قَدْ شَرِكَهُ الشَّيْطانُ فى سُلْطانِهِ، وَ نَطَقَ بِالْباطِلِ عَلى لِسانِهِ. «16»

شيطان را ملاك و پشتوانه زندگى خود گرفتند، او هم از آنان به عنوان دام استفاده كرده، در درونشان لانه كرد، و در دامنشان پرورش يافت، چشمشان در ديدنْ چشم شيطان، و زبانشان در گفتنْ زبان شيطان شد، بر مركب لغزش‏ها سوارشان كرد، و امور فاسد را در ديدگانشان جلوه داد، كارشان كار كسى است كه شيطان او را شريك سلطنت خود قرار داده و با زبان او به ياوه سرايى برخاسته است.

و نيز مى‏فرمايد:

وَ الشَّيْطانُ مُوَكَّلٌ بِهِ، يُزَيِّنُ لَهُ الْمَعْصِيَةَ لِيَرْكَبَها، وَ يُمَنِّيهِ التَّوْبَةَ لِيُسَوِّفَها، حَتّى‏ تَهْجُمَ مَنِيَّتُهُ عَلَيْهِ اغْفَلَ ما يَكُونُ عَنْها. «17»

شيطان موكل آدمى است كه معصيتش را در نظرش مى‏آرايد تا مرتكب آن شود، و توبه را به صورت آرزو براى آينده جلوه مى‏دهد تا آن را به تأخير افكند، تا مرگ بر آدمى بتازد زمانى كه نسبت به آن غافل‏تر از هر چيز باشد.

در فرازى ديگر مى‏فرمايد:

انَّ الشَّيْطانَ يُسَنَّى لَكُمْ طُرُقَةُ، وَ يُرِيدُ انْ يَحُلَّ دينَكُمْ عُقْدَةً عُقْدَةً، وَ يُعْطِيَكُمْ بِالْجَماعَةِ، وَبِالْفُرْقَةِ الْفِتْنَةَ، فَاصْدِفُوا عَنْ نَزَغاتِهِ وَ نَفَثاتِهِ، وَ اقْبَلُوا النَّصيحَةَ مِمَّنْ اهْداها الَيْكُمْ، وَ اعْقِلُوها عَلى انْفُسِكُمْ. «18»

بدون شك شيطان راههاى خود را براى شما هموار مى‏كند، و مى‏خواهد گره‏هاى محكم دينتان را از پى هم باز كند، و به جاى اتفاق، پراكندگى ايجاد نمايد، و از پراكندگى فتنه به پا كند، از وساوس و افساد او روى بگردانيد، و از آنان كه پند و خيرخواهى به شما هديه مى‏دهند پذيرش داشته باشيد، و آن را محكم بر خود ببنديد.

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- بحار الأنوار: 91/ 143، باب 32، مناجاة الشاكرين.

(2)- حج (22): 4.

(3)- بقره (2): 257.

(4)- بحار الأنوار: 2/ 107، باب 15، حديث 4؛ الخصال: 1/ 113، حديث 91.

(5)- الدر المنثور:، 1/ 167؛ فتح القدير: 1/ 168.

(6)- يس (36): 59-/ 60.

(7)- اعراف (7): 27.

(8)- زخرف (43): 62.

(9)- بقره (2): 168.

(10)- مؤمنون (23): 47.

(11)- توبه (9): 31.

(12)- الكافى: 1/ 53؛ حديث 1؛ وسائل الشيعة: 27/ 124، باب 10، حديث 33382.

(13)- الكافى: 2/ 398، حديث 8؛ وسائل الشيعة: 27/ 127، باب 10، حديث 33389.

(14)- الكافى: 6/ 434، حديث 24؛ وسائل الشيعة: 17/ 317، باب 101، حديث 22645.

(15)- تفسير نمونه: 18/ 423- 426، ذيل آيه 59 و 60 سوره يس.

(16)- نهج البلاغه: خطبه 7.

(17)- نهج البلاغه: خطبه 63.

(18)- نهج البلاغه: خطبه 120.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه