حكايت اعمال در برزخ از مرحوم شيخ بهايى
مرحوم شيخ بهايى كتابى به نام « اربعين » دارد. چهارصد سال است كه نوشته شده است. شيخ از پرمايهترين افراد بود، در اصفهان رحلت كرد، ولى وصيّت كرد كه بدنش را كنار قبر حضرت رضا عليهالسلام دفن كنند. يك ماه طول كشيد تا جنازهاش را به مشهد بردند. تابستان بود، اما اين جنازه در اين يك ماهى كه هزار كيلومتر از اصفهان، طبس و گناباد تا مشهد را طى كرد، سالم ماند. يعنى وقتى مىخواستند دفن كنند، گويى چند دقيقه قبل مرده است.
اينها براى خود روحى ساخته بودند كه به بدن اشراف داشت، يعنى ملك الموت روح را از آنها مىگرفت، اما تسلّط آن روح بر بدن را نمىتوانست بگيرد. روح نيز به بدن مىگويد: تازه بمان. بدن نيز مىماند و مانند زمان زنده بودن كه بدن فرمان روح را اجرا مىكند و در تمام حركات، از روح فرمان مىبرد، بعد از مرگ نيز همين طور است.
اين تسلّط را اهل ايمان، گريه، محسنين و اجتناب كنندگان از گناه دارند. يعنى آنهايى كه با گناه فاصله دارند كه هر چه گناه خيز برمىدارد، به آنها نمىرسد.
سرعت حركت اينها به جانب خدا بسيار زياد و سرعت گناه نسبت به آنها بسيار كند است.
ايشان نقل مىكنند: يك بار به قبرستان تخت فولاد رفتم. اهل حال و اهل دل در آنجا محل خاصى را داشتند كه هنوز هست. شخص در آنجا بود كه شبهاى خاصى را به آنجا مىرفت و عبادت مىكرد، احيا مىگرفت.
مىگويد: به او گفتم: اين چند سالى كه به اينجا مىآيى، چيزى از اين قبرستان ديدهاى؟ گفت: آرى، ديدهام. مىخواهى براى تو نقل كنم؟ جايش را نشان نمىدهم، اما فقط براى تو مىگويم.
اينها اخلاق پروردگار را داشتند. اگر شما در خلوت، بدترين گناه را، به عدد ريگهاى بيابان مرتكب شويد، خدا يك بار نيز آبروى شما را نمىبرد. فقط يك بار خود را به خدا نشان بده و بگو كه من پشيمان هستم، اشتباه كردم و توبه مىكنم، مىگويد: همه آن گناهان را بخشيدم. آنها نيز اگر چيزهايى مىديدند، نمىگفتند و به آبروى هيچ كس لطمه نمىزدند.
English