برزخ
منابع مقاله:
کتاب : توبه آغوش رحمت
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
عرصهگاهى كه فاصلهى بين دنيا و آخرت است در منطق قرآن مجيد، برزخ نامگذارى شده.
آنان كه از دنيا مىروند ابتدا وارد برزخ مىشوند، و در آنجا بر اساس عقايد و اعمال و اخلاقشان حياتى خاص دارند، حياتى كه نه مانند حيات دنيا و نه مانند حيات آخرت است.
«حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ* لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» «1».
تا هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا رسد، (در اين هنگام كه خود را در حال بريدن از اين جهان و قرار گرفتن در جهان ديگر مىبيند، پردههاى غرور و غفلت از مقابل ديدگانش كنار مىرود، گويى سرنوشت دردناك خويش را با چشم مىبيند، عمر و سرمايههاى از دست رفته، و كوتاهيهايى را كه در گذشته كرده، و گناهانى كه مرتكب شده، عواقب شوم آن را مشاهده مىكند، اينجاست كه فرياد او بلند مىشود) و مىگويد: اى پروردگار من! مرا باز گردان! شايد گذشتهى خود را جبران نمايم و عمل صالحى در برابر آنچه ترك كردم به جا آورم.
اما از آنجا كه قانون آفرينش چنين اجازهى بازگشتى را به هيچ كس، نه نيكوكار و نه بدكار نمىدهد به او چنين پاسخ داده مىشود: نه، هرگز راه بازگشتى وجود ندارد، اين سخنى است كه او به زبان مىگويد، سخنى كه هرگز از اعماق دلش با اراده و آزادى برنخاسته، اين همان سخنى است كه هر بدكارى به موقع گرفتار شدن در چنگال مجازات، و هر قاتلى به وقت ديدن چوبهى دار مىگويد، و هر زمان امواج بلا فرو نشيند باز همان برنامهى سابق خود را ادامه مىدهد.
در پايان آيه اشارهى بسيار كوتاه و پرمعنى به جهان اسرارآميز برزخ كرده مىگويد: در پشت سر آنها تا روزى كه برانگيخته مىشوند برزخى وجود دارد.
واژهى برزخ در اصل به معنى چيزى است كه در ميان دو شىء حائل شود، و سپس به هر چيزى كه ميان دو امر قرار گيرد برزخ گفته شده است، و روى همين جهت به عالمى كه ميان دنيا و آخرت قرار گرفته برزخ گفتهاند.
دليل بر وجود چنين جهانى كه گاهى از آن تعبير به عالم قبر و يا عالم ارواح مىشود از طريق ادلّهى نقليه است، آيات متعددى از قرآن مجيد داريم كه بعضى ظهور و بعضى صراحت در اين معنا دارد.
آيهى شريفهى «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»، ظاهر در وجود چنين عالمى است.
از آياتى كه صريحاً وجود چنين جهانى را اثبات مىكند آيات مربوط به حيات شهيدان است مانند:
«وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» «2».
گمان مكن كسانى كه در راه خدا كشته شدند مردگانند، آنها زندهاند و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند.
نه تنها در مورد شهيدان جهان برزخ وجود دارد بلكه دربارهى كفار طغيانگرى همچون فرعون و يارانش نيز به وجود برزخ صريحاً در آيهى 46 سورهى مؤمن اشاره شده:
«النَّارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْها غُدُوًّا وَ عَشِيًّا وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ» «3».
فرعون و يارانش هر صبح و شام در برابر آتش قرار مىگيرند و به هنگامى كه روز قيامت برپا مىگردد فرمان داده مىشود: آل فرعون را در شديدترين كيفرها وارد كنيد.
در كتابهاى معروف شيعه و غير شيعه روايات فراوانى است كه با تعبيرات مختلف و كاملًا متفاوت، از جهان برزخ و عالم قبر و ارواح و خلاصه جهانى كه ميان اين جهان و جهان آخرت قرار دارد سخن مىگويد: در نهج البلاغه آمده است: اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام بازگشت از جنگ صفين وقتى نزديك كوفه كنار قبرستانى كه بيرون دروازه قرار داشت رسيد، رو به سوى قبرها كرد و چنين گفت:
اى ساكنان خانههاى وحشتناك و مكانهاى خالى و قبرهاى تاريك، اى خاك نشينان، اى غريبان، اى تنهايان، اى وحشت زدگان، شما در اين راه بر ما پيشى گرفتيد، و ما نيز به شما ملحق خواهيم شد، اگر از اخبار دنيا بپرسيد به شما مىگويم: خانههايتان را ديگران ساكن شدند، همسرانتان به نكاح ديگران درآمدند و اموالتان تقسيم شد، اينها خبرهايى است كه نزد ماست، نزد شما چه خبر؟
آنگاه رو به يارانش كردند و فرمودند: اگر به آنها اجازهى سخن گفتن داده شود، حتماً به شما خبر مىدهند كه بهترين زاد و توشه براى اين سفر پرهيزكارى و تقواست «4».
از حضرت سجاد عليه السلام روايت شده:
انَّ الْقَبْرَ امّا رَوْضَةٌ مِنْ رِياضِ الْجَنَّةِ، اوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النّيرانِ «5».
قبر يا باغى است از باغهاى بهشت، يا گودالى از گودالهاى جهنم.
از حضرت صادق عليه السلام روايت شده:
البَرْزَخُ الْقَبْرُ، وَهُوَ الثَّوابُ وَالْعِقابُ بَيْنَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةُ... وَاللّهِ مَا نَخافُ عَلَيْكُم الَّا الْبَرْزَخَ «6».
برزخ همان عالم قبر است كه پاداش و كيفر ميان دنيا و آخرت است، به خدا قسم ما بر شما نمىترسيم مگر از برزخ.
راوى از حضرت صادق عليه السلام پرسيد: برزخ چيست؟ امام فرمودند:
القَبْرُ مُنْذُ حينِ مَوْتِهِ الى يَوْمِ القِيامَةِ «7».
قبر از زمان مرگ تا روز قيامت است.
در كتاب شريف كافى از حضرت صادق عليه السلام روايت شده:
فى حُجُراتٍ فِى الجَنَّةِ يَأْكُلُونَ مِنْ طَعامِها، وَيَشْرَبُونَ مِنْ شَرابِها، وَيَقولُونَ: رَبَّنا اقِمْ لَنَا السَّاعَةَ، وَانْجِزْ لَنا ما وَعَدْتَنا «8».
ارواح مردم مؤمن پس از مرگ در حجرههايى از بهشت قرار دارند، از غذاهاى بهشتى مىخورند، و از نوشيدنيهايش مىنوشند و مىگويند: پروردگارا! هرچه زودتر قيامت را برپا كن، و به وعدههايى كه به ما دادهاى وفا فرما.
اعتقاد به برزخ كه در صريح آيات قرآن و روايات مطرح است از زيباييهاى معنوى است كه با توجه به وضع نيكان و بدكاران در عالم برزخ، آثار مفيدى در حيات انسان دارد، و مايهاى براى ظهور تقوا و پاكى در ظاهر و باطن است.
محشر
مسألهى قيامت و محشر، و روزى كه اولين و آخرين براى رسيدن به جزاى نيكىها و بديها در آن وارد مىشوند حقيقتى است كه تمام كتب آسمانى و انبياى الهى وامامان معصوم خبر دادهاند.
اعتقاد به محشر و قيامت جزيى از ايمان، و انكار آن واقعهى عظيمه مساوى با كفر است.
قرآن مجيد در بيش از هزار آيه، و روايات و اخبار در فصلى بسيار مفصل موضوع محشر و قيامت را مطرح كردهاند:
«رَبَّنا إِنَّكَ جامِعُ النَّاسِ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لا يُخْلِفُ الْمِيعادَ» «9».
اى پروردگار ما! محققاً وجود مقدس تو تمام مردم را براى روزى كه هيچ شكى در آن نيست جمع مىكنى، و خداوند را تخلف در وعده نيست.
«فَكَيْفَ إِذا جَمَعْناهُمْ لِيَوْمٍ لا رَيْبَ فِيهِ وَ وُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ ما كَسَبَتْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» «10».
وضع و حال آنان چگونه خواهد بود زمانى كه آنان را براى روزى كه هيچ شكى در آن نيست جمع كنيم، و هر شخصى به طور كامل به جزايش در برابر اعمالى كه انجام داده برسد، و به هيچ كس ستمى در اين زمينه وارد نگردد.
«وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ» «11».
و اگر بميريد يا كشته شويد، به جانب خدا محشور خواهيد شد.
«... وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ» «12».
خدا را پروا كنيد، خدايى كه به سوى او محشور مىشويد.
«لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ لا رَيْبَ فِيهِ...» «13».
خداوند شما را در روز قيامت كه هيچ شكى در آن نيست جمع خواهد كرد.
«... وَ الْمَوْتى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَيْهِ يُرْجَعُونَ» «14».
خداوند مردگان را برمىانگيزد، سپس به سوى خدا باز مىگردند.
«... وَ سَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» «15».
خدا و رسولش اعمال شما را مىبينند، سپس به سوى كسى كه آگاه از نهان و آشكار است باز مىگرديد، و او شما را به آنچه انجام مىداديد آگاه مىنمايد.
«ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ* ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ» «16».
سپس شما مردم پس از كامل شدن آفرينش و حياتتان خواهيد مرد، آنگاه همهى شما روز قيامت برانگيخته خواهيد شد.
«لا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ* وَ لا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ* أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ* بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ» «17».
قسم به روز قيامت، و قسم به نفس ملامتگر، آيا انسان گمان مىكند استخوانهاى پوسيدهاش را دوباره جمع نمىكنيم و او را به صورت موجودى زنده پديد نمىآوريم؟ آرى، ما توانا هستيم كه سر انگشتان او را هم به همين صورت منظم درست كنيم!
امام صادق عليه السلام مىفرمايند: جبرييل به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آمد و آن حضرت را به قبرستان بقيع برد، او را كنار قبرى آورد و مردهى آن قبر را صدا زد كه به اذن حق برخيز! مردى كه موى سر و صورتش سپيد بود از قبر درآمد، از صورتش خاك را مىزدود و مىگفت: الحمد للّه و اللّه اكبر، جبرييل به او خطاب كرد: به اذن خدا باز گرد، سپس پيامبر را كنار قبرى ديگر آورد و به مردهى قبر خطاب كرد: به اجازهى خدا برخيز، مردى سياه روى برخاست و مىگفت:
وا حسرتا، واى از هلاكت و بيچارگى! جبرييل به او گفت: به جايى كه بودى به اذن خدا باز گرد، سپس گفت: اى محمد! تمام اموات بدين صورت در قيامت محشور مىشوند «18».
لقمان حكيم در موعظهاى كه به فرزندش داشت، فرمود: اى فرزندم! اگر در مردن شك دارى خواب را از خود بردار كه نمىتوانى، اگر در برانگيخته شدن در قيامت شك دارى، بيدارى را از خود بردار كه نمىتوانى، بنابراين اگر در خواب و بيدارى خود كه دو واقعيت است انديشه كنى مىفهمى كه وجودت به اختيار ديگرى است، همانا خواب به منزلهى مرگ، و بيدارى بعد از خواب به منزلهى زنده شدن پس از مرگ است «19».
در هر صورت در همهى قرآن مسألهى قيامت و وصف آن با تكرار و تأكيد و سوگند و اصرار فراوان آمده است، فقط گاهى به اثبات و استدلال و اقامهى دليل پرداخته است، بر خلاف اثبات توحيد كه مكرر به ذكر دليل و برهان و ارايهى آيات قدرت و حكمت پروردگار مىپردازد، زيرا با قبول توحيد امر معاد حل شده و بديهى است.
اين است كه در اين كتاب الهى، يا قبل از تشريح و توصيف رستاخيز يا بعد از آن به ذكر نشانههاى دانش و توانايى پروردگار مىپردازد، و در حقيقت ادلهى وجود حق، به طور يقين دليل وجود معاد نيز مىباشد.
مواردى هم كه به واضح دليل دربارهى روز جزا و زنده شدن مردگان آورده است باز همين دليل و برهان را اقامه فرموده است، زيرا احدى نمىگويد: چرا بايد معادى باشد؟ چون تشكيل محكمهاى براى تشخيص گنهكار و بيگناه، و نيز پاداش دادن به نيكوكار و بدكار، مورد اعتراض نمىتواند باشد، فقط اعتراض و اشكال منكران اين است كه چگونه اجسام پوسيدهى پراكنده، جمعآورى و احيا مىشوند؟ اين است كه پروردگار يا صريحاً يا ضمن ادلهى توحيد كه پيش از وصف روز جزا يا پس از آن آورده مىشود به مخالفان مىگويد يا مىفهماند كه همان قدرتى كه آثارش را هم اكنون در كائنات مىبينيد منشأ پيدايش قيامت نيز خواهد بود، و همان آفرينندهاى كه از آغاز، وجود و حيات بخشيده است، به تجديد احيا و زنده كردن مجدد اموات توانا باشد «20».
قرآن مجيد شبههى منكران و ايراد مخالفان و انكار ملحدان را در سورهى مباركهى يس بدين صورت پاسخ مىدهد:
«أَ وَ لَمْ يَرَ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ* وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ* قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ» «21».
آيا انسان توجه نكرد كه ما او را از نطفهاى بىارزش آفريديم و او به مخاصمهى آشكار برخاست! و براى ما مثالى زد و آفرينش خود را فراموش كرد و گفت:
چه كسى اين استخوانهاى پوسيده را زنده مىكند؟ بگو: همان كسى آن را زنده مىكند كه نخستين بار آن را آفريد، و او به هر مخلوقى داناست.
در اين آيات، نخست دست انسان را مىگيرد و به آغاز حيات خودش در آن روز كه نطفهى بىارزشى بيش نبود مىبرد، و او را به انديشه وامىدارد، مىگويد؛ آيا انسان نديد، توجه نكرد، انديشه ننمود كه ما او را از نطفه آفريديم، و او آنچنان قوى و نيرومند و صاحب قدرت و شعور و نطق شد كه حتى به مجادله در برابر پروردگارش برخاست و مخاصمه كنندهى آشكارى شد؟!
نخست روى عنوان انسان تكيه مىكند، يعنى هر انسانى با هر اعتقاد و مكتبى و هر مقدار دانشى مىتواند اين حقيقت را دريابد.
سپس سخن از نطفه مىگويد كه در لغت در اصل به معنى آب ناچيز و بىارزش است، تا اين انسان مغرور و از خود راضى كمى در انديشه فرو رود و بداند روز اول چه بود؟ و تازه تمام اين قطرهى آب ناچيز مبدأ نشو و نماى او نبوده، بلكه سلول زندهى بسيار كوچكى كه با چشم ديده نمىشود از ميان هزاران سلول كه در آن قطرهى آب شناور بودند با سلول زندهى بسيار كوچكى كه در رحم زن قرار داشت با هم تركيب شدند، و انسان از آن موجود ذرهبينى پا به عرصهى هستى گذاشت.
مراحل تكامل را يكى بعد از ديگرى پيمود كه شش مرحلهى آن طبق گفتهى قرآن در اوايل سورهى مؤمنون در درون رحم مىباشد: نطفه- علقه- مضغه- ظهور استخوانها- پوشيده شدن استخوانها به گوشت و سرانجام پيدايش روح و حركت.
پس از تولد كه نوزادى بسيار ضعيف و ناتوان بود، مراحل تكامل را نيز به سرعت پشت سر گذاشت تا به سر حد بلوغ و رشد جسمانى و عقلانى رسيد.
اين موجود ضعيف و ناتوان چنان قوى و نيرومند شد كه به خود اجازه داد به پرخاشگرى در برابر دعوت «اللّه» برخيزد و گذشته و آيندهى خويش را به دست فراموشى بسپارد و مصداق روشن «خصيم مبين» گردد.
براى بىخبرى او همين بس كه مثلى براى ما زد و به پندار خودش دليل دندان شكنى پيدا كرد، و در حالى كه آفرينش نخسيتن خود را به دست فراموشى سپرده بود، گفت: چه كسى مىتواند اين استخوانها را زنده كند در حالى كه پوسيده است؟!
آرى، آن منكر معاند، و خصيم مبين، و پرخاشگر فراموشكار، قطعهى استخوان پوسيدهاى را در بيابان پيدا مىكند، استخوانى كه معلوم نبود از چه كسى است؟ آيا به مرگ طبيعى مرده يا در يكى از جنگهاى عصر جاهلى به طرز فجيعى كشته شده يا بر اثر گرسنگى جان داده؟ به هر صورت فكر مىكرد دليل دندان شكنى براى نفى معاد پيدا كرده است، با خشم توأم با خوشحالى قطعهى استخوان را برداشته مىگويد: با همين دليل به خصومت با محمد برمىخيزم! آنچنان كه نتواند جوابى بدهد!
با عجله به سراغ پيامبر اسلام آمد و فرياد زد: بگو ببينم چه كسى قدرت دارد بر اين استخوان پوسيده لباس حيات بپوشاند، و سپس قسمتى از استخوان را نرم كرد و روى زمين پاشيد، و فكر مىكرد رسول الهى هيچ پاسخى در برابر اين منطق نخواهد داشت.
جالب اينكه قرآن مجيد با جملهى كوتاه «وَ نَسِيَ خَلْقَهُ» تمام پاسخ او را داده است، هر چند پشت سر آن توضيح بيشتر و دلايل افزونتر نيز ذكر كرده.
مىگويد: اگر آفرينش خويش را فراموش نكرده بودى هرگز به چنين استدلال واهى و سستى دست نمىزدى؛ اى انسان فراموشكار! به عقب بازگرد و آفرينش خود را بنگر، چگونه نطفهى ناچيزى بودى و هر روز لباس تازهاى از حيات بر تن تو پوشانيد، تو هميشه در حال مرگ و معاد هستى، از جمادى مردى نامى شدى و از جهان نباتات نيز مردى از حيوان سر زدى، از عالم حيوان نيز مردى انسان شدى، اما تو اى انسان فراموشكار! همهى اينها را به طاق نسيان زدى، حال مىپرسى چه كسى اين استخوان پوسيده را زنده مىكند؟! اين استخوان هرگاه كاملًا بپوسد تازه خاك مىشود، مگر روز اول خاك نبودى؟! لذا بلافاصله به پيامبر دستور مىدهد كه به اين خيرهسر مغرور و فراموشكار بگو:
«كسى او را زنده مىكند كه در روز نخست او را ايجاد كرد» «22».
اگر امروز استخوان پوسيدهاى از او به يادگار مانده، روزى بود كه حتى اين استخوان پوسيده هم نبود و حتى خاكى هم وجود نداشت، آرى آن كس كه او را از كتم عدم آفريد، تجديد حيات استخوان پوسيدهاى برايش آسانتر است.
و اگر فكر مىكنيد اين استخوان پوسيده وقتى كه خاك شد و در همه جا پراكنده گشت چه كسى مىتواند آن اجزا را بشناسد و از نقاط مختلف گردآورى كند؟ پاسخ آن نيز روشن است، او از هر مخلوقى آگاه است و تمام ويژگيهاى آن را مىداند:
«وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ».
كسى كه داراى چنين علم و چنان قدرتى است مسألهى معاد و احيا مردگان مشكلى برايش ايجاد نخواهد كرد.
يك قطعه آهنربا را اگر در ميان خروارها خاك كه ذرات كوچكى آهن در آن پراكنده است بگردانيم سريع تمام اين ذرات را جمعآورى مىكند، در حالى كه يك موجود بىجان بيش نيست، خداوند به آسانى مىتواند تمام ذرات بدن هر انسانى را در هر گوشهاى از كرهى زمين با يك فرمان جمعآورى نمايد.
او نه تنها به اصل آفرينش انسان آگاه است كه از نيات و اعمال آنها نيز آگاه مىباشد و حساب و كتاب آن نزد او روشن است.
بنابراين محاسبهى اعمال و نيات و اعتقادات نيز مشكلى براى او ايجاد نمىكند:
«... وَ إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ...» «23».
اگر آنچه را در دل داريد پنهان كنيد يا آشكار سازيد خدا مىداند، و شما را به آن محاسبه خواهد كرد.
به همين دليل موسى مأمور مىشود در جواب فرعون كه در مسألهى معاد ترديد مىكرد، و از زنده شدن قرون پيشين و حساب و كتابشان اظهار تعجب مىنمود بگويد:
«... عِلْمُها عِنْدَ رَبِّي فِي كِتابٍ لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى» «24».
علم و آگاهى آن در پيشگاه پروردگار من در كتابى ثبت است، و پروردگار من نه اشتباه مىنمايد و نه فراموش مىكند «25».
در هر صورت مسألهى قيامت و محشر و روزى كه اولين و آخرين براى محاسبهى اعمال و نياتشان در آن جمع مىشوند، از مصاديق غيب است و اعتقاد و ايمان به آن با كمكگيرى از آيات قرآن و روايات، از زيباييهاى معنوى و عامل تربيت و رشد و كمال، و داراى آثار و نتايج بسيار مفيدى در حيات انسان است.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- مؤمنون (23): 99- 100.
(2)- آل عمران (3): 169.
(3)- غافر (40): 46.
(4)- قال عليه السلام وقد رجع من صفين فأشرف على القبور بظاهر الكوفة: يا أهل الديار الموحشة والمحال المقفرة والقبور المظلمة! يا أهل التربة! يا أهل الغربة! يا أهل الوحدة! يا أهل الوحشة! أنتم لنا فرط سابق، ونحن لكم تبع لاحق؛ أما الدور فقد سكنت؛ وأما الأزواج فقد نكحت؛ وأما الأموال فقد قسمت؛ هذا خبر ما عندنا، فما خبر ما عندكم؟ ثم التفت إلى أصحابه فقال: أما لو أذن لهم في الكلام لأخبروكم: أن خير الزاد التقوى.
نهج البلاغه: 785، حكمت 130؛ بحار الأنوار: 32/ 619، باب 12، حديث 488.
(5)- نور الثقلين: 2/ 553.
(6)- نور الثقلين: 2/ 553؛ بحار الأنوار: 6/ 218، باب 8، حديث 12.
(7)- كافى: 3/ 243، باب ما ينطق به موضع القبر، حديث 3؛ نور الثقلين: 2/ 554.
(8)- كافى: 3/ 244، باب آخر فى أرواح المؤمنين، حديث 4؛ بحار الأنوار: 6/ 269، باب 8، حديث 122.
(9)- آل عمران (2): 9.
(10)- آل عمران (2): 25.
(11)- آل عمران (2): 158.
(12)- مائده (5): 96.
(13)- انعام (6): 12.
(14)- انعام (6): 36.
(15)- توبه (9): 94.
(16)- مؤمنون (23): 15- 16.
(17)- قيامت (75): 1- 4.
(18)- تفسير قمى: 2/ 253، كيفية نفخ الصور؛ بحار الأنوار: 7/ 39، باب 3، حديث 8.
(19)- عن أبي جعفر عليه السلام قال: كان فيما وعظ به لقمان عليه السلام ابنه أن قال: يا بني! إن تك في شك من الموت فارفع عن نفسك النوم، ولن تستطيع ذلك، وإن كنت في شك من البعث فارفع عن نفسك الانتباه، ولن تستطيع ذلك. فإنك إذا فكرت في هذا علمت أن نفسك بيد غيرك، وإنما النوم بمنزلة الموت، وإنما اليقظة بعد النوم بمنزلة البعث بعد الموت.
قصص راوندى: 190، حديث 239؛ بحار الأنوار: 7/ 42، باب 3، حديث 13.
(20)- تفسير نوين: 19.
(21)- يس (36): 77- 79.
(22)- يس (36): 79 «قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ».
(23)- بقره (2): 284.
(24)- طه (20): 52.
(25)- تفسير نمونه: 18/ 456.
English