لطفا منتظر باشید

علت گناه

دنيا و حيات دنيا

بر پايه برخى از آيات و روايات، اهل خدا، تحقيقات بسيار دقيقى درباره علّت گناهكار شدن انسان دارند و مى‏گويند: گناه علّتى روانى دارد.

اهل خدا در تحقيقات از آيات و روايات، چيزى را فروگذار نكردند. كمال، رفعت، عظمت، قوت و مستحكم بودن اين مطلب و فرهنگ را به ما نشان دادند.

سخنان اين بزرگواران در مرحله اول، به نظر مى‏رسد كه ريشه‏اش در يكى از جملات وجود مبارك اميرالمؤمنين  عليه‏السلام در «نهج البلاغه» است كه آن مطلب خيلى فوق العاده است.

امام عليه‏السلام مى‏فرمايد:

 « و قال انّ اولياءَ الله هم الذين نظروا الى باطن الدنيا اذا نظر الناس الى ظاهرها »

با توجه به اين نوع جملات، حرف ايشان اين است كه ما دنيا را هرگز نبايد تركيبى از زمين، آسمان، خورشيد، ماه، ستاره و فضا معنا كنيم.

اين تركيب طبيعتا تركيبى خدايى است كه هيچ كدام از عناصر اين تركيب، در به هم ريختن وضع، درون و انديشه ما دخالتى ندارند. بنابراين وقتى مى‏خواهيم دنيا را معنا كنيم، بايد بدون ملاحظه اصل خلقت جهان، آفرينش و موجودات، معنا كنيم.

دنيا را بايد از ديدگاه انسان معنا كنيم ؛ يعنى دنيا در باطن انسان چه منظره‏اى دارد؟ از آن منظره صحبت كنيم. همان طور كه اميرالمؤمنين  عليه‏السلاممى‏فرمايد: نسبت به دنيا از طرف انسان دو ديدگاه وجود دارد، كارى به خود اين تركيب نداشته باشيد:

 « و قال انّ اولياءَ الله هم الذين نظروا الى باطن الدنيا اذا نظر الناس الى ظاهرها »

 خود اين تركيب، مثبت و ساخته شده حضرت حق است. ما براى مثبت و منفى بودن دنيا، كارى به خود اين تركيب نبايد داشته باشيم. اين تركيب را بايد

جلوه اراده حضرت حق بدانيم كه اراده، علم، فعل و صنعت حضرت حق است.

آنچه كه در آيات قرآن و روايات هست، ديدگاه و منظرگاه انسان است كه بيان شده است. اگر پروردگار فرمود:

 « وَمَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَآ »

نمى‏گويد خود دنيا، چون دارد دنيا را با انسان تعريف مى‏كند. خود پروردگار به اصل اين تركيب كارى ندارد.

اين كه ساخت، صنعت و جلوه اراده خودش است، آن وقت كه هيچ مخلوقى را در اين عالم خلق نكرده بود، اين خانه به اين زيبايى برپا بود و پروردگار درباره‏اش بحثى نداشت. اين همه صحبت‏ها مخصوص زمانى است كه انسان به وجود آمده است.

 « وَمَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَآ إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ »

 يعنى رابطه زندگى شما با دنيا، سرگرمى و بازيگرى است. آيا همين حرف را درباره انبيا مى‏شود زد؟ اميرالمؤمنين  عليه‏السلام مى‏فرمايد: نه، براى شما لعب و لهو است ؛ يعنى آنهايى كه دنيا براى آنان لهو و لعب است. اما براى ديگران:

« نظروا الى باطن الدنيا »

 باطن دنيا چيست؟ باطن دنيا ابزار آماده‏اى از جانب خدا براى ساختن « حياة طيّبة » و ساختن « عيشة راضية » در آخرت است، لذا رابطه انبيا با دنيا اين گونه بود كه در دنيا پاكى توليد مى‏كردند و پاك مصرف مى‏كردند، پاك نيز از دنيا مى‏رفتند:

 « وَ إِنَّهُ فِى الْأَخِرَةِ لَمِنَ الصَّــلِحِينَ »

 يا در آيه شريفه مى‏فرمايد:

 « وَمَا الْحَيَوةُ الدُّنْيَآ إِلاَّ مَتَـعُ الْغُرُورِ »

 زندگى دنيا جز كالاى فريبنده نيست. نمى‏گويد: خود دنيا. دنيا نتوانست انبيا  عليهم‏السلامرا فريب دهد؛ چون ديد انبيا به دنيا، ديد درستى بود. انبيا هيچ كدام نيامدند كه به جوامع بگويند: نخوريد، نپوشيد و ازدواج نكنيد و معاشرت نداشته باشيد. انبيا  عليهم‏السلام آمدند، گفتند: بخوريد، اما:

 « كُلُواْ مِمَّا فِى الْأَرْضِ حَلَـلاً طَيِّبًا »

 يعنى دين دار بخوريد، نه بى‏دين ؛ چون اگر بى‏دين بخوريد، نجاست خور مى‏شويد.

ربا، غصب، بردن حق مردم و ارث خانواده و غارت كردن، نجس هستند، شما بخوريد، اما حلال طيب را كه فقط از طريق ديندارى صحيح به دست آمده است. يا گفتند: ازدواج كنيد، اما با چه كسى؟

 « فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَآءِ »

 آن زنانى كه كفو شما و پاكيزه هستند. پاكيزه براى نسل، دين و آخرت شما. نگفتند: معاشرت نكنيد. انبيا  عليهم‏السلام گفتند: در مردم باشيد، با خوبان يكى باشيد، در

برابر افراد بد:

 « تَوَاصَوْاْ بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ »

 باشيد. براى آنها متاع دنيا فريب، بازيچه و سرگرمى نبود.

اين باطن و حقيقت دنياست ؛ يعنى انبيا  عليهم‏السلام گفتند: دنيا خانه محبوب ما است، سفره دنيا نيز سفره محبوب است و ما ميهمانان دعوت شده‏ايم. فرمود: از مجموع نعمت‏هاى من بخوريد « وَ اشْكُرُواْ لِلَّهِ » و مرا بندگى كنيد و به مردم خدمت كنيد. ما دنياى انبيا را كه تعريف مى‏كنيم، بر اساس نگاه و تفكر آنها بايد تعريف كنيم ؛ يعنى دنيايى كه در باطن انبيا و ائمه  عليهم‏السلام و اوليا شكل گرفته است.

چند جمله از «نهج البلاغه» را بدون ترجمه ذكر كنم. اين دنيايى كه در باطن على  عليه‏السلام بوده، چقدر زيبا است:

 « و انّ الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافية لمن فهم عنها . . . و دار موعظة لمن اتَّعَظَ بها و دار غنىً لمن تزوّد منها و مصلّى ملائكة الله و مهبط وحى الله و متجر اولياء الله »

 ديگر نمى‏گويد: «حيوة الدنيا، متاع الدنيا» كاسبى آنان در دنيا اين بوده است:

 « اكتسبوا فيها الرحمة و ربحوا فيها الجنة »

 به آنها گفته است: شما چند روزى در دنيا ميهمان من باشيد و در اين خانه دو

كار انجام بدهيد: عبادت رب، خدمت به خلق. وقتى به آن طرف بياييد، براى ابد « مقيم عند ربّكم » مى‏شويد. اين وضع دنيا در باطن اولياى خداست.

اما معنى ديگر باطن دنيا كه اهل خدا چقدر عالى روانكاوى كرده‏اند. يكى از مشهورترين روانشناسان جهان « مان » است كه كتابش به نام « روانشناسى مان » معروف است. در تمام دانشگاههاى دنيا كتاب درسى مهمى بوده است. اما به خدا قسم، ده‏ها هزار مانند مان بايد نزد اولياى خدا در فرهنگ ما زانو بزنند.

رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مورد سبب گناه گناهكاران مى‏فرمايد:

 « حبّ الدنيا رأس كل خطيئة »

 عشق بى‏منطق به ابزار مادى زمين مانند خانه، پول، طلا، نقره، مركب، درهم و دينار. كلمه « حبّ » به دنيا اضافه شده است ؛ يعنى محبت خدا، معاد و انسانيتى در كار نيست، بلكه دو چيز در كار است ؛ يكى عشق بى‏منطق و ديگرى مجموعه ابزارهايى كه در دسترس است. اين عشق بى‏منطق به ابزار كه در دل حدودى ندارد ؛ يعنى هيچ عاشق ماديگرى در اين چند ميليون سال زندگى بشر نيامده كه بگويد: تا اين حد به من ابزار و پول بدهيد، ديگر كارى به كار شما نداريم. به خانه مى‏رويم و مى‏نشينيم و مى‏خوريم تا بميريم. حدودى معلوم نكردند و نمى‏توانند معلوم كنند.

پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: اگر پروردگار دو درّه را به انسان نشان بدهد و بگويد: هر چه طلا و نقره در عالم آفريدم، در اين درّه است، مثقالى در جاى ديگر نيست و تمام اين دره پر از طلا و نقره براى تو باشد. بعد از مدتى مى‏گويد: خدايا ! تو كه قدرت بى‏نهايتى دارى، اگر مى‏شود باز هم دو درّه ديگر اضافه كن. براى چه و براى چه كسى مى‏خواهى؟ البته حرف با اين‏هايى است كه اهل دين، كار خير، احسان، كرامت و جوانمردى نيستند، صفا، وفا، كرم و عظمت روحى ندارند. فقط:

 « تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا »

 يعنى دل از عشق غيرمنطقى پر است و جاى محبت ديگرى نيست كه خدا را دوست داشته باشد ؛ يعنى تمام تكاليف دينى را از خودش ساقط مى‏داند و بى دين و بى فرهنگ است. محبت غير منطقى به مال:

« تُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا »

« وَ تَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلاً لَّمًّا »

« كَلاَّ بَل لاَّ تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ* وَلاَ تَحَـضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ »

 اين محبت غيرمنطقى است كه برخواسته از حرص، بخل و تنگ نظرى است؛ يعنى چون خدا، قرآن، قيامت را در نظر نمى‏گيرد، محبت غيرمنطقى پيدا كرده و قانع نيست.

اين محبت براى او آرامش و آزادى نمى‏گذارد. يعنى به مولّد مال تبديلش مى‏كند كه از هر جايى كه مى‏شود، پول به دست مى‏آورد و به جايى مى‏رساند كه ماشين حساب هميشه در كنار او است و ديگر در او رحم نيست، تا قدرى قسط پولش را ديرتر مى‏آورد، جريمه‏اش مى‏كند.

اين حرف را هر كس مى‏خواهد بزند، باطل است. ديركرد مال در هر كجا هست، از نجس‏ترين مال‏هاى دنيا است. فرقى نمى‏كند چه كسى اين حرف را 
بزند. اين حرف خلاف خدا، اهل‏بيت  عليهم‏السلام و صريح قرآن است. خدا در قرآن مى‏فرمايد: اگر بدهكار نتوانست بدهى خود را بدهد:

 « فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ »

 به او مهلت بده تا وقتى كه بتواند بدهد.

دين مى‏گويد:

« يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ »

 منِ خدا آسانى و راحتى شما را مى‏خواهم. كسى بگويد: ما مشكل دينى و شرعى اين ديركرد را حل كرده‏ايم، دروغ مى‏گويد. اين چه دينى است كه مردم را در فشار مى‏گذارد؟

دين كه مى‏گويد: اگر براى روزه احتمال ضرر به بدن خود را بدهى، نه يقين، روزه گرفتن حرام است ؛ يعنى خدا مى‏فرمايد: بدن تو مهم‏تر از روزه من است. تو سالم بمان، نمى‏خواهد روزه بگيرى. آن گاه اين دين براى يك روز ديركرد، اجازه مى‏دهد كه جريمه بگيرند؟ اين با كجاى قرآن مى‏سازد؟

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه