انفاق
منابع مقاله:
کتاب : توبه آغوش رحمت
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
اهل ايمان از آنچه كه خداوند به آنان عنايت مىكند، در راه خدا انفاق مىنمايند.
«وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ» «1»*.
اهل ايمان براى حل مشكلات مردم از مال و دانش و آبرو و مقام و موقعيت خود بهره مىگيرند، و عاشقانه از آنچه كه دارند در راه خدا بدون منتگذارى و ريا خرج مىكنند.
اهل ايمان توجهشان به زكات همچون توجه به نماز و حج و روزه است، و نسبت به پرداخت واجب مالى، همان حالى را دارند كه نسبت به اداى نماز دارند.
اهل ايمان در رابطه با زكات، انفاق، صدقه و يارى رساندن به مردم با مال خود كمترين بخلى از خود نشان نمىدهند.
قرآن مجيد در آياتى مردم را امر به انفاق مىكند، و آنچنان براى اين مسأله ارزش و اهميت قائل است كه خوددارى از انفاق را با به هلاكت انداختن خود به دست خود برابر مىداند.
«وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» «2».
از ثروت خود در راه خدا انفاق كنيد، و خود را با دست خود به خاطر بخل از انفاق در هلاكت نيندازيد، و نيكى كنيد، همانا خداوند نيكوكاران را دوست دارد.
قرآن مجيد خوددارى از انفاق را باعث خرابى آخرت انسان، و مساوى با كفر و ظلم مىداند، و اعلام مىكند آنان كه از انفاق بخل مىورزند در قيامت دوست و شفيعى نخواهند داشت.
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ» «3».
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از آنچه روزى شما كردهايم در راه خدا انفاق كنيد پيش از آنكه قيامت برسد، قيامتى كه براى اهل بخل از انفاق نه چيزى براى خريد هست، و نه دوستى و نه شفيعى، و ناسپاسان همان ستمكارانند.
كتاب خدا انفاق را به خير انسان مىداند، و حفظ وجود را از بخل باعث فلاح و رستگارى به حساب مىآورد:
«فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَ اسْمَعُوا وَ أَطِيعُوا وَ أَنْفِقُوا خَيْراً لِأَنْفُسِكُمْ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» «4».
تا جايى كه در توان و قدرت شماست تقواى الهى را رعايت كنيد، سخن خدا را بشنويد، و از فرمان حق اطاعت نماييد، از مال خود انفاق كنيد كه به خير شماست، آنان كه خود را از بخل و لئامت حفظ كنند اهل فلاح و رستگارىاند.
قرآن مجيد اجر و مزد انفاق در راه خدا را هفتصد برابر و بيشتر مىداند، و مسألهى انفاق را در اجر و مزد، به يكى از واقعيات طبيعت كه دايم در برابر ديدگان مردم است مثل مىزند تا اطمينان مردم را به اجر اين عمل الهى جلب كند:
«مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ» «5».
مثل آنان كه اموال خود را در راه خدا انفاق مىكنند مانند دانهاى است كه هفت خوشه مىروياند، در هر خوشهاى صد دانه است، خداوند براى هركه بخواهد بيش از اين مقدار اضافه مىكند، خداوند را رحمت واسعه و علم بىنهايت است.
انفاق در شب و روز، نهان و آشكار، واقعيتى است كه به آن سفارش شده، و عملى است محبوب حق، و داراى اجر خدايى، و برطرف كنندهى ترس و اندوه به وقت مرگ و در قيامت است:
«الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَ النَّهارِ سِرًّا وَ عَلانِيَةً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» «6».
آنان كه اموال خود را در شب و روز، پنهان و آشكار، در راه خدا انفاق مىكنند، براى آنان نزد پروردگار اجر است و ترس و غصهاى بر آنان نيست.
قرآن مجيد تلاوت آيات كتاب و اقامهى نماز و انفاق در راه خدا را تجارتى بدون زيان، و كسبى با سود سنگين مطرح مىكند:
«إِنَّ الَّذِينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ» «7».
همانا كسانى كه كتاب خدا را تلاوت مىكنند، و نماز به پا داشته و از آنچه روزى آنان كرديم در پنهان و آشكار انفاق نمودهاند، تجارتى را اميد دارند كه زيان و ضررى در آن نخواهد بود، بلكه سود آن تجارت، بهشت ابد و رضوان الهى است.
امام صادق عليه السلام مىفرمايند:
براى هر جزيى از اجزاى وجودت از براى خدا زكات واجبى است، بلكه براى هر مو و هر لحظه از لحظات عمرت.
زكات و انفاق چشم نظر به عبرت و پوشيدن آن از شهوات و مانند آن است.
زكات گوش شنيدن علم و حكمت و قرآن و فوايد دين از قبيل موعظه و نصيحت است، و شنيدن آنچه كه موجب نجات تو در آخرت و دنياست و بخصوص اعراض از شنيدن دروغ و غيبت و تهمت و مشابه اين امور شيطانى است.
زكات زبان خيرخواهى براى تمام مسلمانان و بيدار كردن غافلان، و كثرت تسبيح حق و ذكر خداست.
زكات دست بذل و بخشش و عطا به اموال خداداده، و واداشتن آن به نوشتن علوم نافعه و امورى است كه مسلمانان در طاعت خدا از آن بهرهمند گردند، و اينكه دست را از ايجاد شر و زيان به مردم حفظ نمايى.
زكات قدم كوشش در اداى حقوق خدا، زيارت عباد شايستهى حق، رفتن به مجالس ذكر و علم، و شركت در جلسات اصلاح مردم و انجام صلهى رحم و جهاد و هرچه كه صلاح قلب و سلامت دين تو در آن است.
اين امور مسايلى است كه دلها تحمل فهم آن را دارد، و همگان مىتوانند به كار بگيرند. اما زكات آنچه را جز عباد مقرب حق به آن آگاهى ندارند، بيش از آن است كه شماره شود، ارباب عمل به آن امور آنانند، و شعار اولياى حق در زمينهى زكات كامل غير از شعار ديگران است «8».
امام عسكرى عليه السلام در توضيح «وَ آتُوا الزَّكاةَ»* در تمام آيات قرآن مىفرمايند:
منظور پرداخت زكات از مال و آبرو و قدرت بدن است.
اما نسبت به مال، مواسات با برادران مؤمن است.
اما نسبت به آبرو به اين است كه با آبرويت برادران ايمانى خود را كه به علت ناتوانى از خواستههاى باطنى خويش از كار ماندهاند به حوايج و خواستههايشان برسانى.
اما نسبت به قدرت و قوت بدن، اينكه از توانايى خود براى به حركت آوردن مركبى كه از برادر دينيت از كار افتاده استفاده كنى و او را در حالى كه براى به حركت آمدن مركبش طلب يارى مىكند يارى دهى، تا مركبش به راه افتد و بارش را بار كند، و چنان شود كه به قافله برسد.
در تمام اين امور يعنى پرداخت زكات مال و آبرو و قوت بدن، بايد معتقد به ولايت محمد و اهل بيت پاكش باشى، در اين صورت است كه خداوند عملت را پاكيزه و مزد زحماتت را دو چندان مىكند، كه اين عنايت مخصوص كسانى است كه ولايت محمد و آلش را پذيرفته و از دشمنان آنان بيزار هستند «9».
اميرالمؤمنين عليه السلام از رسول خدا روايت مىكند:
قِراءَةُ الْقُرآنِ فِى الصَّلاةِ افْضَلُ مِنْ قِراءَةِ الْقُرآنِ فِى غَيْرِ الصَّلاةِ، وَذِكْرُ اللَّهِ افْضَلُ مِنَ الصَّدَقَةِ، وَالصَّدَقَةُ افْضَلُ مِنَ الصَّوْمِ، وَالصَّوْمُ جُنَّةٌ «10».
خواندن قرآن در نماز برتر از خواندن قرآن در غير نماز است، و ياد خدا در تمام شئون زندگى بهتر از صدقه دادن در راه خداست، و صدقه افضل از روزه است، و روزه سپر از آتش جهنم است.
حضرت زين العابدين عليه السلام از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت مىكنند:
همانا در بهشت درختى است كه از بالاى آن لباسهاى نو بيرون مىآيد، و از پايين آن اسبهايى خاكسترى رنگ با زين و دهانهبند، و آن اسبها داراى بالهايى هستند! بول و سرگين از آنها خارج نمىگردد، اولياى الهى بر آن اسبها سوار مىشوند و به هر جاى بهشت كه بخواهند مىروند.
پايينترين آنان به حضرت حق عرضه مىدارد: پروردگارا! چه عاملى بندگان تو را به اين كرامت رسانيد؟ خداوند جل و علا مىفرمايد: نماز شب، روزه، جهاد با دشمن بدون وحشت و صدقه دادن در راه خدا بدون آلوده بودن به بخل «11».
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
الا وَمَنْ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ فَلَهُ بِوَزْنِ كُلِّ دِرْهَمٍ مِثْلُ جَبَلِ احُدٍ مِنْ نَعِيمِ الْجَنَّةِ «21».
بدانيد هر كس در راه خدا صدقهاى بدهد، به وزن هر درهمى همچون كوه احداز نعمت بهشت براى او خواهد بود.
امام صادق عليه السلام از پدرانش از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت مىكند:
كُلُّ مَعْروفٍ صَدَقَةٌ، وَالدّالُّ عَلَى الْخَيْرِ كَفَاعِلِهِ، وَاللَّهُ يُحِبُّ اغاثَةَ اللَّهْفانِ «13».
هر كار نيكى صدقه است، راهنما و دليل بر خير مانند انجام دهندهى خير است، خداوند فريادرسى اندوهناك را دوست دارد.
حكايتى عجيب در صدقه و انفاق
امام هفتم عليه السلام مىفرمايند: امام صادق عليه السلام همراه با جمعى كه داراى اموالى بودند در راه بود، خبر دادند در اين مسير دزدانى هستند كه راه را بر مردم گرفته و اموال آنان را به غارت مىبرند.
بدن كاروانيان از وحشت به لرزه آمد، حضرت فرمودند: شما را چه شده؟
گفتند: اموالى با ماست كه از غارت شدن آن به توسط دزدان راه مىترسيم.
آيا آن اموال را به عنوان اينكه از شماست از ما قبول مىكنى؟ باشد كه دزدان راه اگر آنها را در اختيار تو ببينند گذشت كرده و واگذارند.
فرمودند: چه مىدانيد؟ شايد دزدان جز مرا قصد نداشته باشند، شايد آنها را براى تلف شدن در اختيار من بگذاريد.
گفتند: مىگويى چه كنيم؟ آيا اموالمان را زير خاك پنهان كنيم؟ فرمودند: نه، چرا كه دفن آنها سبب ضايع شدن آنهاست، شايد بيگانهاى يا غريبى به آن دستبرد بزند يا ممكن است بعد از اين به آن دست نيابيد و محل آن را گم كنيد.
گفتند: چه كنيم؟ فرمودند: آن را نزد كسى به امانت بگذاريد كه حفظش كند و از آن جانبدارى نموده و به آن بيفزايد، و يك درهم از آن را از دنيا و آنچه كه در آن است بزرگتر نمايد، سپس آن را به شما باز گرداند و بر شما بيش از آنچه كه نيازمنديد كامل و تمام نمايد.
گفتند: چنين امانتدارى كيست؟ فرمودند: پروردگار عالميان، عرضه داشتند:
چگونه نزد او امانت بگذاريم؟ فرمودند: به ناتوانان از مسلمانان صدقه دهيد، عرضه داشتند: در اين بيابان چنين افرادى وجود ندارند تا ما به آنان صدقه بدهيم، فرمودند: ثلث مال خود را تصميم بگيريد در راه حق صدقه دهيد تا خداوند باقى آن را از بلايى كه از جانب دزدان مىترسيد به سر شما آيد حفظ كند. عرضه داشتند: تصميم گرفتيم، فرمودند: پس همهى شما در امان خدا هستيد، راه را ادامه دهيد.
حركت خود را ادامه دادند، سر و كلهى دزدان پيدا شد، حضرت فرمودند:
چرا مىترسيد؟ شما در امان خدا هستيد. دزدان جلو آمدند، پياده شده دست امام صادق عليه السلام را بوسيدند و گفتند: ديشب در عالم خواب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را ديديم، به ما امر فرمودند خود را به حضرت شما عرضه كنيم، اكنون در اختيار شما و اين كاروانيم تا دشمنان و دزدان راه را از آنان دفع كنيم، فرمودند: نيازى به شما نيست، كسى كه شما را از ما دفع كرد، دشمنان و دزدان راه را از ما دفع مىكند!
كاروان سالم بيابان را پشت سر گذاشت، ثلث مال خود را به ناتوانان صدقه دادند، تجارتشان بركت گرفت، به هر درهمى ده درهم به دست آوردند، گفتند:
بركت وجود حضرت صادق عليه السلام چه اندازه عظيم و بزرگ بود! حضرت فرمودند:
بركت معامله با خدا را شناختيد، بر آن مداومت كنيد «14».
نامهاى بسيار مهم از حضرت رضا به حضرت جواد عليهما السلام
بزنطى كه از بزرگان اهل حديث و انسانى با كرامت است مىگويد: نامهى حضرت رضا عليه السلام را به حضرت جواد عليه السلام كه از مرو به مدينه نوشته بودند به اين مضمون خواندم:
به من خبر رسيده كه غلامان و خادمان بيت هرگاه سوار بر مركب مىشوى تا از خانه بيرون بروى تو را از درب كوچك خانه بيرون مىبرند، اين عمل ريشه در بخل آنان دارد تا از جانب تو به احدى خير نرسد.
از تو مىخواهم به حقى كه به عنوان پدر و امام بر تو دارم، رفت و آمدت جز از درب بزرگ خانه نباشد، وقتى سوار مىشوى درهم و دينار همراهت باشد، احدى به تو عرض حاجت نكند جز اينكه به او عطا كنى.
اگر عموهايت از تو درخواست كردند به آنان ببخشى كمتر از پنجاه دينار مده، اگر خواستى بيشتر بپردازى اختيارش با توست، و اگر عمههايت از تو درخواست نمودند كمتر از بيست و پنج دينار نپرداز، بيشتر خواستى بپردازى حق با توست، من مىخواهم خداوند به تو مقام و مرتبت دهد. انفاق كن و وحشت از تنگدستى و ندارى نداشته باش كه عنايت كنندهى به تو صاحب عرش است «15».
به اين واقعيت هم بايد توجه داشت كه قرآن مجيد در برخى از آيات، مردم را از صدقه و انفاقى كه منت در آن است و سبب آزار مردم است بشدت منع مىكند، انفاق و صدقه بايد براى رضاى خدا صورت گيرد، و گيرندهى صدقه از منت صدقه دهنده و هجوم به شخصيتش از جانب انفاق كننده در امان باشد، و گرنه آن صدقه و انفاق، باطل و نزد خداوند اجر و مزدى ندارد.
«الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» «16».
آنان كه اموال خود را در راه خدا انفاق مىكنند، و به دنبال انفاقشان منت و آزار نيست، نزد خداوند داراى پاداشند، و خوف و حزنى بر آنان نخواهد بود.
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى...» «17».
اى ايمان آوردهها! صدقات خود را به منتگذارى و آزار دادن صدقه گيرنده باطل نكنيد.
در هر صورت نماز و انفاق از آنچه كه خداوند مهربان به انسان عنايت فرموده، از زيباييهاى معنوى و از جمله راههاى اصلاح باطن و ظاهر پس از توبه از گناه و جدا شدن از معصيت است.
ايمان به غيب و اقامهى نماز، و انفاق از آنچه خداوند روزى فرموده، و ايمان به قرآن، و ساير كتب آسمانى و يقين به آخرت كه در سطور گذشته توضيح داده شد، واقعياتى است كه در هر انسانى باشد بر هدايت پروردگار قرار گرفته و در دنيا و قيامت اهل فلاح است.
«أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» «18».
فلاح بنا به توضيح محقّقينى چون راغب اصفهانى عبارت از حيات بىمرگ، عزّت بىذلت، علم بىجهل و ثروت بىفقر است كه در آخرت به طور كامل نصيب انسانهايى مىشود كه از ايمان به غيب «خدا، فرشتگان، برزخ، محشر، حساب، ميزان، بهشت، جهنم» و اقامهى نماز، و پرداخت زكات و صدقه و انفاق، و ايمان به قرآن و كتب آسمانى و يقين به آخرت برخوردارند.
بايد دانست كه توبهى تنها از گناه و قطع رابطه با معصيت در مقبول افتادن انسان در پيشگاه حق كافى نيست، بلكه بر اساس آيات قرآن مجيد كه قسمتى از آن در صفحات گذشته به نظرتان رسيد بايد بعد از توبه به اصلاح حال و مقال و عمل اقدام كرد، و به عبارت ديگر با روى آوردن به عمل صالح و اخلاق حسنه و زيباييهاى معنوى توبه را كامل و گذشته را جبران و سيئات را به حسنات تبديل نمود.
«إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً» «19».
مگر آنان كه از همهى گناهان توبه كردند، و آراسته به ايمان به غيب شدند، و عمل صالح به جا آوردند، اينانند كه خداوند سيئاتشان را به حسنات تبديل مىكند و خداوند آمرزندهى مهربان است.
در رابطه با عمل صالح و اخلاق حسنه كه از عوامل اصلاح ظاهر و باطن پس از توبه از گناه و قطع رابطه با معصيت است، قرآن مجيد احسان به پدر و مادر و اقوام و ايتام و مساكين و گفتار نيك با همهى مردم و اقامهى نماز و اداى زكات را مطرح مىنمايد، از آنجا كه من قصد دارم در حد لازم با كمك آيات قرآن مجيد و روايات، زيباييهاى معنوى و به عبارت ديگر عوامل اصلاح حال و عمل را مطرح كنم، آنچه را كه در آيات تفسير شده در صفحات گذشته آمده تكرار نمىكنم. تنها به توضيح مطالبى كه در هر آيهى مورد نظر به عنوان مطلب تازه و جديد است قناعت مىنمايم، اكنون به بخشى ديگر از واقعيات اخلاقى و عملى در پرتو قرآن كريم توجه نماييد:
«... لا تَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ ذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً وَ أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ...» «20».
نماز و انفاق به اندازهى لازم به عنوان عبادت خدا و فرمانبرى از دستور و امر حضرت حق در سطور گذشته توضيح داده شد، به اين خاطر از اين آيهى شريفه در رابطه با احسان به پدر و مادر و اقوام و ايتام و مساكين و گفتار نيك با همهى مردم، مطالبى را يادآور مىشوم.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بقره (2): 3.
(2)- بقره (2): 195.
(3)- بقره (2): 254.
(4)- تغابن (64): 16.
(5)- بقره (2): 261.
(6)- بقره (2): 274.
(7)- فاطر (35): 29.
(8)- مصباح الشريعة: 15، باب الثانى و العشرون فى الزكاة؛ بحار الأنوار: 93/ 7، باب 1، حديث 1.
(9)- قوله عز و جل: «وَ آتُوا الزَّكاةَ»* من المال والجاه وقوة البدن. فمن المال: مواساة إخوانكم المؤمنين؛ ومن الجاه: إيصالهم إلى ما يتقاعسون عنه لضعفهم عن حوائجهم المترددة في صدورهم؛ وبالقوة: معونة أخ لك قد سقط حماره أو جمله في صحراء أو طريق، وهو يستغيث فلا يغاث تعينه، حتى يحمل عليه متاعه، وتركبه [عليه] وتنهضه حتى تلحقه القافلة، وأنت في ذلك كله معتقد لموالاة محمد وآله الطيبين. فإن اللَّه يزكي أعمالك ويضاعفها بموالاتك لهم، وبراءتك من أعدائهم.
تفسير امام حسن عسكرى: 364، فى مدارة النواصب، حديث 254، ذيل آيهى 83 سورهى بقره، بحار الأنوار: 93/ 9، باب 1، حديث 5.
(10)- بصائر الدرجات: 11، حديث 4؛ بحار الأنوار: 93/ 114، باب 14، حديث 2.
(11)- زيد بن علي عن أبيه عن جده عليهم السلام قال: قال أمير المؤمنين علي بن أبي طالب عليه السلام: إن في الجنة لشجرة يخرج من أعلاها الحلل ومن أسفلها خيل بلق مسرجة ملجمة ذوات أجنحة لا تروث ولا تبول، فيركبها أولياء اللَّه فتطير بهم في الجنة حيث شاءوا، فيقول الذين أسفل منهم: يا ربنا! ما بلغ بعبادك هذه الكرامة؟ فيقول اللَّه جل جلاله: إنهم كانوا يقومون الليل ولا ينامون، ويصومون النهار ولا يأكلون، ويجاهدون العدو ولا يجبنون، ويتصدقون ولا يبخلون.
امالى صدوق: 291، المجلس الثامن و الأربعون، حديث 14؛ بحار الأنوار: 93/ 115، باب 14، حديث 4.
(21)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 17، باب ذكر جمل من مناهى النبى، حديث 4968؛ بحار الأنوار: 93/ 115، باب 14، حديث 5.
(13)- كافى: 4/ 27، باب فضل المعروف، حديث 4؛ بحار الأنوار: 93/ 119، باب 14، حديث 20.
(14)- عيون اخبار الرضا: 2/ 4، باب 30، حديث 9؛ وسائل الشيعه: 9/ 390، باب 10، حديث 12309؛ بحار الأنوار: 93/ 120، باب 14، حديث 23.
(15)- كافى: 4/ 43، باب الإنفاق، حديث 5؛ عيون اخبار الرضا: 2/ 8، باب 30، حديث 20؛ بحار الأنوار: 93/ 121، باب 14، حديث 24.
(16)- بقره (2): 262.
(17)- بقره (2): 264.
(18)- بقره (2): 5.
(19)- فرقان (25): 70.
(20)- بقره (2): 83.
English