لطفا منتظر باشید

شدت خوف از قيامت در اولياى خدا

بعد از نصف شب، با اضطراب و ناراحتى درب خانه اميرالمؤمنين  عليه‏السلام را مى‏زند. وجود مبارك حضرت فاطمه زهرا  عليهاالسلام كه تمام شب‏هاى عمرش را مانند پدر بزرگوارش از نصف شب به بعد بيدار بود. نمى‏توانست بيدار نباشد ؛ چون عاشق بود. معشوقى مانند خدا او را آرام نمى‏گذاشت.

امام مجتبى  عليه‏السلام مى‏فرمايد: مادرم تا زنده بود، هر وقت من و برادرم از خواب بيدار شديم، مى‏ديديم مشغول عبادت و گريه است. خيال نكنيد با درب زدن، خوابى را بيدار كردند. خواب در آنها معنا نداشت. آنها خواب را بيدار كرده بودند. هر شب به خواب مى‏گفتند:

بگو به خواب كه امشب، ميا به ديده من

 جزيره‏اى كه مكان تو بود، آب گرفت

دختر پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پشت در آمد. دختر پيغمبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى غريبه در باز نمى‏كرد ؛ چون تمام قرآن را عمل مى‏كرد. او براى محرم و نامحرم خيلى حرمت قائل بوده است. او درب را باز نمى‏كند كه چشمش به نامحرم بيافتد و نامحرم رو و قامت او را ببيند. كسى نمى‏توانست ببيند.

شب‏هايى كه مى‏خواست بر سر قبر پدرش برود، اميرالمؤمنين و حسنين  عليهم‏السلام همراه حضرت  عليهاالسلام بودند. قبلاً به امام حسن  عليه‏السلاممى‏فرمود: برو چراغى كه در حرم روشن است، خاموش كن.

در مدينه پشت درب آمده بود ؛ چون اميرالمؤمنين  عليه‏السلامنبودند كه درب را باز كنند. اميرالمؤمنين  عليه‏السلام در آن وقت بيست و پنج ساله بودند. حضرت  عليهاالسلام
فرمودند: كيست؟ گفت: خانم ! شما فاطمه زهرا  عليهاالسلام هستيد؟ فرمود: بله. عرض كرد: مى‏خواهم خبر تلخى را به شما بدهم: از سفر مى‏آمدم. از كنار نخلستان‏هاى مدينه رد مى‏شدم، اين صدا را شنيدم:

 « خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ »

 اگر قيامت به فرشتگان بگويى: او را بگيريد و با زنجير ببنديد، به جهنم بياندازيد. او را نمى‏خواهم، چه كسى به فرياد من مى‏رسد؟ دلم سوخت. گفتم بروم ببينم صاحب اين صدا كيست. تاريك بود، نفهميدم، نشستم تا چشمم عادت كرد، ديدم اميرالمؤمنين  عليه‏السلام از دنيا رفته است. حضرت فاطمه زهرا  عليهاالسلام فرمودند: او از دنيا نرفته است. اين حال هر شب على  عليه‏السلام است، كه به اين حال ترس از جهنم مى‏افتد.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه