گناه و سبب آن - جلسه بیست و سوم (1) – (متن کامل + عناوین)
نور خدا
ديدار با نور زمين و آسمان
تهـران، حسينيه همدانىها رمضان 1384
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
وجود مبارك حضرت حق، به خاطر رحمت بىنهايت، احسان، فضل و كرمى كه به انسان دارد، هيچ حقيقتى در زندگى انسان كه كاربرد دنيايى و آخرتى دارد را از انسان پنهان نكرده و جزء اسرار قرار نداده است. حتى خودش را پنهان نكرده است.
حضرت سيدالشهداء عليهالسلام در دعاى عرفه مىفرمايد:
« مَتَى غِبْتَ حتى تحتاج الى دليل »
چه زمانى پنهان، سرّ، مخفى و غايب بودهاى كه يافتن تو، نياز به دليل و راهنمايى داشته باشد؟
يا در جمله ديگرى از دعاى عرفه مىفرمايد:
كور و خاموش باد آن چشمى كه تو را نمىبيند.
كسى به اميرالمؤمنين عليهالسلام عرض كرد: آيا خدايى را كه عبادت مىكنى، مىبينى؟
فرمود:
« ما كُنْتُ أعبد ربّاً لم أره »[2]
هيچ وقت خدا را نديده عبادت نكردهام.
در سوره مباركه حديد مىفرمايد:
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْأَخِرُ وَ الظَّـهِرُ »[3]
من آشكار و پيدا هستم.
وقتى در قرآن مىفرمايد:
« اللَّهُ نُورُ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ »[4]
يعنى در اين روشنايى بىنهايت، شما مىتوانيد با عينك وجودِ همه موجودات، مرا ببينيد ؛ چون حتى در جهان طبيعت، آسمانها و زمين نيز تاريكيى از نور من وجود ندارد.
خودم نور آسمانها و زمين هستم، يعنى تاريكى در اين عالم وجود ندارد كه بگوييم: چون تاريك است، نمىبينم. نه، در اين نور مطلق و روشنايى بىنهايت، همه موجودات مرا نشان مىدهند:
« كل الى ذلك الجمال يشير »
تمام موجودات، با وجود خود به آن زيباى مطلق اشاره مىكنند.
سعدى در اين زمينه چقدر زيبا مىگويد:
يار نزديكتر از من به من است
وين عجبتر كه من از وى دورم[5]
نهايت كوردلى گمراهان
خدا در قرآن مىفرمايد:
« نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ »[6]
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: از هيچ هدايت شدهاى تعجب نمىكنم. چرا كه وقتى همه هستى و همه وجود شما طبق قرآن نور است ؛ چون تمام مخلوق حضرت حق نور است و حضرت حق نورى كه در خلقتش دارد، عيب، نقص، كفر، شرك و تاريكى در آن وجود ندارد، پس نور آن چه را كه به وجود مىآورد، جلوه خود حضرت حق است، لذا هدايت و پى بردن به حقايق و رسيدن به درجات و مقامات عالى انسانى تعجبى ندارد.
انسانى كه خود را در روشنايى و نور مطلق و بىنهايت مىبيند و بافت خود را مىبيند كه از نور و روشنايى است، حال چه تعجبى از او بكنم؟ اگر بگويد: يابن
رسول الله ! خدا را يافتم، خدا كه ظاهر است:
« هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْأَخِرُ وَ الظَّـهِرُ »
اگر بگويد: يابن رسول الله ! من آخرت را يافتم، چه تعجبى كنم؟ چون در روشنايى، آخرت پيداست. يا بگويد: يابن رسول الله !من مكلّف و عبد بودن خود را يافتم، چه شگفتيى براى من دارد؟ در نور، همه چيز پيداست.
امام عليهالسلام مىفرمايد: همه تعجب من از كسى است كه غرق در نور است،[7] اما خودش را در تاريكى برده و از روشنايى مهجور و ممنوع كرده است. حال در اين تاريكى، هيچ چيز پيدا نيست. فقط تاريكى است.
گم كردن خدا در تاريكى جهل
در اين تاريكى چنان خدا را گم مىكند كه طبق قرآن مجيد، تمام علم و فرهنگش:
« مَا يُهْلِكُنَآ إِلاَّ الدَّهْرُ »[8]
روزگارى ما را آورده بود و بعد نيز ما را مىبرد و پرونده ما تمام است.
اما اگر پرونده تمام است، خيلى از سؤالات را نمىتوانيد جواب بدهيد و اگر همه وجود شما به روزگار بستگى دارد ـ روزگار مرا آورد و مرا مىبرد ـ ما مىپرسيم: پس جايگاه عدالت در اين جهان، كجاست؟ نمىتوانند جواب بدهند. اگر بگويند: عدالت جايگاه دارد، مىگوييم: اگر عدالت جايگاه دارد، جريمه يزيد
و يزيديان به خاطر حادثه كربلا كه در اينجا داده نشد، پس كجا بايد داده شود؟ و اگر بگويد: عدالت هيچ جايگاهى ندارد، باز سؤال مىكنيم: به چه دليل با نداشتن جايگاه براى عدالت، حسين بن على عليهماالسلام با همه ارزشهايش ضرر كرده و يزيد با همه بىارزشىهايش سود كرده است؟ اين را چگونه تحليل مىكنيد؟
انحراف فكرى و عقيدتى در تاريكى نفس
كسانى كه خدا را گم كردهاند، يك حرف درست نيز ندارند. پاسخ واقعى هيچ پرسشى را ندارند ؛ چون وقتى مىگويند: خدا نيست، بعد مىگويند: پس قيامت نيز نيست. سؤال مىكنيم: عدهاى كه عمرى مقيد به ارزشها بوده و عدهاى نيز عمرى مقيّد به پستىها هستند. آن پستها، انواع ظلمها را به دارنده ارزشها كردند و ارزش داران در اينجا پاداشى نديدند، پستها نيز در اينجا جريمهاى نديدند؟ چه پاسخى مىدهيد؟
اينجا درگيرى شديدى بين قرآن، عقل، علم، حكمت، فلسفه، عرفان با جهل، عدم علم و ناآگاهى به وجود مىآيد. باز بايد بگوييم: علم محكوم جهل، نور محكوم ظلمت، حضرت موسى عليهالسلاممحكوم فرعون و ارزشها محكوم پستىها است؟ اگر گفت: آرى، مىگوييم: به چه دليل؟ مىگويد: دليلى ندارم. مىگوييم: اين كه اثبات نشد، پس دليلى نداريد. ببينيد خطر قرار داشتن در تاريكى چقدر سنگين است.
اين تاريكى از اشتباه وانحراف تفكر خود انسان پيدا مىشود، و وقتى تاريك شد خدا و نبوت را گم مىكند.
كج بينى و كج فهمى كوردلان
در آن تاريكى، وقتى پيغمبر صلىاللهعليهوآله كه عقل مجسم، سلامت كامل، صراط
مستقيم، دانش و بينش است را مىبيند، چون همه حركاتش نشان مىدهد كه عقل، دانش، بصيرت و بينش است، اما او مىگويد:
« يَقُولُونَ إِنَّهُ لََمجْنُونٌ »[9]
او ديوانه است.
يا وقتى كار پيغمبر صلىاللهعليهوآله را مىبيند، مىگويد:
او تا زنده است، جادوگر است. كار او را جادوگرى و چشمبندى مىبيند.
در تاريكى، قرآن كريم را نيز گم مىكند. وقتى قرآن را نگاه مىكند، مىگويد:
« إِنْ هَـذَآ إِلاَّ أَسَـطِيرُ الْأَوَّلِينَ »[11]
كل اين آيات قرآن، افسانههاى دروغين پيشينيان است.
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاْءِحْسَـنِ وَ إِيتَآىءِ ذِى الْقُرْبَى وَ يَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ وَ الْبَغْىِ »[12]
مىگويند: اين افسانه دروغين پيشينيان است.
« أَنفِقُواْ مِمَّا جَعَلَكُم مُّسْتَخْلَفِينَ فِيهِ »[13]
با پول خود از كار مردم گره باز كنيد، مىگويند: اين افسانه دروغين پيشينيان است.
« إِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُواْ بِالْعَدْلِ »[14]
اگر تشكيل حكومت داديد، مقام به دست شما آمد، بين مردم به عدالت رفتار كنيد، مىگويند: اين افسانه دروغين پيشينيان است.
دستورهاى خدا به تعقل و رعايت حال مردم و پدر و مادر:
« وَ بِالْوَ لِدَيْنِ إِحْسَانًا »[15]
« لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ »[16]
افسانه دروغين پيشينيان است؟ بلى، در تاريكى اينها را افسانه مىبيند.
حال بگوييد: قصه پيشنيان است، به سراغ پيشينيان مىرويم، يكى از پيشينيان حضرت نوح عليهالسلام است، وقتى به جامعه مىگويد:
« اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ »[17]
بياييد خود را از ظلمها، آلودگىها و پليدىها پاك كنيد،
« يُرْسِلِ السَّمَآءَ عَلَيْكُم مِّدْرَارًا . . . وَ يَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَـرًا »[18]
تا باران به موقع بيايد و نهرها پر شود،
« يُمْدِدْكُم بِأَمْوَ لٍ وَ بَنِينَ »[19]
امتحان كنيد. آيا اين افسانه دروغين پيشينيان است؟
يا حضرت شعيب عليهالسلام وقتى به مردم مدين مىگويد:
« أَوْفُواْ الْكَيْلَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ »[20]
از جنس مردم در ترازو و كيل ندزديد. چرا جنايت مىكنيد؟ مطابق پولى كه مىدهند، جنس سالم به مردم بدهيد. اين افسانه است؟ انبيا عليهمالسلام به مردم مىگويند: به ناموس مردم نگاه نكنيد، فكر گناه و زنا نكنيد، اينها حرف انبيا عليهمالسلام است، آيا اينها افسانه دروغين پيشينيان است؟ به اين لائيكها و افتادگان در تاريكى بايد گفت: اين اگر افسانه است، پس حقيقت چيست؟ حقيقت اين است كه زيباترين لباس را به ناموس جوان خود بپوشانى و بيرون بياورى و او را به همه نشان بدهى؟ اگر آنها افسانه است، پس اين حقيقت است؟ !
گم كردن حقيقت در پى كوردلى
آن كسى كه در باطن خود دچار تاريكى دنياپرستى است، قرآن و اميرالمؤمنين عليهالسلام را نيز گم مىكند. چنان گم مىكند كه خيلى راحت و بىدرد سر بعدش اعلام كرد: من از كارم پشيمان نيستم. شمشيرى به هزار دينار مىخرد، هزار دينار نيز مىدهد تا شمشير را به زهر آلوده كنند، بعد فرق اميرالمؤمنين عليهالسلام را مىشكافد و هيچ اظهار پشيمانى نمىكند. گفتند: چرا اميرالمؤمنين عليهالسلام را كشتى؟ گفت: براى اين كه تمام بدبختىهاى اين مملكت به خاطر او است، من او را كشتم كه مردم خوشبخت شوند.
يعنى در اين تاريكى، تكليف خود را گم مىكند كه نه خدا را عبادت مىكند و نه به عمرش كار خير مىكند. در راه خدا درهمى انفاق نمىكند. خدا در قرآن مجيد از اين طايفه تعبير جالبى دارد:
« فَقَدْ ضَلَّ ضَلَـلاَ بَعِيدًا »[21]
همه چيز را گم كرده، گم شدن بسيار دورى. اين تاريكى عامل گناه است.
پی نوشت ها:
[1] ـ بحار الأنوار: 95/226، باب 2 أعمال خصوص يوم عرفة و ليلتها؛ «. . . مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ وَ مَتَى بَعُدْتَ حَتَّى تَكُونَ الآْثَارُ هِيَ الَّتِي تُوصِلُ إِلَيْكَ عَمِيَتْ عَيْنٌ لاَ تَرَاكَ عَلَيْهَا رَقِيباً وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْ تَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصِيبا . . . .»
[2] ـ الكافى: 1/138، حديث 4؛ الاختصاص: 235؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ بَيْنَا أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ عليهالسلاميَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ ذِعْلِبٌ ذُو لِسَانٍ بَلِيغٍ فِي الْخُطَبِ شُجَاعُ الْقَلْبِ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الاْءِيمَانِ . . . .»
[3] ـ حديد 57 : 3؛ «اوست اول و آخر و ظاهر.»
[4] ـ نور 24 : 35؛ «خدا نور آسمانها و زمين است.»
[6] ـ ق 50 : 16؛ «ما به او از رگ گردن نزديكتريم.»
[7] ـ الكافى: 2/71، حديث 13؛ وسائل الشيعة: 15/217، باب 13، حديث 20314؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ كَانَ أَبِي عليهالسلام يَقُولُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ عَبْدٍ مُؤمِنٍ إِلاَّ وَ فِي قَلْبِهِ نُورَانِ نُورُ خِيفَةٍ وَ نُورُ رَجَاءٍ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا وَ لَوْ وُزِنَ هَذَا لَمْ يَزِدْ عَلَى هَذَا.»
[8] ـ جاثية 45 : 24؛ «ما را فقط روزگار هلاك مىكند.»
[9] ـ قلم 68 : 51؛ «مىگويند: بىترديد او ديوانه است !»
[10] ـ قمر 54 : 2؛ «[ اين ] جادويى هميشگى است !»
[11] ـ انعام 6 : 25؛ «اين [قرآن] جز افسانههاى پيشينيان نيست.»
[12] ـ نحل 16 : 90؛ «به راستى خدا به عدالت و احسان و بخشش به خويشاوندان فرمان مىدهد، و از فحشا و منكر و ستمگرى نهى مىكند.»
[13] ـ حديد 57 : 7؛ «از اموالى كه خدا شما را در آن جانشين خود قرار داده، انفاق كنيد.»
[14] ـ نساء 4 : 58؛ «هنگامى كه ميان مردم داورى مىكنيد، به عدالت داورى كنيد.»
[15] ـ بقره 2 : 83؛ «و به پدر و مادر . . . نيكى كنيد.»
[16] ـ بقره 2 : 21؛ «تا [ با پرستيدن او ] پروا پيشه شويد.»
[17] ـ نوح 71 : 10؛ «از پروردگارتان آمرزش بخواهيد.»
[18] ـ نوح 71 : 11 ـ 12؛ «تا بر شما از آسمان باران پى در پى و با بركت فرستد، * . . . و برايتان باغها و نهرها قرار دهد.»
[19] ـ نوح 71 : 12؛ «و شما را با اموال و فرزندان يارى كند.»
[20] ـ انعام 6 : 152؛ «و پيمانه و ترازو را بر اساس عدالت و انصاف كامل و تمام بدهيد.»
[21] ـ نساء 4 : 116؛ «يقيناً به گمراهى بسيار دورى دچار شده است.»
ادامه دارد
English