لطفا منتظر باشید

يقين برتر

منابع مقاله:

کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد هشتم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

توجه به وجود مقدّس حضرت حق و روز قيامت و ملائكه و قرآن و انبيا كه عبارت است از ايمان قلبى، وقتى به درجه‏اى رسيد كه قلب غرق اطمينان و آرامش شد، در حدى كه اگر تمام عالميان بر ضد آن اطمينان و آرامش قرار گيرند، ذرّه‏اى تزلزل و شك عارض انسان نشود، چنين حالتى از نظر قرآن مجيد و روايات تعبير به يقين شده است.

وقتى انسان در برابر حقايق ثابته كه از طريق تفكّر و انديشه صحيح در نظام خلقت، و از راه وحى و نبوت و امامت و ولايت، براى قلب و فهم و عقل و درك قابل تحصيل و توجه است، قرار مى‏گيرد، و نسبت به حق بودن و ثابت بودن و واقع بودنش، داراى آرامش و سكون اطمينان و اعتماد كامل مى‏گردد، اطمينانى كه با هيچ دليل و منطقى و با هيچ برخورد و خلافى الى الابد قابل تزلزل نيست، داراى حالت يقين شده است.

فرق بين ايمان و يقين در اين است كه ايمان از طريق دليل و برهان به دست مى‏آيد، و چنانكه حيات امت‏ها ثابت كرده، قبول كننده شك و ترديد و تزلزل است، ولى يقين كه عالى‏ترين درجه ايمان است، در حقيقت به منزله ديدن حقيقت با چشم سر است، و هرگونه راهى براى ورود شك و ترديد و تزلزل بر روى آن بسته‏ است.

همان طور كه در قرآن مجيد و روايات بسيار مهم آمده يقين با ايمان فرق مى‏كند، و اهل ايمان با اهل يقين تفاوت دارند.

مؤمن دچار لغزش و گناه كبيره و اصرار بر صغيره و حتى دچار شك و ترديد و تزلزل مى‏شود، اما صاحب يقين از تمام اين امور در امان و مصونيت است.

خواجه نصير الدين طوسى مى‏فرمايد:

«يقين مركّب از دو دانش است: علم به معلوم، و علم به اين كه خلاف آن محال است.

و آن را سه مرتبه است: علم اليقين، مانند شناختن آتش به دود، و اين علمى است كه براى اهل نظر و استدلال از روى براهين به دست مى‏آيد. و عين اليقين مانند ديدن جسم آتش، و آن علمى است كه براى برگزيدگان از مؤمنان از روى كشف به دست مى‏آيد. و حق اليقين مانند افتادن در آتش و سوختن به آن، و آن علمى است كه براى اهل شهود و فناى در خدا از روى اتصال معنوى به دست مى‏آيد.»

و اين مرتبه از يقين، كامل‏ترين آن است كه حضرت سجّاد عليه السلام آن را از حضرت حق درخواست نموده، يقينى كه با هيچ عامل ظاهرى و باطنى قابل شكستن نيست، و هيچ گونه ترديد و شك و اضطرابى در آن راه ندارد.

اهل يقين كه از اصفيا و نخبگان عبّاد حضرت محبوبند، حضرت امير المؤمنين عليه السلام درباره ايشان فرمود:

عَظُمَ الْخالِقُ فِى انْفُسِهِمْ فَصَغُرَ ما دُونَهُ فِى اعْيُنِهِمْ. «1»

در ذات جانشان حضرت حق عظيم است و بس، و غير او در چشمشان كوچك و پست است.

به محضر مقدّسش كه جز او نمى‏شناسند و غير او نمى‏دانند، و منهاى او نمى‏بينند و نمى‏خواهند، و اين همه عظمت و شگفتى در ايمان و يقين را از انبيا و امامان و يكى شدن با قرآن گرفته‏اند. عرضه مى‏دارند:

دل چون آئينه اگر پاك و مصفّا باشد

 

رخ دلدار در آن آينه پيدا باشد

نيست از كوى وفا، ميل بهشتم كه به من‏

 

پايه ديوار دلم سايه طوبا باشد

شركت چشمت زمژه خنجر خونريز به كف‏

 

مست و بى باك زهر سو پى يغما باشد

گفته بودى كه به شمشير غمت خواهم كشت‏

 

بكش اى جان كه مرا عين تمنا باشد

جز دل آزاريت اى جان نبود كاردگر

 

غم هجر تو مرا چون شب يلدا باشد

درد بيمار محبت به دوا به نشود

 

گر طبيب سربالينش مسيحا باشد

هست مستورى معشوق پسنديده ولى‏

 

شيوه عاشقى آنست كه رسوا باشد

هر كه بيند رخ تو محو تماشا گردد

 

رخ خوب تو مگر دفتر مانا باشد

عندليبا همه مرغان به نوا آمده اند

 

مگر آن گل به چمن گرم تماشا باشد

     

(عندليب)

 

تحقّق يقين در آيات قرآن مجيد

قرآن مجيد تدبّر و تفكّر و انديشه در نشانه‏هاى حق را در كتاب آفرينش، و توجه قلب را به آيات قرآن موجب تحقق يقين در دنياى با عظمت باطن انسان مى‏داند.

اللّهُ الَّذى رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِى لِاجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْامْرَ يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ» «2»

خداست كه آسمان‏ها را بدون پايه‏هايى كه آنها را ببينيد، برافراشت، آن گاه بر تخت فرمانروايى [و حكومت بر آفرينش‏] چيره و مسلّط شد، و خورشيد و ماه را رام و مسخّر ساخت كه هر كدام تا زمان معينى روانند، كار [جهان و جهانيان‏] را تدبير مى‏كند، نشانه‏ها [ى قدرت و حكمتش‏] را [در پهنه آفرينش‏] به روشنى بيان مى‏كند تا شما به ديدار [قيامت و محاسبه شدن اعمال به وسيله‏] پروردگارتان يقين كنيد.

قَدْ بَيَّنَّا الْآياتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ» «3»

تحقيقاً ما [به اندازه لازم‏] نشانه‏ها را براى اهل باور بيان كرده‏ايم.

وَفِى خَلْقِكُمْ وَ ما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍآياتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ» «4»

و در آفرينش شما و آنچه از جنبندگان منتشر و پراكنده مى‏كند، براى اهل يقين نشانه‏هايى [بر ربوبيت، حكمت و قدرت خدا] ست.

وَ فِى الْارْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنينَ» «5»

در زمين براى اهل يقين نشانه‏هايى [بر توحيد، ربوبيت و قدرت خدا] ست.

انسان با انديشه در كتاب آفرينش، و تدبّر در خلقت خويش، و تفكّر در ساختمان اين همه موجودات متنوع ارضى و سمائى به اين معنا يقين جازم پيدا مى‏كند كه براى اين كارگاه با عظمت كه همچون درياى بى ساحلى است، صاحبى آگاه و عادل و حكيم و رحمان و رحيم است، يقينى كه خلاف موضوع و معلومش امرى صددرصد محال است.

يقين اهل يقين كه از راه اتصال به وى و انديشه در عالم هستى به دست آمده، در حقيقت مانند اين است كه با چشم سر، خورشيد را در وسط روز ببينند.

آيا كسى با كمك دليل و برهان، يا مغلطه و سفسطه، يا سحر و جادو، يا طرق ديگر، قدرت دارد، چنين حالتى را كه معلول مثلًا ديدن خورشيد در وقت نصف النهار است، از قلب بزدايد، و از دل پاك كند، و يا روزنه‏اى براى ورود شك و ترديد در چنين باطنى باز كند؟

كسى كه در وسط روز با چشم سر، آفتاب عالم تاب را مى‏بيند، اگر تمام ملائكه و جن و انس، بخواهد خلاف ديدنش را به او ثابت كند امرى محال است، او به هر صورت اعلام مى‏كند آنچه را من مى‏بينم حق است، و آنچه شما مى‏گوئيد صددرصد باطل است.

اهل يقين به خدا و روز قيامت و ساير حقايق غيبيه و عينيه چنين حالتى دارند.

اگر تمام زندگان عالم در طرف خلاف عقيده او قرار گيرند، و او در اعتقادش تك و تنها بماند محال است در ايمان و يقينش كمترين شك و ترديدى راه يابد.

قرآن مجيد براى عاشقان يقين، مكتب الهى را كه تجلّى در اسلام ناب محمدى دارد، نيكوترين مكتب و بهترين و برترين قوانين محكم، و خلاصه آئينى كه در تمام زمينه‏هاى ظاهرى و باطنى، قدرت اداره زندگى انسان را در تمام اعصار و قرون دارد، مى‏داند.

افَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ احْسَنُ مِنَ اللّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ» «6»

پس آيا [با وجودِ مشعل نبوّت و آيات روشن قرآن در ميانشان‏] داورى جاهليت را مى‏طلبند؟! و براى قومى كه يقين دارند، چه كسى در داورى بهتر از خدا است؟

خداوند مهربان، قرآن مجيد را كه سراسر آياتش چراغ هدايت، و تجلى عدل و علم و حكمت الهى است، موجب هدايت و جذب رحمت خاصه حضرت محبوب براى طالبان يقين مى‏داند.

هذا بَصائِرُ لِلنّاسِ وَهُدَىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقنُونَ» «7»

اين [قرآن و آيين‏] وسايل بينايى و بصيرت براى مردم و سراسر هدايت و رحمت براى گروهى است كه [حقايق را] باور دارند.

قرآن مجيد يقين را از نشانه‏هاى عباد خدا مى‏داند و به اين معنى در آياتى اشاره دارد.

وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَآ أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» «8»

و آنان كه به آنچه به سوى تو و به آنچه پيش از تو نازل شده، مؤمن هستند و به آخرت يقين دارند.

اطمينان و يقين به آخرت و ثواب و كيفر، سرمايه بسيار عظيمى است، سرمايه‏اى كه تبديل به عمل صالح و اخلاق حسنه و به خصوص روح پرهيز از گناه‏ مى‏شود.

تِلْكَ آياتُ الْقُرآنِ وَ كِتابٍ مُبينٍ* هُدَىً وَ بُشْرى‏ لِلْمُؤْمِنينَ* الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ» «9»

اين آيات [باعظمت‏] قرآن و كتابى روشنگر است،* [كه سراسر] هدايت‏كننده [انسان‏ها] و براى مؤمنان مژده‏دهنده است.* همانان كه نماز برپا مى‏دارند و زكات مى‏پردازند، و قاطعانه به آخرت يقين دارند.

وَجَعَلْنا مِنْهُمْ ائِمَّةً يَهْدُونَ بِامْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَكانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ» «10»

و برخى از آنان را چون [در برابر مشكلات، سختى‏ها و حادثه‏هاى تلخ و شيرين‏] صبر كردند و همواره به آيات ما يقين داشتند، پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما [مردم را] هدايت مى‏كردند.

 

يقين در روايات‏

روايات بسيار مهمى در كتب فريقين در باب يقين وارد شده است:

رسول خدا صلى الله عليه و آله در اين باره فرمود:

الا انَّ النّاسَ لَمْ يُؤْتَوْا فِى الدُّنْيا شَيْئاً خَيْراً مِنَ الْيَقينِ وَ الْعافِيَةِ، فَاسْألُو هُمَا اللّهَ. «11»

بدانيد در اين دنيا چيزى بهتر از يقين و عافيت به مردم عنايت نشده، هر دو را از خداوند بخواهيد.

امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام مرتب مى‏فرمود:

وَاسْأَلُوا اللّهَ الْيَقينَ، وَارْغَبُوا الَيْهِ فِى الْعاقِبَةِ؛ وَخَيْرُ ما دارَ فِى الْقَلْبِ‏ الْيَقينُ. «12»

از خداوند يقين بخواهيد، و براى عاقبت به خيرى به او رغبت نماييد، و بهترين چيزى كه مايه قلب مى‏باشد يقين است.

هدف از عاقبت به خيرى در اين روايت، بسته شدن پرونده درلحظه آخر عمر به يقين است.

امام على عليه السلام فرمود:

ما اعْظَمَ سَعادَةَ مَنْ بُوشِرَ قَلْبُهُ بِبَرْدِ الْيَقينِ. «13»

چه سعادت بزرگى را داراست آن كه قلبش همراه نسيم يقين است.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

خَيْرُ ما الْقِىَ فِى الْقَلْبِ الْيَقينُ. «14»

بهترين چيزى كه در قلب قرار داده شده يقين است.

و نيز فرمود:

كَفى بِالْيَقينِ غِنىً. «15»

يقين، ثروت كفايت كننده‏اى است.

امير المؤمنين عليه السلام فرمود:

مَنْ ايْقَنَ افْلَحَ. «16»

آن كه به يقين رسيد پيروز شد.

و به فرزندش امام حسن عليه السلام فرمود:

احْىِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ، وَامِتْهُ بِالزَّهادَةِ، وَ قَوِّهِ بِالْيَقينِ. «17»

قلبت را با موعظه زنده كن، و آن را نسبت به امور مادّى صرف به لباس زهد بياراى، و اين مركز با ارزش را با يقين، قدرت و قوّت ده.

بِالْيَقينِ تُدْرَكُ الْغايَةُ الْقُصْوى‏. «18»

به كمك يقين مى‏توان به اوج واقعيت رسيد.

الْيَقينُ رَأْسُ الدّينِ. «19»

يقين سرآغاز دين است.

افْضَلُ الدّينِ الْيَقينُ. «20»

برترين دين يقين است.

الْيَقينُ عِمادُ الْايمانِ. «21»

يقين ستون ايمان است.

انَّ الصَّبْرَ نِصْفُ الْايمانِ، وَ الْيَقينُ الْايمانُ كُلُّهُ. «22»

صبر در برابر حوادث نصف ايمان، و يقين همه ايمان است.

حضرت صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

انَّ الْايمانَ افْضَلُ مِنَ الْاسْلامِ، وَ انَّ الْيَقينَ افْضَلُ مِنَ الْايمانِ، وَ ما مِنْ شَى‏ءٍ اعَزَّ مِنَ الْيَقينِ. «23»

بدون شك ايمان از اسلام برتر، و يقين از ايمان بهتر است، و چيزى در اين خزانه خلقت پرقيمت‏تر از يقين نيست.

اميرالمؤمنين عليه السلام در جملاتى ملكوتى مى‏فرمايند:

الْيَقينُ عِبادَةٌ. «24»

يقين عبادت است.

بِالْيَقينِ تَتِمُّ الْعِبادَةُ. «25»

با يقين عبادت انسان تمام مى‏شود.

الْيَقينُ افْضَلُ عِبادَةٍ. «26»

برترين عبادت يقين است.

نَوْمٌ عَلى يَقينٍ خَيْرٌ مِنْ صَلاةٍ فى‏ شَكٍّ. «27»

خوابيدن با يقين بهتر از نماز با شكّ است.

غايَةُ الدِّينِ الْايمانُ. «28»

نهايت دين ايمان است.

غايَةُ الْايمانِ الْايقانُ. «29»

نهايت ايمان يقين است.

نشانه‏هاى اهل يقين در روايات‏

رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره نشانه‏هاى اهل يقين مى‏فرمايد:

امّا عَلامَةُ الْمُوقِنِ فَسِتَّةٌ: ايْقَنَ بِاللّهِ حَقّاً فَآمَنَ بِهِ، وَايْقَنَ بِانَّ الْمَوْتَ حَقٌّ فَحَذِرَهُ، وَايْقَنَ بِانَّ الْبَعْثَ حَقٌّ فَخافَ الْفَضيحَةَ، وَايقَنَ بِانَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ فاشْتاقَ الَيْها، وَايْقَنَ بِانَّ النّارَ حَقٌ فَظَهَرَ سَعْيُهُ لِلنَّجاةِ مِنْها، وَايْقَنَ بِانَّ الْحِسابَ حَقٌ فَحَاسَبَ نَفْسَهُ. «30»

علامت اهل يقين شش چيز است: يقين داشتن به معبود حق پس عشق و اتصال به او، يقين به مرگ، پس دورانديشى نسبت به آن، يقين به برانگيخته شدن در قيامت، پس ترس از رسوائى، يقين به بهشت، پس شوق به آن، يقين به آتش، پس ظهور كوشش براى نجات از آن، و يقين به حساب، پس محاسبه خويشتن.

امام على عليه السلام مى‏فرمايد:

الْمُوقِنُ اشَدُّ النَّاسِ حُزْناً عَلى نَفْسِهِ. «31»

يقين دار از نظر احتياط محزون مردم بر خويش است.

و نيز آن حضرت فرمود:

يُسْتَدَلُّ عَلَى الْيَقينِ بِقَصْرِ الْامَلِ، وَ اخْلاصِ الْعَمَلِ، وَ الزُّهْدِ فِى الدُّنْيا. «32»

براى يقين در قلب سه چيز استدلال مى‏شود: آرزوى كوتاه، اخلاص در عمل، بى رغبتى نسبت به دنيايى كه با آخرت انسان منافات دارد.

و نيز آن مولاى عارفان مى‏فرمايد:

مَنْ يَسْتَيْقِنْ يَعْمَلْ جاهِداً. «33»

كسى كه اهل يقين است مجاهدانه در راه حضرت حق مى‏كوشد.

امير المؤمنين عليه السلام مى‏فرمايد:

الصَّبْرُ ثَمَرَةُ الْيَقينِ. «34»

صبر در حوادث ميوه يقين است.

سِلاحُ الْمُوقِنِ الصَّبْرُ عَلَى الْبَلاءِ، وَ الشُّكْرُ فِى الرَّخاءِ. «35»

اسلحه انسانِ با يقين، صبر بر بلا و شكر در راحتى است.

حضرت سجّاد عليه السلام در مناجاتى در پيشگاه حضرت حق عرضه مى‏دارد:

اسْألُكَ بِكَرَمِكَ انْ تَمُنَّ عَلَىَّ مِنْ عَطائِكَ بِما تَقِرُّبِهِ عَيْنى، وَ مِنْ رَجائِكَ بِما تَطْمَئِنُّ بِهِ نَفْسِى وَ مِنَ الْيَقينِ بِما تُهَوِّنُ عَلَىَّ مُصِيباتِ الدُّنْيا، وَ تَجْلُو بِهِ عَنْ بَصيرَتى غَشَواتِ الْعَمى‏. «36»

از تو به كرمت تمنّا دارم كه از عطايت بر من منّت گذارى به نحوى كه روشنى چشمم باشد و از اميد به تو، اطمينان و آرامش نفسم را خواهانم و از يقين آن چنان به من ارزانى دارى كه مصيبت‏هاى دنيا در نظرم سبك آيد، و پرده‏هاى كوردلى را از ديده بصيرتم بردارد.

پی نوشت ها:

______________________________

(1)- نهج البلاغه: خطبه 184، خطبه همّام.

(2)- رعد (13): 2.

(3)- بقره (2): 118.

(4)- جاثيه (45): 4.

(5)- ذاريات (51): 20.

(6)- مائده (5): 50.

(7)- جاثيه (45): 20.

(8)- بقره (2): 4.

(9)- نمل (27): 1- 3.

(10)- سجده (32): 24.

(11)- كنز العمال: 3/ 438، حديث 7334؛ مسند احمد بن حنبل: 1/ 8.

(12)- بحار الأنوار: 66/ 398، باب 38، حديث 88؛ مستدرك الوسائل: 11/ 178، باب 4، حديث 12682.

(13)- غرر الحكم: 61، حديث 716؛ مستدرك الوسائل: 11/ 201، باب 7، ذيل حديث 12738.

(14)- بحار الأنوار: 67/ 173، باب 52، حديث 25؛ من لايحضره الفقيه: 4/ 376، حديث 5767.

(15)- الكافى: 2/ 85، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 1/ 109، باب 26، حديث 268.

(16)- غرر الحكم: 62، حديث 738.

(17)- نهج البلاغه: نامه 31؛ غرر الحكم: 67، حديث 897.

(18)- نهج البلاغه: خطبه 156؛ تحف العقول: 223.

(19)- بحار الأنوار: 74/ 293، باب 14، حديث 2؛ غرر الحكم: 62، حديث 724.

(20)- غرر الحكم: 86، حديث 1421؛ مستدرك الوسائل: 11/ 199، باب 7، حديث 12738.

(21)- غرر الحكم: 62، حديث 731؛ عيون الحكم و المواعظ: 33.

(22)- شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 1/ 319؛ نهج السعادة: 7/ 284.

(23)- بحار الأنوار: 67/ 135، باب 52، حديث 1؛ الكافى: 2/ 51، حديث 1.

(24)- غرر الحكم: 61، حديث 705؛ عيون الحكم و المواعظ: 35.

(25)- غرر الحكم: 61، حديث 707؛ مستدرك الوسائل: 11/ 200، باب 7، ذيل حديث 12738.

(26)- غرر الحكم: 61، حديث 706؛ عيون الحكم و المواعظ: 51.

(27)- نهج البلاغه: حكمت 97؛ غرر الحكم: 61، حديث 709؛ مجموعة ورّام: 1/ 24.

(28)- غرر الحكم: 87، حديث 1461؛ عيون الحكم و المواعظ: 347.

(29)- غرر الحكم: 62، حديث 733؛ عيون الحكم و المواعظ: 347.

(30)- تحف العقول: 20؛ مستدرك الوسائل: 11/ 197، باب 7، حديث 12734.

(31)- غرر الحكم: 62، حديث 744.

(32)- غرر الحكم: 62، حديث 750؛ مستدرك الوسائل: 11/ 201، ذيل حديث 12738.

(33)- غرر الحكم: 159، حديث 3039؛ عيون الحكم و المواعظ: 454.

(34)- غرر الحكم: 280، حديث 6216؛ عيون الحكم و المواعظ: 33.

(35)- غرر الحكم: 282، حديث 6285.

(36)- بحار الأنوار: 91/ 145، باب 32.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه