عدالت
منابع مقاله:
کتاب : توبه آغوش رحمت
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
از جمله مسايل محورى در قرآن مجيد و روايات مسألهى عدالت است.
عدل، از اوصاف حق و از خصايص انبيا و اولياى الهى است.
انسان عادل محبوب خدا، و اهل نجات، و چراغ پرفروغ فضاى حيات و زندگى است.
عدل، اصل و ريشه و واقعيت و حقيقتى است كه دربارهى موقعيت آن در نظام هستى گفته شده:
بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّماواتُ وَالْارْضُ «1».
آسمانها و زمين بر اساس عدل برپاست.
قرآن مجيد در بسيارى از آيات از عدالت سخن به ميان آورده، و همگان را در تمام امور زندگى و شئون حيات دعوت به اجراى عدالت نموده است.
«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى...» «2».
همانا خداوند امر به عدل و احسان و كمك مالى به اقوام مىنمايد.
«إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ...» «3».
خداوند شما را دستور مىدهد كه امانتها را به اهلش بدهيد، و چون بين مردم به حكومت برخاستيد حكومت به عدل كنيد.
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى...» «4».
اى اهل ايمان! براى خدا قائم و استوار باشيد، بر قسط و عدالت شاهد و گواه بر ديگر ملتها گرديد، نبايد عداوت گروهى شما را به اين معنا وا دارد كه عدالت نكنيد، عدالت به خرج دهيد كه عدالت از هر چيزى به تقوا نزديكتر است.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
عَدْلُ ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَبْعينَ سَنَةً، قيامٌ لَيْلُها وَصِيامٌ نَهارُها، وَجَوْرُ ساعَةٍ فِى حُكْمٍ اشَدُّ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَعاصِى سَتّينَ سَنَةً «5».
يك ساعت عدالت، از عبادت هفتاد سال كه تمام شبهايش به نماز و همهى روزهايش به روزه بگذرد بهتر است، و ظلم ساعتى در حكم كردن نزد خداوند از گناهان شصت سال شديدتر است!
حضرت على عليه السلام فرمودند:
مَنْ طابَقَ سِرُّهُ عَلَانِيَتَهُ، وَوافَقَ فِعْلُهُ مَقَالَتَهُ، فَهُوَ الَّذِى ادَّى الْامانَةَ وَتَحَقَّقَتْ عَدالَتُهُ «6».
كسى كه نهانش با آشكارش يكى باشد و عملش با گفتارش مطابق باشد، او كسى است كه امانت را ادا كرده و عدالتش محقق شده است.
و نيز آن حضرت فرمودند:
الْعَدْلُ اساسُ بِهِ قَوامُ الْعالَمِ «7».
عدالت پايهاى است كه قوام و برجايى جهان بر اوست.
مولا عليه السلام فرمودند:
الْعَدْلُ رَأْسُ الْايمانِ، وَجِماعُ الْاحْسانِ، وَاعلى مَراتِبِ الْايمانِ «8».
عدالت سر ايمان و موافق احسان و برترين مراتب ايمان است.
آنچه در سطور گذشته به تحرير آمد عبارت است از: ايمان، نماز، انفاق، يقين به آخرت، احسان به پدر و مادر، احسان به اقوام، احسان به ايتام، احسان به مساكين، گفتار نيك، اخلاص، صبر، مال حلال، تقوا، بر، غيرت، عبرت، خير، طلب دانش، اميد و عدالت.
اين امور عالى قسمتى عملى و برخى اخلاقى، و تعدادى باطنى و شمارى ظاهرى است كه نمونهاى از زيباييهاى معنوى، و عواملى جهت اصلاح بعد از بريدن از گناه و توبه از معصيت است. امورى مانند نيت، معروف، حريت، حكمت، قرض الحسنه، محبت و مودت، انصاف، ولايت، اصلاح ذات البين، وفاى به عهد، گذشت، توكل، تواضع، صدق، خيرخواهى، الفت و معاشرت، جهاد اكبر، امر به معروف و نهى از منكر، ورع، شكر، مسئوليت، سخاوت و امثال اينها كه از عوامل اصلاح و از زيباييهاى معنوى است اگر بخواهد همراه با آيات و روايات توضيح داده شود از چند جلد كتاب تجاوز مىكند، به اين خاطر تفسير اين امور را صرفنظر نموده، و عزيزان را به مطالعهى كتابهاى مفصل از قبيل تفاسير قرآن و كتاب شريف اصول كافى، جامع السعادات، معراج السعادة، محجة البيضاء، عرفان اسلامى در دوازده جلد نوشتهى اين فقير، معانى الاخبار، خصال صدوق و مواعظ العددية و امثال اين كتب دعوت مىكنم.
زشتىها و سيّئات
سيّئات و زشتىها يا گناهان كبيره و صغيره، و به عبارت ديگر فحشا و منكرات به تعدادى است كه اين اوراق گنجايش بيان همهى آنها را از قرآن مجيد و روايات ندارد.
در اين بخش هم مانند بخش گذشته كه در رابطه با حسنات و زيباييها مسايل قابل توجهى به عنوان نمونه توضيح داده شد، مسايلى باز به عنوان نمونه ذكر مىشود، و مفصل آن را به تفاسير و كتابهاى مهم روايت واگذار مىكنم.
آراستگى به زيباييهاى معنوى و پيراستگى از زشتىهاى معنوى، انسان را تبديل به موجودى رشيد و كامل مىكند، و سعادت دنيا و آخرت او را تضمين مىنمايد.
قسمت عمدهاى از زيباييهاى معنوى باعث جلب رحمت حق، و موجب ورود انسان به عرصهگاه رضوان الهى، و بخش عمدهاى از سيئات و زشتىها باعث خشم حق، و عامل از دست رفتن شخصيت انسان، و زمينهساز استحقاق آدمى براى ورود به عذاب ابد در روز قيامت است.
بر اساس آيات قرآن مجيد، بهشت در روز معاد محصول حسنات و جهنم معلول سيئات است، و به عبارت ديگر حسنات مصالح ساختمانى بهشت، و سيئات ابزار عذاب دردناك در روز قيامت است.
بياييد اين فرصت بسيار اندكى كه در دنيا به عنوان عمر در اختيار ماست در تحصيل حسنات و دفع سيئات خرج كنيم تا از عذاب دايم در امان بمانيم، و ريزهخور خوان نعمت دوست در بهشت شويم.
دروغ
سخن به دروغ گفتن امرى است بسيار ناپسند و برنامهاى است شيطانى.
قرآن مجيد در بسيارى از آيات، دروغ را از گناهان بزرگ شمرده و دروغگو را در معرض لعنت قرار داده، و براى اهل كذب و تكذيب عذابهاى سختى مطرح مىكند.
قرآن مجيد نصاراى نجران را كه براى بحث و گفتگو با پيامبر اسلام به مدينه آمده بودند، و نتيجهى برخوردشان به آنجا رسيد كه با رسول خدا به مباهله بنشينند، قومى دروغگو معرفى كرده و آنان را سزاوار لعنت خدا دانسته.
آرى گناه دروغ به اندازهاى سنگين است كه موجب دچار شدن انسان به لعنت خداست.
«ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبِينَ» «9».
آنگاه به مباهله برمىخيزيم، سپس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مىدهيم.
خداوند متعال دروغ و دروغگويى را در قرآن مجيد از اوصاف زشت منافقان و مردم دورو و دو زبان ذكر كرده و خود به دروغگويى آنان شهادت مىدهد:
«وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ» «10».
و خداوند شهادت مىدهد كه همانا اهل نفاق بدون شك دروغگو هستند.
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده:
كَبُرَتْ خِيانَةً انْ تُحَدِّثَ اخاكَ حَدِيثاً هُوَ لَكَ مُصَدِّقٌ وَأَنْتَ بِهِ كاذِبٌ «11».
بزرگ خيانتى است كه با برادر دينى خود به دروغ سخن بگويى، در حالى كه او تو را راستگو مىپندارد.
امام على عليه السلام فرمودند:
تَحَفَّظُوا مِنَ الْكِذْبِ، فَانَّهُ مِن ادْنَى الْاخْلاقِ قَدْراً، وَهُوَ نَوْعٌ مِنَ الْفُحْشِ وَضَرْبٌ مِنَ الدَّناءَةِ «12».
از دروغ خود را بپاييد كه پستترين مرحلهى اخلاقى است، دروغ نوعى از عمل قبيح و صنفى از پستى است.
رسول حق صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
اعْظَمُ الْخَطايَا اللِّسانُ الْكَذوبُ «13».
بزرگترين خطاها زبانى است كه دروغش از اندازه گذشته!
حضرت على عليه السلام فرمودند:
اذا كَذَبَ الْعَبْدُ كِذْبَةً تَباعَدَ الْمَلَكُ مِنْهُ مَسيرَةَ ميلٍ مِنْ نَتْنِ ما جَاءَ بِهِ «14».
زمانى كه انسان يك دروغ بگويد، فرشته به اندازهى يك ميل به خاطر بوى بد دروغ از انسان فاصله مىگيرد!
امام باقر عليه السلام فرمودند:
انَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ اقْفالًا وَجَعَلَ مَفاتِيحَ تِلْكَ الْاقْفالِ الشَّرابَ، وَالْكِذْبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرابِ «15».
خداوند براى بدى قفلهايى قرار داده و كليد اين قفلها را شراب، و دروغ از شراب بدتر است!
رسول حق صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
الْكِذْبُ بابٌ مِنْ ابْوابِ النِّفاقِ «16».
دروغ درى از درهاى نفاق است.
تهمت
چه بسيار زشت است كه انسان، مرد يا زن پاكدامنى را در ميان مردم آلوده دامن معرفى كند، چه عمل بسيار قبيحى است كه انسان گناهى را به كسى ببندد كه دامن او از آن گناه پاك است و چه كار ناپسندى است كه انسان به عللى واهى و از روى هوا و هوس آبروى انسان محترمى را بر باد دهد.
تهمت زدن به بىگناه، و متهم كردن انسان پاكدامن از بدترين اعمال و زشتترين كارهاست.
«وَ مَنْ يَكْسِبْ خَطِيئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ يَرْمِ بِهِ بَرِيئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً» «17».
و كسى كه كاسب خطا يا گناه شود، سپس پاكدامنى را در معرض تهمت قرار دهد، بهتان و گناه آشكارى را متحمل شده است.
پيامبر بزرگ اسلام صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند:
مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً اوْ مُؤْمِنَةً قالَ فِيهِ مَا لَيْسَ فِيهِ اقَامَهُ اللَّهُ تَعالى يَوْمَ الْقِيامَةِ عَلى تَلٍّ مِنْ نارٍ حَتّى يَخْرُجَ مِمّا قَالَهُ فِيهِ «18».
كسى كه به مؤمنى افترا ببندد يا در حق او چيزى بگويد كه در او نيست، خداوند او را در قيامت بر تپهاى از آتش نگاه مىدارد، تا گفتهاش را در حق مؤمن ثابت كند!
امام صادق عليه السلام فرمودند:
مَنْ باهَتَ مُؤْمِناً اوْ مُؤْمِنَةً بِما لَيْسَ فِيهِمَا، حَبَسَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ فِى طِينَةِ خَبالٍ حَتّى يَخْرُجَ مِمّا قَالَ. قُلْتُ: وَمَا طِينَةُ خَبالٍ؟ قالَ: صَديدٌ يَخْرُجُ مِنْ فُروجِ الْمُومِساتِ- يَعْنِى الزَّوانِىَ «19».
كسى كه به مرد مؤمن يا زن مؤمنهاى تهمت بزند و آنچه را كه در آنها نيست بگويد خداوند در قيامت او را در طينت خَبال حبس مىكند تا گفتهى خود را ثابت نمايد. راوى مىگويد: به حضرت گفتم: طينت خبال چيست؟ فرمود:
چرك و خونى است كه از محل زناى زناكاران بيرون مىآيد!
رسول حق فرمودند:
الْبُهْتانُ عَلَى الْبَرىءِ اثْقَلُ مِنَ الْجِبالِ الرّاسياتِ «20».
تهمت بر پاكدامن، سنگينتر از كوههاى استوار است.
غيبت
از زشتترين امور و پستترين برنامهها بدگويى پشت سر ديگران است.
بيان اوصافى كه در شخص موجود است و از اينكه مردم آن اوصاف را بشنوند به شدت ناراحت مىشود غيبت است.
غيبت گناه سنگينى است و ارتكاب آن، روح را كدر و قلب را تاريك و باعث محروم شدن انسان از فيوضات الهيه است.
قرآن مجيد مردم را از غيبت نهى مىكند، و آن را همچون خوردن گوشت بدن مردهى برادر مسلمان مىداند:
«... وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ...» «21».
از يكديگر غيبت نكنيد، آيا يكى از شما دوست دارد گوشت بدن مردهى برادرش را بخورد؟ همه از اين عمل كراهت داريد، روى اين حساب از غيبت و بدگويى پشت سر هم به مانند كراهت داشتن از خوردن گوشت بدن مرده كراهت داشته باشيد، پس در مسألهى گفتار، تقواى الهى را رعايت كنيد.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ابوذر فرمودند:
يا اباذَرٍّ، ايّاكَ وَالْغيبَةَ، فَانَّ الْغيبَةَ اشَدُّ مِنَ الزِّنا. قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ! وَمَا الْغيبَةُ؟ قَالَ: ذِكْرُكَ اخاكَ بِمَا يَكْرَهُ. قُلْتُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! فَانْ كانَ فِيهِ ذاكَ الَّذِى يُذْكَرُ بِهِ؟
قَالَ: اعْلَمْ انَّكَ اذا ذَكَرْتَهُ بِما لَيْسَ فِيهِ بَهَتَّهُ «22».
اى ابوذر! بپرهيز از غيبت، همانا غيبت شديدتر از زناست. به پيامبر گفتم:
غيبت چيست؟ فرمودند: گفتن چيزى كه برادر دينىات از آن خوشش نمىآيد.
گفتم: اگرچه آنچه پشت سر او مىگويم در او باشد؟ فرمودند: بدان اگر چيزى بگويى كه در او نباشد تهمت است.
نه تنها غيبت حرام است، بلكه شنيدن آن هم حرام و گناه است.
حضرت على عليه السلام فرمودند:
السّامِعُ لِلْغيبَةِ كَالْمُغْتابِ «23».
شنوندهى غيبت همچون غيبت كننده است.
رسول حق فرمودند:
مَنِ اغْتيبَ عِنْدَهُ اخُوهُ الْمُسْلِمُ فَاسْتَطاعَ نَصْرَهُ وَلَمْ يَنْصُرْهُ خَذَلَهُ اللَّهُ فِى الدُّنْيا وَالْآخِرَةِ «24».
كسى كه نزد او از برادر مسلمانش غيبت و بدگويى شود، و قدرت بر دفاع از او را داشته باشد و دفاع نكند، خداوند او را در دنيا و آخرت دچار خوارى كند.
استهزاء و تمسخر
دست انداختن مردم و تحقير كردن آنان، عملى بسيار زشت و گناهى سنگين است.
چه بسا كه انسان شخصى را به مسخره بگيرد و نسبت به او استهزا روا دارد و او را تحقير نمايد، و او از اولياى خدا و از بندگان خاص حق باشد.
قرآن مجيد به شدت مردم را از مسخره كردن يكديگر نهى مىكند و اجازهى دست اندازى كسى را نمىدهد.
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ...» «25».
اى اهل ايمان! قومى قوم ديگر را مسخره نكند، شايد مسخرهشدگان بهتر از مسخرهكنندگان باشند، و زنان ديگر زنان را به استهزا و تحقير نگيرند، شايد تحقيرشدگان بهتر از تحقيركنندگان باشند.
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دربارهى مسخره كنندگان مردم و تحقير كنندگان اهل ايمان مىفرمايند:
انَّ الْمُسْتَهْزِئينَ يَفْتَحُ لِاحَدِهِمْ بابُ الْجَنَّةِ فَيُقالُ: هَلُمَّ، فَيَجىءُ بِكَرْبِهِ وَغَمِّهِ، فَاذا جاءَ اغْلِقَ دُونَهُ «26».
به روى يكى از مسخره كنندگان در بهشت باز مىشود، به او گفته مىشود: به جانب بهشت بيا، به سوى بهشت با غم و غصهاى كه دارد مىآيد، چون به در بهشت مىرسد در به رويش بسته مىشود.
آرى در عرصهگاه قيامت مسخره كنندگان را مسخره مىكنند و تحقير كنندگان را دست مىاندازند تا به مكافات و جزاى عمل زشتشان برسند!
رسول الهى مىفرمايند:
لَا تُحْقِرَنَّ احَداً مِنَ الْمُسْلِمِينَ، فَانَّ صَغِيرَهُمْ عِنْدَ اللَّهِ كَبِيرٌ «27».
احدى از مسلمانان را تحقير نكنيد، همانا كوچك ايشان نزد خدا بزرگ است.
و نيز آن حضرت فرمودند:
حَسْبُ ابْنِ آدَمَ مِنَ الشَّرِّ انْ يُحْقِرَ اخَاهُ الْمُسْلِمَ «28».
براى فرزند آدم از بدى و شر همين بس كه برادر مسلمانش را تحقير كند.
قسم و سوگند
پارهاى از مردم براى پيشبرد اهداف مادى و خيالى خود متوسل به سوگند ناحق مىشوند و به حرمت حريم مقدس حضرت حق بىاحترامى مىنمايند.
قرآن مجيد مىفرمايد:
«وَ لا تَجْعَلُوا اللَّهَ عُرْضَةً لِأَيْمانِكُمْ أَنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَ تُصْلِحُوا بَيْنَ النَّاسِ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» «29».
و نام خدا را هدف سوگندهاى خود قرار ندهيد تا با قسمهاى دروغ و ناحق از حقوقى كه مردم بر عهدهى شما دارند خود را تبرئه كنيد و با تقوا قلمداد نماييد و قيافهى مصلح بين مردم به خود بگيريد، كه خداوند شنوا و داناست.
رسول خدا به امام على عليه السلام فرمودند:
لَا تَحْلِفْ بِاللَّهِ كاذِباً وَلَا صادِقاً مِنْ غَيْرِ ضَرورَةٍ وَلَا تَجْعَلِ اللَّهَ عُرْضَةً لِيَمينِكَ، فَانَّ اللَّهَ لَايَرْحَمُ وَلَا يَرْعى مَنْ حَلَفَ بِاسْمِهِ كاذِباً «30».
به خداوند قسم دروغ مخور، و بدون ضرورت متوسل به سوگند راست مشو، خداوند را هدف قسم خود قرار مده، كه خداوند كسى را كه به دروغ به نامش سوگند ياد كند مورد رحمت و رعايت قرار نمىدهد.
حضرت صادق عليه السلام فرمودند:
مَنْ حَلَفَ عَلى يَمينٍ وَهُوَ يَعْلَمُ انَّهُ كاذِبٌ فَقَدْ بارَزَ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَ «31».
كسى كه به نام خدا سوگند بخورد و مىداند كه در سوگندش دروغگوست، با خداوند عز و جل به جنگ برخاسته.
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- عوالى اللئالى: 4/ 102، حديث 150.
(2)- نحل (16): 90.
(3)- نساء (4): 58.
(4)- مائده (5): 8.
(5)- جامع الأخبار: 154، الفصل السادس عشر؛ مشكاة الأنوار: 316، الفصل الخامس فى الظلم و الحرام؛ بحار الأنوار: 72/ 352، باب 81، حديث 61.
(6)- غرر الحكم: 211، حديث 4069.
(7)- بحار الأنوار: 75/ 83، باب 16، حديث 87.
(8)- غرر الحكم: 446، مدح العقل، حديث 10206؛ مستدرك الوسائل: 11/ 319، باب 37، حديث 13146.
(9)- آل عمران (3): 61.
(10)- منافقون (63): 1.
(10)- مجموعهى ورّام: 1/ 114، باب الكذب؛ الترغيب: 3/ 596.
(12)- تحف العقول: 224؛ مشكاة الأنوار: 180، الفصل الرابع و العشرون فى محاسن الأفعال؛ بحار الأنوار: 75/ 64، باب 16، حديث 157.
(13)- مستدرك الوسائل: 9/ 85، باب 120، حديث 10283؛ محجة البيضاء: 5/ 243، كتاب آفات اللسان.
(14)- شرح نهج البلاغه: 6/ 357، فصل فى ذم الكذب.
(15)- كافى: 2/ 338، باب الكذب، حديث 3؛ بحار الأنوار: 69/ 236، باب 114، حديث 3.
(16)- مجموعهى ورّام: 1/ 113، باب الكذب.
(17)- نساء (4): 112.
(18)- عيون اخبار الرضا: 2/ 33، باب 31، حديث 63؛ بحار الأنوار: 72/ 194، باب 62، حديث 5.
(19)- معانى الأخبار: 163، باب معنى طينة خبال، حديث 1؛ بحار الأنوار: 72/ 194، باب 62، حديث 6.
(20)- خصال: 2/ 348، حديث 21؛ بحار الأنوار: 75/ 447، باب 33، حديث 7.
(21)- حجرات (49): 12.
(22)- امالى طوسى: 537، مجلس يوم الجمعة، حديث 1162؛ بحار الأنوار: 74/ 91، باب 4، حديث 3.
(23)- غرر الحكم: 221، سامع الغيبة، حديث 4443؛ تفسير معين: 102.
(24)- من لا يحضره الفقيه: 4/ 372، باب النوادر، حديث 5762؛ وسائل الشيعه: 12/ 291، باب 156، حديث 16332.
(25)- حجرات (49): 11.
(26)- كنز العمال: 8328.
(27)- مجموعهى ورّام: 1/ 31، باب الرسوم فى معاشرة الناس.
(28)- مجموعهى ورّام: 2/ 121.
(29)- بقره (2): 224.
(30)- تحف العقول: 13؛ بحار الأنوار: 74/ 68، باب 3، حديث 6.
(31)- كافى: 7/ 435، باب اليمين الكاذبة، حديث 1؛ بحار الأنوار: 101/ 209، باب 1، حديث 15.
English