گناه و سبب آن - جلسه بیست و هشتم – (متن کامل + عناوین)
نورانيت رسول خدا صلىاللهعليهوآله و ائمه معصومين عليهمالسلام
تهران، حسينيه على اكبر عليهالسلام (جوانان) دهه اول جمادى الاول 1424
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
افرادى كه در همه زمينههاى زندگى مادى و معنوى تابع رسول خدا صلىاللهعليهوآله و ائمه طاهرين عليهمالسلام شدند، به عنوان شيعه شناخته مىشوند. كلمه شيعه عربى و معنى آن پيرو است و معادل عربى آن مطيع است.
رابطه انسان با رسول خدا و ائمه اطهار عليهمالسلام مانند رابطه لامپ با كارخانه برق است كه خداوند در قرآن مجيد از آن تعبير به نور مىكند.
« أَنزَلْنَآ إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا »[1]
پيغمبر اكرم چراغ روشنگر است. يعنى همان كلمه نور را به شكل اسم فاعل در سوره احزاب به عنوان وصف پيغمبر ذكر مىكند:
« يَـأَيُّهَا النَّبِىُّ إِنَّـآ أَرْسَلْنَـكَ شَـهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِيرًا * وَ دَاعِيًا إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِوَ سِرَاجًا مُّنِيرًا »[2]
پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله منبع مولد نور است. به همين خاطر خدا به او سراج منير مىگويد.[3]
وجود همه ما در كنار پيغمبر صلىاللهعليهوآله و ائمه اطهار عليهمالسلام به منزله لامپ است، ولى اين لامپ بدون سيم تشيّع روشن نمىشود. شيعه بودن رابطه عملى و اخلاقى با پيغمبر صلىاللهعليهوآله و ائمه طاهرين عليهمالسلام است. يعنى آن كه از پيغمبر در حد خودش پيروى كند.
همه مردم يكسان نيستند، اگر هر كس به اندازه استعداد و قدرت خود از اعمال و روش و اخلاق پيغمبر و ائمه پيروى كند. نور پيغمبر از طريق پيروى به انسان منتقل مىشود. و روز قيامت اين نور ظهور مىكند كه با اين نور انسان جاده را خوب تشخيص مىدهد و خوب حركت كرده و مسير جاده بهشت را مىبيند.
مردان و زنان مؤمن در قيامت
خداوند در سوره حديد به پيامبر مىفرمايد:
« يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَـتِ »
شما در قيامت تمام مردان و زنان مؤمن را با چشم خودت مىبينى. مؤمن كيست؟ همان كه محدوديتها را به عنوان حلال و حرام يا واجبات و عبادت قبول كرده و از پيغمبر و ائمه پيروى كرده است.
اى رسول خدا صلىاللهعليهوآله مردان و زنان مومن را مىبينى كه:
« يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَـنِهِم بُشْرَلـكُمُ الْيَوْمَ »
نور آنان از دست راست و پيش روى آنها در حركت است و اين نور جاده بهشت و مكانِ در بهشت را نشان مىدهد، چون بعد در وسط روشنايى بشارت مىدهند كه شما حركت مىكنيد، اين نور پيش رو و كنارتان است.
« جَنَّـتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ »[4]
شما از اين جاده كه نور نشان مىدهد به طرف بهشت حركت مىكنيد و اين فوز عظيم براى شماست، ولى اين نور را در دنيا بايد كسب كرد، آخرت جاى اين پيوند نيست. در قرآن مىفرمايد: خيلى پيوندها در قيامت قطع مىشود:
« تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ »[5]
تمام ابزار كه در دنيا براى حل مشكلات يا رفع گرسنگى و درد به كار مىگرفتند يا واسطههايى كه در دنيا داشتهاند؛ در قيامت همه بريده مىشود. و كانونهاى نور پيامبران و ائمه عليهمالسلام مىماند. اما آنانى كه در دنيا از عمل و اخلاق بزرگان الگو نگرفتند، در قيامت از شفاعت انبيا و ائمه هيچ بهرهاى ندارند.
« فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَـعَةُ الشَّـفِعِينَ »[6]
اما مردان و زنانى كه از پيغمبر پيروى كردند و اهل نماز و روزه شدند. از حجاب زنان و دختر پيغمبر و از راستگويى و اخلاق پيغمبر، در حد خود، پيروى كردند. در دنيا نور كسب كردند و روز قيامت كه روز آشكار شدن همه پنهانهاست، نورشان آشكار شده و بهشت و جايشان را نشان دهند.
آنان در قيامت معطل نمىشوند، چون خداوند در حق آنان مىفرمايد:
« إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ »[7]
سرعت حسابرسى خدا چقدر است؟ پيغمبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: براى مردان و زنان مؤمن كمتر از يك نماز عصر حسابرسى مىشود. از آدم تا آخرين نفر كه مرده است.[8]
اميرمؤمنان فرمود: پيغمبر وقت رحلت، مرا صدا كرد و دهانش را در گوش من گذاشت و هزاران هزار رشته علم را كه از هر يك رشته، هزاران باب علم بيرون مىآمد، به من منتقل كرد.[9] انسان كه از ابزار كمتر نيست. اين نتيجه شيعه بودن است.
اگر كسى شيعه باشد از منابع نور مىگيرد و اين نور در زمان مرگ و برزخ به فرياد آدم مىرسد.
در آخر دعاى كميل مىخوانيم:
« يانور المستوحشين فى الظلم »[10]
سلامت جنازه در قبر
اى روشنايى آنانى كه در تاريكىها وحشت دارند. يعنى روشنايى تو نمىگذارد براى آنها تاريكى بيايد. اين رابطه چطورى برقرار مىشود و چگونه كسى شيعه مىشود؟
شيخ صدوق[11] كه در ابن بابويه شهررى دفن است؛ نقل مىكنند: در زمان فتحعلى شاه، سيل سنگينى قبرستان ابن بابويه را فراگرفت و قبر شيخ صدوق را خراب كرد.
از مرگ شيخ صدوق 1200 سال گذشته بود. خبر خرابى به علماى بزرگ تهران رسيد. در آن زمان، بزرگ علماى تهران حاج ميرزا مسيح تهرانى بود.[12]
همه علماى بزرگ تهران در شهر رى جمع شدند و به قبرستان ابن بابويه رفتند، بنا شد آنان سنگ ها و چوبها را از قبرستان بيرون كنند تا قبر شيخ را بسازند. تا اينكه يكى از علماى را انتخاب كردند و او قبر را مرتب مى كرد.
بدن شيخ بعد از هزار و دويست سال تر و تازه است. آنان جواهرات خدا در زمين پنهان هستند. آنان گوهرهاى شيعهاند كه پنهان هستند.
يكى از مراجع بزرگ قم براى من نقل كرد؛ من در جوانى در عراق درس مىخواندم. درس كه تعطيل مىشد بسيارى از مردم براى زيارت ابىعبدالله عليهالسلام به كربلا مىرفتند. يك روز تمام كربلا را طوفان فراگرفت و خاك بلند شد، درختان مىشكست و هوا تاريك شد. به يكى از اولياى خدا خبر دادند. او فرمود: قبور 72 نفر شهداى كربلا را بررسى كنيد و به ما خبر دهيد آيا مركز طوفان هفتاد دو نفر است. گفتند: گوشه يكى از قبرها خراب شده و ساق پاى يكى از شهدا با چكمه پيدا شده، گفت: بپوشانيد طوفان مىخوابد. او هزار و چهارصد سال است شهيد شده، حتى بند پوتين سالم مانده است. آنان نور هستند و از بين نمىروند.[13]
« طابت الارض التى فيها دفنتم »[14]
خيلى عجيب است كه امام مىفرمايد: از زمانى كه بدنهاى شما در زمين كربلا قطعه قطعه گرديد، اين زمين حريم پاكى گرفته و از زمينهاى پاك عالم شده است.
« وفزتم فوزا عظيما »
شما به پيروزى بالايى رسيديد.
شيعه در كلام امام صادق عليهالسلام
امام صادق عليهالسلام شيعه را اين گونه تعريف مىكند:
« شيعتنا اهل الورع و الاجتهاد و اهل الزهد و العبادة »[15]
چقدر شيعه باارزش است و چه اوصاف پاكى دارد. آنان در جامعه افرادى داراى خير و صبر و حوصله و منبع كرامت و رحمت پروردگار هستند.
امام عليهالسلام مىفرمايد: ويژگى شيعيان ما پاك دامنى است. نمىفرمايد شيعه ما شهوت ندارد. اين طور نيست كه چراغ شهوت در او خاموش شود. شيعه قوى و در فشار شهوات است بلكه او شيعه شده كه از ما الگو بردارى كند و اهل پاكدامنى شود.
آيا مىشود كسى شيعه باشد و به ناموس مردم خيانت كند؟ يا با دختران مردم در كوچه يا بازار رابطه برقرار كند. او ديگر مادر درستى براى بچه خود نيست. و همسر حسابى براى شوهرش نيست. جوان با اولين دخترى كه برخورد مىكند بايد بعد از عقد با او ارتباط داشته باشد. يك دختر شيعه بايد بعد از عقد با همسر خود ارتباط پيدا كند.
مردى از بيرون مدينه خدمت حضرت كاظم عليهالسلام رسيد. وقتى در را زد، كنيز آن خانه در را باز كرد، او جوان و كنيز صاحب خانه بود. وقتى در را باز كرد، زيبايى خيره كنندهاى داشت. او دستش را روى سينه كنيز گذاشت. و با نگاه ديگرى به او نگاه كرد. و كنيز هم به او پرخاش كرد. مرد مسافر فردا صبح خدمت امام رسيد. ديد امام چهرهاى گرفتهاى دارد، فرمود: اى مرازم! از شيعيان ما نيست كسى كه در خلوت ورع نداشته باشد و از خدا نترسد. اين كار پيروان اميرالمؤمنين عليهالسلام است يا كار شياطين است؟[16]
« تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَن يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ »[17]
اين حدود خداست، هر كس تجاوز كند قيامت به عذاب دردناك خدا دچار مىشود، مگر اين كه توبه كند.
اجتهاد و كوشش، از ويژگىهاى شيعه
امام صادق عليهالسلام ويژگى ديگر شيعه را مىفرمايد:
« و الاجتهاد »
ريشه اجتهاد، سه حرف، جهد است، مردم وقتى كلمه جهاد را مىشنوند فكر مىكنند يعنى اسلحه به دوش گرفتن و به جبهه رفتن، در حالى كه اين يك رشته جهاد است نه همه جهاد. اجتهاد به معناى كوشش و فعاليت است.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
شيعيان ما عافيت طلب نيستند. اهل زحمت و تلاش در كار مثبت هستند. اهل علم آنها خوب درس مىخوانند. كشاورزان و صنعت گران آنان خوب كار مىكنند.
من از پسر علامه امينى رحمهالله پرسيدم: پدر شما روزى چند ساعت كار مىكرد كه كتاب الغدير را به نگارش در آوردند. علامه امينى رحمهالله[18] اهل تبريز بود. حدود هفتاد و پنج ساله بودند كه از دنيا رفتند. پسر ايشان گفت: در بيست و چهار ساعت، هجده ساعت كار مىكرد. شش ساعت براى صبحانه و ناهار و خواب گذاشته بودند. اين شيعه خسته نمىشود.
آيت الله مرعشى رحمهالله[19] تعريف كردند: من در قم جوان و مجتهد بودم و در نجف تحصيل كرده بودم.
چهل ساله بودم كه چهار ماه گرماى قم را با بادبزن حصيرى سر مىكرديم. خادم را فرستادم به يك روستاى خنك كه يك خانه هشتاد مترى برايم اجاره كرده بود. بار اثاث را بسته بودم و كنار كوچه گذاشتم كه يك اسب بار كند. تا ما به آن روستا برويم و سه ماه آب خنك زير درختان بخوريم. فرمود: يك پيرزنى از در خانه من رد شد تا مرا ديد يك آهى كشيد و گفت: ما كه يك باد بزن حصيرى هم نمىتوانيم بخريم؟ خوش به حال آقا مىخواهد سه ماه آب خنك بخورد. پير زن رفت و من به خادم خانه گفتم: اين بار را برگردان. خادم گفت: آقا اطاق كرايه كردهايم؟ گفتم: برو فسخ كن.
گفتند: من پنجاه سال از اين شهر بيرون نرفتهام و هنوز زير كولر ننشستهام، ديدم حق با پير زن است.
ايشان شروع به مطالعه و تحقيق كردند، يكى از كارهاى ايشان كتابى سى جلدى و كتابى محورى و مصدرى است. كتابخانه ايشان كه در كره زمين از نظر كيفى كم نظير است.
ايشان گفتند: من پول نداشتم كتاب بخرم، از آنان كه نماز و روزه گردنشان بود پول نماز و روزه مىگرفتم. و با اين پولها اين كتابها را خريدم. شيعيان ما اهل كارند واقعاً خسته نمىشوند.
من يك دوستى دارم داراى تخصص قلب است. او شانزده ساعت مىخواند و مىنويسد. و تا الان هميشه شاگرد اول بوده است. شيعه اگر درس بخواند عالى مىخواند. شيعه اگر صنعتگر است خيلى كارش را دقيق انجام مىدهد. اگر كشاورز است مانند اميرالمؤمنين بهترين كشاورزى را دارد. اگر پاكدامن است بهترين پاكدامن است.
كسى شيعهاى را در مسجدالحرام به نام صفوان بن يحيى[20] ديد، اهل كوفه بود. خيلى نماز مىخواند، يعنى صد و پنجاه و سه ركعت مىخواند. به او گفت: صفوان چرا اين قدر نماز مىخوانى؟ گفت: من دو تا شريك داشتم. عبداللّه بن جندب و على بن نعمان يك روز نشسته بوديم با هم قرار گذاشتيم. هر كدام زودتر مرديم، آن دو نفر ديگر تمام نمازهاى ديگرى و روزههايش را انجام دهد. على بن نعمان مرد. من با عبداللّه بن جندب حساب كرديم فهميديم او شصت و پنج سال تكليف داشته است. برايش خوانديم، حالا من ماندم و نماز و روزه آن دو را انجام مىدهم و سر سال سه تا زكات مىدهم.
اين شيعه است كه اين گونه كار مىكند. شيعه قوى و استوار و محكم و اهل ورع و اجتهاد است.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
[1] ـ نساء 4 : 174؛ «و نور روشنگرى [ مانند قرآن ] به سوى شما نازل كرديم .»
[2] ـ احزاب 33 : 45 ـ 46؛ «اى پيامبر ! به راستى ما تو را شاهد [ بر امت ]و مژدهرسان و بيمدهنده فرستاديم . * و تو را دعوت كننده به سوى خدا به فرمان او و چراغى فروزان [ براى هدايت جهانيان ]قرار داديم.»
[3] ـ بحار الأنوار: 25/6، باب 1، حديث 9؛ «. . . قَالَ يَا سَلْمَانُ خَلَقَنِيَ اللَّهُ مِنْ صَفَاءِ نُورِهِ فَدَعَانِي فَأَطَعْتُهُ وَ خَلَقَ مِنْ نُورِي عَلِيّاً فَدَعَاهُ إِلَى طَاعَتِهِ فَأَطَاعَهُ وَ خَلَقَ مِنْ نُورِي وَ نُورِ عَلِيٍّ عليهالسلامفَاطِمَةَ فَدَعَاهَا فَأَطَاعَتْهُ وَ خَلَقَ مِنِّي وَ مِنْ عَلِيٍّ وَ مِنْ فَاطِمَةَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ فَدَعَاهُمَا فَأَطَاعَاهُ فَسَمَّانَا اللَّهُ عز و جل بِخَمْسَةِ أَسْمَاءٍ مِنْ أَسْمَائِهِ فَاللَّهُ الْمَحْمُودُ وَ أَنَا مُحَمَّدٌ وَ اللَّهُ الْعَلِيُّ وَ هَذَا عَلِيٌّ وَ اللَّهُ فَاطِرٌ وَ هَذِهِ فَاطِمَةُ وَ اللَّهُ الاْءِحْسَانُ وَ هَذَا الْحَسَنُ وَ اللَّهُ الْمُحْسِنُ وَ هَذَا الْحُسَيْنُ ثُمَّ خَلَقَ مِنْ نُورِ الْحُسَيْنِ تِسْعَةَ أَئِمَّةٍ فَدَعَاهُمْ فَأَطَاعُوهُ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ اللَّهُ سَمَاءً مَبْنِيَّةً أَوْ أَرْضاً مَدْحِيَّةً أَوْ هَوَاءً أَوْ مَاءً أَوْ مَلَكاً أَوْ بَشَراً وَ كُنَّا بِعِلْمِهِ أَنْوَاراً نُسَبِّحُهُ وَ نَسْمَعُ لَهُ وَ نُطِيعُ فَقَالَ سَلْمَانُ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي مَا لِمَنْ عَرَفَ هَؤلاَءِ فَقَالَ يَا سَلْمَانُ مَنْ عَرَفَهُمْ حَقَّ مَعْرِفَتِهِمْ وَ اقْتَدَى بِهِمْ فَوَالَى وَلِيَّهُمْ وَ تَبَرَّأَ مِنْ عَدُوِّهِمْ فَهُوَ وَ اللَّهِ مِنَّا يَرِدُ حَيْثُ نَرِدُ وَ يَسْكُنُ حَيْثُ نَسْكُن . . . .»
هم چنين آمده: كمال الدين: 1/318، باب 31، حديث 1؛ «عن أبي حمزة قال سمعت علي بن الحسين عليهالسلاميقول إن الله تبارك و تعالى خلق محمدا و عليا و الأئمة الأحد عشر من نور عظمته أرواحا في ضياء نوره يعبدونه قبل خلق الخلق يسبحون الله عز و جل و يقدسونه و هم الأئمة الهادية من آل محمد عليهمالسلام.»
كمال الدين: 2/335، باب 33، حديث 7؛ «عن المفضل بن عمر قال قال الصادق جعفر بن محمد عليهالسلامإن الله تبارك و تعالى خلق أربعة عشر نورا قبل خلق الخلق بأربعة عشر ألف عام فهي أرواحنا فقيل له يا ابن رسول الله و من الأربعة عشر فقال محمد و علي و فاطمة و الحسن و الحسين و الأئمة من ولد الحسين آخرهم القائم الذي يقوم بعد غيبته فيقتل الدجال و يطهر الأرض من كل جور و ظلم.»
[4] ـ حديد 57 : 12؛ «[ اين پاداش نيكو و باارزش در ] روزى [ است ] كه مردان و زنان باايمان را مىبينى كه نورشان پيش رو و از جانب راستشان شتابان حركت مىكند ، [ به آنان مىگويند : ]امروز شما را مژده باد به بهشتهايى كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ، در آنها جاودانهايد ، اين است آن كاميابى بزرگ .»
[5] ـ بقره 2 : 166؛ «همه دستآويزها و پيوندها از آنان بريده شود .»
[6] ـ مدثر 74 : 48؛ «پس آنان را شفاعت شفيعان سودى نمىدهد.»
[7] ـ آل عمران 3 : 199؛ «يقيناً خدا حسابرسى سريع است .»
[8] ـ تفسير جوامع الجامع: 1/197 ـ 198، ذيل آيه 202 سوره بقره.
[9] ـ الكافى: 1/296، باب الاشارة و النّص، حديث 4؛ الخصال: 2/648، حديث 38؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله فِي مَرَضِهِ الَّذِي تُوُفِّيَ فِيهِ ادْعُوا لِي خَلِيلِي فَأَرْسَلَتَا إِلَى أَبَوَيْهِمَا فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِمَا رَسُولُ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله أَعْرَضَ عَنْهُمَا ثُمَّ قَالَ ادْعُوا لِي خَلِيلِي فَأُرْسِلَ إِلَى عَلِيٍّ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهِ أَكَبَّ عَلَيْهِ يُحَدِّثُهُ فَلَمَّا خَرَجَ لَقِيَاهُ فَقَالاَ لَهُ مَا حَدَّثَكَ خَلِيلُكَ فَقَالَ حَدَّثَنِي أَلْفَ بَابٍ يَفْتَحُ كُلُّ بَابٍ أَلْفَ بَابٍ.»
[10] ـ مصباح المتهجد: 850، دعاى كميل.
[11] ـ شرح حال ايشان در كتاب حلال و حرام مالى جلسه 30 آمده است.
[12] ـ الذريعة إلى تصانيف الشيعة: 1/516؛ «رسالة عملية فتوائية للعلامة الكبير الحاج ميرزا مسيح بن محمد سعيد الطهراني المتوفى سنة 1263 و المدفون في الحجرة التي على يمين الداخل إلى الصحن الشريف الغروي من الباب السلطاني الذي فتح لورود السلطان ناصر الدين شاه في سنة 1278 و اسمه التاريخي باب المغرب لوقوعه في الجانب الغربي من الصحن، أحال إلى هذا الكتاب مؤفه المذكور في مبحث موجبات الوضوء من كتابه المصباح المطبوع في طهران سنة 1262.»
[13] ـ در اين زمينه در روايات راجع اجساد مطهر پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه عليهمالسلام اين گونه آمده:
من لايحضره الفقيه: 1/191، حديث 582؛ «قَالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله حَيَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ وَ مَمَاتِي خَيْرٌ لَكُمْ قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَيْفَ ذَلِكَ فَقَالَ صلىاللهعليهوآله أَمَّا حَيَاتِي فَإِنَّ اللَّهَ عز و جل يَقُولُ وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ أَمَّا مُفَارَقَتِي إِيَّاكُمْ فَإِنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيَّ كُلَّ يَوْمٍ فَمَا كَانَ مِنْ حَسَنٍ اسْتَزَدْتُ اللَّهَ لَكُمْ وَ مَا كَانَ مِنْ قَبِيحٍ اسْتَغْفَرْتُ اللَّهَ لَكُمْ قَالُوا وَ قَدْ رَمَمْتَ يَا رَسُولَ اللَّهِ يَعْنُونَ صِرْتَ رَمِيماً فَقَالَ كَلاَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى حَرَّمَ لُحُومَنَا عَلَى الْأَرْضِ أَنْ تَطْعَمَ مِنْهَا شَيْئاً.»
هم چنين آمده: من لايحضره الفقيه: 1/191، حديث 581؛ «وَ قَالَ الصَّادِقُ عليهالسلام إِنَّ اللَّهَ عز و جلحَرَّمَ عِظَامَنَا عَلَى الْأَرْضِ وَ حَرَّمَ لُحُومَنَا عَلَى الدُّودِ أَنْ تَطْعَمَ مِنْهَا شَيْئا.»
[14] ـ مصباح المتهجد: 717 ـ 723؛ «روى لنا جماعة عن أبي عبد الله محمد بن أحمد بن عبد الله بن قضاعة بن صفوان بن مهران الجمال عن أبيه عن جده صفوان قال استأذنت الصادق عليهالسلام لزيارة مولانا الحسين عليهالسلام . فسألته أن يعرفني ما أعمل عليه فقال يا صفوان صم ثلاثة أيام قبل خروجك و اغتسل في اليوم الثالث ثم اجمع إليك أهلك........ ثم اخرج من الباب الذي عند رجل علي بن الحسين عليهالسلام ثم توجه إلى الشهداء و قل السلام عليكم يا أولياء الله و أحباءه السلام عليكم يا أصفياء الله و أوداءه السلامعليكم يا أنصار دين الله السلام عليكم يا أنصار رسول الله السلام عليكم يا أنصار أمير المؤنين السلام عليكم يا أنصار فاطمة سيدة نساء العالمين السلام عليكم يا أنصار أبي محمد الحسن بن علي الولي الناصح السلام عليكم يا أنصار أبي عبد الله بأبي أنتم و أمي طبتم و طابت الأرض التي فيها دفنتم و فزتم فوزا عظيما فيا ليتني كنت معكم فأفوز معكم.»
[15] ـ صفات الشيعة: 2، حديث 1؛ «عن أبي بصير قال قال الصادق عليهالسلام: شيعتنا أهل الورع و الاجتهاد و أهل الوفاء و الأمانة و أهل الزهد و العبادة أصحاب إحدى و خمسين ركعة في اليوم و الليلة القائمون بالليل الصائمون بالنهار يزكون أموالهم و يحجون البيت و يجتنبون كل محرم.»
[16] ـ بصائر الدرجات: 247، باب 11، حديث 10؛ «عن عبد الله بن محمد عن عبد الله بن القاسم بن الحرث البطل عن مرازم قال دخلت المدينة فرأيت جارية في الدار التي نزلتها فعجبتني فأردت أن أتمتع منها فأبت أن تزوجني نفسها قال فجئت بعد العتمة فقرعت الباب فكانت هي التي فتحت لي فوضعت يدي على صدرها فبادرتني حتى دخلت فلما أصبحت دخلت على أبي الحسن عليهالسلام فقال يا مرازم ليس من شيعتنا من خلا ثم لم يرع قلبه.»
[17] ـ طلاق 65 : 1؛ «اين حدود خداست ؛ و هر كه از حدود تجاوز كند.»
[18] ـ امينى: شيخ عبدالحسين نجفى تبريزى مشهور به علامه امينى تبريز 1320 ـ تهران 1390 ق صاحب الغدير. پدرش حجة الاسلام حاج ميرزا احمد امينى (1287 ـ 1370 ق) از ائمه جماعت و علماى موجه تبريز و از سوى فقهاى زمان، چون آيت اللّه ميرزا على آقا شيرازى و حاج ميرزا على ايروانى مورد تأييد بود. جد علامه امينى مولى نجفعلى ملقب به امين الشريعه (1257 ـ 1340 ق) نيز از علما و ادباى تبريز و در فضل و تقوى مشهور بوده و به فارسى و تركى شعر مىسروده است. علاقه بسيار به جمع كلمات ائمه اطهار عليهمالسلام داشته و مجموعههائى از سخنان ايشان را گرد آورده.
شهرت اعقاب او به امينى به مناسبت لقب وى «امين الشريعه» بوده است. امينى در محيط علم و تقوى پرورش يافت و بعد از رسيدن به حد تميز به دبستان گذاشته شد. پس از فراگرفتن قرآن و مقدمات براى خواندن علوم شرعى و فقه و اصول از محضر استادانى چون سيد محمد مولانا مؤلف كتاب مصباح السالكين (چاپ تبريز) و سيد مرتضى خسروشاهى مؤلف كتاب معنى حديث الغدير (چاپ نجف) و شيخ حسين مؤلف هداية العوام (چاپ تبريز) استفاده نمود. بعد از آن به رسم زمان براى طى مراحل عاليه علمى و نيل به مقام اجتهاد رهسپار نجف اشرف گرديد و در حوزه درس سيد محمد فيروز آبادى (م 1345 ق) و سيد ابوتراب خوانسارى (م 1346 ق) به تحصيل پرداخت. بعد از رحلت ايشان دروس فقه و اصول را نزد ساير مدرسان حوزه ادامه داد تا به مرحله اجتهاد رسيد.
مراجع بزرگ چون سيد ابوالحسن اصفهانى (م 1364 ق) و ميرزا محمدحسين نائينى (م 1355 ق) و شيخ محمد حسين كمپانى غروى اصفهانى (م 1361 ق) به خط خود ضمن ستايش مراتب فضل و تقواى امينى به او اجازه اجتهاد و فتاوى دادند. بعضى علماى ديگر نجف هم براى وى اجازه روايت حديث صادر نمودند. اينگونه اسناد براى مجتهدانى كه مسند فتوى را با محراب و منبر جمع داشتند لازم بود.
علامه امينى فقيهى بزرگوار و مؤلفى پر كار و محدث و خطيبى دانشمند و شيرين گفتار بود. در پرتو ايمان صادق و ملكات فاضله و مواظبت در واجبات و مستحبات مجاهدى شجاع و عالمى عامل و مدافع حق بار آمده بود و عمر خود را وقف اعلاى كلمه حق و دفاع از مذهب و پاسخگويى به شبهات و تهمتهاى مخالفان عليه شيعه اماميه نمود. اعلام نجف از اوان جوانى آثار نبوغ را در ناصيهاش مىديدند و او را اميد آينده اسلام و تشيع پيش بينى مىكردند. معارف و معاريف: 2/549 ـ 551
[19] ـ شرح حال ايشان در كتاب مرگ و فرصتها، جلسه 12 آمده است.
[20] ـ صفوان بن يحيى بجلى كوفى مكنى به ابومحمد از ياران حضرت كاظم و حضرت رضا و حضرت جواد عليهماالسلام بوده و نزد حضرت رضا عليهالسلام به خصوص منزلتى عظيم داشته و از سوى آن حضرت و امام جواد وكيل بوده و گروه واقفه مبلغ گزافى پول به وى دادند كه امام حضرت رضا عليهالسلام را منكر شود ولى شأن او والاتر از اين بود كه چنين امرى را بپذيرد.
محمد بن جعفر مؤدب گويد: صفوان بن يحيى از دانشمندان بزرگ و معتبرترين راوى حديث و پارساترين مردم زمان خويش بود، وى هر روز صد و پنجاه ركعت نماز يعنى سه بار نمازهاى واجب و نوافل شب و روز را ادا مىنمود و سه ماه را در سال روزه مىداشت و زكات مال خويش را سه بار مىداد به جهت اينكه وى با دو تن از دوستان عزيزش به نامهاى عبدالله بن جندب و على بن نعمان در مسجدالحرام عهد بستند كه هر يك از آنها كه زودتر بميرد آنكه پس از آن بماند همه اعمال واجب و مستحب وى را انجام دهد و صفوان كه بعد از آن دو نفر زنده مانده بود اعمال آن دو را به جاى آنها انجام مىداد.
آوردهاند كه يكى از همسايگان كوفهاش وى را در مكه ديد كه در حال بازگشت است به وى گفت: دو دينار از من با خود به كوفه برو و به خانوادهام بده. صفوان گفت: شترى كه من بر آن سوارم از خودم نمىباشد و آن را كرايه كردهام از صاحب شتر مىپرسم اگر قبول كرد مىبرم. بحار الأنوار: 49/273؛ معارف و معاريف: 6/701
English