هدف و مواد رسالت در قرآن
منابع مقاله:
کتاب : عرفان اسلامى جلد دهم
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
به فرموده شارح «نهج البلاغة» آيه 157 سوره مباركه اعراف هدف و مواد رسالت را بيان مىكند كه دقت در آن مواد و اهداف هر صاحب عقل و انصافى را به اين نتيجه روشن مىرساند كه نياز به انبيا و اوليا يك نياز زير بنايى و ضرورى و طبيعى و عقلى است و انكار اين نياز مساوى با انكار نياز انسان به آب و هوا و نور است.
[الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتِي كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ] «1».
همان كسانى كه از اين رسول و پيامبر «ناخوانده درس» كه او را نزد خود [با همه نشانهها و اوصافش] در تورات وانجيل نگاشته مىيابند، پيروى مىكنند؛ پيامبرى كه آنان را به كارهاى شايسته فرمان مىدهد، و از اعمال زشت بازمىدارد، و پاكيزهها را بر آنان حلال مىنمايد، و ناپاكها را بر آنان حرام مىكند، و بارهاى تكاليف سنگين و زنجيرهها [ىِ جهل، بىخبرى و بدعت را] كه بر دوش عقل وجان آنان است برمىدارد؛ پس كسانى كه به او ايمان آوردند و او را [در برابر دشمنان] حمايت كردند و ياريش دادند و از نورى كه بر او نازل شده پيروى نمودند، فقط آنان رستگارانند.
هدف و مواد رسالت در قرآن عبارت است از:
1- قيام انسانها به عدالت
2- نشان دادن آيات و نشانههاى الهى
3- تعليم كتاب كه واقعيتهاى هستى و حيات انسانى را در بر دارد.
4- تعليم حكمت كه دانستىها را در راه انجام گرفتنىها (از هر شائبه و اختلاط با مسائل غير منطقى) تصفيه مىنمايد.
5- امر به نيكىها و نهى از پليدىها.
6- برداشتن بارها و زنجيرهاى سنگينى كه از عوامل گوناگون، انسانها را در خود مىفشارند.
7- روشنايى در حيات كه آرمان اعلاى حيات انسانها را معرفى و قابل وصول مىسازد.
مقتداى حقيقى انسان
حضرت اميرالمؤمنين على عليه السلام مىفرمايد:
فَبَعَثَ فيهِمْ رُسُلَهُ وَواتَرَ الَيْهِمْ انْبِياءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ وَيُذَكِّروهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ وَيَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْليغِ وَيُثيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ وَيُرُوهُمُ الْآياتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَمِهادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضوعٍ وَمَعايِشَ تُحْييهِمْ «2».
خداوند رسولانى را در ميان آنان برانگيخت و پيامبرانش را پياپى به سوى آنان فرستاد، تا مردم را به اداى پيمان فطرى كه با آفريدگارشان بسته بودند وادار نمايند و نعمت فراموش شده او را به يادشان بياورند و با تبليغ دلايل روشن وظيفه رسالت را بجاى آورند و نيروى مخفى عقول مردم را برانگيزانند و بارور سازند و آيات با عظمت الهى را كه در هندسه كلى هستى نقش بسته است به آنان بنمايانند. آسمانهايى برافراشته بالاى سرشان و گهواره گسترده زمين زير پايشان و معيشتهايى كه حياتشان را تأمين نمايد.
با توجه به لطايفى كه در گفتار شاه اوليا حضرت على عليه السلام هست، آيا كسى به خود جرأت و جسارت مىدهد كه بگويد: نهال وجود انسان بدون باغبانى انبيا و اوليا قابليت رشد دارد؟
بايد به دامن كرامت و حقيقت حضرت ختمى مرتبت كه خلاصه همه انبيا و عصاره همه كتب آسمانى و تجلّى تمام ملكوت الهى و ما حصل كلّ معارف آسمانى است دست توسّل زده و آن حضرت را به حقيقت شناخته و به طور كامل از آن جناب در همه شؤون پيروى كرد و وى را مقتداى خود قرار داده و بر اساس دستور واجب حضرت حق به او اقتدا نمود كه علم ازلى آن وجود مبارك را تا قيامت، مقتداى خلق و بر تمام انسانها پيروى از آن حضرت را واجب عينى قرار داده است كه پيروى از او پيروى از خدا و همه انبيا و قرآن مجيد است و نيز پيروى حقيقى از او ما را به سوى ائمه عليهم السلام اثنا عشر كه اوّل آنان على عليه السلام و آخر آنان مهدى صاحب زمان عليه السلام است رهنمون شده و درهاى سعادت دنيا و آخرت را به روى ما باز مىكند.
با توجه به تمام مقدماتى كه در اين فصل گذشت به اين نتيجه مىرسيم كه ما را مقتدايى جز خدا و انبيا و قرآن و ائمه طاهرين عليهم السلام و شاگردان حقيقى آنان كه فقهاى جامع الشرايطند نيست و صراط مستقيمى كه قرآن بر آن پافشارى دارد، همين است و بس و اين همه در سايه رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله متجلّى است كه پيروى از رسول، ما را به پيروى از خدا و انبيا و قرآن و ائمه عليهم السلام و فقهاى واجد شرايط هدايت كرده و باعث جلب خشنودى حق و به دست آوردن خير دنيا و آخرت و آبادى امروز و فردا و رشد و كمال معنوى و روحى است.
اقتداى به پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله
پيروى از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله محور و قطب تمام مسائل مادى و معنوى و دنيايى و آخرتى و ظاهرى و باطنى و قلبى و قالبى است و راهى براى شناخت خدا و اقتداى به او و شناخت انبيا و اقتداى به آنان و شناخت قرآن و اقتداى به اين كتاب آسمانى و شناخت ائمه عليهم السلام و اقتداى به آنان جز معرفت به پيامبر صلى الله عليه و آله و پيروى از وى و اقتداى به او نيست.
[قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ] «3».
بگو: اگر خدا را دوست داريد، پس مرا پيروى كنيد تا خدا هم شما را دوست بدارد، و گناهانتان را بيامرزد؛ و خدا بسيار آمرزنده و مهربان است.
مگر بدون شاگردى در مكتب رسول صلى الله عليه و آله مىتوان خدا را شناخت، مگر بدون اقتداى به او مىتوان از خواستههاى حضرت حق مطلع شد، مگر بدون توسّل قلبى به حضرت او و فراگيرى دستورهايش و عمل به فرمانهايش مىتوان با خدا و دستورهاى خدا آشنا شد؛ راه خداشناسى و عبادت حقيقى، شناخت رسول خدا صلى الله عليه و آله و اطاعت از دستورهاى اوست.
پس راه خداشناسى و طريق عشق واقعى به حضرت حق و راه اقتداى به خداى عليم، پيروى از رسول خداست.
قرآن مجيد پيروى از رسول اسلام صلى الله عليه و آله را پيروى از همه انبيا و فرستادگان حق مىداند به متنى از آيات 29 تا 32 سوره توبه توجه كنيد «4»:
با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز قيامت ايمان نمىآورند و آنچه را خدا و پيامبرش حرام كردهاند، حرام نمىشمارند و دين حق را نمىپذيرند، بجنگيد تا با دست خود در حالى كه [نسبت به احكام دولت اسلامى] متواضع و فروتناند، جزيه بپردازند و يهود گفتند: عُزير، پسر خداست و نصارى گفتند: مسيح، پسر خداست. اين گفتارى [بىدليل و برهان] است كه به زبان مىآورند و به گفتار كسانى كه پيش از اين [به حقايق] كفر ورزيدند، شباهت دارد؛ خدا آنان را نابود كند، چگونه [از حق به باطل] منحرف مىشوند. آنان دانشمندان و راهبانشان و مسيح پسر مريم را به جاى خدا به خدايى گرفتند؛ در حالى كه مأمور نبودند مگر اين كه معبود يگانه را كه هيچ معبودى جز او نيست بپرستند؛ منزّه و پاك است از آنچه شريك او قرار مىدهند.
همواره مىخواهند نور خدا را با سخنان باطل [و تبليغاتِ بىپايه] خود خاموش كنند؛ ولى خدا جز اين كه نور خود را كامل كند، نمىخواهد، هر چند كافران خوش نداشته باشند.
پس از اين مقدمات كه در اين آيات بيان مىكند مىفرمايد:
[هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ] «5».
اوست كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد، تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند.
روى سخن در اين آيات در مرحله اوّل با مسلمانان و مؤمنان است كه نسبت به مشركان به خصوص يهود و نصارى چه وظايفى دارند و سپس با يهود و نصارى است كه راه شما غلط و مكتب شما ناقص و ناصحيح و رهبرى شما رهبرى ضلالت و گمراهى است كه عالمان و راهبان شما در ضلالت و تاريكىاند و پيروى شما از آنان غلط و آنان هم در حقيقت پيرو موسى و عيسى و عزير و ساير انبيا گذشته نيستند، اكنون دين حق و دين هدايت دين محمد مصطفى صلى الله عليه و آله است و شما اگر مىخواهيد به حقيقت پيرو موسى و عيسى باشيد از دين رسول خدا پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله پيروى كنيد كه برترين دين و ناسخ تمام مكتبهاى گذشته است و در حقيقت پيروى از حضرت او پيروى حقيقى از موسى و عيسى و همه انبياى خداست و به فرموده قرآن كه از قول مؤمنان واقعى نقل مىكند:
[لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ] «6».
ما ميان هيچ يك از پيامبران او فرق نمىگذاريم.
آرى، حقيقت فرق نگذاشتن بين انبيا تجلى در شناخت نبى اكرم صلى الله عليه و آله و اطاعت از آن حضرت دارد كه در معارف الهى چه در قرآن و چه در روايات و چه در مباحث عقلى و فلسفى ثابت شده كه آن حضرت داراى مقام جمع الجمعاند و آنچه همه خوبان دارند او به تنهايى دارد، بر اين اساس اطاعت از او اطاعت از صد و بيست و چهار هزار پيغمبر است.
حقيقت محمديه
تمام ائمه و اوليا و حكما و عرفا بر اساس آيات قرآن مجيد در اين حقيقت اتفاق نظر دارند كه:
حقيقت محمديه كه از آن به برزخ البرازخ الازليه وحقيقة الانسانية الازليه الابديّه تعبير نمودهاند متجلّى در مظاهر و اعيان جميع انبيا و اولياست و اولين ظهور او در صورت و هيكل بشرى و جلبات انسانى در آدم ابوالبشر است و كمال آن حقيقت در مقام ظهور در مشكات انبيا در صورت شخصى حقيقت كمالى جمعى محمّدى ظاهر مىشود و بعد از ختم دايره نبوت در اولياى محمديّين دور مىزند و تمام جلوه او در عالم بشرى به اسم عدل الهى در خاتم الاوليا مهدى موعود عليه السلام ظاهر مىگردد و به وجود مهدى ولايت به حدّ كمال مىرسد «7».
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- اعراف (7): 157.
(2)- نهج البلاغة: 43، خطبه اول؛ بحار الأنوار: 11/ 60، باب 1، حديث 70.
(3)- آل عمران (3): 31.
(4)- «قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ* وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ يُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ* اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ* يُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ».
(5)- توبه (9): 33.
(6)- بقره (2): 285.
(7)- مقدمه شامل قيصرى: 143.
English