گناه و سبب آن - جلسه سی و سوم – (متن کامل + عناوین)
صفات شيعه حقيقى
تهران، حسينيه على اكبر عليهالسلام (جوانان) دهه اول جمادى الاول 1424
الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
امام صادق عليهالسلام از ويژگىهاى شيعه مىفرمايد:
يكى از ويژگىهاى شيعه عبادت است. عبادت به فارسى بندگى است. بندگى يعنى اطاعت از مولا كه اين مولاى بزرگ كريم، عالم، رحيم، عزيز، ودود، غفور، رحمان است. اگر دستورهايى كه او در قرآن به ما داده عمل بشود در حقيقت عبادت و بندگى پروردگار شده است.
اوامر حق
خداوند متعال در چند آيه دستورهايى را مىفرمايد:
« تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى »[1]
همه با هم به نيكى و نيكوكارى كمك كنيد.[2] به يكديگر كمك فكرى بدهيد
تا طرحى از كمك فكرى براى اجراى عمل خير به دست بياوريد و آن طرح كه به نفع مردم است پياده كنيد. اين عبادت خداست.
جايگاه نيكوكارى براى خدمت به مردم بسيار است.
نمونهاى از كارهاى خير
نمونه اول: حكايتى در ساختن مدرسه براى ايتام
بنده در سال هزار و سيصد پنجاه و دو در خيابان خيام، ايام فاطميه در خانهاى قديمى منبر مىرفتم. روبروى بازار در خانه عالمى بزرگوار يكى از اصناف مجلس روضه را برپا مىكرد، جمعيت بسيارى اجتماع مىنمودند و آن عالم هم انسان مفيدى بود.
وقتى ايشان از دنيا رفت معلوم شد در روستاهاى كوهستانى بيش از پنجاه مسجد و درمانگاه و غساله خانه و مدرسه با كمك مردم ساخته است. اين عبادت سنگين است.
جلسه پنج روز بيشتر نبود. من روز سوم پيشنهادى به آن صنف دادم، گفتم:
اولين عامل خود من هستم. در دفترى همه ثبت نام كنند و هر كسى ماهى ده تومان پرداخت كند تا يك كار مفيدى براى جامعه انجام بدهيم. باورم نشد كه حرف مرا گوش بدهند. ولى به قول معروف تير به تاريكى انداختيم شايد به هدف بخورد.
بعد از ظهر همان روز مدير آن صنف به من گفت: شما ده تومان خود را بدهيد. آن پول شش ماه من بود. من پرداخت كردم. بسيارى نام نيك خود را نوشتند، خدا خيرشان بدهد اكنون تعداد زيادى از آنها از دنيا رفتهاند حالا بهره آن را مىبرند.
بر اساس آيه قرآن كه مىفرمايد:
« وَ نَكْتُبُ مَا قَدَّمُواْ وَ ءَاثَـرَهُمْ »[3]
آنچه از پيش فرستاديد برايتان ثبت كردند و آنچه بعد از مرگ مانده بهره بردارى براى مردم شده، آنها را خودم مىفرستم. هيئت اصناف با پولهاى جمع شده در يكى از محلات فقيرنشين ابن بابويه شهررى حدود سه هزار متر زمين خريدند و يك ساختمان دو طبقه مجهز براى تحصيل كودكان ساختند و به مناسبت اينكه نزد قبر ابن بابويه بود نام آن را «مدرسه صدوق» گذاشتند. بانيان نيكوكار قبل از ماه مهر جواز مدرسه را از آموزش و پرورش گرفتند و گفتند: ما هيچ از شما نمىخواهيم، ما همه چيز را تأمين مىكنيم.
با كمك فكرى چند نفر براى اول مهر سى تا كودك يتيم را قبول كردند. بهترين معلم را دعوت كردند، كمبود خانههايشان را تأمين كردند. يك آرامشى براى خانوادهها ايجاد كردند و گفتند: ما اين بچهها را تربيت مىكنيم و معارف
دين را كه ياد گرفتند به خانواده و خويشان انتقال بدهند. در آن سال سى دانشآموز در منطقه آموزش و پرورش شهررى همه با معدل بيست قبول شدند.
آنان تا كلاس دوازده و كنكور ادامه دادند و درصد قبولى هم از همه مدرسههاى منطقه بيشتر شد. الان آن كودكان، مهندس، دكتر، استاد دانشگاه، دبير و مديران خوب متدين دولتى هستند و هر كدام يك پشتوانه براى چند خانواده يتيم شدند. اين كار خير است.
اين عبادت است؛
« تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبِرِّ »
اين بندگى است.
تنها اطاعت امر خدا عبادت نيست. مردم وقتى كلمه عبادت مىشنوند خيال مىكنند فقط نماز است. نماز هم يك عبادت است نه همه عبادت، روزه يك عبادت مىباشد نه همه عبادت ؛ بلكه يك جزء است.
« تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبِرِّ »
اين يك عبادت است.
نمونه دوم: صدقات جاريات
اهالى شهرى در جنوب استان خراسان در سال هزار و سيصد و چهل و نه مرا براى منير دعوت كردند. گفتم: كه سرشناس اين شهر كيست؟ گفتند: از علما؛ گفتم: نه از شخصىها؛ گفتند: او در بازار يك مغازه كوچك دارد و بسيار سرشناس است و شغل او راننده كاميون است. من وقتى وارد حجره شدم ديدم همان است كه به من معرفى كرده بودند، اسم مرا برد و بلند شد مرا در آغوش گرفت، خيلى تعجب كرده و بهت زده شدم.
گفتم: اولين بار از كجا مرا مىشناسى؟ گفت: من با كاميون خيلى بار به تهران مىبردم، گاهى در دهه عاشورا يا ماه رمضان به تهران كه مىرسيدم و گاراژ ما نزديك مسجدى بود كه شما منبر مىرفتيد.
او گفت: چه كار در شهر ما داشتيد؟ گفتم: من پرسيدم انسان معتبر اين شهر كيست؟ نشانى شما را دادند. گفت: به خانه من برويم. خانهاى سه هزار مترى داشت، آب قنات و درختهاى جالب و خيلى قديمى كه براى هشتاد سال پيش بود. گفت: ده شب اينجا بايد منبر برويد.
يكى از زيباترين منبرهاى دوره عمر من در آن شهر بود.
يك مسجد بزرگى كنار يك ميدان بزرگ شهر بود كه شب ششم به بعد تمام آن ميدان پر جمعيت مىشد و نزديك صد تا عالم روحانى براى جلسه مىآمدند. من به صاحبخانه گفتم كه روحانيون شهر شما هستند يا از اطراف آمدهاند، گفت: نه، همه اهل اين شهر هستند. گفت: كمتر سابقه داشته همه آنان براى جلسه منبر بيايند معلوم مىشود منبر را قبول دارند. چون بيشتر اينها مجتهد نجف هستند.
من هم خيلى خوشحال شدم. گفتم: ممكن است براى من با علما جلسه بگذارى؟ گفت: مىخواهى به منزل دعوت كنم؟ او آدم خيلى دست و دل بازى بود. ظهر پنجاه نفر و شب هشتاد نفر را دعوت مىكرد. مىگفت: من يك نفرم تو هر روز ظهر و شب دعوت مىكنى. مىگفت: تو ناراحت خانواده من نباش، تمام غذاها را دو خدمتگزار مرد و زن آماده مىكنند و همه خدمتها فداى يك موى سيدالشهدا عليهالسلام باشد. اين هم يك عبادت است.
خدا هم به او توجه كرد و او اكنون كشاورز نمونه كل استان خراسان است و خدا هم بسيار به او نعمت داده است و من چهار سال پيش به آن محل رفتم، مرا به سرزمين كشاورزى برد كه گندم و جو و چغندر و بادام، گردو، سيب داشت. باغ او فقط سالى دو ميليون كيلو سيب دارد. زكات و خمس مىدهد يك درصدى
هم براى حضرت سيدالشهدا عليهالسلام خيرات مىكند، به همه رسيدگى مىكند.
گفت: من همه علما را دعوت مىكنم و همه علما را دعوت كرد؛ در جلسه اين فكر را خدا به ذهن من انداخت. من به عالم بزرگ منطقه كه مجتهد و روشن فكرى بود، گفتم: آقا چهار طرف شهر شما چقدر روستا دارد؟
گفت: نمىدانم، گفتم: آمار بگيريد. آمار گرفتند تا حدود شصت كيلومترى در منطقه نزديك نود آبادى فقير هستند. گفتم: شما چند تا روحانى هستيد؟ گفتند: نزديك دويست نفر. گفتم: شما حاضريد با من در شهر بيايد و ماهى ده تومان عضوگيرى كنيم. گفت: چرا؟ گفتم: يك ماشين بخريم و پنج شنبهها كه حوزه تعطيل شد بعد از ظهر صد طلبه را ماشين در تمام روستاها پخش كند و شبهاى جمعه مسائل شرعى ياد مردم بدهند و روضه بخوانند و از مردم پولى نگيرند و روز جمعه ماشين همه را برگرداند. ايشان گفت: حاضرم. بسيارى از مردم اسم نوشتند پول خوبى جمع شد يك خودرو جيپ خريدند. چند نفر از مراجع تقليد وقتى طرح را فهميدند پول فرستادند. شما براى خدا قدم بردار پول آن مىرسد.
بعد از ده سال همين آخوندها نزديك چهل تا غسال خانه و سى مسجد در روستاها ساختند. چند تا مريض نابيناى مرد و زن را با آن خودرو به مشهد بردند و به دكتر متخصص نشان دادند، عمل جراحى كردند و بينا شدند.
وقتى امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
« شيعتنا أهل الورع و الاجتهاد و أهل الوفاء و الأمانة و أهل الزهد و العبادة »
عبادت يعنى بندگى مولايى كه خداوند است. يعنى به حرف مولا گوش دهيد.[4] يكى از حرف هاى خدا،
« تَعَاوَنُواْ عَلَى الْبِرِّ »
است. جمع شويد و به هم ديگر برنامه و طرح بدهيد و يك كار خير برپا كنيد.
اين عبادت است. خدا كار كوچك را از بزرگ قبول مىكند؛ اين هم يك ويژگى شيعه است.
بيا تا دست از اين عالم بداريم
بيا تا پاى دل از گل برآريم
بيا تا بردبارى پيشه سازيم
بيا تا تخم نيكويى بكاريم
بيا تا هم چون مردان در ره دوست
سراندازى كنيم و سرنخاريم
بيا تا از غم دورى از اندر
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[1] ـ مائده 5 : 2؛ «و يكديگر را بر انجام كارهاى خير و پرهيزكارى يارى نماييد.»
[2] ـ در اين زمينه آمده: تهذيب الأحكام: 6/181، باب 80، حديث 22؛ «رُوِيَ عَنِ النَّبِيِّ صلىاللهعليهوآله أَنَّهُ قَالَ لاَيَزَالُ النَّاسُ بِخَيْرٍ مَا أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى فَإِذَا لَمْ يَفْعَلُوا ذَلِكَ نُزِعَتْ مِنْهُمُ الْبَرَكَاتُ وَ سُلِّطَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ نَاصِرٌ فِي الْأَرْضِ وَ لاَ فِي السَّمَاء.»
هم چنين آمده: وسائل الشيعة: 12/292، باب 156، حديث 16335؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلامقَالَ مَا مِنْ مُؤمِنٍ يُعِينُ مُؤمِناً مَظْلُوماً إِلاَّ كَانَ أَفْضَلَ مِنْ صِيَامِ شَهْرٍ وَ اعْتِكَافِهِ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ مَا مِنْ مُؤمِنٍ يَنْصُرُ أَخَاهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ إِلاَّ نَصَرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ وَ مَا مِنْ مُؤمِنٍ يَخْذُلُ أَخَاهُ وَ هُوَ يَقْدِرُ عَلَى نُصْرَتِهِ إِلاَّ خَذَلَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَ الآْخِرَةِ.»
و نيز آمده: بحار الأنوار: 71/312، باب 20، حديث 69؛ «قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله إِنَّ اللَّهَ فِي عَوْنِ الْمُؤمِنِ مَا دَامَ الْمُؤمِنُ فِي عَوْنِ أَخِيهِ الْمُؤمِنِ وَ مَنْ نَفَّسَ عَنْ أَخِيهِ الْمُؤمِنِ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ الدُّنْيَا نَفَّسَ اللَّهُ عَنْهُ سَبْعِينَ كُرْبَةً مِنْ كُرَبِ الآْخِرَةِ.»
[3] ـ يس 36 : 12؛ «و آنچه را پيش فرستادهاند و [ خوبىها و بدىهاى ] بر جا مانده از ايشان را ثبت مىكنيم.»
[4] ـ بحار الأنوار: 1/224 ـ 226، باب 7، حديث 17 ؛ «عَنْ عُنْوَانَ الْبَصْرِيِّ وَ كَانَ شَيْخاً كَبِيراً قَدْ أَتَى عَلَيْهِ أَرْبَعٌ وَ تِسْعُونَ سَنَةً قَالَ كُنْتُ أَخْتَلِفُ إِلَى مَالِكِ بْنِ أَنَسٍ سِنِينَ فَلَمَّا قَدِمَ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ عليهالسلام الْمَدِينَةَ . . . قُلْتُ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِيقَةُ الْعُبُودِيَّةِ قَالَ ثَلاَثَةُ أَشْيَاءَ أَنْ لاَ يَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ مِلْكاً لَأَنَّ الْعَبِيدَ لاَ يَكُونُ لَهُمْ مِلْكٌ يَرَوْنَ الْمَالَ مَالَ اللَّهِ يَضَعُونَهُ حَيْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لاَ يُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِيراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ يَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْكاً هَانَ عَلَيْهِ الاْءِنْفَاقُ فِيمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ يُنْفِقَ فِيهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِيرَ نَفْسِهِ عَلَى مُدَبِّرِهِ هَانَ عَلَيْهِ مَصَائِبُ الدُّنْيَا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَهَاهُ لاَ يَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَى الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ فَإِذَا أَكْرَمَ اللَّهُ الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلاَثَةِ هَانَ عَلَيْهِ الدُّنْيَا وَ إِبْلِيسُ وَ الْخَلْقُ وَ لاَ يَطْلُبُ الدُّنْيَا تَكَاثُراً وَ تَفَاخُراً وَ لاَ يَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لاَ يَدَعُ أَيَّامَهُ بَاطِلاً فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَى قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى تِلْكَ الدّارُ الآْخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِين . . . .»
English