لطفا منتظر باشید

اوصاف معلّم و متعلّم‏

منابع مقاله:

کتاب  : عرفان اسلامى جلد دهم

نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان

حضرت صادق عليه السلام به اوصاف معلّم و شاگرد اشاره مى‏كنند و مى‏فرمايند:

 

اوصاف معلّم‏

معلم بايد داراى اوصاف و امتيازاتى باشد كه استفاده از دانش او به وجه اكمل و به نحو اتم ميسّر گردد:

داراى عقل ورزيده و فكر پسنديده و انديشه سالم باشد و يقين عقلى بر علمش سايه داشته تا بتواند آنچه را به شاگرد منتقل مى‏كند، از شك و وهم و ظنّ و گمان پاك باشد.

همراه با ملاطفت و رفق و مدارا و نرمى و شفقت و ملايمت و بردبارى بوده، تا اگر متعلّم در تحقيق مسئله پافشارى ورزد از غيظ و خشم در امان باشد.

تعليمش از اغراض فاسده و ريا و خودنمايى دور بوده، اخلاص در عمل را مراعات نمايد.

كمال بردبارى و صبر را در درس دادن و برخورد به شاگرد مراعات كند.

از بذل و بخشش دانش به آنان كه مستعد آموزش واقعيت‏ها هستند دريغ نكند و سعى نمايد بخل به او راه پيدا نكند و پنجه در دينش نيندازد.

 

اوصاف متعلّم‏

متعلّم نيز بايد داراى اوصاف زير باشد، تا به درجات عاليه نايل گردد و از فيوضات ربانيه سرمست شود:

اراده قوى داشتن، به طورى كه اگر از آسمان سنگ ببارد سر از درس خواندن و مطالعه و مباحثه برندارد و كارى و شغلى مانع از تحصيل او نگردد.

خود را فارغ و يك جهته كردن براى تحصيل.

خود را به عبادت و تقوا آراستن كه علم صفتى است شريف و كمالى است منيف و در محلّ پست و خسيس جا نمى‏كند.

ملازم خوف الهى بودن كه خوف مانع از افتادن انسان در ورطه هلاكت و ضلالت است.

از آنچه منافى قدرت حفظ است اجتناب كردن، تا قوّت حافظه ضعيف نشود.

مقوّيات تعقّل و فكر و انديشه به كار بردن و از منافيات آن احتراز نمودن و بيدارى و سحرخيزى را ملازمت داشتن كه با سحرخيزى درِ فيوضات و بركات و توفيقات به روى انسان باز شود.

حاصل آن كه:

از براى تحصيل علم دين و دانش خداشناسى و خودشناسى و وظيفه‏شناسى و خطرشناسى، هركس هر زحمتى به خود دهد و هر رنج و مشقتى هموار نمايد جا دارد و به خاطر علم دين بايد از هر چيز ديگر گذشت كه گوهرى در خزانه خلقت‏ هم چون علم دين و دانش حق‏شناسى وجود ندارد.

 

علم در نزد انبيا

در حديث است:

اوَّلُ ما يُوضَعُ فِى الْميزانِ العِلْمُ والْخُلْقُ الْحَسَنُ‏ «1»:

اول برنامه‏اى كه در قيامت در ترازوى عمل نهند، دانش و خلق نيكو است.

و اول خلعتى كه بر دوش حضرت آدم پس از لباس وجود پوشاندند علم بود:

[وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها] «2».

و خدا همه نام‏ها [ىِ موجودات‏] را به آدم آموخت.

و بعد از او ميراث جمله انبيا گشت و سر دفتر مقامات و احوال همه اوليا آمد و اين همان علم است كه خليل جليل فرمود:

[يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا] «3».

پدرم! همانا براى من [از طريق وحى‏] دانشى آمده كه تو را نيامده؛ بنابراين از من پيروى كن تا تو را به راهى راست راهنمايى كنم.

و يعقوب عليه السلام گفت:

 [وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‏] «4».

و از خدا مى‏دانم آنچه را كه شما نمى‏دانيد.

و از حال خضر خبر دادند:

[وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً] «5».

و از پيشگاه خود دانشى ويژه به او آموخته بوديم.

و جاى ديگر فرمود:

[وَ لُوطاً آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً] «6».

و به لوط، حكمت و دانش داديم.

و گفت:

[وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً] «7».

و يقيناً ما به داود و سليمان، دانش [ويژه‏] داديم.

و در حق بهتر و مهتر عالم فرمود:

[وَ عَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ‏] «8».

و خدا كتاب و حكمت را بر تو نازل كرد.

و اين علم قطره‏اى است از بحر محيط علم قديم كه آن صفت پاك خداوندى‏ است جلّ جلاله، هم چون صفت‏هاى ديگر چون حيات و قدرت و سمع و بصر و كلام و امثال آن.

 

علم كسبى و قدرتى‏

و هم چنان كه روح و جسم آدم صفى عليه السلام از قدرت و حكمت در وجود آمد اين علم كه منبع اخلاق او بود، هم برآن ترتيب به دو قسم نازل شد:

1- كسبى.

2- قدرتى.

آنچه قدرتى بود بر عطاى محض بى‏علّت تعلّق گرفت و آنچه حكمتى بود به جهد و كسب مردم حواله گشت.

قسم عطايى انبيا را آمد و بس.

اين قسم كه كسبى بود بر جمله ذريت بنى آدم به نسبت مراتبى كه در اصل خلقت با سرشت هر يكى همراه است منقسم گشت و اگرچه همه اوليا را به قدر متابعت انبيا از قسم عطايى نيز حظّى بود، اما قاعده سلوك از براى ايشان اقوى است كه:

مَا اتَّخَذَ اللّهُ وَلِيًّا جاهِلًا قَطُّ.

خداوند هرگز مقام ولايت را به انسان جاهل نمى‏سپارد.

و اين از آن است كه سلوك روش نفس است كه علم كسبى تعلّق بدو دارد.

هم چنان كه علم عطايى تعلّق به روح دارد و چون نفس از عالم حكمت در وجود آمده است به واسطه احتياج، لاجرم تحصيل علم كسبى او را بى‏سبب ميسّر نگردد و روح چون از عالم قدرت آمد از سبب مستغنى است و هميشه فيض از علم ازل‏ مى‏پذيرد و بى‏واسطه و:

[إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ عَلِيمٍ‏] «9».

يقيناً تو قرآن را از نزد حكيمى دانا فرا مى‏گيرى.

اشاره بدين معناست.

علم دين، اشرف تمام علوم و مافوق همه دانش‏هاست، اين علم علّت خير دنيا و آخرت براى متعلّم آن است و متعلّم علم دين در پيشگاه حضرت ربوبى از ارزشى مافوق تمام ارزش‏ها برخوردار است، تا جايى كه در كتاب علم «الكافى» آمده:

موجودات برّى و بحرى براى طالب علم دين استغفار مى‏كنند «10» و اگر اين چنين دانش آموزى در مسير طلب علم بميرد شهيد از دنيا رفته است‏ «11»!

الهى! در مرحله اوّل قلب ما را از تمام آلودگى‏ها پاك كن و نفس ما را به راه تزكيه هدايت فرما و روح ما را از حجاب‏هاى ظلمانى نجات بخش، آن گاه توفيق فهم علم دين و عمل به آن به ما مرحمت فرما كه راهى براى درك فيض و تحصيل سعادت دارين و جلب رضا و خشنودى تو جز اين راه وجود ندارد.

 

 

پی نوشت ها:

 

______________________________

(1)- شرح نهج البلاغة: 6/ 339.

(2)- بقره (2): 31.

(3)- مريم (19): 43.

(4)- يوسف (12): 86.

(5)- كهف (18): 65.

(6)- انبياء (21): 74.

(7)- نمل (27): 15.

(8)- نساء (4): 113.

(9)- نمل (27): 6.

(10)- الكافى: 1/ 34، باب ثواب العالم والمتعلم، حديث 1؛ ثواب الأعمال: 131.

(11)- منية المريد: 121، فصل فى فصل العلم؛ بحار الأنوار: 1/ 186، باب 1، حديث 111.

 

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه