توحید (1) - جلسه سوم – (متن کامل + عناوین)
ارتباط خلوص قلب با اعتقادات و اعمال انسان
كاشمر، حسينية حضرت ابوالفضل شوال 1384
الحمد للـه رب العالمين و صلّي اللـه علي جميع الانبياء و المرسلين و صلّ علي محمد و آله الطاهرين.
جايگاه قلب
وجود حضرت حق، قلب انسان را براي ايمان، اعتقاد، ارتباط و محبت نسبت به خود انتخاب کرده است و اين انتخاب، دليل عظمت، گنجايش و ارزش قلب است.[1]
همة معاملات خدا در قيامت نیز با انسان، با قلب ارتباط دارد؛ اگر عباداتي را بخواهد بپذيرد با توجه به خلوص قلب ميپذيرد، اما اگر در عبادات خلوص قلب نباشد، آنها را نميپذيرد. علت نپذيرفتن خداوند هم اين است که عبادات به او وصل نيست و رنگ و بوي او را ندارد. اگر پروردگار بخواهد خدمات و نيکيهاي انسان و احسان و خوبيهاي او را قبول کند، باز ريشة قلبي آن خدمات و نيکيها را ميبيند. اگر در ارتباط با خدا نباشد، ارزشي ندارد که در پيشگاه با عظمت حق پذيرفته شود.
تحفهاي را بايد به حضرت او ارائه کرد که لايق او باشد. عمل، عبادت، حرکت و کار و خدمتي لايق اوست که از خود او مايه گرفته باشد و براي او انجام شود. توجه به اين شايستگي و لياقت، ضروري است. [2]
نقل کردهاند که وقتي يوسف به مقام حکومت رسيد و عزيز مصر شد دوستانش براي او هديه آوردند تنها یکی از دوستان او هديه نياورد. او فکر کرد که همة دوستان برايم هدیه آوردند، اما اين دوستي که از همه به من نزديکتر است، چيزي برايم نياورد. تا يک روز آن دوست آمد و چيزي هم نياورد. سپس روبهروي يوسف نشست و گفت: حتماً در فکر بودي که چرا نيامدم و چرا تحفهاي نياوردم؟ علتش اين بود که هرچه در بازار مصر گشتم چيزي شايستة تو پيدا نکردم. آنگاه او دست در جيب خود برد و آينهاي در آورد و مقابل يوسف گرفت و گفت: من خودت را براي خودت هديه آوردم.
اگر انسان بخواهد در قيامت چيزي ارائه دهد، بايد با لياقت، شايستگي، عظمت و کرامت خدا برابر باشد و چیزی لايق شأن اوست که با خود او مرتبط باشد و رنگ و بوي خود او را داشته باشد.
هيچ مايهاي نميتواند به عبادت و کوشش و نيکيها رنگ او را بدهد جز اخلاص؛ و اخلاص هم ويژة قلب است. يعني آدم بايد به خدا و کار حق، معرفت پيدا کند و بعد هم تمرين کند که هر کاري ميکند، بدون لحاظ کردن هیچکس و چيز دیگری آن کار را انجام دهد.[3]
تو بندگي چو گدايان به شرط مزد نکن
که خواجه خود روش بنده پروري داند[4]
انسان عبادت و کار خيري انجام میدهد و ميل او اين است که اين عبادت و عمل خير را کسي ببيند. اما چه بينندهاي بالاتر و برتر از وجود مقدس حضرت حق است. جلب نظر پروردگار نيكو است؛ اگر نظر شش ميليارد جمعيت به يک عبادت و کار خيري جلب شود، هيچ ارزشي ندارد جز اينکه ساختمان عبادت و کار خير را ویران کند. جلب توجه ديگران يعني آتش زدن به خرمن عبادت و کار خير.
از طرفی انسان علاقه دارد که براي عبادت و کار خير خود، مزدي بطلبد. ارزش هيچ عبادتي چنان نیست که کسي جز خدا بتواند بعد از انجام عمل، آن را بپردازد؛ بالاترين پاداش دهنده حضرت حق است. انجام عمل به طمع پاداش او نیز اخلاص و خلوص است.
اخلاص امام علي علیه السلام در جنگ خندق
وجود مبارک رسول خدا در جنگ خندق فرمودند:
«لضربة علي يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين»[5]
ایشان در این فرمایش نظري به کميت کار نداشتند. کميت آن کار چيزي نبود؛ پيكار دو تن با همديگر بود؛ يک بدن مؤمن با يک بدن کافر. دست اين مؤمن با شمشير بالا رفته و پاي اين کافر را قطع کرده و کافر هم از بين رفته است. اين کار را خيلي از مؤمنان قبل از اميرالمؤمنين انجام دادند.
در سورة آل عمران ميفرمايد:
(كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ)[6]
چه بسيار پيامبراني که عدهاي از انسانهاي الاهي و تربيت شده کنار آنها با دشمنان جنگيدند؛ سست نشدند و فرار هم نکردند، زمينگير هم نشدند. بعد از اميرالمؤمنين هم بسیاری از افراد در راه خدا شمشير زدند، اما چنان جایگاهی نیافتند. بنابراین نظر پيامبر به کميت نبود؛ زيرا کميت اين قدر ارزش ندارد؛ بلكه نظر رسول خدا به کيفيت بود، چون اميرالمؤمنين در جواني، در اين عمل از اخلاصي برخوردار بود که قلب تمام گذشتگان و بعديهاي او چنان اخلاصي را نداشتند. پيامبر در این فرمایش، اخلاص و قلب اميرالمؤمنين را ارزيابي کردهاند نه عمل او را. اين حديث به اخلاص اميرالمؤمنين و قلب او مربوط است، نه به آن حرکت دست که دشمني را نابود کرد.
با اين مقدمه، باید توجه داشته باشید قلبي که در سينة شماست از چنان ارزش و عظمتي برخوردار است که پروردگار عالم در همة جهان هستي، اين ظرف را براي ايمان و اخلاص و اعتقاد با چنين مايهاي انتخاب کرده است و اين ظرفيت را نمیتوان در هيچ فرشته و هيچ جني پيدا کرد.
قلب و منزلت مؤمن
رسول خداص دربارة ارزش مؤمن ميفرمايد:
«المؤمن عند الله افضل من ملک مقرب»[7]
علت این فضیلت و عظمت نیز همان گنجايشی است که در قلب شما هست. از اين قلب، بايد بسیار قدرشناسي کرد و بايد خیلی به آن اهميت داد و براي آن هزينه کرد. يعني اگر خدا همة عالم را به انسان بدهد و او آن را برای آباد کردن و عمارت قلب خود هزینه کند، باز هم چيزي هزينه نکرده است. خدا قلب را براي خودش انتخاب کرده است؛ نه آنکه جایی براي ريا، بخل، کينه، نفاق، حسد، غرور، خودنمايي و منيت باشد. اين ظرف ويژه است و واي به حال کسي که اين ظرف ويژة خدا را به غير واگذار کند و به حالاتي غير از حالات الاهي و ملکوتي مشغول کند.[8]
قلب حيواني
فرمایشی از پیامبر هست که خيلي عجيب است؛ ایشان ميفرمايد:
اگر کسي شب بخوابد و در قلب او نسبت به کسي، به ناحق کينهاي باشد و با آن حالت کينه بميرد، در قيامت نجات نخواهد داشت.[9]
چون اين ظرف جاي کينه نيست. بله، اگر کسي بخواهد کينهدار بشود، بايد به دشمنان خدا کينه بورزد. اما كسي حق ندارد اين ظرف را به کينه نسبت به عباد خدا آلوده بکند؛ اين کار، به غصب دادن اين خانه است.
مرحوم ملااحمد نراقي[10] شعر مفصل و زيبايي در اين باره دارند؛ در آنجا به حضرت حق عرض ميکنند:
من غلط کردم در اول بي شمار اهـرمـن را راه دادم در حصـار[11]
من در ابتداي جوانيم اشتباهات زيادي داشتم. در حالي که چنين هم نبوده است؛ مرحوم نراقي و پدر بزرگوارش[12] از چهرههاي کم نظير عالم انسانيت هستند.
میگوید اين اشتباه من اشتباه زيادي بوده است؛ مگر چه کار کرده است؟! دشمن خدا را در اين خانه راه دادم و دشمن تمام اين نقشهاي نازيبا را بر صفحة دل من زده است. عکس ديو و قيافههاي هيولايي، همين رذائل است. آن دشمن، عکس حيوانات را در اين دل نقاشي کرد و همة حرکات مرا تحت تأثير همان نقشها قرار داد.[13] بعد از مدتي ميبينم سر امور بسيار ناچيز آبروريزي ميکنم؛ معلوم ميشود اهريمن در دل، مرا آلوده به اخلاق سگ کرده است و به کسی محبت و عشق و مهر ندارم. گاهي آدم بر سر يک مسألة ناچيز از کوره در ميرود و ميگويد: اي خدا اين چه وضعي است. انگار او بايد معلم پروردگار باشد که به خدا ياد بدهد که چگونه خدايي کند! داشتن چهره تلخ، و زبان و چشم تيز داشتن از اخلاق سگان است.
گاهي ميبينیم که در حيلهگري، کلاهبرداري و دوز و کلک حرفهاي شدهایم، معلوم ميشود اهريمني که وارد اين خانه شده، ما را آلوده به اخلاق روباه کرده است. گاهي هم دست دراز ميکنیم براي اينکه لقمة حق ديگران را از دهانشان بيرون بكشیم؛ اين اخلاق شيران جنگل است. گاهي هم ميبينیم آلوده به مفاسد شهواني و روابط نامشروع ميشویم؛ اين اخلاق خوکان است.[14]
اما اهل خدا، کسانیاند که دل به او دادهاند و صفحة دل را به قلم او سپردهاند که او نقاشي کند و او هم همة ارزشها را نقش ميزند. جوان خوش قيافهاي در برابر دعوت يک زن زيبا قرار ميگيرد، آن زن زيبا از او درخواست کار نامشروع ميکند؛ اما جوان چقدر عالي، متين، حکيمانه و محکم رفتار ميكند. انسان از بيداران و از آنهايي که دل به خدا سپردهاند لذت میبرد. آنان اهل باور و اهل يقين هستند. وقتي نامحرم یکی از آنان را به گناه دعوت ميكند، به او ميگويد: خانم! من اهل اين گناه نيستم. ميگويد: چرا؟ ميگويد: براي اينکه قرآن در سورة مبارک حديد فرموده است:
(وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ)[15]
خدا بهشت را آدرس داده و ميفرمايد: بهشت پهناي آسمانها و زمين است؛ پروردگار گفته است که اگر اين ارتباط نامشروع را با اين جثّه ضعيف برقرار کني، بهشتي را از دست میدهی که پهنايش پهناي آسمانها و زمين است و من اين قدر نادان نيستم که بهشت پهناور را در برابر اين بدن كوچك، از دست بدهم. اين انتخاب حق است.
ظرف ویژة خدا در زمين
رسول خداص ميفرمايد:
ترکيب اين جمله، يک ترکيب ادبي بسيار قوي است. «لله» در جمله بر اختصاص و ويژگي دلالت دارد. حضرت ميفرمايد براي خدا و مخصوص و ويژة خدا در زمين ظرفهايي است، «و هي القلوب» اين ظرفها همين دلهايي است که در سينة بندگان است؛ دل ظرف ويژة خدا است. خدا این ظرف را براي خود انتخاب کرده است؛ و اگر آدم خدا را رها کند، دنيا و پول و جمال و شهوت، دل را ميبرند. اگر فرداي قيامت خداوند به او بگويد: ظرف ويژة ما را به چه قيمتي به غير دادي که غير من هم روي اين ظرف هر کاري دلش خواست کرد؟ آنگاه آدم چه جوابی باید به پروردگار بدهد؟
مـن غلط کردم در اول بيشمار اهـرمـن را راه دادم در حصـار
يک نظر در کار اين ويرانه کن دشمن خود را برون زين خانه کن[17]
دل تحت اختيار اهريمن، خراب میشود. وقتي اهريمن وارد قلب ما ميشود، زور ما نميرسد که بيرونش کنيم؛ بايد به خود پروردگار و صاحب خانه تکيه دهیم و از او ياري بگيريم، تا دشمن را از اين خانه بيرون کنیم و اين خانة غصب شده را دوباره به جايگاه حقیقی آن بازگردانيم. وقتي قلب بر ميگردد، انسان سبک و نوراني ميشود. ميبيند اصلاً هيچ چيزي را نميبيند که به آن بخل و حسادت و کينه بورزد.
تمام موجودات موج روي دريا را میبينند، و تمام نظر روي خود دريا ميرود. چون با دقت نگاه کنند ميبينند همة اين موجها سوار باد است. و اصل موج به باد متکی است. بادي ميوزد و انساني به وجود ميآيد و بعد هم با باد ديگري ميميرد. بادي ميوزد و خانهاي به وجود ميآيد و بعد خراب ميشود. بادي ميوزد و حاکميتي به وجود ميآيد و بادي ميوزد و حکومتي ريشهکن ميشود.
همیشه در تاريخ چنين بوده است. وقتي دل آدم از دشمن و تصرفات دشمن خالي شود، همه چيز را موج ميبيند و ميبيند که موجي نبوده، بادي زد و موج به وجود آمد؛ و بادي ميزند و موج را از بين ميبرد. آنگاه اصلاً جايي براي ماندن، کينه، حسادت و بخل نميماند. آنگاه نگرش آدم به نگاه اميرالمؤمنين7 نزدیک ميشود كه ميفرمايد:
«ما رأيت شيئا الا و قد رأيت الله قبله و معه و بعده»[18]
پروردگار عالم در همة هستي نظر کرد و تنها ظرف گنجايشداري که براي خود انتخاب کرد، قلب بود:
«لايسعني ارضي و لا سمائي و لکن يسعني قلب عبدي المؤمن»[19]
تمام آسمانها و زمين گنجايش مرا ندارد، اما دل بندة مؤمن من گنجايش مرا دارد.
در روایتی میخوانیم که موسي به پروردگار عرض کرد: ميخواهم تو را زيارت کنم. ميخواهم با تو سخن عشق بگویم؛ تو را کجا ببينم؟ خطاب رسيد: نزد بندة مؤمن برو! من در قلب او هستم.[20]
بازخواست قلب هم در قيامت امری بسیار ظریف است و کار بررسي کنندة آن بسيار دقيق است:
در کار نقادي بعضي از بندگان معرکه ميکنند، واي به اينکه خود او نقاد باشد.
محبت غير واقعي
مردي خدمت اميرالمؤمنين رسید و رو به روي حضرت نشست و گفت: «انا و الله احبک»[22] علي جان! به خدا قسم من تو را دوست دارم و دلم مالامال از محبت توست. امام چند لحظه سرشان را پايين انداختند و بعد سر مبارک را بلند کردند و فرمودند: «کذبت.» دروغ ميگويي. گفت: من دروغ گفتم؟ فرمود: بله. گفت: مگر از باطن قلب من خبر داريد؟ محبت و عشق يک امر پنهاني است، مگر در دل من هستيد؟! فرمود: لازم نيست من در دل تو باشم. وقتي آمدي و گفتي من عاشق تو هستم، من به ارواح کل انسانهايي که عاشقم هستند ـ از گذشته تا قيامت ـ نگاهی کردم؛ ديدم تو در آنها نيستي؛ پس دروغ ميگويي. حالا اگر بخواهند اين قلب را در قيامت بررسي کنند، چه اوضاعي ميشود. قلب از ازل براي ايمان به او، عشق و يقين به او، و ارتباط با او انتخاب شده است.
جايگاه دیگر اعضاي بدن
چشم، گوش، زبان، دست، شکم، شهوت، قدم اينها هفت عضو بدن است که از نظر ادبی با هفت آسمان و زمين معادل است. معادلهای دیگری نیز برای آنها میتوان نشان داد: هفت روز هفته، هفت دور طواف کعبه، و هفت رمي جمره. عدد هفت عدد مقدسی است. خدا اين هفت عضو را در انسان انتخاب کرده تا خواستهها، و فرمانها و دستورهاي او با اين هفت عضو اجرا شود. حال با اين ارزيابي ببينيد که اين هفت عضو چقدر قيمت دارند که خدا براي ابراز فرمانهايش آنها را انتخاب کرده است.
بنابراين، کسي که دلش خانة اوست و اعضاي بدنش خدمتگزار و فرمانبر اویند، اين قدر ارزش دارد که رسول خداص ميفرمايد:
اگر آدمها از قبر وارد قيامت شوند و ما 124 هزار پيامبر همه در يک صف نشسته باشيم، و او از کنار ما عبور كند، همه به احترام او از جا برمیخیزیم.[23]
اين دورنمايي از توحيد اعتقادي و عملي است و جایگاهی را نشان میدهد که مؤمن واقعی از آن برخوردار میشود.
دوستان عيب کنندم کـه چرا دل به تو دادم
بايد اول به تو گفتن که چنين خوب چرايي
اي که گفتـي مرو انـدر پي خوبـان زمـانـه
مـا کجـاييم در ايـن بحـر تفکـر تو کجايي
عشـق درويشي و انگشت نمـايي و ملامت
همـه سهـل است تحمـل نکنم بـار جـدايي
حلقـه بـر در نتوانم زدن از دست رقيبان
ايـن توانـم كـه بيـايم بـه محلت به گدايي
گفته بودم چو بيايي غـم دل بـا تـو بگـويم
چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي[24]
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[1]) بحارالأنوار، 67/239، باب 54، حديث7: «ابْنِ عُيَيْنَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِاللَّهِ7 قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِU «إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ» قَالَ الْقَلْبُ السَّلِيمُ الَّذِي يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فِيهِ أَحَدٌ سِوَاهُ وَ قَالَ وَ كُلُّ قَلْبٍ فِيهِ شِرْكٌ أَوْ شَكٌّ فَهُوَ سَاقِطٌ وَ إِنَّمَا أَرَادُوا الزُّهْدَ فِي الدُّنْيَا لِتَفْرُغَ قُلُوبُهُمْ لِلآْخِرَة.»
بحارالأنوار، 1/219، باب 6، حديث 49: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9: خَمْسٌ لَايَجْتَمِعْنَ إِلَّا فِي مُؤْمِنٍ حَقّاً يُوجِبُ اللَّهُ لَهُ بِهِنَّ الْجَنَّةَ النُّورُ فِي الْقَلْبِ وَ الْفِقْهُ فِي الْإِسْلَامِ وَ الْوَرَعُ فِي الدِّينِ وَ الْمَوَدَّةُ فِي النَّاسِ وَ حُسْنُ السَّمْتِ فِي الْوَجْهِ.»
بحارالأنوار، 67/55، باب 44، حديث 25: «قَالَ الصَّادِقُ7: إِعْرَابُ الْقُلُوبِ عَلَى أَرْبَعَةِ أَنْوَاعٍ رَفْعٍ وَ فَتْحٍ وَ خَفْضٍ وَ وَقْفٍ؛ فَرَفْعُ الْقَلْبِ فِي ذِكْرِ اللَّهِ وَ فَتْحُ الْقَلْبِ فِي الرِّضَا عَنِ اللَّهِ وَ خَفْضُ الْقَلْبِ فِي الِاشْتِغَالِ بِغَيْرِ اللَّهِ وَ وَقْفُ الْقَلْبِ فِي الْغَفْلَةِ عَنِ اللَّهِ أَ لَاتَرَى أَنَّ الْعَبْدَ إِذَا ذَكَرَ اللَّهَ Û
Ü بِالتَّعْظِيمِ خَالِصاً ارْتَفَعَ كُلُّ حِجَابٍ كَانَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ مِنْ قَبْلِ ذَلِكَ وَ إِذَا انْقَادَ الْقَلْبُ لِمَوْرِدِ قَضَاءِ اللَّهِ بِشَـرْطِ الرِّضَا عَنْهُ كَيْفَ يَنْفَتِحُ الْقَلْبُ بِالسُّرُورِ وَ الرُّوحِ وَ الرَّاحَةِ وَ إِذَا اشْتَغَلَ قَلْبُهُ بِشَيْءٍ مِنْ أَسْبَابِ الدُّنْيَا كَيْفَ تَجِدُهُ إِذَا ذَكَرَ اللَّهَ بَعْدَ ذَلِكَ وَ آيَاتِهِ مُنْخَفِضاً مُظْلِماً كَبَيْتٍ خَرَابٍ خَاوِياً [خَاوٍ] وَ لَيْسَ فِيهِ الْعِمَارَةُ وَ لَا مُونِسٌ وَ إِذَا غَفَلَ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ كَيْفَ تَرَاهُ بَعْدَ ذَلِكَ مَوْقُوفاً مَحْجُوباً قَدْ قَسِيَ وَ أَظْلَمَ مُنْذُ فَارَقَ نُورَ التَّعْظِيمِ فَعَلَامَةُ الرَّفْعِ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ وُجُودُ الْمُوَافَقَةِ وَ فَقْدُ الْمُخَالَفَةِ وَ دَوَامُ الشَّوْقِ وَ عَلَامَةُ الْفَتْحِ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ التَّوَكُّلُ وَ الصِّدْقُ وَ الْيَقِينُ وَ عَلَامَةُ الْخَفْضِ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ الْعُجْبُ وَ الرِّيَاءُ وَ الْحِرْصُ وَ عَلَامَةُ الْوَقْفِ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ زَوَالُ حَلَاوَةِ الطَّاعَةِ وَ عَدَمُ مَرَارَةِ الْمَعْصِيَةِ وَ الْتِبَاسُ الْعِلْمِ الْحَلَالِ بِالْحَرَامِ.»
[2]) غررالحكم، 155، حديث 2898: «أَيْنَ الَّذِينَ أَخْلَصُوا أَعْمَالَهُمْ لِلَّهِ وَ طَهَّرُوا قُلُوبَهُمْ بِمَوَاضِعِ ذِكْرِ اللَّهِ.»
غررالحكم، 155، حديث 2899: «أَعْلَى الْأَعْمَالِ إِخْلَاصُ الْإِيمَانِ وَ صِدْقُ الْوَرَعِ وَ الْإِيقَان.»
بحـارالأنوار، 67/249، باب 54، ذيل حديث 24: «قَال َ9: مُخْبِـراً عَنْ جَبْرَئِيلَ عَنِ اللَّه أَنَّـهُ قَالَ الْإِخْلَاصُ سِرٌّ مِنْ أَسْرَارِياسْتَوْدَعْتُهُ قَلْبَ مَنْ أَحْبَبْتُ مِنْ عِبَادِي.»
بحارالأنوار، 67/249، باب 54، حديث 25: «النَّبِيِّ9 قَالَ مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِينَ يَوْماً فَجَّرَ اللَّهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ.»
بحارالأنوار، 67/249، باب 54، حديث 25: «أَبِي جَعْفَرٍ الْجَوَادِ7 قَالَ أَفْضَلُ الْعِبَادَةِ الْإِخْلَاصُ.»
بحارالأنوار، 67/249، باب 54، حديث 25: «سَيِّدَةِ النِّسَاءِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا قَالَتْ مَنْ أَصْعَدَ إِلَى اللَّهِ خَالِصَ عِبَادَتِهأَهْبَطَ اللَّهُU إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.»
[3]) بحارالأنوار، 74/105، باب 5، حديث 1: «وصية النبي9 إلى عبدالله بن مسعود: يَا ابْنَ مَسْعُودٍ إِذَا عَمِلْتَ عَمَلًا فَاعْمَلْ لِلَّهِ خَالِصاً لِأَنَّهُ لَايَقْبَلُ مِنْ عِبَادِهِ الْأَعْمَالَ إِلَّا مَا كَانَ خَالِصاً فَإِنَّهُ يَقُولُ وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَةٍ تُجْزى إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى وَ لَسَوْفَ يَرْضى.»
شرح نهجالبلاغه، 1/325، فصل في الرياء و النهي عنه: «الإمامُ علىٌّ7: لَيستِ الصّلاةُ قِيامَكَ و قُعودَكَ، إنَّما الصَّلاةُ إخْلاصُكَ، و أنْ تُريدَ بها اللّهَ وَحْدَهُ.»
[5]) إقبال الأعمال، 467؛ و كشف اليقين، 83.
[6]) آل عمران/ 146: «چه بسا پيامبرانى كه انبوهى دانشمندانِ الهى مسلك [و كاملان در دين] به همراه آنان با دشمنان جنگيدند، پس در برابر آسيبهايى كه در راه خدا به آنان رسيد، سستى نكردند و ناتوان نشدند و [در برابر دشمن] سر تسليم فرود نياوردند؛ و خدا شكيبايان را دوست دارد.»
[7]) مسند زيد بن علي، 472-471، الباب الخامس في فضل المؤمن وحسن الخلق: «قال رسول الله9: مثل المؤمن عند الله كمثل ملك مقرب و ان المؤمن عند الله أفضل من ملك مقرب و ليس شى أحب إلى الله من مؤمن تائب أو مؤمنة تائبة.» و باسناده قال: «قال رسول الله9: ان المؤمن يعرف في السماء كما يعرف الرجل في أهله و ولده و انه أكرم عند الله من ملك مقرب.»
[8]) نهجالبلاغه، حكمت 147: «يَا كُمَيْلَ بْنَ زِيَادٍ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ فَخَيْرُهَا أَوْعَاهَا.»
من لايحضره الفقيه، 1/379، باب الجماعة و فضلها حديث 1109: «قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ7 إِنَّمَا الْأَعْمَى أَعْمَى الْقَلْبِ فَإِنَّهَا لَاتَعْمَى الْأَبْصَارُ وَ لَكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ.»
[9]) من لايحضره الفقيه، 4/ 15، باب ذكر جمل من مناهي النبي9، حديث 4968؛ و بحارالأنوار، 363/73، باب 67، حديث 30: «... مَنْ بَاتَ وَ فِي قَلْبِهِ غِشٌّ لِأَخِيهِ الْمُسْلِمِ بَاتَ فِي سَخَطِ اللَّهِ وَ أَصْبَحَ كَذَلِكَ حَتَّى يَتُوبَ وَ نَهَى عَنِ الْغِيبَةِ وَ قَالَ مَنِ اغْتَابَ امْرَأً مُسْلِماً بَطَلَ صَوْمُهُ وَ نُقِضَ وُضُوؤُهُ وَ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَفُوحُ مِنْ فِيهِ رَائِحَةٌ أَنْتَنُ مِنَ الْجِيفَةِ يَتَأَذَّى بِهَا أَهْلُ الْمَوْقِفِ فَإِنْ مَاتَ قَبْلَ أَنْ يَتُوبَ مَاتَ مُسْتَحِلًّا لِمَا حَرَّمَ اللَّهُU وَ قَالَ7 مَنْ كَظَمَ غَيْظاً وَ هُوَ قَادِرٌ عَلَى إِنْفَاذِهِ وَ حَلُمَ عَنْهُ أَعْطَاهُ اللَّهُ أَجْرَ شَهِيدٍ أَلَا وَ مَنْ تَطَوَّلَ عَلَى أَخِيهِ فِي غِيبَةٍ سَمِعَهَا فِيهِ فِي مَجْلِسٍ فَرَدَّهَا عَنْهُ رَدَّ اللَّهُ Û
Ü عَنْهُ أَلْفَ بَابٍ مِنَ الشَّرِّ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَإِنْ هُوَ لَمْ يَرُدَّهَا وَ هُوَ قَادِرٌ عَلَى رَدِّهَا كَانَ عَلَيْهِ كَوِزْرِ مَنِ اغْتَابَهُ سَبْعِينَ مَرَّةً ... .»
[10]) شرح حال ايشان در كتاب مرگ و فرصتها، جلسه 15 آمده است.
[11]) شرح حال ايشان در كتاب مرگ و عالم آخرت، جلسه 26 آمده است.
[13]) نهجالبلاغه، خطبه 86: «صفات الفساق: وَ آخَرُ قَدْ تَسَمَّى عَالِماً وَ لَيْسَ بِهِ فَاقْتَبَسَ جَهَائِلَ Û
Ü مِنْ جُهَّالٍ وَ أَضَالِيلَ مِنْ ضُلَّالٍ وَ نَصَبَ لِلنَّاسِ أَشْرَاكاً مِنْ حَبَائِلِ غُرُورٍ وَ قَوْلِ زُورٍ قَدْ حَمَلَ الْكِتَابَ عَلَى آرَائِهِ وَ عَطَفَ الْحَقَّ عَلَى أَهْوَائِهِ يُؤْمِنُ النَّاسَ مِنَ الْعَظَائِمِ وَ يُهَوِّنُ كَبِيرَ الْجَرَائِمِ يَقُولُ أَقِفُ عِنْدَ الشُّبُهَاتِ وَ فِيهَا وَقَعَ وَ يَقُولُ أَعْتَزِلُ الْبِدَعَ وَ بَيْنَهَا اضْطَجَعَ فَالصُّورَةُ صُورَةُ إِنْسَانٍ وَ الْقَلْبُ قَلْبُ حَيَوَانٍ لَا يَعْرِفُ بَابَ الْهُدَى فَيَتَّبِعَهُ وَ لَا بَابَ الْعَمَى فَيَصُدَّ عَنْهُ وَ ذَلِكَ مَيِّتُ الْأَحْيَاءِ.»
بحارالأنوار، 81/3، باب 4، حديث1: «انْظُرْ يَا مُفَضَّلُ إِلَى مَا خُصَّ بِهِ الْإِنْسَانُ دُونَ جَمِيعِ الْحَيَوَانِ مِنْ هَذَا الْخَلْقِ الْجَلِيلُ قَدْرُهُ الْعَظِيمُ غَنَاؤُهُ أَعْنِي الْحَيَاءَ فَلَوْلَاهُ لَمْ يُقْرَ ضَيْفٌ وَ لَمْ يُوَفَّ بِالْعِدَاتِ وَ لَمْ تُقْضَ الْحَوَائِجُ وَ لَمْ يُتَحَرَّ الْجَمِيلُ وَ لَمْ يَتَنَكَّبِ الْقَبِيحُ فِي شَيْءٍ مِنَ الْأَشْيَاءِ حَتَّى إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأُمُورِ الْمُفْتَرَضَةِ أَيْضاً إِنَّمَا يُفْعَلُ لِلْحَيَاءِ فَإِنَّ مِنَ النَّاسِ مَنْ لَوْ لَا الْحَيَاءُ لَمْ يَرْعَ حَقَّ وَالِدَيْهِ وَ لَمْ يَصِلْ ذَا رَحِمٍ وَ لَمْ يُؤَدِّ أَمَانَةً وَ لَمْ يَعْفُ عَنْ فَاحِشَةٍ أَ فَلَاتَرَى كَيْفَ وُفِّيَ لِلْإِنْسَانِ جَمِيعُ الْخِلَالِ الَّتِي فِيهَا صَلَاحُهُ وَ تَمَامُ أَمْرِهِ.»
بحارالأنوار، 62/220، باب 5، حديث 1: «مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ7 قَالَ الْمُسُوخُ ثَلَاثَةَ عَشَرَ الْفِيلُ وَ الدُّبُّ وَ الْأَرْنَبُ وَ الْعَقْرَبُ وَ الضَّبُّ وَ الْعَنْكَبُوتُ وَ الدُّعْمُوصُ وَ الْجِرِّيُّ وَ الْوَطْوَاطُ وَ الْقِرْدُ وَ الْخِنْزِيرُ وَ الزُّهَرَةُ وَ سُهَيْلٌ؛ قِيلَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا كَانَ سَبَبُ مَسْخِ هَؤُلَاءِ قَالَ أَمَّا الْفِيلُ فَكَانَ رَجُلًا جَبَّاراً لُوطِيّاً لَا يَدَعُ رَطْباً وَ لَا يَابِساً وَ أَمَّا الدُّبُّ فَكَانَ رَجُلًا مُؤَنَّثاً يَدْعُو الرِّجَالَ إِلَى نَفْسِهِ وَ أَمَّا الْأَرْنَبُ فَكَانَتِ امْرَأَةً قَذِرَةً لَاتَغْتَسِلُ مِنْ حَيْضٍ وَ لَا غَيْرِ ذَلِكَ وَ أَمَّا الْعَقْرَبُ فَكَانَ رَجُلًا هَمَّازاً لَا يَسْلَمُ مِنْهُ أَحَدٌ وَ أَمَّا الضَّبُّ فَكَانَ رَجُلًا أَعْرَابِيّاً يَسْرِقُ الْحُجَّاجَ بِمِحْجَنِهِ وَ أَمَّا الْعَنْكَبُوتُ فَكَانَتِ امْرَأَةً سَحَرَتْ زَوْجَهَا وَ أَمَّا الدُّعْمُوصُ فَكَانَ رَجُلًا نَمَّاماً يَقْطَعُ بَيْنَ الْأَحِبَّةِ وَ أَمَّا الْجِرِّيُّ فَكَانَ رَجُلًا دَيُّوثاً يَجْلِبُ الرِّجَالَ عَلَى حَلَائِلِهِ وَ أَمَّا الْوَطْوَاطُ فَكَانَ رَجُلًا سَارِقاً يَسْرِقُ الرُّطَبَ مِنْ رُءُوسِ النَّخْلِ وَ أَمَّا الْقِرَدَةُ فَالْيَهُودُ اعْتَدَوْا فِي السَّبْتِ وَ أَمَّا الْخَنَازِيرُ فَالنَّصَارَى حِينَ سَأَلُوا الْمَائِدَةَ فَكَانُوا بَعْدَ نُزُولِهَا أَشَدَّ مَا كَانُوا تَكْذِيباً وَ أَمَّا سُهَيْلٌ فَكَانَ رَجُلًا عَشَّاراً بِالْيَمَنِ وَ أَمَّا الزُّهَرَةُ فَإِنَّهَا كَانَتِ امْرَأَةً تُسَمَّى نَاهِيدَ وَ هِيَ الَّتِي تَقُولُ النَّاسُ إِنَّهُ افْتُتِنَ بِهَا هَارُوتُ وَ مَارُوتُ.»
[14]) از جملة روایات دال بر مسخ کسانی که به رذایل اخلاقی دچار میشوند میتوان به این روایت استناد کرد: بحارالأنوار، 42/62، باب 4، حديث 4: «أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا7 قَالَ الطَّاوُسُ مَسْخٌ كَانَ رَجُلًا جَمِيلًا فَكَابَرَ امْرَأَةَ رَجُلٍ مُؤْمِنٍ تُحِبُّهُ فَوَقَعَ بِهَا ثُمَّ رَاسَلَتْهُ بَعْدُ فَمَسَخَهُمَا اللَّهُU طَاوُسَيْنِ أُنْثَى وَ ذَكَراً فَلَاتَأْكُلْ لَحْمَهُ وَ لَا بَيْضَهُ.»
[15]) حديد/ 21: «و بهشتى كه پهنايش چون پهناى آسمان و زمين است.»
[16]) النوادر، راوندي، 7؛ و بحارالأنوار، 60/67، باب 44، ذيل حديث40: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9: إِنَّ لِلَّهِ آنِيَةً فِي الْأَرْضِ فَأَحَبُّهَا إِلَى اللَّهِ مَا صَفَا مِنْهَا وَ رَقَّ وَ صَلُبَ وَ هِيَ الْقُلُوبُ فَأَمَّا مَا رَقَّ مِنْهَا فَالرِّقَّةُ عَلَى الْإِخْوَانِ وَ أَمَّا مَا صَلُبَ مِنْهَا فَقَوْلُ الرَّجُلِ فِي الْحَقِّ لَايَخَافُ فِي اللَّهِ لَوْمَةَ لَائِمٍ وَ أَمَّا مَا صَفَا مَا صَفَتْ مِنَ الذُّنُوبِ الْقَصْدُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى بِالْقُلُوبِ أَبْلَغُ مِنْ إِتْعَابِ الْجَوَارِحِ بِالْأَعْمَالِ.»
[18]) اين حديث در منابع روايى با اختلاف عبارت از حضرت على7 نقل شده است و در تفسير فرقان، 15/67 ذيل سورة يوسف به امـام صادق7 نسبت داده شده است. مشابـه روايت در كـافى، ا/138، بـاب جـوامع التوحيد، حديث 4 چنين آمده است: «أَبِي عَبْدِاللَّهِ7 قَالَ بَيْنَا أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ7 يَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِ إِذْ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ ذِعْلِبٌ ذُو لِسَانٍ بَلِيغٍ فِي الْخُطَبِ شُجَاعُ الْقَلْبِ فَقَالَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ هَلْ رَأَيْتَ رَبَّكَ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ فَقَالَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ لَمْ تَرَهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ وَيْلَكَ يَا ذِعْلِبُ إِنَّ رَبِّي لَطِيفُ اللَّطَافَةِ لَايُوصَفُ بِاللُّطْفِ عَظِيمُ الْعَظَمَةِ لَايُوصَفُ بِالْعِظَمِ كَبِيرُ الْكِبْرِيَاءِ لَايُوصَفُ بِالْكِبَرِ جَلِيلُ الْجَلَالَةِ لَايُوصَفُ بِالغِلَظِ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ لَايُقَالُ شَيْءٌ قَبْلَهُ وَ بَعْدَ كُلِّ شَيْءٍ ...».
[19]) عوالي اللآلي،7/4، حديث 7؛ و بحارالأنوار، 39/55، باب 4 (الْحَدِيثِ الْقُدْسِيِّ).
[20]) قريب به اين مضمون در روايات آمده است:
عوالياللآلي، 4/7،حديث 7: «في الحديث القدسي يقول اللهU لايسعني أرضي و لا سمائي و لكن يسعني قلب عبدي المؤمن.»
همچنين آمده: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9 إِنَّهُ لَيَأْتِي عَلَى الرَّجُلِ مِنْكُمْ زَمَانٌ لَايُكْتَبُ عَلَيْهِ سَيِّئَةٌ وَ ذَلِكَ أَنَّهُ مُبْتَلًى بِهَمِّ الْمَعَاشِ وَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ كُلَّ قَلْبٍ حَزِينٍ وَ سُئِلَ أَيْنَ اللَّهُ فَقَالَ عِنْدَ الْمُنْكَسِرَةِ قُلُوبُهُمْ.»
و نيز در جامع الأخبار، 185، الفصل الحادي و الأربعون و المائه؛ و بحارالأنوار، 67/25، باب 43، ذيل حديث 27: «قَالَ الصَّادِقُ7 الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَاتُسْكِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَيْرَ اللَّه.»
[21]) بحارالأنوار، 13/431، باب 18، ذيل حديث23: «لُقْمَانَ الْحَكِيم: ... يَا بُنَيَّ تَعَلَّمْتَ سَبْعَةَ آلَافٍ مِنَ الْحِكْمَةِ فَاحْفَظْ مِنْهَا أَرْبَعاً وَ مُرَّ مَعِي إِلَى الْجَنَّةِ أَحْكِمْ سَفِينَتَكَ فَإِنَّ بَحْرَكَ عَمِيقٌ وَ خَفِّفْ حِمْلَكَ فَإِنَّ الْعَقَبَةَ كَئُودٌ وَ أَكْثِرِ الزَّادَ فَإِنَّ السَّفَرَ بَعِيدٌ وَ أَخْلِصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النَّاقِدَ بَصِيرٌ.»
[22]) الكافي، 1/438، باب في معرفتهم اولياهم، حديث1: «أَبِي عَبْدِاللَّهِ7: أَنَّ رَجُلًا Û
Ü جَاءَ إِلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ7 وَ هُوَ مَعَ أَصْحَابِهِ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَنَا وَ اللَّهِ أُحِبُّكَ وَ أَتَوَلَّاكَ فَقَالَ لَهُ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ7 كَذَبْتَ قَالَ بَلَى وَ اللَّهِ إِنِّي أُحِبُّكَ وَ أَتَوَلَّاكَ فَكَرَّرَ ثَلَاثاً فَقَالَ لَهُ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ7 كَذَبْتَ مَا أَنْتَ كَمَا قُلْتَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَرْوَاحَ قَبْلَ الْأَبْدَانِ بِأَلْفَيْ عَامٍ ثُمَّ عَرَضَ عَلَيْنَا الْمُحِبَّ لَنَا فَوَ اللَّهِ مَا رَأَيْتُ رُوحَكَ فِيمَنْ عُرِضَ فَأَيْنَ كُنْتَ فَسَكَتَ الرَّجُلُ عِنْدَ ذَلِكَ وَ لَمْ يُرَاجِعْهُ.»
[23]) بحارالأنوار، 87/22، باب 37، حديث 41: «قَالَ الطَّبْرِسِيُّ رَحِمَهُ اللَّهُ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الـرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً» قِيلَ نَزَلَتْ فِي ثَوْبَانَ مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ9 وَ كَانَ شَدِيدَ الْحُبِّ لِرَسُولِ اللَّهِ9 قَلِيلَ الصَّبْرِ عَنْهُ فَأَتَاهُ ذَاتَ يَوْمٍ وَ قَدْ تَغَيَّرَ لَوْنُهُ وَ نَحَلَ جِسْمُهُ فَقَالَ9 يَا ثَوْبَانُ مَا غَيَّرَ لَوْنَكَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا بِي مِنْ مَرَضٍ وَ لَا وَجَعٍ غَيْرُ أَنِّي إِذَا لَمْ أَرَكَ اشْتَقْتُ إِلَيْكَ حَتَّى أَلْقَاكَ ثُمَّ ذَكَرْتُ الآْخِرَةَ فَأَخَافُ أَنْ لَاأَرَاكَ هُنَاكَ لِأَنِّي عَرَفْتُ أَنَّكَ تَرْفَعُ مَعَ النَّبِيِّينَ وَ أَنِّي إِنْ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ كُنْتُ فِي مَنْزِلَةٍ أَدْنَى مِنْ مَنْزِلَتِكَ وَ إِنْ لَمْ أُدْخَلِ الْجَنَّةَ فَلَاأَحْسَبُ أَنْ أَرَاكَ أَبَداً فَنَزَلَتِ الآْيَةُ ثُمَّ قَالَ9 وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَايُؤْمِنَنَّ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ أَبَوَيْهِ وَ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِينَ وَ قِيلَ إِنَّ أَصْحَابَ رَسُولِ اللَّهِ9 قَالُوا مَا يَنْبَغِي لَنَا أَنْ نُفَارِقَكَ فَإِنَّا لَانَرَاكَ إِلَّا فِي الدُّنْيَا فَأَمَّا فِي الآْخِرَةِ فَإِنَّكَ تُرْفَعُ فَوْقَنَا بِفَضْلِكَ فَلَانَرَاكَ فَنَزَلَتِ الآْيَةُ.»
English