مراتب خشوع
و مراتب خشوع به حسب مراتب ادراك عظمت و جلال و حسن و جمال است و چون امثال ما با اين حالات پستى كه داريم از نور مشاهدات محروميم، ناچار بايد در صدد تحصيل خشوع از طريق علم يا ايمان برآييم:
[قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ] .
بىترديد مؤمنان رستگار شدند.* آنان كه در نمازشان [به ظاهر] فروتن [و به باطن با حضور قلب] اند.
خشوع در نماز را از حدود و علائم ايمان قرار داده، پس هر كس در نماز خاشع نباشد به حسب فرموده ذات مقدس حق از زمره اهل ايمان خارج است و نمازهاى ما كه پيچيده به خشوع نيست از نقص ايمان يا فقدان آن است و چون اعتقاد و علم غير از ايمان است؛ لذا اين علمى كه به حق و اسما و صفات او و ساير معارف الهيه در ما پيدا مىشود غير از ايمان است.
شيطان به شهادت ذات اقدس حق علم به مبدأ و معاد دارد و مع ذلك كافر است.
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ .
مرا از آتش پديد آوردهاى و او را از گِل آفريدى.
[أَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ] .
گفت: مرا تا روزى كه [مردگان] برانگيخته شوند، مهلت ده.
گويد: پس طبق اين آيه معاد را معتقد است، علم به كتب و رسل و ملائكه دارد با اين وصف خداوند او را كافر خطاب كرده و از زمره مؤمنان خارج نموده است!!
پس اهل علم و ايمان از هم ممتازند، هر اهل علم اهل ايمان نيست؛ پس بايد پس از سلوك علمى، خود را در سلك مؤمنان داخل كرده و عظمت و جلال و بها و جمال حق- جلت عظمته- را به قلب رساند، تا قلب خاشع شود، ورنه مجرد علم خشوع نمىآورد، چنانچه در خود مىبينيد كه با اعتقاد به مبدأ و معاد و اعتقاد به عظمت و جلال حق، قلب شما خاشع نيست!
بالجمله سالك طريق آخرت مخصوصاً با قدم معراج صلاتى، لازم است قلب خود را با نور علم و ايمان خاشع كند و اين رقيقه الهى و بارقه رحمانيه را در قلب هر اندازه ممكن است متمكن نمايد، بلكه بتواند در تمام نمازهايش و در سراسر هر نماز اين حالت را حفظ نمايد.
حالت تمكّن و استقرار در اول امر گرچه براى امثال ما قدرى دشوار و مشكل است، ولى با مقدارى ممارست و ارتياض قلب امرى ممكن است.
عزيزم! تحصيل كمال و زاد آخرت، طلب و جديت مىخواهد و هر چه مطلوب بزرگتر باشد، جدّيت در راه آن سزاوارتر است، البته معراج قرب الهى و تقرب جوار رب العزة با اين حال سستى و فطور و سهل انگارى دست ندهد، مردانه بايد قيام كرد تا به مطلوب رسيد.
اين فقير دلغمين با حالت عجز و انكسار در پيشگاه رب العزة به مناجات برآمده و از حضرتش چنين مسئلت كردهام:
|
اى محرم قلب راز داران |
اميد دل نياز داران |
|
|
اى گرمى روح پاك بازان |
مشتاق رخ تو عشق بازان |
|
|
اى يار و رفيق مستمندان |
محبوب قلوب دردمندان |
|
|
بر گم شدگان تو رهگشايى |
بر اين دل تار من ضيايى |
|
|
خالى زعمل ببين دو دستم |
از قيد گنه دلم نرستم |
|
|
يا رب چه كند ضعيف خسته |
اين عبد ذليل دل شكسته |
|
|
برگو به كجا برد غم دل |
رحم ار نكنى بر او چه حاصل |
|
|
افتاده بار ذلتم من |
غرق گنه مذلتم من |
|
|
كس نيست چو من دچار عصيان |
محتاج و گدا به لطف و غفران |
|
|
بنواز كه بندهاى فقيرم |
بر دامن لطف مستجيرم |
|
|
غرق است به ننگ و عار نامم |
تلخ است زدورى تو كامم |
|
|
اى غوث و غياث ره نشينان |
اى نور و صفاى دل غمينان |
|
|
از من تو ببخش هر گناهى |
اى رب غفور يا الهى |
|
|
مسكين تو و فقير كويم |
از جرم و گناه زشت رويم |
|
English