توحید (2) - جلسه دهم – (متن کامل + عناوین)
كرج، مسجد جامع رجائي شهر دهة سوم محرم 1386
الحمد للـه رب العالمين و صلّي اللـه علي جميع الانبياء و المرسلين و صلّ علي محمد و آله الطاهرين.
عقل، كليد هدايت و سعادت بشر
اگر تمام عالم خلقت را مانند يک درخت فرض کنيم و همۀ موجودات آفرينش را به منزلۀ شاخههاي اين درخت، باارزشترين و بافضيلتترين شاخۀ اين درخت طبق آيات قرآن کريم، وجود انسان است؛ زيرا پرفايدهترين و پرسودترين ميوۀ عالم هستي به فرمودۀ آيات قرآن و روايات، عقل است كه در اين شاخه قرار داده شده است.
نزديک به هزار آيه در کتاب خدا در باب عقل مطرح است و دانشمندان شيعه کتاب مستقلي با عنوان «کتاب عقل» نوشتهاند.
کتاب با عظمت «کافي» داراي بخشهاي گوناگون بسيار مهمي است و حدود شانزده هزار روايت از رسول خدا (ص) و ائمه طاهرين: در اين کتاب آورده است. اولين کتاب را «کتاب عقل» قرار داده است.[1] بعد کتاب توحيد و مسائل مهم اخلاقي را طرح ميکند و در پايان کتاب به فقه ميپردازد.
بدون ارتباط با عقل و به کار گرفتن آن، چه راهي به سوي توحيد وجود دارد؟! بدون به کار گرفتن تفکر راهي براي شناخت دليل و راهنما و حجت خدا وجود ندارد. آیا بدون به کار گرفتن عقل، انسان به حسنات اخلاقي و حسنات عملي آراسته ميگردد؛ و بدون به کار گرفتن عقل، راهي برای ورود به فضاي عبادات دارد؟
کسي که تمام همت و اراده و عمل او، هزينۀ شکم و شهوت ميشود و عقل در وجود او بيکار و معطل است، قطعاً تمام درهاي فيض پروردگار و رحمت خدا به روي او بسته است. نخستین کليدي که همۀ اين درها را باز ميکند، عقل است.[2]
جالب اين است که وقتي پروردگار در قرآن وضع اهل جهنم و آنچه را که دوزخيان به آن گرفتار هستند، توضيح ميدهد، ميفرمايد: از آنها ميپرسند چرا به جهنم آمديد؟ چهرههاي دوزخيان هم در قرآن معرفي شده است كه از جمله فرعونيان، نمروديان، قارونيان، مترفين، مسرفين، و ظالمين ميباشند. اینها ديوانه نبودند و اختلال رواني نداشتند.
جهنميها دو مسأله را طرح ميکنند. آيا اين دو مسأله، عبادي، مالي، اخلاقي، سياسي يا خانوادگي است؟ دوزخيان از ريشۀ دوزخي شدن خود سخن ميگويند و پاسخ ميدهند:
(وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا في أَصْحابِ السَّعيرِ)[3]
تمام جنايت ما بريدن از عقل بوده است. تمام گناه ما بستن راه تفکر و انديشه، بينايي، و بصيرت بوده است؛ همۀ اینها است که باعث ميشود انسان حق را بپذيرد.
اينکه انسان در برابر حق، درجا موضع منفي بگيرد، دليل بر آن است که عقلش اسير است يا با عقل رابطه ندارد؛ دليل بر آن است که کليد تمام درهاي فيوض خدا را دور انداخته است. تکيه به عقل، ارتباط با عقل و انديشه، درِ نور را به روي انسان باز ميکند.
کدام کتاب از كتابهاي دانشگاهي اروپا و آمريکا و امثال دکارت[4] و کانت[5] به اندازۀ قرآن مجيد، ارزش عقل را بیان کرده است؟ دانشمندان اروپا و آمريکا چقدر بحث عقل را در کتابهايشان مطرح کردهاند؟ آنها به اين نتيجه رسيدهاند كه مغز عبارت است از يک سلسله حرکات شيميايي و اين آخرين دستاورد آنان نسبت به عقل است.
عقل از ديدگاه قرآن
اما قرآن مجيد عقل را کليد توحيد، علم، امنيت، سلامت دنيا، سلامت جسم، سلامت اخلاق، کليد رسيدن به بهشت و تجلي عقل مطلق عالم ميداند. کدام ترازو ميتواند عقل را بسنجد. فقط خداوند عقل را سنجيده است.
امام صادق (ع) ميفرمايد: وقتي عقل را آفريد به عقل فرمود: محبوبتر از تو را در اين عالم آفرينش، خلق نکردم. يعني خودم با همۀ وجود، عاشق تو هستم.[6]
يک دليل در اين باب است که تمام دانشمندان تاريخ قبول دارند که رسول خدا در بيابان به يک پيرزن قدخميده رسيدند كه با چرخ، نخ ميريسيد. به او فرمودند: آيا در اين بيابان خدا را پيدا کردي؟ گفت: بله. فرمود: چگونه؟ کلاس و معلم که نديده بود. عدّهاي از بياباننشينان در حد خود اسلام را با زحمات پيامبر يافته بودند و به اين پيرزن هم انتقال داده بودند. پيرزن دستش را از روي چرخ برداشت و به پيامبر گفت: چرخ ايستاد. فرمود: چرا؟ به زبان خودش به پيامبر گفت: هر متحرکي در اين عالم محرّک ميخواهد. چرخ چوبي من بدون محرکي مثل دست من، حرکت ندارد. يا رسول الله! چگونه ميلياردها چرخي که در اين عالم ميچرخد، بدون محرک است.[7]
اين يک دليل و قاعده پذيرفته شده از سوي عقل است. يعني پيرزن هم عقلش را به کار گرفت و از دليل حرکت و محرک، دليلي بر اثبات وجود خدا پيدا کرد. خون در بدن ميچرخد؛ چه کسي ميچرخاند؟ قلب، محرک خون است؛ محرک خود قلب کيست؟ قلب در هفتاد سال، سه ميليارد بار، باز و بسته ميشود. در شبانهروز معادل چند هزار ليتر خون را در بدن ميچرخاند و استراحت هم نميکند. چه کسي ميچرخاند؟ خدا با كيست؟
او با شما نيست؟! پس محرک قلب کيست؟
همان محرك قلب، سه جفت چشمۀ آب شيرين زير زبان ما جاري کرده تا صد سال زنده بمانيم. كمي بالاتر، در گوش آب تلخ جاري کرده که هر حشرۀ موذيای قبل از اينکه در گوش فرو رود، از بوي بدش فرار ميکند؛ ولي شما يک بار هم بوي آب تلخ را استشمام نکرديد. او چه کرده که حيوانات و حشرات اين بو را استشمام ميکنند و تو اين بو را استشمام نميکني؟ كمي بالاتر، در چشم هم آب شور جاري ساخته که خشک نشود. سپس لولهکشي آنها را چگونه انجام داده است؟ بعد شما که هر مادۀ تلخي که به زبانتان ميخورد، دور مياندازيد. آب تلخ از کجا درست ميشود؟ خدا کجاست؟ در کنار تمام اين متحرکها، در همه جا خدا هست.
امام حسين (ع) در صحراي عرفات اشک ميريخت و ميگفت:
کور باد چشمي که تو را نبيند! تو که پيدايي، تو که پيش مني.
عقل منشأ خير و بركت
هر گاه انسان با کشتي باعظمت عقل که توان دارد تا اعماق همۀ حقايق سفر کند، در آيات قرآن سير كند، میتواند خدا را تماشا کند. وقتي آدم در قرآن وارد ميشود، ميبيند که او زيباي مطلق و زيباي بينهايت است. ميبيند او حسن کل است و تمام كارهايش حکيمانه، عالمانه و عادلانه است و انسان ميفهمد. سرچشمۀ توليد هر کمبودي و ضرري يا هر تلخي و هر زشتي و نازيبايي، خود انسان بيخداست.
(وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ)[10]
هر چه بدي در اين عالم وجود دارد، مولدش تو هستي؛ وگرنه هيچ جاي عالم من، زشتي و كمبود وجود ندارد.
حقايق عالم هستي
عقرب و مار و رتيل خيلي خوب هستند. تمام حيوانات زهردار، عالي و مفيد هستند؛ چون اگر پروردگار فقط يک روز به اين حيوانات زهردار بگويد بميريد، ديگر هيچ کارخانهاي نيست که کربنيک هوا را تصفيه کند و به جايش اکسيژن بدهد؛ و آنگاه تمام مواد آلودۀ هوا در کره زمين، انسان را نابود ميکنند.
اگر خدا به پرندگان بگويد که ديگر پرواز نكنيد، مرگ موجودات زمين قطعي خواهد شد. خدا به ابرها بگويد يک سال نباريد؛ آنگاه تمام سطح زمين، 135 متر نمک روي هم سوار ميشود.
عمر زمين چهار ميليارد و پانصد ميليون سال است. هنوز باران ميآيد و نمکها را به دريا ميبرد. شوري دريا اكنون با دويست ميليون سال قبل فرق نکرده است.
اين نظام را چه کسي برقرار کرده است، اين تنظيم امور در دست کيست؟ چه عقلي در اين عالم حکومت ميکند؟
قرآن در نشان دادن حقايق عالم هستي، چه كرده است؟ اگر خداوند يك هفته به کوه بگويد از جا بلند شويد؛ سطح کرۀ زمين گرفتار طوفانهاي بادي ميشود که ساختمانهاي 120 طبقه را جابهجا ميکند. اگر فقط يک هفته کوه نباشد، سطح زمين آرامش خود را از دست ميدهد. اگر سطح کرۀ زمين را سنگ آفريده بود، ما براي کاشتن يک هکتار گندم، چه بايد ميکرديم؟ بايد تا نيم متر اين سنگها را ميکوبيديم تا تبديل به خاک نرم شود و گندم بدهد.
پروردگار ميفرمايد:
(الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ)[11]
همۀ عالم زيباست و بعد ميفرمايد:
(الَّذي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى)[12]
ميفرمايد: من هستم که هر چيزي را در اين عالم آفريدم و سپس او را در راهي که بايد قرار بگيرد، هدايت کردم. در موشکافي اين آيه، به اندازۀ آفرينش، کتاب لازم است.
قطـرهاي کـز جويبـاري مـيرود از پـي انجــام کــاري مـيرود
سوزن ما دوخت هرجا هر چه دوخت زآتش ما سوخت هرشمعي كه سوخت
نـاخدايان را کياست اندکي است نـاخداي کشتي امکان يکي است[13]
«لااله الا الله»، «لامؤثر في الوجود الا الله» را خيلي راحت در خودت ميتواني پيدا کني.
سالها دل طلب جام جم از ما ميکرد
آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا ميکرد
بي دلي در همه احوال خدا بـا او بـود
او نميديدش و از دور خدايـا ميکـرد[14]
آفرينش انسان و موجودات
تنها هنري که انسان بعد ازدواج به خرج ميدهد، اين است که نطفهاي را که خودش نساخته، به رحم همسرش منتقل ميکند. تنها هنر رحم زن اين است که اين نطفه را قبول کند، بدون اينکه ببيند.
كلام قرآن از قرن هيجدهم به بعد کشف شد. نطفه پشت سه تاريکي قرار ميگيرد.
(في ظُلُماتٍ ثَلاثٍ)[15] نطفه به آخر تاريکي سوم ميرود. اما خداوند پشت اين سه تاريکي، چقدر زيبا نطفه را هدايت ميکند. خون بسته شود، گوشت آماده شود، تعداد سلولها رشد کند و بدن به هم نچسبد. دو تا دست و پاي آزاد ساخته شود. مفاصل اعضا ساخته شود. در هر جاي بدن، موي ويژۀ آن در بيايد. سر، دو چشم پيدا کند؛ يک بيني و دهان و لب پيدا کند. ناي و مري ساخته شود. معده و رودۀ بزرگ و کوچک درست شود. عقل و قلب درست شود. در آن تاريکي سوم، چنان نقاشي ميکند که بعد از بيرون آمدن نقش، يوسف ساخته ميشود. اين خداست.
دست هدايت حق در آفرينش
يکي از دانشمندان خارجي نوشته است که صبحها هر روز کوهنوردي ميكردم. در يک بخش کوه، برف سنگيني نشسته بود. حوضچهاي روي تپه پر از آب بود. هر روز بهار و تابستان و پاييز ميديدم 400 تا 500 گنجشک ميآيند و از آن آب ميخورند و ميروند.
روزي سطح درياچه يخ بسته بود، پانصد گنجشک ديدند راه آب بسته است. همگي تشنه بودند، يکي از آنها گردنش را روي يخ گذاشت و چند ثانيه بلند شد. يکي ديگر جايش نشست و بلند شد و ديگري آمد. حدود ده دوازده نفر آمدند، خوابيدند و با حرارت بدن، يخ را نازک کردند؛ سپس نوک زدند و آب بيرون آمد. همه خوردند و رفتند.
چه کسي آنان را هدايت ميکند؟ چه کسي به گنجشک گفته يخ را با حرارت ميتوان ذوب کرد. آن حرارت در بدن تو هم وجود دارد. اي کاش همه با خدا بوديم و با خدا زندگي ميکرديم و حرف خدا را گوش ميداديم.
طفيل هستي عشقند آدمي و پري ارادتـي بنمـا تـا سعـادتي ببـري[16]
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
پی نوشت ها:
[1]) رجوع کنید به الکافی، 1/10، الجزء الأول، کتَابُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْلِ.
[2]) الکافی، 1/25، کتاب العقل والجهل، حدیث 23: «قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ7: دِعَامَةُ الْإِنْسَانِ الْعَقْلُ وَ الْعَقْلُ مِنْهُ الْفِطْنَةُ وَ الْفَهْمُ وَ الْحِفْظُ وَ الْعِلْمُ وَ بِالْعَقْلِ یکمُلُ وَ هُوَ دَلِیلُهُ وَ مُبْصِرُهُ وَ مِفْتَاحُ أَمْرِهِ فَإِذَا کانَ تَأْییدُ عَقْلِهِ مِنَ النُّورِ کانَ عَالِماً حَافِظاً ذَاکراً فَطِناً فَهِماً فَعَلِمَ بِذَلِک کیفَ وَ لِمَ وَ حَیثُ وَ عَرَفَ مَنْ نَصَحَهُ وَ مَنْ غَشَّهُ فَإِذَا عَرَفَ ذَلِک عَرَفَ مَجْرَاهُ وَ مَوْصُولَهُ وَ مَفْصُولَهُ وَ أَخْلَصَ الْوَحْدَانِیةَ لِلَّهِ وَ الْإِقْرَارَ بِالطَّاعَةِ فَإِذَا فَعَلَ ذَلِک کانَ مُسْتَدْرِکاً لِمَا فَاتَ وَ وَارِداً عَلَى مَا هُوَ آتٍ یعْرِفُ مَا هُوَ فِیهِ وَ لِأَی شَیءٍ هُوَ هَاهُنَا وَ مِنْ أَینَ یأْتِیهِ وَ إِلَى مَا هُوَ صَائِرٌ وَ ذَلِک کلُّهُ مِنْ تَأْییدِ الْعَقْلِ.»
بحارالأنوار، 1/107، باب 4، حدیث 3: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9 إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ مِنْ نُورٍ مَخْزُونٍ مَکنُونٍ فِی سَابِقِ عِلْمِهِ الَّذِی لَمْ یطَّلِعْ عَلَیهِ نَبِی مُرْسَلٌ وَ لَا مَلَک مُقَرَّبٌ فَجَعَلَ الْعِلْمَ نَفْسَهُ وَ الْفَهْمَ رُوحَهُ وَ الزُّهْدَ رَأْسَهُ وَ الْحَیاءَ عَینَیهِ وَ الحِکمَةَ لِسَانَهُ وَ الرَّأْفَةَ هَمَّهُ وَ الرَّحْمَةَ قَلْبَهُ ثُمَّ حَشَاهُ وَ قَوَّاهُ بِعَشَرَةِ أَشْیاءَ بِالْیقِینِ وَ الْإِیمَانِ وَ الصِّدْقِ وَ السَّکینَةِ وَ الْإِخْلَاصِ وَ الرِّفْقِ وَ الْعَطِیةِ وَ الْقُنُوعِ وَ التَّسْلِیمِ وَ الشُّکرِ ثُمَّ قَالَU أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ تَکلَّمْ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَیسَ لَهُ ضِدٌّ وَ نِدٌّ وَ لَا شَبِیهٌ وَ لَا کفْوٌ وَ لَا عَدِیلٌ وَ لَا مِثْلٌ الَّذِی کلُّ شَیءٍ لِعَظَمَتِهِ خَاضِعٌ ذَلِیلٌ فَقَالَ الرَّبُّ تَبَارَک وَ تَعَالَى وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحْسَنَ مِنْک وَ لَا أَطْوَعَ لِی مِنْک وَ لَا أَرْفَعَ مِنْک وَ لَا أَشْرَفَ مِنْک وَ لَا أَعَزَّ مِنْک بِک أُوَحَّدُ وَ بِک أُعْبَدُ وَ بِک أُدْعَى وَ بِک أُرْتَجَى وَ بِک أُبْتَغَى وَ بِک أُخَافُ وَ بِک أُحْذَرُ وَ بِک الثَّوَابُ وَ بِک الْعِقَابُ فَخَرَّ الْعَقْلُ عِنْدَ ذَلِک سَاجِداً Û
Ü فَکانَ فِی سُجُودِهِ أَلْفَ عَامٍ فَقَالَ الرَّبُّ تَبَارَک وَ تَعَالَى ارْفَعْ رَأْسَک وَ سَلْ تُعْطَ وَ اشْفَعْ تُشَفَّعْ فَرَفَعَ الْعَقْلُ رَأْسَهُ فَقَالَ إِلَهِی أَسْأَلُک أَنْ تُشَفِّعَنِی فِیمَنْ خَلَقْتَنِی فِیهِ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لِمَلَائِکتِهِ أُشْهِدُکمْ أَنِّی قَدْ شَفَّعْتُهُ فِیمَنْ خَلَقْتُهُ فِیهِ.»
[3]) ملک/ 10: «و مىگویند: اگر ما [دعوت سعادتبخش آنان را] شنیده بودیم، یا [در حقایقى که براى ما آوردند] تعقّل کرده بودیم، در میان اهل آتش سوزان نبودیم.»
[4]) شرح حال ایشان در کتاب شیطان و اهل تقوا، جلسۀ 11 آمده است.
[5]) شرح حال ایشان در کتاب شیطان و اهل تقوا، جلسۀ 11 آمده است.
[6]) بحارالأنوار، 1/ 96، باب 2، حدیث 3: «أَبِی عَبْدِاللَّهِ7: قَالَ إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْعَقْلَ فَقَالَ لَهُ أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قَالَ لَهُ أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ لَهُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَاخَلَقْتُ شَیئاً أَحَبَّ إِلَی مِنْک لَک الثَّوَابُ وَ عَلَیک الْعِقَابُ.»
[7]) الفضائل والرذائل، المظاهری، 31: «ان النبی9: اجتاز مع أصحابه على امرأة عجوز کانت منهمکة بتدویر مغزلها، فسألها النبی الأکرم9 بأی دلیل عرفت الله! مما یدل على أن النبی یرید الدلیل من تلک المرأة الأمیة یرید الإیمان الاستدلالی. و قد أجابت المرأة العجوز جوابا حسنا فقالت إن مغزلی هذا یحتاج إلى یدی حتى یدور، و إذا لم تکن یدی فسوف یقف عن الدوران، ترى أفعالی بهذه السعة لا یحتاج إلى محرک. فقال النبی الأکرم9: علیکم بدین العجائز.»
[8]) حدید/ 4: «و او با شماست.»
[9]) بحارالأنوار، 226/95، باب 2؛ (أعمال خصوص یوم عرفة و لیلتها).
[10]) نساء/ 79: «و آنچه از بدى به تو مىرسد، از سوى خود توست.»
[11]) سجده/ 7: «همان کسى که آنچه را آفرید نیکو ساخت.»
[12]) طه/ 50: «گفت: پروردگار ما کسى است که به هر موجودى، آفرینش [ویژه] او را [آن گونه که سزاوارش بود] به وى عطا کرده، سپس هدایت نمود.»
[15]) زمر/ 6: «در میان تاریکىهاى سه گانه [شکم و رحم و مشیمه].»
English