امنيّت در برابر شرارت شياطين جنّى و انسى
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد نهم
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
با بررسى آيات و روايات معلوم مىشود كه نقش شيطان در تكامل انسان بسيار كارساز بوده است. اگر اندكى انديشه شود روشن مىگردد كه وجود اين دشمن شرور، كمكى به پيشرفت و رشد بشر است. و بخش زيادى از موفقيتهاى آدمى مديون شرارتها و فتنههاى شيطانى اوست و اين ترجمانِ همان جمله معروف است كه مىگويد:
«عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.»
هر چند شيطان وظيفه خود مىداند كه بندگان خدا را گمراه سازد و با ابزار و ترفندهاى گوناگون، بشر را از سوى حق به بيراهه بكشاند ولى در عين حال شيطنت او نه تنها زيانى به بندگان حق جو نمىرساند بلكه نردبان ترقى آنهاست.
خداوند در پاسخ پرسشى از سوى شيطان كه پرسيد: پروردگارا! اگر مىدانستى كه من موجود شرورى هستم چرا مرا آفريدى؟ حضرت حق فرمود: آيا قبول دارى كه من قادر حكيم هستم. او گفت: بلى. فرمود: همين بس است.
يعنى تو نمىدانى چه هستى، ولى من داناى مطلق بر اساس حكمت كار مىكنم.
بنابراين اگر موجودى نداند كه حكمت وجودى او چيست، اما بايد بپذيرد كه وجود او در نظام آفرينش نقش كليدى يا كمالى دارد.
دانشمندان امروز درباره فلسفه وجود ميكربهاى مزاحم بدن مىنويسند:
اگر آنها نبودند سلولهاى بدن انسان در يك حالت سستى و فرسودگى مىماندند و رشد و نمو بدن انسانها از هشتاد سانتيمتر تجاوز نمىكرد و به صورت آدم كوتوله باقى مىماندند. به اين ترتيب رشد جسمى و فكرى بشر تا امروز مرهون مزاحمت ميكربها و مشكلات مادى است.
پس جاى تعجب نيست كه بندگان بزرگ خدا با مبارزه پىگير و اطاعت حق در برابر شيطان، روز به روز نيكوتر و نيرومندتر شوند.
امام صادق عليه السلام درباره حكمت ديگر خداوند در ميدان دادن به شيطان مىفرمايد:
أَمَرَ اللَّهُ إِبْليسَ بِالسُّجُودِ لِآدَمَ، فَقالَ: يا رَبِّ وَ عِزَّتِكَ إِنْ أَعْفَيْتَنى مِنَ السُّجُودِ لِآدَمَ لَأَعْبُدَنَّكَ عِبادَةً ما عَبَدَكَ أَحَدٌ قَطُّ مِثْلَها، قالَ اللَّهُ جَلَّ جَلالُهُ:
إِنِّى أُحِبُّ أَنْ أُطاعَ مِنْ حَيْثُ اريدُ. «1»
خداوند به ابليس دستور داد بر آدم سجده كند. او گفت: پروردگارا! سوگند به عزتت كه اگر مرا از سجده بر آدم معاف دارى، تو را چنان پرستشى كنم كه هرگز كسى مانند آن تو را نپرستيده باشد. خداوند با عظمت فرمود: من دوست دارم آن گونه كه خودم مىخواهم اطاعت شوم.
بنابر آن سوگندى كه ابليس در ابتداى خلقت آدم ياد كرده كه همه بندگان را به هر وسيله و شيوهاى فريب مىدهد و تمام نيرو و امكانات خود و يارانش را در راه نيت پليدش به كار مىبرد، هيچ گونه امنيّت و اطمينانى براى مصونيت باقى نمىماند. به ويژه كه انبيا و اولياى الهى هم درگير نقشهها و وسوسههاى او بودهاند و حتّى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله هم با استغفار بسيار و دورى از لذّتها و تحمل سختىهاى دنيا به درگاه حق تعالى پناه مىبرد، ولى بندگان مخلص كه مراقب نفس و هوسهاى او هستند در تله زينورى او و سپاهيانش نمىافتند؛ زيرا خداوند متعال سلطه همه جانبه براى شيطان را مقدّر نكرده است و تنها زمينه سازى و راهنمايى بر رفتار آدمى را فراهم مىسازد و در كنار آن گذرگاههاى گريزى مانند تقوا، توبه، استغفار، دعا، مناجات، روزه رمضان و ... را باز گذاشته است كه بندگان هميشه اسير شيطان نباشند.
خداوند اگر چه شيطان را در انجام وسوسههايش آزاد گذاشت، ولى انسان را در برابر او بىدفاع قرار نداده است، بلكه چندين سرمايه و سنگر محكم و دژ امنى در وجود او قرار داده است:
1- نيروى عقل و انديشه به او بخشيده كه مىتواند سد نيرومندى در مقابل وسوسههاى شيطان به وجود آورد. اگر عقل به يارى وحى بر كشور جان حكومت كند نيروهاى رحمانى را به كار مىگمارد و همه چيز را به خوبى اداره مىكند. در حكومت عقل، غرايز بشر فروگذار نمىشود بلكه سهم هر يك از خواستهها و نيازهاى او عادلانه تقسيم مىشوند. و آتشفشان نفس امّاره مهار مىشود و دشمن آرام مىگيرد. اگر عقل بر شهوات چيره شود جان و جسم در تعادل طبيعى حركت مىكنند و چنانچه هوسها بر عقل پيروز شوند نعمت بزرگ الهى در نهاد انسان خفه شده و نورانيّت برترى او به تاريكى مىرود.
2- فطرت پاك و عشق به تكامل را درون انسان به عنوان عامل سعادت قرار داده است. اين فطرت توحيدى با شناخت و گرايش به حق، جايگاه اصلى هدايت انسان است. ما در سرشت خويش پروردگار و نظام هستى را با بينش شهودى و گرايش آگاهانه مىيابيم و اين بينانى اصيل و واقعى و سرمايه گرانبهايى از جانب پروردگار حكيم است كه به جان ما اهدا نموده است. برماست كه نگذاريم با غفلتها و آلودگىها و غلبه شياطين راه تكامل بسته شود.
3- فرشتگان الهام بخش نيكىها در وقت هجوم شيطانها به يارى انسان مىآيند و براى تقويت روحيه او انواع بشارتها و دلگرمىها را به او الهام مىكنند. يارى فرشتگان در بسيارى از صحنههاى پيكار نفس، مانند بيدار كردن نفس لَوَّامه (سرزنش گر) و نفس مُلهِمه (الهام گر) و تحريك نيروهاى فوق احساس در سطحى برتر براى درك پيامهاى وحى و شناخت راه از بيراهه، مانند باز شدن چشم دل براى ديدن حقيقت و گوش جان براى شنيدن كلام حق و دريچه عقل براى درك آيات هستى، نجات بخش انسان است.
از سوى ديگر در روايات ما محورهايى كه امنيّت بشر را در برابر شرارت شيطان به خطر مىاندازد و او را گرفتار شديد مىكند، چنين برشمردهاند.
در اين زمينه امام على عليه السلام مىفرمايد:
الْفِتَنُ ثَلاثٌ: حُبُّ النِّساءِ وَ هُوَ سَيْفُ الشَّيْطانِ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ هُوَ فَخُّ الشَّيْطانِ، وَ حُبُّ الدِّينارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ هُوَ سَهْمُ الشَّيْطانِ، فَمَنْ احَبَّ النِّساءَ لَمْيَنْتَفِعْ بِعَيْشِهِ وَ مَنْ أَحَبَّ الأَشْرِبَةَ حَرُمَتْ عَلَيْهِ الْجَنَّةُ وَ مَنْ أَحَبَّ الدِّينارَ وَ الدِّرْهَمَ فَهُوَ عَبْدُ الدُّنْيا.
وَ قالَ عِيسَى بْنُ مَرْيَمَ عليه السلام: الدِّينارُ داءُ الدِّينِ وَ العالِمُ طَبيبُ الدِّينِ فَاذا رَأَيْتُمُ الطَّبيبَ يَجُرُّ الدَّاءَ إِلى نَفْسِهِ فَاتَّهِمُوهُ وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ غَيْرُ ناصِحٍ لِغَيْرِهِ. «2»
عامل گمراه كننده سه تاست:
افراط در محبت به زن كه شمشير شيطان است؛ شرابخوارى كه دام شيطان است؛ و عشق به درهم و دينار كه تير شيطان است. پس هر كه زنان را بيش از اندازه دوست داشته باشد؛ از زندگى خود سود نمىبرد، و هر كه شراب را دوست داشته باشد، بهشت بر وى حرام است و هر كه دينار و درهم را دوست داشته باشد، دنيا را پرستش كرده است.
حضرت عيسى عليه السلام فرمود:
دينار بيمارى دين است و دانشمند دينى طبيب دين است؛ پس هر گاه طبيبى را ديديد كه مرض را به طرف خود مىكشاند، او را متهم كنيد و بدانيد كه او نمىتواند، نصيحت كننده ديگران باشد.
[ «8» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَنْ أَرَادَنِي بِسُوءٍ فَاصْرِفْهُ عَنِّي وَ ادْحَرْ عَنِّي مَكْرَهُ وَ ادْرَأْ عَنِّي شَرَّهُ وَ رُدَّ كَيْدَهُ فِي نَحْرِهِ «9» وَ اجْعَلْ بَيْنَ يَدَيْهِ سُدّاً حَتَّى تُعْمِيَ عَنِّي بَصَرَهُ وَ تُصِمَّ عَنْ ذِكْرِي سَمْعَهُ وَ تُقْفِلَ دُونَ إِخْطَارِي قَلْبَهُ وَ تُخْرِسَ عَنِّي لِسَانَهُ وَ تَقْمَعَ رَأْسَهُ وَ تُذِلَّ عِزَّهُ وَ تَكْسُرَ جَبَرُوتَهُ وَ تُذِلَّ رَقَبَتَهُ وَ تَفْسَخَ كِبْرَهُ وَ تُؤْمِنَنِي مِنْ جَمِيعِ ضَرِّهِ وَ شَرِّهِ وَ غَمْزِهِ وَ هَمْزِهِ وَ لَمْزِهِ وَ حَسَدِهِ وَ عَدَاوَتِهِ وَ حَبَائِلِهِ وَ مَصَائِدِهِ وَ رَجِلِهِ وَ خَيْلِهِ إِنَّكَ عَزِيزٌ قَدِيرٌ.]
خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست، و هر كه نسبت به من آهنگ بدى كند، او را از من بگردان، و نيرنگش را از من دور ساز، و شرش را از من دفع كن، و مكرش را به گلوگاهش برگردان، و مانعى پيش رويش قرار ده تا چشمش را از ديدن من كور، و گوشش را از شنيدن گفتار من كر سازى، و دلش را از ياد من قفل كنى، و زبانش را از گفتگو درباره من لال گردانى، و سرش را بكوبى، و عزّتش را خوار كنى، و بزرگيش را بشكنى، و بر گردنش، گردن بند خوارى اندازى، و كبرياييش را از هم بپاشى، و مرا از تمام زيان و شرّ و طعنه و غيبت و عيب جويى، حسد، دشمنى، بندها، دامها، پياده و سوارهاش ايمن دارى؛ همانا تو شكستناپذير توانايى.
شرارت مردم
گاهى روزگار براى گروهى خوشايند و گواراست و چون به مقام و مالى انبوه دست مىيابند؛ از قدرت و هيبت خود به نفع هواى نفس بهره مىگيرند و سيل تلخى شرارت عمل و مفاسد اخلاقى را به سوى ديگران سرازير مىكنند. به ويژه از ابزار ترس و وحشت و تهديد و حمله نظامى هم در پيشبرد آرزوها و هوسهاى خود بسيار بد استفاده مىكنند.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله در اين زمينه مىفرمايد:
شَرُّ النَّاسِ عِنْدَ اللَّهِ يَوْمَ الْقِيامَةِ الَّذينَ يُكْرَمُونَ إِتِّقاءَ شَرِّهِمْ. «3»
بدترين مردم نزد خداوند در روز قيامت كسى است كه مردم از ترس شرارت او به وى احترام گذارند.
و نيز مىفرمايد:
خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما مِنَ الْبِرِّ شَئٌ: الْايمانُ بِاللَّهِ وَ النَّفْعُ لِعِبادِ اللَّهِ وَ خَصْلَتانِ لَيْسَ فَوْقَهُما مِنَ الْشَرِّ شَئٌ: الشِّركُ بِاللَّهِ وَ الضُّرُّ لِعِبادِ اللَّهِ. «4»
دو ويژگى است كه هيچ خوبى بالاتر از آن دو نيست: ايمان به خدا و سود رساندن به بندگان خدا.
دو ويژگى است كه بالاتر از آن دو بدى وجود ندارد: شرك ورزيدن به خدا و گزند رساندن به بندگان خدا.
روزى امام على عليه السلام در محضر پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله عرض كرد: خدايا! مرا به كسى از مردم محتاج نكن؟
حضرت فرمود: اى على! اين گونه مگو؛ زيرا كسى نيست كه به مردم نيازمند نباشد.
عرض كرد: اى رسول خدا صلى الله عليه و آله چه بگويم؟
فرمود: بگو بار خدايا! مرا به بدترين افراد خلق نيازمند مگردان.
عرض كرد: اى رسول خدا! بدترين خلق كيانند؟
فرمود: آنان كه عطا شوند دريغ مىكنند و چون محروم شوند عيبجويى مىكنند. «5» امام على عليه السلام در اين موضوع مىفرمايد:
شَرُّ أَخْلاقِ النُّفُوسِ الجَوْرُ. «6»
بدترين خوىهاى نفس، ستمكارى است.
شَرُّ النَّاسِ مَنْ لايَشْكُرُ النِّعْمَةَ وَ لايَرْعى الحُرْمَةَ. «7»
بدترين مردم كسى است كه سپاس نعمت نگزارد و حرمت مردم را پاس ندارد.
شَرُّ النَّاسِ مَنْ يَتَّقِيهِ النَّاسُ مَخافَةَ شَرِّهِ. «8»
بدترين مردم كسى است كه مردم از ترس شرارت او از وى پرهيز كنند.
شَرُّ النَّاسِ مَنْ لايُرْجى خَيْرُهُ، وَ لايُؤْمَنُ شَرُّهُ. «9»
بدترين مردم كسى است كه به خيرش اميدى نرود و از بدى او ايمنى نباشد.
هر چند خداوند متعال، فطرت انسان را بر توحيد و پرستش حق و نيك خواهى سرشته است امّا سرچشمه پيدايش شرارت و طغيان گرى او به نفس أمّاره و هواى خاكى آن بر مىگردد و اين بر اساس آفرينش آدميان از خاك مخلوط به عناصر است و كالبد آدمى شالودهاى از مواد كاينات و حالات گوناگون زمين است.
مولاى متقيان على عليه السلام در وصف آفرينش آدم مىفرمايد:
ثُمَّ جَمَعَ سُبْحانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَ سَهْلِها وَ عَذْبِها وَ سَبْخِها تُرْبَةً سَنَّها بِالْماءِ حَتَّى خَلَصَتْ وَ لاطَها بِالْبِلَّةِ حَتَّى لَزُبَتْ، فَجَبَلَ مِنْها صُوَرةً ذاتَ احْناءٍ وَ وُصُولٍ، وَ اعْضاءٍ وَ فُصُولٍ. اجْمَدَها حَتَّى اسْتَمْسَكْتَ وَ اصْلَدَها حَتَّى صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُومٍ وَ اجَلٍ مَعْلُومٍ ... «10»
سپس خداوند سبحان از قسمتهاى سخت و نرم و شيرين و شور زمين خاكى را جمع كرد و بر آن آب پاشيد تا پاك و خالص شد، آن گاه آن مادّه خالص را با رطوبت آب به صورت گِل چسبنده درآورد، سپس از آن گِل صورتى پديد آورد داراى جوانب گوناگون و پيوستگىها، و اعضاى مختلفه و گسيختگىها. آن صورت را خشكاند تا خود را گرفت، و محكم و نرم ساخت تا خشك و سفالين شد، و او را تا زمان معيّن و وقت مقرر به حال خود گذاشت.
بر اين اساس دانشمندان و حكيمان طبيعت شناس در اين زمينه گفتهاند:
«خداوند، جهان را بر پايه دو عنصر گرمى و سردى آفريد. از گرمىها جهانِ عالى و از سردىها جهانِ دانى را برپا ساخت. در پى آن دو، چهار عنصر آب، آتش، خاك و هوا را پديد آورد و نظام خلقت شكل گرفت.
در آسمانها فرشتگان و جن و شيطان كه همه از نور و آتش بودند قرار گرفتند و بر روى زمين كه طبيعت سرد داشت، گياهان و حيوانات و آدمى را كه هر يك داراى يك يا چند عنصرند به وجود آورد.
خداوند براى آفرينش موجودى كامل فرشتگان را مأمور كرد تا از هر گوشه كره زمين مقدارى خاك به هم درآميزند و اين آميخته در مدت معلوم (40 روز) را در معرض بارش باران و آفتاب قرار داد، سپس كالبد آدم را خلق كرد كه تبلورى از عناصر مادى زمينى و آسمانى و معنوى لطيف روح الهى است. و بر اين ملاك مزاجها و طبايع در وجود آدمى جاى گرفت كه در بنيه و روحيه او تأثير دارد.
بنابراين انسانهايى كه داراى طبيعت گرم و مزاج تندخو و رفتارى خشمناك از روى شهوت دارند، به ويژه اگر نطفه آنان بر مبناى قانون طبيعت و شريعت بسته نشده باشد، در مسير باطل حركت مىكنند و نظام خالق و خلق را به زحمت مىاندازند و سرنوشت هستى را دگرگون مىسازند.»
خداوند منان درباره چنين موجودى مىفرمايد:
إِنَّ الْإِنسنَ خُلِقَ هَلُوعًا* إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا* وَ إِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا» «11»
همانا انسان حريص و بىتاب آفريده شده است؛* چون آسيبى به او رسد، بىتاب است،* و هنگامى كه خير و خوشى [و مال و رفاهى] به او رسد، بسيار بخيل و بازدارنده است.
به هر حال شر و بدى در نهاد آدمى نهفته است. اگر انسان بر آن چيره شود در نهان مىماند وگرنه آشكار مىشود.
حضرت على عليه السلام با اشاره به اين نكته مىفرمايد:
نفس آدمى بر بىادبى سرشته شده و بنده مأمور است كه آداب خوب را كسب كند، نفس به طور طبيعى در ميدان مىتازد و بنده مىكوشد خواهشهاى بد او را دفع كند. پس هر گاه زمام نفس را رها سازد، در فساد آن شريك است و هر كه نفس را در خواهشهايش يارى رساند در قتل خود، شريك نفس خويش شده است. «12» امام زين العابدين عليه السلام در دعاى مكارم اخلاق، توفيق شناخت خير و شر را طلبيده و در مناجاتش مىفرمايد:
خدايا! بر محمد و آلش درود فرست، و مرا به زيور شايستگان بياراى، و زينت پرهيزكاران را به من بپوشان كه زيور و زينت شايستگان و پرهيزكاران در اين امور است: گسترش عدالت، فروخوردن خشم، خاموش كردن آتش فتنه، جمع كردن پراكنده شدگان، اصلاح بين مردم، آشكار كردن كارهاى خوب مردم، پوشاندن عيوب انسانها، نرم خويى، فروتنى، خوش رفتارى، آرامش، وقار، خوش اخلاقى، پيشى گرفتن به سوى فضيلت، انتخاب نيكى و احسان، ترك سرزنش، خوبى كردن به غير مستحق، حق گويى، گرچه سنگين باشد، اندك دانستن گفتار و كردار خوبم، هر چند زياد باشد و زياد شمردن گفتار و رفتار بدم، هر چند اندك باشد، و همه اين امور را به دوام اطاعتم از حضرتت، و همراهى با مسلمانان، و دست برداشتن از اهل بدعت، و آنان كه رأى ساختگى در دين را به كار مىگيرند، كامل ساز. «13» شيطان و شيطان صفتان كه دشمنان خدا و انبيا و امامان و انسانيّت هستند جز قدرت حق و عنايت او قدرت و عنايتى نمىتواند اين همه شر و فتنه و حيله آنان را از سر انسانها بگرداند، پس حضرت سجّاد عليه السلام گرداندن ضررها را از حيات انسان؛ از خداوند قاهر و غالب مىطلبد.
خداوندا! آن كه تو را خواست، و دل به تو بست، و از عشق تو سرشار شد، و به دنبال وصلت برآمد، و به خواسته هايت گردن نهاد، و به انبيايت اقتدا كرد و به اطاعت از امامان راه سپرد، و در تمام گرفتارىها به تو پناه آورد، و از شر هر صاحب شرى از تو امان خواست، او را پذيرفتى، و امانش دادى و دلش را شاد كردى، و دردش را به دوا رساندى، و خير دنيا و آخرت را نصيبش فرمودى.
|
جان فشاندم وصل جانان يافتم |
جان چو دادم بهتر از جان يافتم |
|
|
هر شبى صدبار خونم ريخت هجر |
تا كه روزى وصل جانان يافتم |
|
|
روزگارى با گدايى ساختم |
تا رهى بر گنج سلطان يافتم |
|
|
هر طرف سرگشته بودم چون نسيم |
تا رهى سوى گلستان يافتم |
|
|
قصه يوسف زمن بشنو كه من |
عيشها در چاه و زندان يافتم |
|
|
ذره بودم تا كه بر من عشق تافت |
ذره را مهر درخشان يافتم |
|
|
تا كه رخشان گوهرم كرد آفتاب |
خويش را بر تاج خاقان يافتم |
|
|
ملك دل پرداختم از غير دوست |
تا زشاه عشق فرمان يافتم |
|
|
رفت سامان از كف آن روزى كه من |
از سر زلف توسامان يافتم |
|
|
از زوال خود نينديشم چو ماه |
تا كمال خود به نقصان يافتم |
|
|
خون پى لعل بدخشان كى خورم |
من كه در دل صد بدخشان يافتم |
|
|
تا هما بستم دل اندر زلف دوست |
روزگار خود پريشان يافتم |
|
(هما)
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- بحار الأنوار: 60/ 250، باب 3، حديث 110؛ تفسير العياشى: 2/ 328، حديث 37.
(2)- بحار الأنوار: 70/ 140، باب 123، حديث 12؛ الخصال: 1/ 113، حديث 91.
(3)- الكافى: 2/ 327، حديث 2؛ بحار الأنوار: 72/ 283، باب: 71، حديث: 10.
(4)- بحار الأنوار: 74/ 139، باب 7، حديث 2؛ تحف العقول: 35.
(5)- بحار الأنوار: 90/ 325، باب 18، حديث 6؛ مجموعة ورّام: 1/ 39.
(6)- غرر الحكم: 455، حديث 10394.
(7)- غرر الحكم: 322، حديث 7488.
(8)- غرر الحكم: 105، حديث 1901.
(9)- غرر الحكم: 106، حديث 1922.
(10)- نهج البلاغه: خطبه 1.
(11)- معارج (70): 19- 21.
(12)- مشكاة الأنوار: 247؛ مستدرك الوسائل: 11/ 138، باب 1، حديث 12642.
(13)- صحيفه سجّاديه: دعاى 20.
English