گریه ملائکه و اهل آسمان بر امام حسین (ع)
عناوین این مقاله
با کلیک روی هر عنوان به محتوای مربوط به آن هدایت می شویدمقدمه
یکی از جلوههای شگفت و عمیق در روایات اهلبیت علیهمالسلام درباره حادثه عاشورا، بازتاب این مصیبت در عالم ملکوت و میان فرشتگان و اهل آسمان است. در نگاه این روایات، شهادت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام تنها حادثهای زمینی و تاریخی نیست، بلکه واقعهای است که آسمان، زمین، فرشتگان، پیامبران، صدیقان و شهیدان را در اندوه فرو برده است.
روایات پیشرو نشان میدهد که پس از شهادت امام حسین علیهالسلام، فرشتگان الهی به درگاه خداوند ناله و گریه کردند و از عظمت این ستم بزرگ سخن گفتند. برخی از آنان مأمور شدند در کنار قبر مطهر آن حضرت بمانند، بر او بگریند، زائرانش را استقبال و بدرقه کنند، برای آنان دعا و استغفار نمایند و تا روز قیامت در انتظار قیام حضرت قائم عجلاللهتعالیفرجهالشریف باشند.
در این احادیث، گریه ملائکه تنها یک اندوه ساده نیست؛ بلکه نشانهای از عظمت مقام امام حسین علیهالسلام و بزرگی مصیبت عاشوراست. فرشتگان آسمان، اهل عرش، نگهبانان عالم، و حتی موجودات دیگر جهان، در برابر این فاجعه واکنش نشان میدهند. این تصویر ملکوتی، به انسان میفهماند که عاشورا حادثهای محدود به کربلا و یک روز خاص نیست، بلکه حقیقتی جاری در همه عوالم است.
همچنین در برخی از این روایات، گریه حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها بر امام حسین علیهالسلام، گریه فرشتگان را برمیانگیزد و اهل آسمان را متأثر میسازد. این همراهی آسمانیان با مصیبت کربلا، جایگاه ویژه گریه بر سیدالشهدا علیهالسلام و زیارت آن حضرت را روشن میکند و نشان میدهد که اشک بر حسین علیهالسلام، پیوندی با رحمت الهی، محبت اهلبیت علیهمالسلام و حقیقت ایمان دارد.
مجموعه حاضر، روایاتی است که هر یک از زاویهای، حزن و گریه ملائکه و اهل آسمان بر امام حسین علیهالسلام را بیان میکند. امید است مطالعه این احادیث، نگاه ما را به مصیبت عاشورا عمیقتر سازد و دلها را به معرفت، محبت و زیارت حضرت اباعبدالله الحسین علیهالسلام نزدیکتر کند.
حدیث اول
در کتاب علل الشرایع، به صورت مسند از ابوحمزه ثمالی روایت شده است که گفت:
به امام باقر علیهالسلام عرض کردم: ای فرزند رسول خدا، آیا همه شما قائم به حق نیستید؟
فرمود: آری.
عرض کردم: پس چرا قائم را قائم نامیدهاند؟
فرمود: هنگامی که جدّم حسین علیهالسلام کشته شد، فرشتگان با گریه و ناله به درگاه خدای عزّوجلّ فریاد برآوردند و گفتند:
خدایا و سرور ما، آیا از کسی که برگزیده تو، فرزند برگزیده تو و بهترین آفریده تو را کشت، چشمپوشی میکنی؟
پس خدای عزّوجلّ به آنان وحی کرد: آرام گیرید، ای فرشتگان من. به عزّت و جلالم سوگند، حتماً از آنان انتقام خواهم گرفت، هرچند پس از گذشت زمانی باشد.
سپس خدای عزّوجلّ امامان از نسل حسین علیهالسلام را برای فرشتگان آشکار ساخت. فرشتگان از دیدن آنان شادمان شدند. در میان آنان، یکی را دیدند که ایستاده و نماز میخواند.
خدای عزّوجلّ فرمود: به وسیله همین قائم، از آنان انتقام خواهم گرفت.[1]
حدیث دوم
شیخ طوسی رحمهالله در کتاب امالی، به صورت مسند از محمد بن حمران روایت کرده است که گفت:
امام صادق علیهالسلام فرمود: هنگامی که آن حادثه بزرگ درباره حسین بن علی علیهالسلام رخ داد، فرشتگان به درگاه خدای تعالی ناله و فریاد برآوردند و گفتند: پروردگارا، آیا با حسین، برگزیده تو، فرزند برگزیده تو و فرزند پیامبرت، چنین رفتار میشود؟
پس خداوند سایه قائم علیهالسلام را برای آنان نمایان ساخت و فرمود:به وسیله این قائم، انتقام حسین علیهالسلام را از ستمگرانش خواهم گرفت.[2]
حدیث سوم
در کتاب کامل الزیارات، به صورت مسند از حریز روایت شده است که گفت:
به امام صادق علیهالسلام عرض کردم: فدایت شوم، چه اندک است ماندن شما اهلبیت در دنیا، و چه نزدیک است مدت زندگی شما به مرگ.
پس حضرت فرمود: برای هر یک از ما صحیفهای است که در آن، آنچه در مدت زندگی خود باید انجام دهد، نوشته شده است. پس هنگامی که آنچه در آن صحیفه مأمور به انجامش بوده به پایان برسد، میفهمد که اجلش فرا رسیده است. در این هنگام، پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزد او میآید و خبر وفاتش را به او میدهد و او را از آنچه نزد خدا برایش آماده است، آگاه میسازد.
حسین علیهالسلام نیز صحیفهای را که به او داده شده بود خواند، و آنچه باید پیش آید و آنچه هنوز باقی مانده بود برای او روشن شد. در آن صحیفه، چیزهایی باقی مانده بود که هنوز به انجام نرسیده بود. پس حضرت به سوی میدان نبرد رفت.
آن امور باقیمانده چنین بود که فرشتگان از خدا خواسته بودند که اجازه یاری او را داشته باشند. خداوند به آنان اجازه داد. پس فرشتگان درنگ کردند و خود را برای نبرد آماده ساختند و برای آن مهیا شدند، تا آنکه حسین علیهالسلام به شهادت رسید. سپس فرود آمدند، در حالی که مدت او پایان یافته و به شهادت رسیده بود.
فرشتگان گفتند: پروردگارا، تو به ما اجازه فرود آمدن دادی، اما اکنون او را قبض روح کردهای.
پس خدای تبارک و تعالی به آنان وحی کرد: در همین جا بمانید تا او را ببینید، در حالی که خروج کرده است؛ پس او را یاری کنید. و بر او گریه کنید و بر آنچه از یاری او از دست دادهاید، بگریید؛ زیرا شما به یاری او و گریه بر او اختصاص داده شدهاید.
پس فرشتگان، برای تقرب به خدا و از روی اندوه بر آنچه از یاری حسین علیهالسلام از دست داده بودند، گریستند.
پس هنگامی که او خروج کند، آنان از یاران او خواهند بود.[3]
حدیث چهارم
در کتاب کامل الزیارات، از محمد حمیری، از پدرش، از علی بن محمد، از امام صادق علیهالسلام روایت شده است که فرمود: هرگاه به زیارت اباعبدالله الحسین علیهالسلام رفتید، سکوت را رعایت کنید، مگر آنجا که سخن خیر باشد.
فرشتگان شب و روز، از فرشتگان نگهبان، نزد فرشتگانی که در حائر حسینی هستند حاضر میشوند و با آنان مصافحه میکنند؛ اما فرشتگان حائر، از شدت گریه، پاسخ آنان را نمیدهند. پس آن فرشتگان منتظر میمانند تا هنگام زوال خورشید و نیز تا وقتی که سپیده صبح روشن شود. آنگاه با آنان سخن میگویند و درباره اموری از کارهای دنیا از آنان سؤال میکنند.
اما در فاصله میان این دو وقت، فرشتگان حائر سخن نمیگویند و از گریه و دعا بازنمیایستند. فرشتگان نگهبان نیز در این دو وقت، آنان را از پرداختن به زائران بازنمیدارند؛ زیرا هنگامی که شما سخن میگویید، توجه و اشتغال آنان به شماست.
چون سخن امام علیهالسلام به اینجا رسید، راوی عرض کرد: فدایت شوم، چه چیزهایی سؤال میکنند؟ و آیا سؤالکنندگان، فرشتگان حائرند یا فرشتگان نگهبان؟
حضرت فرمود: فرشتگان حائر از فرشتگان نگهبان سؤال میکنند؛ زیرا فرشتگان حائر از آنجا جدا نمیشوند، ولی فرشتگان نگهبان فرود میآیند و بالا میروند.
راوی عرض کرد: منظور آنان از سؤالهایی که از فرشتگان نگهبان میپرسند چیست؟
حضرت فرمود: هنگامی که فرشتگان نگهبان به آسمان بالا میروند، از کنار اسماعیل، فرشته موکل هوا، عبور میکنند. گاهی نیز با پیامبر صلیاللهعلیهوآله روبهرو میشوند، در حالی که فاطمه سلاماللهعلیها و حسن و حسین علیهماالسلام و امامانی که از دنیا رفتهاند، نزد آن حضرت هستند.
آنان از فرشتگان نگهبان درباره چیزهایی سؤال میکنند، و نیز درباره کسانی از شما که در حائر حسینی حاضر شدهاند میپرسند.
سپس میفرمایند: آنان را به دعای ما بشارت دهید.
فرشتگان نگهبان میگویند: چگونه آنان را بشارت دهیم، در حالی که سخن ما را نمیشنوند؟
پس به آنان گفته میشود: از سوی ما بر آنان درود و برکت بفرستید و برایشان دعا کنید؛ همین، بشارت ما به آنان است.
و هرگاه زائران از زیارت بازگشتند، با بالهای خود آنان را در بر گیرید، تا حضور شما را احساس کنند. ما آنان را به خدایی میسپاریم که امانتهایش تباه نمیشود.
اگر مردم میدانستند که در زیارت حسین علیهالسلام چه خیر و برکتی نهفته است، برای رسیدن به زیارت او با شمشیرها با یکدیگر میجنگیدند و اموال خود را برای آمدن به زیارت او میفروختند.
همانا فاطمه سلاماللهعلیها وقتی به زائران حسین علیهالسلام نگاه میکند، در حالی است که هزار پیامبر، هزار صدّیق، هزار شهید، و یک میلیون از فرشتگان مقرّب همراه او هستند و او را در گریه یاری میکنند.
او چنان نالهای از دل برمیآورد که هیچ فرشتهای در آسمانها باقی نمیماند، مگر آنکه از روی رحمت و تأثر به صدای او میگرید.
حضرت فاطمه سلاماللهعلیها آرام نمیگیرد تا آنکه پیامبر صلیاللهعلیهوآله نزد او میآید و میفرماید: دخترم، اهل آسمانها را به گریه انداختی و آنان را از تقدیس و تسبیح خدا بازداشتی. اکنون بس کن تا آنان به تقدیس خدا بپردازند؛ زیرا خداوند فرمان خود را به انجام خواهد رساند.
و همانا فاطمه سلاماللهعلیها به هر یک از شما که در حائر حسینی حاضر شده باشد نگاه میکند و از خداوند برای او هر خیر و نیکی را درخواست مینماید.
پس نسبت به آمدن به زیارت او بیرغبت نباشید؛ زیرا خیر و برکتی که در آمدن به زیارت اوست، بیش از آن است که به شمار آید.[4]
حدیث پنجم
ابوبصیر از امام صادق علیهالسلام روایت کرده است که فرمود:
خداوند هفتاد هزار فرشته را مأمور حسین بن علی علیهالسلام کرده است که هر روز بر او درود میفرستند و برای او دعا میکنند؛ در حالی که ژولیده و غبارآلودند.
آنان از روزی که حسین علیهالسلام به شهادت رسید، تا هر زمانی که خدا بخواهد، چنیناند؛ و مقصود از آن زمان، قیام قائم علیهالسلام است.[5]
حدیث ششم
محمد بن عبدالله بن علی ناقد، از عبدالرحمن اسلمی، از عبدالله بن الحسین، از عروه بن زبیر روایت کرده است که گفت:
از ابوذر شنیدم، در حالی که در آن روز عثمان او را به ربذه تبعید کرده بود. مردم به او گفتند: ای ابوذر، بشارت باد بر تو؛ این رنج در راه خدا اندک است.
ابوذر گفت: این بسیار آسان است؛ اما شما چگونه خواهید بود آنگاه که حسین بن علی علیهالسلام کشته شود؛ چه کشتهشدنی! یا فرمود: سر بریده شود؛ چه سر بریدنی!
به خدا سوگند، پس از کشته شدن حسین علیه السلام، در اسلام کشتهای بزرگتر از او نخواهد بود.
و بهراستی خداوند شمشیر خود را بر این امت خواهد کشید و هرگز آن را در نیام نخواهد کرد. و از نسل حسین علیهالسلام انتقامگیری را برخواهد انگیخت تا از مردم انتقام بگیرد.
اگر شما میدانستید که از کشته شدن او چه اندوه و مصیبتی بر اهل دریاها، ساکنان کوهها، بیشهها و تپهها، و اهل آسمان وارد میشود، به خدا سوگند آنقدر میگریستید تا جانهایتان از بدن بیرون رود.
هیچ آسمانی نیست که روح حسین علیهالسلام از آن عبور کند، مگر آنکه هفتاد هزار فرشته از دیدن او به هراس و اندوه میافتند و برمیخیزند؛ برخاستنی که بندهای بدنشان از شدت اضطراب میلرزد، و این حالت تا روز قیامت ادامه دارد.
و هیچ ابری نیست که بگذرد و رعد و برق داشته باشد، مگر آنکه قاتل حسین علیهالسلام را لعنت میکند.
و هیچ روزی نیست، مگر آنکه روح حسین علیهالسلام بر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله عرضه میشود و آن دو با یکدیگر دیدار میکنند.[6]
حدیث هفتم
در کتاب کامل الزیارات، از حلبی روایت شده است که امام صادق علیهالسلام فرمود:
هنگامی که حسین علیهالسلام به شهادت رسید، شنیده شد که گویندهای در مدینه میگفت: امروز بلا بر این امت فرود آمد. پس دیگر شادی نخواهند دید تا آنکه قائم شما قیام کند؛ آنگاه سینههای شما را شفا میبخشد، دشمن شما را میکشد، و در خونخواهی، انتقامها خواهد گرفت.
مردم از این صدا هراسان شدند و گفتند: این سخن حتماً از حادثهای خبر میدهد که رخ داده، ولی ما از آن آگاه نیستیم.
پس مدتی بعد، خبر حسین علیهالسلام و شهادت او به آنان رسید. آن را سنجیدند و دیدند همان شبی بوده که آن گوینده سخن گفته است.
حلبی میگوید:به امام صادق علیهالسلام عرض کردم:
فدایت شوم، تا چه زمانی شما و ما در این کشتار و ترس و سختی خواهیم بود؟
حضرت فرمود: تا زمانی که آن دوره هفتادگانه فرا رسد؛ و هنگامی که وقت آن هفتاد گروه برسد، نشانهها پیدرپی آشکار میشوند، گویی دانههای یک رشتهاند. پس هر کس آن زمان را دریابد، چشمش روشن خواهد شد.
سپس فرمود: هنگامی که حسین علیهالسلام به شهادت رسید، کسی نزد سپاه دشمن آمد و فریاد کشید. او را توبیخ کردند و از فریاد بازداشتند.
پس به آنان گفت: چگونه فریاد نزنم، در حالی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله ایستاده است؛ یک بار به زمین نگاه میکند و یک بار به گروه شما. من میترسم که آن حضرت بر اهل زمین نفرین کند و من نیز در میان آنان نابود شوم.
پس برخی از آنان به برخی دیگر گفتند: این مرد دیوانه است.
اما توبهکنندگان گفتند: به خدا سوگند، ما با خود چه کردیم؟ ما به سود پسر سمیه، سرور جوانان اهل بهشت را کشتیم.
پس بر ضد عبیدالله بن زیاد قیام کردند، و آنچه برایشان رخ داد، همان شد که رخ داد.
حلبی میگوید: به امام صادق علیهالسلام عرض کردم:
فدایت شوم، آن فریادزننده چه کسی بود؟
حضرت فرمود: ما او را جز جبرئیل نمیدانیم. آگاه باشید که اگر به او اجازه داده میشد، چنان فریادی بر آنان میکشید که جانهایشان را از بدنهایشان میربود و به سوی آتش میبرد. اما به آنان مهلت داده شد تا بر گناه خود بیفزایند، و برای آنان عذابی دردناک خواهد بود.[7]
حدیث هشتم
در کتاب کامل الزیارات، از موسی بن سعدان، از عبدالله بن قاسم، از عمرو بن ابان کلبی، از ابان بن تغلب روایت شده است که امام صادق علیهالسلام فرمود:
چهار هزار فرشته فرود آمدند و میخواستند همراه حسین بن علی علیهالسلام بجنگند؛ اما به آنان اجازه جنگ داده نشد.
پس برای گرفتن اجازه بازگشتند. هنگامی که دوباره فرود آمدند، حسین علیهالسلام به شهادت رسیده بود.
خدا قاتل او، کسی را که بر ضد او یاری کرد، و کسی را که در خون او شریک شد، لعنت کند.
پس آن فرشتگان، ژولیده و غبارآلود، نزد قبر او هستند و تا روز قیامت بر او گریه میکنند. رئیس آنان فرشتهای است که منصور نام دارد.
هیچ زائری او را زیارت نمیکند، مگر آنکه آن فرشتگان به استقبالش میآیند؛ و هیچ وداعکنندهای با او وداع نمیکند، مگر آنکه او را بدرقه میکنند؛ و هیچ زائری بیمار نمیشود، مگر آنکه از او عیادت میکنند؛ و هیچکدام از آنان از دنیا نمیرود، مگر آنکه بر جنازهاش نماز میگزارند و پس از مرگش برای او آمرزش میطلبند.
پس همه این فرشتگان در زمین هستند و در انتظار قیام قائم علیهالسلام به سر میبرند.[8]
حدیث نهم
در کتاب کامل الزیارات، به صورت مسند از یونس، از امام رضا علیهالسلام روایت شده است که فرمود:
هر کس حسین علیهالسلام را زیارت کند، گویی حج و عمره به جا آورده است.
راوی میگوید: عرض کردم: آیا حج واجب اسلام از او برداشته میشود؟
حضرت فرمود: نه؛ این حجِ ناتوان است، تا زمانی که توان پیدا کند و به سوی بیتالحرام حج به جا آورد.
آیا نمیدانی که هر روز هفتاد هزار فرشته گرد خانه خدا طواف میکنند، و هنگامی که شب آنان را فرا میگیرد، بالا میروند و گروهی دیگر فرود میآیند و تا صبح گرد خانه خدا طواف میکنند؟ و همانا حسین علیهالسلام نزد خداوند از خانه خدا گرامیتر است. در وقت هر نماز، هفتاد هزار فرشته ژولیده و غبارآلود بر او فرود میآیند، و تا روز قیامت، نوبت دوباره به همان فرشتگان نمیرسد.[9]
حدیث دهم
در کتاب کامل الزیارات، به صورت مسند از ابوبصیر روایت شده است که گفت:
نزد امام صادق علیهالسلام بودم که یکی از فرزندان آن حضرت وارد شد. امام علیهالسلام به او خوشامد گفت، او را به سوی خود کشید، در آغوش گرفت و بوسید. سپس فرمود:
خداوند خوار گرداند کسی را که شما را خوار شمارد، و از کسی که خون شما را طلبنشده گذاشت و حق شما را پایمال کرد انتقام بگیرد. خداوند بییاور گذارد کسی را که شما را بییاور گذاشت، و لعنت کند کسی را که شما را کشت. خداوند برای شما ولیّ، نگهبان و یاور باشد.
بهراستی گریه زنان، و گریه پیامبران، صدّیقان، شهیدان و فرشتگان آسمان بر شما طولانی شده است.
سپس حضرت گریست و فرمود:
ای ابوبصیر، هرگاه به فرزندان حسین علیهالسلام نگاه میکنم، از یاد آنچه بر پدرشان و بر خود آنان وارد شد، حالتی به من دست میدهد که اختیار آن را ندارم.
ای ابوبصیر، همانا فاطمه سلاماللهعلیها بر حسین علیهالسلام میگرید و ناله جانسوز برمیآورد. در این هنگام، جهنم چنان نعرهای میکشد که اگر نگهبانان دوزخ صدای گریه او را نمیشنیدند و برای چنین حالی آماده نبودند، بیم آن میرفت که شعلهای از آن بیرون زند یا دودش پراکنده شود و اهل زمین را بسوزاند.
پس تا هنگامی که فاطمه سلاماللهعلیها گریان است، نگهبانان دوزخ آن را مهار میکنند، بازمیدارند و درهایش را محکم میبندند؛ از ترس آنکه به اهل زمین آسیبی برسد. جهنم آرام نمیگیرد تا آنکه صدای فاطمه سلاماللهعلیها آرام شود.
و همانا دریاها نزدیک است از هم شکافته شوند و برخی در برخی دیگر فرو ریزند. هیچ قطرهای در دریاها نیست مگر آنکه فرشتهای بر آن گماشته شده است. هنگامی که آن فرشته صدای فاطمه سلاماللهعلیها را میشنود، با بالهای خود آتش و طغیان آن را خاموش میکند و آبها را از درآمیختن و فرو ریختن بر یکدیگر بازمیدارد؛ از ترس آسیبی که ممکن است به دنیا، اهل دنیا و کسانی که بر زمیناند برسد.
پس فرشتگان پیوسته نگراناند و از گریه فاطمه سلاماللهعلیها میگریند. آنان خدا را میخوانند و به درگاه او زاری میکنند. اهل عرش و فرشتگان پیرامون آن نیز تضرع مینمایند. صداهای فرشتگان به تقدیس خداوند بلند میشود؛ از ترس آنکه به اهل زمین آسیبی برسد.
و اگر یکی از صداهای آنان به زمین برسد، اهل زمین از هوش میروند، کوهها از هم میپاشند و زمین با اهلش به لرزه درمیآید.
ابوبصیر میگوید: عرض کردم: فدایت شوم، این امر بسیار بزرگ است.
حضرت فرمود: آنچه نشنیدهای، بزرگتر از این است.
سپس فرمود: ای ابوبصیر، آیا دوست نداری از کسانی باشی که فاطمه سلاماللهعلیها را یاری میکنند و مایه آرامش او میشوند؟
ابوبصیر میگوید: وقتی حضرت این سخن را فرمود، گریستم و از شدت گریه توان سخن گفتن نداشتم و نتوانستم کلامی بر زبان آورم.
سپس حضرت برخاست و به جایگاه نماز رفت و به دعا مشغول شد. من نیز در همان حال از نزد او بیرون آمدم. نه غذایی برایم گوارا شد و نه خواب به سراغم آمد. صبح را در حالی آغاز کردم که روزهدار، اندوهگین و بیمناک بودم، تا آنکه دوباره نزد حضرت رفتم. وقتی دیدم حضرت آرام است، من نیز آرام شدم و خدا را سپاس گفتم که عقوبتی بر من نازل نشده است.[10]
حدیث یازدهم
نیز در کتاب کامل الزیارات، به صورت مسند از مسمع بن کردین روایت شده است که گفت:
امام صادق علیهالسلام به من فرمود: ای مسمع، تو از اهل عراق هستی؛ آیا به زیارت قبر حسین علیهالسلام نمیروی؟
عرض کردم: نه. من مردی شناختهشده از اهل بصرهام. در آنجا کسانی هستند که از خواست این دستگاه خلافت پیروی میکنند، و دشمنان ما نیز از میان قبایل، ناصبیان و دیگران بسیارند. من از آنان در امان نیستم که گزارش مرا نزد فرزندان سلیمان ببرند و آنان مرا گرفتار آزار و مجازات کنند.
حضرت به من فرمود: آیا آنچه را با حسین علیهالسلام کردند، یاد نمیکنی؟
عرض کردم: چرا.
فرمود: آیا بیتاب و اندوهگین میشوی؟
عرض کردم:آری، به خدا سوگند. برای آن مصیبت گریهام میگیرد، تا جایی که خانوادهام اثر آن را در من میبینند. از غذا خوردن خودداری میکنم، تا آنکه اثر اندوه در چهرهام آشکار میشود.
حضرت فرمود: خداوند اشک تو را رحمت کند. همانا تو از کسانی هستی که در شمار بیتابان و اندوهگینان برای ما نوشته میشوند؛ از کسانی که با شادی ما شاد میشوند، با اندوه ما اندوهگین میگردند، هنگام ترس ما میترسند، و هنگامی که ما در امنیت باشیم، آرام و ایمن میشوند.
آگاه باش که هنگام مرگ، پدران مرا نزد خود خواهی دید، و سفارش آنان را درباره تو به فرشته مرگ مشاهده خواهی کرد؛ و بشارتهایی که به تو میدهند، پیش از مرگ چشمت را روشن خواهد ساخت. پس فرشته مرگ نسبت به تو از مادر مهربان نسبت به فرزندش، نرمدلتر و مهربانتر خواهد بود.
مسمع میگوید: سپس امام علیهالسلام گریست و من نیز همراه او گریستم.
آنگاه حضرت فرمود: سپاس خدای را که ما را به سبب رحمت، بر آفریدگانش برتری داد، و ما اهلبیت را به رحمت ویژه خود اختصاص بخشید.
ای مسمع، زمین و آسمان از روزی که امیرالمؤمنین علیهالسلام به شهادت رسید، از روی رحمت و دلسوزی برای ما میگریند. گریه فرشتگان از آن نیز بیشتر است، و از زمان شهادت ما، اشکهای فرشتگان خشک نشده است.
هیچ کس از روی رحمت برای ما و برای آنچه بر ما وارد شده است گریه نمیکند، مگر آنکه رحمت خداوند پیش از آنکه اشک از چشمش بیرون آید، شامل حال او میشود.
پس هنگامی که اشک او بر گونهاش جاری شود، اگر قطرهای از آن اشک در جهنم بیفتد، حرارت آن را خاموش میکند، تا جایی که دیگر گرمایی برای آن باقی نماند.
و هر کس دلش برای ما به درد آید، روزی که ما را هنگام مرگ خود میبیند، شادمان میشود؛ شادمانیای که پیوسته در دل او باقی میماند تا هنگامی که بر حوض کوثر نزد ما وارد شود.
همانا کوثر از ورود دوستداران ما شادمان میشود، تا آنجا که از انواع خوراکها به آنان میچشاند، چنان که دیگر نمیخواهند از آن جدا شوند.
ای مسمع، هر کس از کوثر جرعهای بنوشد، پس از آن هرگز تشنه نمیشود و هرگز به رنج و سختی نمیافتد.
کوثر، خنکای کافور، بوی مشک و طعم زنجبیل دارد؛ از عسل شیرینتر، از کره نرمتر، از اشک زلالتر و از عنبر خوشبوتر است. از تسنیم بیرون میآید و از نهرهای بهشت میگذرد. بر سنگریزههایی از دُرّ و یاقوت روان است. جامهای آن از شمار ستارگان آسمان بیشتر است. بوی آن از فاصله هزار سال راه به مشام میرسد. جامهایش از طلا و نقره و جواهر است، و هر بوی خوشی بر چهره نوشندهاش میوزد، تا جایی که نوشنده آن میگوید:
کاش مرا همینجا رها میکردند؛ نه چیزی را جایگزین این میخواهم و نه میخواهم از آن به جای دیگری منتقل شوم.
آگاه باش، ای کردین، تو از کسانی هستی که از کوثر سیراب میشوند.
هیچ چشمی برای ما نگریسته، مگر آنکه از نگاه به کوثر بهرهمند خواهد شد و کسی که ما را دوست دارد، از آن نوشانده میشود.
و همانا نوشنده کوثر، به اندازه محبتش به ما، از لذت، طعم و اشتیاق آن بهره میبرد؛ و آن کس که محبتش به ما بیشتر است، بیش از کسی که در محبت ما پایینتر از اوست، بهرهمند میشود.
بر کنار کوثر، امیرالمؤمنین علیهالسلام ایستاده است و در دست او عصایی از عوسج است که با آن دشمنان ما را دور میسازد و درهم میشکند.
یکی از آنان میگوید: من به شهادتین گواهی میدهم.
حضرت به او میفرماید: برو نزد همان امامی که او را امام خود میدانستی، و از او بخواه که برای تو شفاعت کند.
او میگوید: همان امامی که از او یاد میکنی، از من بیزاری میجوید.
حضرت میفرماید: پس به پشت سر خود برگرد و به همان کسی که ولایتش را پذیرفته بودی و او را بر همه خلق مقدم میداشتی بگو که برایت شفاعت کند؛ زیرا اگر او نزد تو بهترین خلق بوده، سزاوار است که وقتی شفاعت کند، شفاعتش رد نشود.
آن مرد میگوید:من از تشنگی هلاک میشوم.
حضرت میفرماید: خداوند تشنگیات را بیشتر کند، و عطشت را افزون گرداند.
مسمع میگوید: عرض کردم: فدایت شوم، چگونه او میتواند به حوض نزدیک شود، در حالی که دیگران توان نزدیک شدن به آن را ندارند؟
حضرت فرمود: زیرا او از برخی کارهای زشت پرهیز کرده بود، و هرگاه از ما یاد میشد، از دشنام دادن به ما خودداری میکرد. همچنین برخی کارها را که دیگران بر انجام آن جرأت داشتند، ترک کرده بود؛ اما این کار او از روی محبت به ما و گرایش قلبی به ما نبود، بلکه به سبب کوشش بسیارش در عبادت و دینداری خود بود، و به سبب آنکه خود را به کار خویش مشغول کرده بود و از یاد کردن مردم بازمانده بود.
اما دل او منافق بود، و آیین او دشمنی با ما و پیروی از ناصبیان بود؛ و ولایت کسانی را پذیرفته بود که پیش از ما بودند و آن دو را بر همه کس مقدم میداشت.[11]
English