لطفا منتظر باشید

زيباى بى‏نهايت

خانمى نزد عارفى آمد و گفت : شوهرم مى‏خواهد مرا رها كند و به دنبال زن ديگرى برود. آن گاه گفت: مى‏دانم كه نگاه به نامحرم حرام است؛ از اين رو، من خودم را به زنان ديگر نشان مى‏دهم تا ايشان براى تو تعريف كنند كه كسى در اين شهر، زيباتر از من نيست. اين عارف، به جاى اين كه اين خانم را راهنمايى كند، نعره‏اى زد و غش كرد. خانم هم ترسيد و از آن جا رفت. عارف را به هوش آوردند و گفتند: چرا پاسخ او را ندادى؟ گفت: پاسخى نداشتم كه بدهم. او به من گفت: من 
زيباترين زن اين شهر هستم و شوهرم مى‏خواهد مرا رها كند. ديدم خدا دارد به من مى‏گويد: من كه زيباى بى‏نهايت هستم، چرا دنبال غير من رفتى؟ آيا كسى زيباتر از مرا پيدا كردى؟ ثروتمندتر از مرا پيدا كردى؟ كريم‏تر از مرا پيدا كردى؟ آمرزنده‏تر از مرا پيدا كردى؟

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه