شيطان، دشمن انسان
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد دهم
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
از دشمنان ديگر انسان، شيطان است كه در چهرههاى گوناگون انسى و جنّى براى بريدن انسان از حق، فعاليّت مستمر دارد.
مسئله شيطان و قيافههاى گوناگون و دامها و خدعههاى خطرناكش در شرح دعاى هفدهم گذشت.
اين دشمنان خطرزا و خطرناك انسان را كه ميل طبيعى به شهوات و زرق و برق دنيا دارد، دوره مىكنند و به محاصره مىكشند و مانند يك توپ كه وسيله بازى اطفال است او را در جهت گناهان ظاهرى و باطنى دست به دست مىكنند.
لذّت گناهان وقتى سراسر درون و برون را احاطه كرد ياد حق از قلب مىرود، و لذّت مناجات و عبادت از كام انسان مىپرد و آدمى به قول حضرت سجّاد عليه السلام گرفتار مهارهاى خطا و غلبه و چيرگى شيطان مىشود، و از اوامر حق كوتاهى ورزيده و در عبادت تقصير مىكند و دچار تفريط مىشود، و به سبب هجوم غرور به خويشتن خود يا غرور به رحمت و كرم حق و فريفته شدن به لطف دوست در انواع گناهان دست و پا مىزند، و از قدرت حق و حكومت حضرت او غافل شده، و انگار به انكار احسان دوست نسبت به خود برمىخيزد، تا زمانى كه خداوند دستش را بگيرد و از شرّ جهل و هوا و شيطان نجاتش دهد، آن وقت بفهمد كه چه اندازه گناه كرده، و راه انديشه در مخالفت با پروردگار و عواقبش براى او باز شود، پس گناه بزرگش را بزرگ و مخالفت عظيمش را عظيم ببيند.
|
عمرى است ز اسباب غنا هيچ ندارم |
چون دست تهى غير دعا هيچ ندارم |
|
|
تشويش خيالات وجود و عدمم نيست |
چون رمز دهانت همه جا هيچ ندارم |
|
|
يارب چِقدر گرم كنم مجلس تصوير |
سازم همه كوك است و صدا هيچ ندارم |
|
|
چون شمع اگر شش جهتم پى سپر افتد |
غير از سر خود در ته پا هيچ ندارم |
|
|
وامانده يأسم كه از اين انجمن آخر |
برخاستنى هست عصا هيچ ندارم |
|
|
مغرور هوس مىزيم از هستى موهوم |
فرياد كه من شرم و حيا هيچ ندارم |
|
|
همكِسوت اسباب حبابم چه توان كرد |
گر باز كنم بند قبا هيچ ندارم |
|
|
شخص عدم از زحمت تمثال مبرّاست |
آينه تو هيچم منما هيچ ندارم |
|
|
بيدل اگر آفاق بود زير نگينم |
جز نام خدا نام خدا هيچ ندارم |
|
(بيدل دهلوى)
[فَأَقْبَلَ نَحْوَكَ مُؤَمِّلًا لَكَ مُسْتَحْيِياً مِنْكَ وَ وَجَّهَ رَغْبَتَهُ إِلَيْكَ ثِقَةً بِكَ فَأَمَّكَ بِطَمَعِهِ يَقِيناً وَ قَصَدَكَ بِخَوْفِهِ إِخْلَاصاً «4» قَدْ خَلَا طَمَعُهُ مِنْ كُلِّ مَطْمُوعٍ فِيهِ غَيْرِكَ وَ أَفْرَخَ رَوْعُهُ مِنْ كُلِّ مَحْذُورٍ مِنْهُ سِوَاكَ فَمَثَلَ بَيْنَ يَدَيْكَ مُتَضَرِّعاً وَ غَمَّضَ بَصَرَهُ إِلَى الْأَرْضِ مُتَخَشِّعاً وَ طَأْطَأَ رَأْسَهُ لِعِزَّتِكَ مُتَذَلِّلًا وَ أَبَثَّكَ مِنْ سِرِّهِ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنْهُ خُضُوعاً وَ عَدَّدَ مِنْ ذُنُوبِهِ مَا أَنْتَ أَحْصَى لَهَا خُشُوعاً وَ اسْتَغَاثَ بِكَ مِنْ عَظِيمِ مَا وَقَعَ بِهِ فِي عِلْمِكَ «5» وَ قَبِيحِ مَا فَضَحَهُ فِي حُكْمِكَ مِنْ ذُنُوبٍ أَدْبَرَتْ لَذَّاتُهَا فَذَهَبَتْ وَ أَقَامَتْ تَبِعَاتُهَا فَلَزِمَتْ]
پس با اميد به حضرتت و شرمسارى از وجود مقدّست، به جانب تو روى كرده و از باب اطمينان به تو، رغبت و شوقش را متوجّه پيشگاه تو ساخته، و از روى يقين يا طمعش آهنگ تو كرده، و از باب اخلاص، با توشه ترسش به سوى تو روى آورده، طمعش از هر كه به او طمع ورزيده مىشود تهى شده غير تو، و ترسش از هر چه از آن ترسيده مىشود، برطرف شده جز تو، پس با حال زارى و ذلّت پيش رويت ايستاده، و از روى تواضع و فروتنى ديدهاش را به سوى زمين انداخته، و سرش را در برابر عزّتت، ذليلانه به زيرافكنده و خاضعانه رازش را كه تو از او به آن داناترى، برايت آشكار ساخته، و خاشعانه گناهانش را كه حضرتت به تعدادش آگاهتر است برشمرده، و براى نجات از گناهان بزرگى كه براى مرتكب شوندهاش در علم تو، عين هلاكت است، و زشتى اعمالى كه در عرصه قضا و قدَرَت او را رسوا كرده، به فرياد رسى و طلب يارى برخاسته؛ همان گناهانى كه روزگار لذّتهايش پشت كرده و از بين رفته، و پيامدهاى زيان بخشش به جا مانده و گريبان گير شده.
شناخت گناه و عذاب
چه نيكوست عزيزان مؤمن براى شناخت گناهان و عذاب و عقاب آنها به كتاب «عقاب الاعمال» نوشته شيخ صدوق و جلد دوم «اصول كافى» تأليف كلينى بزرگوار مراجعه كنند، و به دو جمله آخر فرازهاى مورد ترجمه بيشتر توجّه نمايند كه لذّت گناه آنى و بسيار زودگذر، ولى حسرت و عقاب و عذابش اگر در دايره توبه قرار نگيرد، دائمى و هميشگى است.
چون در شرح اين فراز مطالب متفرقهاى قبلًا بيان شده به همين مقدار بسنده كرديم.
|
اى دل به عشق خويش گرفتار بودهاى |
خود را به نقد عمر خريدار بودهاى |
|
|
گر بگذرى ز خويش انيس خدا شوى |
اى خودپرست دون چه ستمكار بودهاى |
|
|
بگشاى چشم عبرت و كرّوبيان ببين |
تا روشنت شود چقدر خوار بودهاى |
|
|
برخيز و جهد كن به مقام خرد رسى |
روز نخست چون به خرد يار بودهاى |
|
|
زآسودگى نداشتهاى دست يك نفس |
اى فيض خويش را تو چه غمخوار بودهاى |
|
(فيض كاشانى)
[لَا يُنْكِرُ- يَا إِلَهِي- عَدْلَكَ إِنْ عَاقَبْتَهُ وَ لَا يَسْتَعْظِمُ عَفْوَكَ إِنْ عَفَوْتَ عَنْهُ وَ رَحِمْتَهُ لِأَنَّكَ الرَّبُّ الْكَرِيمُ الَّذِي لَا يَتَعَاظَمُهُ غُفْرَانُ الذَّنْبِ الْعَظِيمِ]
اى خداى من! اگر اين گنهكار را كيفر دهى، عدالتت را منكر نمىشود، و اگر از او گذشت كنى و به او رحمت آورى، گذشتت را در برابر بىنهايت بودنت بزرگ نمىشمارد؛ براى اين كه تو پروردگار كريمى، پروردگارى كه آمرزش گناه بزرگ، او را بزرگ ننمايد.
عدل و فضل خداوند در مجازات
عدالت الهى بر پايه قانون تعادل و تناسب است، اگر تناسب و ميزان در آفرينش موجودات نبود، نظم و حساب در جريان نظام هستى مفهوم نداشت، بر اين اساس خداوند حكيم براى هر موجودى حق حيات قرار داده است.
حقوقى كه براى انسان و حيوانات و نباتات مقرّر شده است هر يك برترى و امتيازى بر آنهاست. پايمال كردن و تجاوز و تصرّف در حقوق ديگرى، ستم و نابودى حق اوست. اصلى كه در نظام خلقت همواره شالوده جهان را پابرجا نگه مىدارد اصل سلامت و صحّت است. يعنى در ساختمان هر موجود زنده نيرويى نهفته است كه اداره سلامت و تندرستى او را به عهده دارد و او را به حركت و كوشش وا مىدارد و از هستى او دفاع مىكند، البته بيمارى و درد از اين اصل فراگير جداست و گاهى اتفاقى است؛ زيرا كمبودها و زيانهايى كه بر وجود وارد مىشود بر اساس يك سلسله از حكمتها و آثارى است كه در اثر برخى مسائل طبيعى و يا بشرى در نظم امور رخ مىدهد و مسير تكامل را دگرگون مىكند، ولى هميشه راه بازگشت به اصل خلقت و فطرت باز است.
يعنى در فطرت موجودات، نيروى كششى وجود دارد كه او را به سوى حالت اوّليه باز مىگرداند و همواره در گيتى، نيروى گريز از انحراف و تمركز در سلامت و درستى برقرار است. و اين نكتهها نشان از حضور عدالت گسترده خداوندى دارد؛ و با اين حال رحمت او بر غضبش چيرگى دارد و مغفرت او همه جانها را در برمىگيرد. به معناى ديگر: عدل پروردگار در كنار فضل او قرار مىگيرد و حق او در همسايگى عفو آرميده است. پس به هر بيانى فضل و رحمت و احسان و عفو او بر همه امور مقدّم است.
و خداوند متعال بارها در قرآن مجيد به برترى تفضّل و رحمت خويش اشاره فرموده است:
يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَاتَتَّبِعُواْ خُطُوَ تِ الشَّيْطنِ وَ مَن يَتَّبِعْ خُطُوَ تِ الشَّيْطنِ فَإِنَّهُ يَأْمُرُ بِالْفَحْشَآءِ وَ الْمُنكَرِ وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ مَا زَكَى مِنكُم مّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَ لكِنَّ اللَّهَ يُزَكّى مَن يَشَآءُ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» «1»
اى مؤمنان! از گامهاى شيطان پيروى نكنيد؛ و هر كه از گامهاى شيطان پيروى كند [هلاك مىشود] زيرا شيطان به كار بسيار زشت و عمل ناپسند فرمان مىدهد؛ و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هرگز احدى از شما [از عقايد باطل و اعمال و اخلاق ناپسند] پاك نمىشد، ولى خدا هر كه را بخواهد پاك مىكند؛ و خدا شنوا و داناست.
بنابر بيان حق تعالى آمرزش و پاكى محصول رحمت و فضل الهى است كه در قيامت مايه نجات است وگرنه هيچ موجودى از درِ عدل خداوند نتواند فرار كند ولى مىتواند از باب رحمت و عفو او رهايى يابد.
مَّن يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَ لِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ» «2»
هر كس در آن روز، عذاب از او برگردانده شود، قطعاً خدا به او رحم كرده، و آن است كاميابى آشكار.
يعنى اگر رحمت نباشد عذاب از كسى برداشته نمىشود؛ زيرا ثواب و عذاب الهى عين عدل الهى است، پس اگر در قيامت شفاعت و لطف انبيا و معصومان عليهم السلام و عالمان و شهيدان نباشد بسيارى از انسانها در محشر بدون تكليف مىمانند.
ملا محمد باقر مجلسى در باب اعتقادات مىنويسد:
إِعْتِقادُنا فِى الْعَدْلِ هُوَ أَنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالى أَمَرْنا بِالْعَدلِ وَ عامِلْنا بِما هُوَ فَوْقَهُ وَ هُوَ التَّفَضُّلُ وَ ذلِكَ أَنَّهُ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ:
مَن جَآءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَمَن جَآءَ بِالسَّيّئَةِ فَلَا يُجْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ» «3». «4»
اعتقاد ما در باب عدل آن است كه خداوند متعال ما را به عدل دستور فرموده است، ولى به بالاترين از آن يعنى رحمت و لطف معامله نمود؛ زيرا خداوند عز و جل و بلند مرتبه مىفرمايد: «هر كس كار نيك بياورد، پاداشش ده برابر آن است، و آنان كه كار بد بياورند، جز به مانند آن مجازات نيابند و ايشان مورد ستم قرار نمىگيرند.»
در اين راستا اميرمؤمنان على عليه السلام درباره كلام خداوند إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسنِ» «5» مىفرمايد:
الْعَدْلُ الْإِنْصافُ وَ الْاحْسانُ التَّفَضُّلُ. «6»
عدل انصاف، و احسان بخشش افزونتر است.
اگر پروردگار با عدل خويش رفتار كند به حق انصاف را خواسته است ولى با وجود آثار ظلم و تباهى در زندگى بشر؛ عفو او بالاترين احسان است.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله در پايان عمر شريفشان خطبهاى مهم براى مسلمانان ايراد فرمودند:
ايُّهَا النَّاسُ إِنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ احَدٍ نَسَبٌ وَ لا امْرٌ يُؤْتِيهِ بِهِ خَيْراً اوْ يَصْرِفُ عَنْهُ شَرَّاً الَّا الْعَمَلُ، الا لايَدَّعِيَنَّ مُدَّعٍ وَ لايَتَمَنِّيَنَّ مُتَمَنِّ وَ الَّذى بَعَثَنى بِالْحَقِّ لايُنجى الَّا عَمَلٌ مَعَ رَحْمَةٍ، وَ لَوْ عَصَيْتُ لَهَوَيْتُ. «7»
اى مردم! بين خدا و كسى رابطه خويشاوندى نيست و هيچ رابطه ديگرى هم كه موجب جلب منفعت يا دفع ضرر شود به غير از عمل نيست. بنگريد: كسى ادعاى گزاف نكند و كسى آرزوى خام در دل نپرورد. قسم به خدايى كه مرا به راستى برانگيخت چيزى جز عمل همراه با رحمت خدا سبب رستگارى نمىگردد، اگر من هم گناه مىكردم سقوط كرده بودم.
با اين فرمايش، نتيجه مىگيريم كه: در نزد خداوند منّان سبب و نسب و مقام و مدرك و هزاران رابطه و رفاقت و زيركى كارساز نيست، تنها عنايات و الطاف الهى دستگيره و پناهگاه بندگان است.
[ «6» اللَّهُمَّ فَهَا أَنَا ذَا قَدْ جِئْتُكَ مُطِيعاً لِأَمْرِكَ فِيمَا أَمَرْتَ بِهِ مِنَ الدُّعَاءِ مُتَنَجِّزاً وَعْدَكَ فِيمَا وَعَدْتَ بِهِ مِنَ الْإِجَابَةِ إِذْ تَقُولُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» ]
خدايا! اينك منم كه در پيشگاهت نسبت به امرت، مطيع و سر به فرمان آمدم، و آن امر اين است: ما را دستور دادى دعا كنيم، و من وفاى به وعدهاى را كه در مورد اجابت دعا دادهاى خواستارم؛ زيرا فرمودى: «مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم.»
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- نور (24): 21.
(2)- انعام (6): 16.
(3)- انعام (6): 160.
(4)- بحار الأنوار: 5/ 335، باب 18؛ الاعتقادات فى دين الاماميه، شيخ صدوق: 69، باب 24.
(5)- نحل (16): 90.
(6)- نهج البلاغه: حكمت 231.
(7)- شرح نهج البلاغه: ابن ابى الحديد: 10/ 183، ذكر خبر موت الرسول صلى الله عليه و آله.
English