همسر فداكار آيتالله بروجردى
آيت اللّه بروجردى در احوالات خود گفته است من در اصفهان تحصيل مىكردم. اساتيد آن روز اصفهان، كمنظير بودند ؛ مانند آيت اللّه العظمى كلباسى، مرحوم آقا سيد محمد باقر درچهاى، حكيم بزرگ قشقايى و حكيم كمنظيرملاّ محمّد كاشانى.
ايشان مىفرمود: من گرم تحصيل در محضر ايشان و عاشق اين اساتيد بودم.
همواره مايههاى علمى من بالا مىرفت كه نامهاى از پدر دريافت كردم.
پدر ايشان در بروجرد، معاش زندگى را از كشاورزى تأمين مىكرد. چون زبان ايشان مىگرفت، كسى ايشان را براى منبر و سخنرانى دعوت نمىكرد. در نامه آمده بود: حسين عزيزم! به بروجرد بيا، من وسايل عروسى تو را فراهم كردهام.
من نامهاى به ايشان نوشتم كه مرا از ازدواج معاف كنيد و اجازه دهيد درس بخوانم. پدرم در جواب نوشت: فكر نمىكنى اگر به سخن پدر گوش ندهى، اين مانع تو باشد؟ خدا در قرآن فرموده است :
« وَبِالْو لِدَيْنِ إِحْسَاناً »
ايشان بلافاصله به بروجرد رفت. عروسى كه تمام شد، گفت: حالا مىخواهى بروى، برو. ايشان مىفرمود: بروجردى شدن من مرهون اين خانمى بود كه پدرم براى من گرفت.
يك عروس جوان، چگونه عمر را صرف مىكند كه محصول عمر او آيتاللّه بروجردى مىشود؟ يك خانم چگونه عمرش را خرج مىكند كه محصول همان عمر نه ساله، امام مجتبى، امام حسين، زينب كبرى و حضرت كلثوم مىشود؟ در قيامت خيلى از مردها به خاطر خانمهايشان بايد به جهنم بروند و بسيارى نيز در اعلى عليين قرار مىگيرند.
يوسف عزيز هفت سال عمرش را اين گونه براى يك ملت خرج كرد و نگفت كه در ميان اين ملت، ممكن است بىدين، بىنماز و كافر هم باشد. اگر خدا مىخواست، ريشه ايشان را مىزد. عمر خود را در چه مسيرى بپردازم؟ در برابر اين هزينه كردن، دريافتى ابدى دارد. وقت مردن اين افراد، خدا خطاب مى كند :
« يَـأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً »
English