لطفا منتظر باشید

عاقبت صرف عمر در حيوانيت

اول مرگ مى‏بيند كه عمرش كاملاً تباه شده است ، يعنى اين همه سال در جاده انسانيّت نبوده ، بلكه در جاده حيوانات رفته است :

 «الَّذِينَ كَفَرُواْ يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَـمُ»

 عمرى را هزينه شكم و خوشگذرانى‏ها كرده است و مانند حيوانات و چهارپايان بوده . حالا مى‏فهمد كه عجب بلايى بر سر خودش آورده است ؛ سرمايه‏اش نابود شده است . درخواستش چيست ؟ اين كه دوباره اين سرمايه عمر را به او بدهند ، تا با آن تجارت جديد را شروع كند ، تجارتش چيست ؟

 «لَعَلِّى أَعْمَلُ صَــلِحًا فِيَما تَرَكْتُ»

 خدايا ! مرا در اول جاده تكليف بگذار تا در همه چيز خوب عمل كنم و كم كم به  سمت تو بيايم ، بعد ملك الموت را بفرست كه ما را ببرد .

خدا جواب مى‏دهد . اين جواب خيلى عجيب و وحشتناك است ؛

 «كَلاَّ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَـاءِلُهَا»

 اين سرمايه را دوباره به تو دادن كه اصلاً امكان ندارد . ما اراده كرديم كه اين سرمايه را يكبار به هر كسى بدهيم . اين قولى كه به من مى‏دهيد كه يك بار ديگر به من سرمايه بده ، من همه را صحيح هزينه كنم ، اين قول تو دروغ است . چرا ؟ چون در اين همه سال عمر ، بافت تو بافت حيوان‏ها شده و با حيوانيت اتّحاد پيدا كرده‏اى . اگر تو را برگردانم ، باز هم آدم نمى‏شوى.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه