امان از آتش
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد دهم
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
خداوند كريم در قرآن مجيد نزديك به يكصد و چهل و پنج مرتبه به واژه نار و آتش جهنّم اشاره فرموده است و آن را جايگاه زشت و تلخى براى دوزخيان معرفى مىفرمايد:
سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَى* وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى* الَّذِى يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى» «1»
كسى كه از خدا مىترسد، به زودى متذكّر مىشود.* و كسى كه از همه بدبختتر است از آن كناره مىگيرد.* همان كسى كه در آتش بزرگتر در مىآيد.
درباره ورود فرعون و همراهانش به دوزخ مىفرمايد:
يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيمَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ» «2»
[فرعون] روز قيامت پيشاپيش قومش مىرود، پس آنان را به آتش درمىآورد، و بد نصيب و سهمى است [آتشى] كه در آن وارد مىشود.
درباره عاقبت عيب جويان و ثروتمندان مىفرمايد:
وَ مَآ أَدْرَيكَ مَا الْحُطَمَةُ* نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ* الَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفِدَةِ* إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌ* فِى عَمَدٍ مُّمَدَّدَةِ» «3»
و تو چه مىدانى آن شكننده چيست؟* آتش برافروخته خداست* [آتشى] كه بر دلها برآيد و چيره شود.* آن آتش بر آنان سربسته است [كه هيچ راه گريزى از آن ندارند؛]* [آتشى] در ستونهايى بلند و كشيده.
اوصاف آتش جهنّم
از اوصافى كه برخى از آيات و روايات براى آتش دوزخ برشمردهاند اين كه:
1- آتش جهنّم، سوزان و سياه و گداخته است و هيچگونه نورى در آن وجود ندارد. پس روشن مىگردد كه صورت آتش جهنّم غير از آتشهايى است كه ما شناختهايم؛ زيرا شعلههاى آتشهاى دنيا روشن و گرماى آن معتدل شده، تا بتوانيم وجود آن را درك كنيم ولى در آخرت، تاريك و ظلمانى است؛ زيرا ريشه و فروزانى آتش دوزخ، سياهى جهل و ظلمت هواى نفسانى و گناهان انسان است. بنابراين به تناسب ارتباط معلول با علّت؛ آتش بازتاب گناه است.
2- مقدار اندكى از آتش دنيا دردآور و گذرا است؛ اما آتش آخرت سخت آزار دهنده و دردناك و پيوسته است و كم آن هم بسيار كار مىكند.
3- آتش دنيا هر چه دور باشد اثرش كمتر است اما آتش دوزخ بر اثر سياهى اعمال شعله ور مىشود و امواج آتش در موج بزرگتر قرار مىگيرد و بر انسان تسلّط دارد در نتيجه دورى و نزديكى معنا ندارد و با حالت برخورد خشمناك، همه دوزخيان را در خود غرق مىكند.
4- آتش جهنّم گوشت و استخوانها را پوسانده و از هم مىدرد سپس براى چشيدن عذاب تازهتر به حالت اوّليه بازمىگردد و فرصت اظهار تشنگى، براى نوشيدن جرعهاى آب را از او مىگيرد.
5- آتش دوزخ داراى شعور و تصميم است و در برابر دوزخيان كه التماس و خشوع دارند تا درباره گناهان تخفيف و سبكى نشان دهد. قدرت نافرمانى حق را ندارد بلكه با تمام ظرفيّت خود عمل مىكند.
گوناگونى عذابهاى جهنّم از اين روست كه كيفر و پاداشهاى قيامت قراردادى و مجازى نيست، بلكه هر چه به وجود مىآيد بازتاب اعمال انسان است كه از آن سو فرستاده است.
آتش خدايى كه بر دلها شعلهور مىشود همان ضربههاى روحى و جسمى است كه بر خود و مردم وارد كرده است و هر چه خود كرده را ديگر تدبير نيست و هر چه هست رفتار شخصى انسان است كه به صورت نور يا نار جلوهگر شده است.
رسول اللّه صلى الله عليه و آله مىفرمايد:
نارُكُمْ هذِهِ جُزْءٌ مِنْ سَبْعينَ جُزءاً مِنْ نارِ جَهَنَّمَ لِكُلِّ جُزءٍ مِنها حَرُّها. «4»
اين آتش دنيا يكى از هفتاد جزء آتش دوزخ است كه هر يك از آن اجزا، گرماى خود را دارد.
و نيز مىفرمايد:
إِنَّ الرَّجُلَ مِنْ أَهْلِ النَّارِ لِيُعَظَّمُ لِلنَّارِ حَتَّى يَكُونَ الضِّرْسُ مِنْ أَضْراسِهِ كَاحُدٍ. «5»
اهل دوزخ بر اثر آتش درشت مىشوند كه هر يك از دندانهايش به اندازه كوه احد مىشود.
حضرت على عليه السلام مىفرمايد:
إِحْذَرُوا نارَاً حَرُّها شَدِيدٌ وَ قَعْرُها بَعِيدٌ وَ حُلِيُّها حَدِيدٌ. «6»
بپرهيزيد از آتش كه گرمى آن سخت و ژرفايش دور و زيورهاى آن آهن است.
و نيز مىفرمايد:
وَ اعْلَمُوا انَّهُ لَيْسَ لِهذَا الْجِلْدِ الرَّقيقِ صَبْرٌ عَلَى النَارِ فَارْحَمُوا نُفُوسَكُمْ فَانَّكُمْ قَدْ جَرَّبْتُمُوها فى مَصائِبِ الدُّنْيا. أَفَرَأَيْتُمْ جَزَعَ أَحَدِكُمْ مِنَ الشَّوْكَةِ تُصِيبُهُ وَ الْعَثْرَةِ تُدْمِيهِ وَ الرَّمْضاءِ تُحْرِقُهُ؟ فَكَيْفَ اذا كانَ بَينَ طابَقَيْنِ مِنْ نارٍ، ضَجيعَ حَجَرٍ وَ قَرينَ شَيْطانٍ؟! أَعَلِمْتُم أَنَّ مالِكاً اذا غَضِبَ عَلَى النَّارِ حَطَمَ بَعْضُها بَعْضاً لِغَضَبِهِ وَ اذا زَجَرَها تَوَثَّبَتْ بَيْنَ ابْوابِها جَزَعاً مِنْ زَجْرَتِهِ. «7»
بدانيد كه اين پوست نازك را طاقت بر آتش نيست، پس به خود رحم كنيد، كه شما خود را در دنيا به مصائب و رنجها امتحان كردهايد. آيا مشاهده كردهايد كه يكى از شما به خاطر خارى كه به بدنش فرو مىرود و از لغزيدنى كه دچار خونريزى مىگردد، و از ريگ داغى كه او را مىسوزاند چگونه ناله سر داده و اظهار درد مىكند؟ پس چه طاقت و حالى خواهد داشت وقتى بين دو طبقه از آتش قرار گيرد، در حالى كه همخوابه سنگ سوزان و همنشين شيطان گردد؟! آيا مىدانيد وقتى مالك دوزخ بر آتش خشم گيرد آتشها به روى هم غلتيده و يكديگر را به سختى مىكوبند، و هر گاه به آتش بانگ زند آتش دوزخ بىتابانه از نهيب او در ميان درهاى جهنّم برجهد؟!
و نيز مىفرمايد:
أَشَدُّ النَّاسِ عُقُوبَةً رَجُلٌ كَافَأَ الْإِحْسانَ بِالْاساءَةِ. «8»
سختترين مردم به حسب عذابِ قيامت مردى است كه خوبى را به بدى پاداش مىدهد.
[ «32» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَجِرْنِي مِنْهَا بِفَضْلِ رَحْمَتِكَ وَ أَقِلْنِي عَثَرَاتِي بِحُسْنِ إِقَالَتِكَ وَ لَا تَخْذُلْنِي يَا خَيْرَ الْمُجِيرِينَ «33» اللَّهُمَّ إِنَّكَ تَقِي الْكَرِيهَةَ وَ تُعْطِي الْحَسَنَةَ وَ تَفْعَلُ مَا تُرِيدُ وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ «34» اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ إِذَا ذُكِرَ الْأَبْرَارُ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ مَا اخْتَلَفَ اللَّيْلُ وَ النَّهَارُ صَلَاةً لَا يَنْقَطِعُ مَدَدُهَا وَ لَا يُحْصَى عَدَدُهَا صَلَاةً تَشْحَنُ الْهَوَاءَ وَ تَمْلَأُ الْأَرْضَ وَ السَّمَآءَ «35» صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ حَتَّى يَرْضَى وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بَعْدَ الرِّضَا صَلَاةً لَا حَدَّ لَهَا وَ لَا مُنْتَهَى يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ]
خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست، و مرا به فضل رحمتت از آن آتش پناه ده و به خوبى چشم پوشيت، از لغزشهايم چشم بپوش، و مرا اى بهترين پناه دهندگان خوار مساز.
خدايا! تو بندگانت را از امور ناخوشايند حفظ مىكنى، و خوبى عطا مىفرمايى، و هر چه بخواهى انجام مىدهى، و بر هر كارى توانايى.
خدايا! بر محمّد و آلش درود فرست؛ هر گاه ياد نيكان شود، و بر محمّد و آلش درود فرست، تا زمانى كه شب و روز در رفت و آمد است؛ درودى كه دنبالهاش قطع نشود، و عددش شماره نگردد؛ درودى كه فضا را فرا گيرد و زمين و آسمان را پر كند. بر او درود فرست تا جايى كه خشنود شود، پس بر او و آلش درود فرست؛ درودى كه برايش حدّ و نهايتى نباشد، اى مهربانترين مهربانان!
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- اعلى (87): 10- 12.
(2)- هود (11): 98.
(3)- همزه (104): 5- 9.
(4)- كنز العمال: 14/ 521، حديث 33477؛ الدرّ المنثور: 1/ 36.
(5)- كنز العمال: 14/ 529، حديث 39516؛ مسند احمد بن حنبل: 4/ 367.
(6)- غرر الحكم: 169، حديث 3328.
(7)- نهج البلاغه: خطبه 182.
(8)- غرر الحكم: 390، حديث 8956.
English