حقيقت شكر
منابع مقاله:
کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد دهم
نوشته: حضرت استاد حسین انصاریان
«1» اللَّهُمَّ إِنَّ أَحَداً لَا يَبْلُغُ مِنْ شُكْرِكَ غَايَةً إِلَّا حَصَلَ عَلَيْهِ مِنْ إِحْسَانِكَ مَا يُلْزِمُهُ شُكْراً «2» وَ لَا يَبْلُغُ مَبْلَغاً مِنْ طَاعَتِكَ وَ إِنِ اجْتَهَدَ إِلَّا كَانَ مُقَصِّراً دُونَ اسْتِحْقَاقِكَ بِفَضْلِكَ «3» فَأَشْكَرُ عِبَادِكَ عَاجِزٌ عَنْ شُكْرِكَ وَ أَعْبَدُهُمْ مُقَصِّرٌ عَنْ طَاعَتِكَ
خدايا! كسى از شكر گزاريت در حالى از احوال، به نهايت شكر نمىرسد جز اين كه از احسانت نعمتى به دست مىآورد، كه او را به شكرى ديگر وا مىدارد.
و از آنجا كه نعمتت پيوسته و پىدرپى به بندگان مىرسد، پس كسى را قدرت بر شكر نيست، و از اطاعتت گرچه تلاش و كوشش كند به اندازهاى نمىرسد، جز اين كه در برابر شايستگىات، به سبب فضل و احسانت، ناتوان از طاعت است؛ بنابراين سپاسگزارترين بندگانت از سپاسگزاريت عاجز، و عابدترين ايشان، از اطاعتت ناتوان است.
گروهى تصور مىكنند شكر به اين است كه وقتى خود را در درياى نعمتهاى الهى و به خصوص نعمتهاى مادى غوطهور ديدند، سر به جانب حق برداشته و بگويند: الحمدللَّه.
بايد به اينان گفت: گفتن الحمدللَّه گرچه شكر است ولى تمام شكر و حقيقت شكر نيست، بلكه مرتبهاى ضعيف از مراتب مسئله با عظمت شكر است.
چنانكه از آيات و روايات استفاده مىشود منزلت شكر و مقام شاكران بسيار با عظمت است.
حقيقت شكر، مصرف كردن نعمتهاى مادى و معنوى در جائى است كه حضرت منعم معيّن فرموده، و پرهيز از خرج كردن نعمت در معاصى و گناهان است.
حقيقت شكر در كلام راغب اصفهانى
راغب اصفهانى در «المفردات» مىنويسد:
«اصْلُ الشُّكْرِ مِنْ عَيْنٍ شَكْرى.
ريشه شكر از چشم پر اشك گرفته شده است.
و چون اين لغت در باب تشكّر از منعم به كار مىرود، پُر بودن انسان از ياد خدا نسبت به نعمت هايش مىشود و توجه به اينكه نعمت در كجا خرج شود، كه دنبال اين ياد، عطا و سخا و جود و كرم و صدقه و انفاق و احسان و خرج به اقتصاد و اعتدال است.
شكر را سه مرتبه است:
1- مرتبه قلبى
2- مرتبه زبانى
3- مرتبه عملى
مرتبه قلبى فهم نعمت است، مرتبه زبانى ثنا و حمد و اظهار نعمت است، مرتبه عملى تلافى احسان حق به اندازه قدرت است.» «1»
حقيقت شكر در كلام نصيرالدين طوسى
خواجه نصيرالدين طوسى در باب شكر مىفرمايد:
«شكر شريفترين و برترين كارهاست، آگاه باش كه شكر روبهرو شدن با نعمت به وسيله گفتار و عمل و نيّت است.
براى شكر سه ركن است: معرفت، حال، عمل.
معرفت به اين است كه منعم و صفات لايق به او را بشناسى، و اينكه نعمت ظاهر و باطن از اوست، و منعم حقيقى جز ذات اقدس حق كسى نيست، و آنچه واسطه بين تو و حضرت حق براى رسيدن نعمت به توست مسخّر حضرت اويند و فرمانبردار آن وجود مبارك است.
حال، عبارت از نشان دادن خضوع و خشوع و سرور و بهجت به وسيله نعمت است، به اينكه اين همه نعمت هديه است و اين هديه دلالت كننده بر عنايت منعم به شخص توست، و علامت و نشانه حال به اين است كه به چيزى از دنيا خوشحال نگردى مگر به آنچه موجب قرب تو به حضرت اوست.
اما عمل، حقيقتى كه متوجه به قلب و زبان و جوارح است.
عمل قلب، اراده تعظيم در برابر منعم و حمد و سپاس و تمجيد اوست، و انديشه در صنايع و افعال و آثار لطف آن حضرت، و نيّت داشتن رساندن خير و احسان به وسيله نعمت به تمام خلق خداست.
عمل زبان، اظهار نعمت به حمد و تسبيح و تهليل و امر به معروف و نهى از منكر است.
عمل جوارح، به كارگيرى نعمتهاى ظاهر و باطن در طاعت و عبادت، و خوددارى از خرج كردن نعمت در معصيت و مخالفت با حضرت محبوب و جناب معشوق است».
بنابراين؛ شكر از مهمترين صفات كمال است، و تحقق اين حقيقت به طور جامع و كامل بسيار كم اتفاق مىافتد، چنانچه در قرآن مجيد فرموده است:
وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِىَ الشَّكُورُ» «2»
و از بندگانم اندكى سپاس گزارند.
از آنجائى كه شكر جوارحى، خود از نعمتهاى معنوى حق است، و جز با توفيق حضرت او صورت نمىگيرد، پس بر اين نعمت هم شكرى واجب است، و بر اين شكر هم شكر ديگرى واجب تا بى نهايت!
بر اساس محاسبه بالا بايد گفت: تمام موجودات صاحب شعور از شكر حضرتش عاجزند، آنهم از شكر يك نعمت از مجموع نعمتهاى او كه قابل احصا نيست! بنابراين آخرين مرتبه شكر، اعتراف به ناتوانى از شكر است.
حضرت سيّد الشهداء- روحى فداه- در دعاى عرفه به پيشگاه حضرت محبوب عرضه مىدارد:
طول مدت عصرها و بلكه قرنها اگر عمر كنم، شكر يكى از آن نعمتها كه به من عنايت فرمودى نتوانم انجام داد، مگر باز به نعمت ديگرت كه آن نيز به من شكرى سر از نو و ستايشى تازه واجب گرداند.
آرى، و اگر من و تمام حساب دانان عالم آفرينش بخواهيم نهايت نعمتهايت از گذشته و حال و آينده را احصا و شماره كنيم هرگز بر حساب و شمارهاش و درك نهايتش قادر نخواهيم بود، راستى بعيد است، كجا مىتوانيم در صورتى كه در كتاب ناطق خود، قرآن مجيد بيان فرمودى: كه اگر بخواهيد نعمتهاى خدا را بشماريد هرگز نتوانيد. «3» الهى به كدام يك از نعمتهايت تو را شكر گوئيم، و با چه زبان و با كدام فهم و عقل به شكرت به پا خيزيم؟
پی نوشت ها:
______________________________
(1)- مفردات ألفاظ القرآن، راغب اصفهانى: 461، مادّه شكر.
(2)- سبأ (34): 13.
(3)- بحار الأنوار: 95/ 218، باب 2؛ إقبال الأعمال: 341؛ البلد الأمين: 252.
English