لطفا منتظر باشید

ارزش انسان و عبادت - جلسه دوم – (متن کامل + عناوین)

 ارزش انسان در عبوديت

تهران، حسينيه هدايت رمضان 1374

الحمدلله رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

بخشى از آيات كتاب خدا، بيانگر ارزش و قيمت انسان است. روايات مهمى هم در توضيح اين آيات از رسول خدا و ائمه طاهرين  عليهم‏السلام نقل شده است. از حكيمان و عارفان در حقايق و اهل بصيرت نيز مطالبى در باره شخصيت و ارزش انسان و جايگاه او در عالم خلقت نقل شده است.

خداوند متعال به دو ميوه مهم و دو منطقه مهم قسم ياد مى‏كند:

« وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ * وَ طُورِ سِينِينَ * وَ هَـذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ »[1]

براى اينكه شخصيت و ارزش انسان را به انسان يادآور شود و به اين موجود والا قدر او را بشناساند! به دنبال اين چهار قسم، مى‏فرمايد:

« لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَـنَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »[2]

ما انسان را از نظر صورت و سيرت به نيكوترين نظم آفريديم. تقويم يعنى  موجودى را با يك نظام ارزشى به وجود آوردن. و در قرآن كريم و روايات چنين تعبيرى را ما درباره موجودات ديگر عالم نمى‏بينيم.

« الَّذِى أَحْسَنَ كُلَّ شَىْ‏ءٍ خَلَقَهُ »[3]

ولى صفت تقويم را همراه با كلمه احسن، فقط درباره انسان استعمال فرموده كه معلوم مى‏شود اين مخلوق در اين عالم آفرينش يك موجود خاص و يك واقعيتى غير از واقعيتهاى ديگر است.

ديدگاه قرآن درباره ارزش انسان

قرآن مجيد در آيه ديگر به ارزش انسان اشاره مى‏كند. سخن درباره ارزش گذارى نيست، سخن درباره بيان ارزش موجود است. يك وقت انسان به موجودى كه ارزش ندارد ارزش مى‏دهد كه مهم نيست، گاهى يك جنس قيمتى ندارد، ولى فعلا يك نفر به اين جنس احتياج پيدا كرده، در حالى كه قيمت طبيعى جنس يك تومان است، حالا چون شخص نيازمند خريد اين جنس است، حرص مى‏زند.

خداوند متعال در اين آيات نمى‏خواهد به انسان ارزش بدهد، مى‏خواهد اين موجود با ارزش را معرفى كند كه تو در اين عالم خلقت جايگاه خاصى دارى، آسمانها، زمين، ماه و ستاره و خورشيد و موجودات ديگر عالم ملك و ملكوت چنين جايگاهى ندارند!

جايگاه انسان در كلام رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

اميرالمؤمنين  عليه‏السلام مى‏فرمايد: «يك روزى رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در باره ارزش انسان  در جلسه‏اى صحبت مى‏كردند، كه فرمودند:

«ما من شى‏ء اكرم على اللّه من ابن آدم»[4]

كلمه «شى‏ء» شامل همه موجودات عالم مى‏شود. لغتى است كه هر موجودى مى‏تواند مصداق اين لغت باشد، همه چيز را مى‏توان گفت شى‏ء، آسمان شى‏ء است، يعنى حقيقتى است، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «ما من شى‏ء» در اين عالم وجود چيزى وجود ندارد، كه ارزشش بالاتر و بيشتر از انسان باشد! همه انسان‏ها ارزش دارند؟ ما در بين انسان‏ها، بى دين و متخلف داريم، اهل گناه و معصيت داريم، اهل ظلم داريم، اين مطلبى است كه قرآن فرموده:

« لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَـنَ فِى أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ »

رسول خدا  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

«ما من شى‏ء اكرم على اللّه من ابن آدم»

بالقوه شامل همه انسان‏هاست، يعنى ما انسانى را كه از اين دايره خارج باشد نداريم، انسانى كه خدا بى قدر و قيمت و بى ارزش و پست آفريده باشد وجود ندارد! خداوند متعال اصل تمام درختان را در پايين‏ترين جاى وجودشان قرار داده كه ريشه است و حركت ريشه حركت نزولى است، يعنى به زمين فرو مى‏رود، اين تنه و شاخ و برگش است كه بالا مى‏آيد، يا تمام حيوانات را طولى آفريده يعنى كل حيوانات وجودشان طولى است،[5] تنها موجودى كه اصل   وجود و شكلش را مستقيم و به طرف مقام رفعت و ملكوت آفريده، انسان است. كف پاى انسان رو به زمين است، سر و قامت به جانب رفعت است، شكل و صورت وجود انسان به جانب پروردگار بزرگ عالم است.

در بين تمام موجودات فقط انسان است كه اين شكل جالب را دارد. بعد اميرالمؤمنين  عليه‏السلام مى‏فرمايد كه پيامبر فرمود:

«و لا الملائكة»

يعنى ملائكه هم ارزش انسان را ندارند! با اينكه در بين ملائكه جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و امناى الهى هستند، ملائكه مكرم و ملائكه مقرب و ملائكه عرش هستند! پيغمبر اكرم فرمودند: نه! در ملائكه هم اكرم از انسان وجود ندارد!

«قال الملائكةُ مَجْبُورونَ بمنزلة الشمس و القمر»

تفاوت فرشتگان با انسان

ملائكه كه در دايره تكليف اختيارى نيستند، ملك، ملك است نه با نگه داشتن شهوتش از حرام، چون شهوت ندارد، ملك، ملك است نه با حفظ خودش از مال حرام؛ چون ملك نيازى به مال ندارد، ملائكه در مقابل هيچ جاذبه‏اى نيستند،  از ابتدا كه آفريده شده جبرئيل است و تا پايان كار هم جبرئيل است، لغزشى براى او نيست. پيامبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله همه آنها را به خورشيد و ماه مثال زدند:

« لاَ الشَّمْسُ يَنبَغِى لَهَآ أَن تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ الَّيْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَ كُلٌّ فِى فَلَكٍ يَسْبَحُونَ »[6]

آفتاب، اختيارى از خودش ندارد، ميلياردها سال به همين حال هست تا خاموش شود. ماه، ميلياردها سال به همين حال هست تا متلاشى شود، اين انسان است كه تمام قوه‏ها و استعدادهاى خودش را مى‏تواند تبديل به خواسته‏هاى پروردگارش كند، در حالى كه در ميدان انواع جاذبه‏هاى ضد الهى زندگى مى‏كند!

ميليونها دعوت ضد حق كنار گوش او است، ميليونها منظره ضد حق در مقابل ديدگان او هست! انواع محرمات مثل دريا كنار زندگيش موج مى‏زند؛ ولى او در چنين عرصه گاه عجيب و غريب و شكننده و شگفت‏انگيز و هلاك كننده، سلمان، مقداد، عمار، ميثم، رشيد هجرى مى‏شود.

معراج پيامبر

« سُبْحَـنَ الَّذِى أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَـرَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ ءَايَـتِنَآ »[7]

  پيامبر  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: خداوند شب معراج، مرا از جاهاى مختلفى عبور داد! رسيدم جايى كه ملائكه از من درخواست نماز كردند كه من امامت آنها را عهده دار شوم، جلو بايستم و آنها به من اقتدا كنند، من برگشتم به همسفرم جبرئيل، امين وحى، گفتم: اينجا ملكوت عالم است، پاى بشرى به اينجا نرسيده است، آنهايى كه مى‏خواهند در اين صف شركت كنند و نماز بخوانند همه ملائكه هستند، شما جلو بايست و من هم همراه ملائكه به شما اقتدا مى‏كنم! جبرئيل به من گفت: ما حق تقّدم بر انسان را نداريم! ما قدم پيش رفتن براى مقدم شدن بر شما انسان‏ها را نداريم! ما همانهايى هستيم كه پروردگار عالم از ما خواست كه به آدم سجده كنيم و خود من هم جزء سجده كنندگان بودم، ما به مقام انسان و عظمت اين موجود سجده كرديم!

ارزشهاى نهفته در وجود انسان

چهار قسم براى بيان ارزش بالقوه كه بعدا مى‏تواند فعليت پيدا كند.

در آيه ديگر:

« وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى ءَادَمَ »

يعنى قطعى، محققاً، بى ترديد. صحبت اين نيست كه فقط حضرت آدم اول گرامى بوده و ارزش داشته و مسجود ملائكه بوده، كل ما انسان‏ها در ذات آدم موجود بوديم و به تدريج ظهور كرديم. آيه شريفه همه را مى‏گويد، فاعل « كَرَّمْنَا » در خود آيه شريفه هست. چه كسى انسان را تركيبى از ارزشها آفريد؟ چه جواب دندان شكنى به جاهلانى مى‏دهد كه مى‏گويند: انسان حيوان تكامل يافته است.

  انسان مانند ساير زمينى‏ها يك موجود زمينى است! انسان با مرگش خاتمه پيدا مى‏كند و اين چراغ اينقدر ناتوان است كه بعد از پنجاه شصت سال خاموش مى‏شود! ولى قرآن مجيد مى‏گويد: نه، اينطور نيست، شما جاهلانه در حق انسان قضاوت كرديد، بگذاريد من كه انسان را آفريدم درباره‏اش حرف بزنم: او مجموعه‏اى از ارزشهاست كه تركيب اين ارزشها كار خود من بود!

« وَ لَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِى ءَادَمَ وَحَمَلْنَـهُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ »[8]

گفتم: تو مثل ساير موجودات نبايد جايت كوچك باشد، مورچه بايد جايش كوچك باشد، موريانه بايد محدود باشد، زنبور عسل يك كندو براى او كافى است، ولى در اين زمين، تمام درياها و صحراها، راه زندگى براى تو است، يعنى سفره تو از تمام سفره‏ها گسترده‏تر است،

« خَلَقَ لَكُم مَّا فِى الْأَرْضِ جَمِيعًا »[9]

همه فداى تو! چون تو والاترين گوهر و والاترين مقام هستى! تو صدر نشين تمام موجودات من هستى!

اين اصرارى كه خدا براى نشان دادن ارزش انسان دارد، براى چيست؟ براى اين است كه ما مواظب باشيم كه اين ارزش را از دست ندهيم! اين ارزش بالقوه را به عنوان سرمايه خدا و ابدى حساب كنيم.

خوراك طيب براى انسان‏ها

« وَحَمَلْنَـهُمْ فِى الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَـهُم مِّنَ الطَّيِّبَـتِ »[10]

آنچه پاكيزه در اين عالم وجود دارد، براى توست، موجودات ديگر هستند كه بايد لاشه مرده بخورند تا سير شوند! اين عقاب است كه بايد از بالا نگاه كند كه لاشه چه حيوانى بو گرفته و ورم كرده و به انواع آلودگى‏ها آلوده شده، بنشيند بخورد و خودش را سير كند و برود. ولى من براى بدن شما، در عين مادى بودن و ظرف بودن، براى حقيقت شما، روزى طيب قرار دادم و به روزى تان هم در قرآن قسم خوردم!

« وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ »

دو غذا، همراه با انواع ويتامين‏ها و دوا براى انواع امراض، دوا براى رفع خستگى! دوا براى ريزش مو! دوا براى پيرها، دوا براى بى قدرتها، دوا براى خسته‏ها، غذاى انبيا، غذاى مناسب با وجودت:

« وَ رَزَقْنَـهُم مِّنَ الطَّيِّبَـتِ »

آن سگهاى گرسنه بايد لاشه مرده بخورند، تو انسان هستى، ربا مال تو نيست اين لاشه مرده است! چطور خوردن مرغ مرده و گوسفندى كه مطابق شرع سرش را نبريده‏اند، حرام است، چون خبيث است، ربا هم در عالم ملكوت لاشه مرده است، غصب لاشه مرده است! حرام، تجاوز به حقوق ديگران و خوردن آن مانند لاشه مرده است! اين غذاى تو نيست، تو بالاتر از ملائكه‏اى! لاشه بد بوى كثيف  گنديده، مال تو نيست:

« وَ رَزَقْنَـهُم مِّنَ الطَّيِّبَـتِ وَ فَضَّلْنَـهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً »[11]

من تو را بر تمام موجوداتى كه خلق كردم برترى دادم! ممكن است كسى بگويد آيه مى‏فرمايد:

« وَ فَضَّلْنَـهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا »

كثير يعنى بر بيشتر موجودات! قرآن مى‏فرمايد: همه جا كثير به معنى بيشتر نيست، گاهى در زبان عرب كثير به معنى جمع است، قرآن مى‏فرمايد: كثير، به معنى همه است؟ در آيه شريفه‏اى كه شياطين را معرفى مى‏كند مى‏فرمايد:

« أَكْثَرُهُمْ كَـذِبُونَ »[12]

شياطين اكثرشان دروغگو هستند! اگر بخواهيم اين كثير را اكثر معنى كنيم؛ معنى آن مى‏شود كه در شياطين راستگو و خوب هم پيدا مى‏شود، در حالى كه خداوند متعال شيطان را رجيم و ملعون مى‏داند، پس ما شيطان راستگو نداريم، شيطان خوب هم نداريم! وقتى مى‏گوييم شيطان يعنى شر دارد! رجيم است! بد است!

پس قرآن مى‏فرمايد:

« أَكْثَرُهُمْ كَـذِبُونَ »

  يعنى كلهم كاذبون! آيه مى‏فرمايد:

« فَضَّلْنَـهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً »

يعنى شما از كل موجودات من بالاتر هستيد! جايگاه خود را حفظ كن و مسافر سوى من باش. وقتى به طرف من سفر كردى، آن وقت اين ارزشها دائم به آن اضافه مى‏شود. اين ارزشها توان بيشترى مى‏گيرد، كار تو به جايى مى‏رسد كه به لقا و مشاهده من، نائل مى‏شوى و در روى زمين در حالى كه زندگى مى‏كنى خدا گونه مى‏شوى.

اهل حال، اهل باطن، گاهى حرفى مى‏زنند، مستمع به او مى‏گويد: اين حرف چقدر زيباست! چقدر نورانى است! اهل باطن مى‏گويد: من اين حرف را از عقلم گرفتم، عقلم از فكرم گرفت، انديشه‏ام هم از خدا گرفته است! كار تو به جايى مى‏رسد كه دلت وصل به الهامات من مى‏شود! به طور طبيعى چه مادرى حاضر است كه تنها پسرش را كه در يك جعبه بگذارد و در درياى خروشان نيل بيندازد! هيچ مادرى حاضر نيست! قرآن مى‏گويد: مادر موسى اين كار را كرد! آيا بى رحم شده بود؟ بى‏تفاوت شده بود؟ از حالت مادرى افتاده بود؟ پس چه شد كه اين كار را كرد؟ اينقدر اين زن ارزش خود را تقويت كرده و به طرف خدا جانانه سفر كرده بود كه خداوند متعال در وجود او سومين پيغمبر اولوالعزم، كليم اللّه را رشد مى‏دهد!

حكايت ازدواج دختر امام حسن عسكرى  عليه‏السلام

دخترى در تركيه زندگى مى‏كند، مسيحى مسلك است، براى عبادت به كليسا مى‏رود، كليسايى كه بسيارى از مسائلش بدعت است! بين مسلمانان و رومى‏ها، در تركيه جنگ مى‏شود. دختر مسيحى اسير مى‏شود، در شهر بغداد دختر را  مى‏خرند و به سامراء مى‏برند، دختر مسيحى ترك، رومى، وارد خانه حضرت هادى  عليه‏السلام مى‏شود. امام هادى به خواهرشان دستور مى‏دهند كه اين جوان مسيحى را با اسلام آشنا كن! دختر مسيحى رومى عاشقانه با اسلام آشنا مى‏شود و عاشقانه به سوى خدا حركت مى‏كند.

خدايا! كسى كه قصد مى‏كند مسافر به سوى تو شود، هيچ راهى در اين عالم نزديكتر از راه مسافر تو به تو نيست! اين هم قدرت انسان كه در يك چشم به هم زدن خدايى شود، در يك چشم به هم زدن باطن خود را خانه تكانى كند، از سرعت نور هم بيشتر از قعر جهنم تا بهشت الهى حركت كند. حالا بايد مكلف را ديد و وضع دختر را! به او مى‏گويد: اين دختر خانم واقعاً اهل تقوا و الهى شده است!

امام هادى  عليه‏السلام مى‏فرمايد: حالا در تمام كره زمين براى جوان من، امام عسكرى  عليه‏السلام جز اين دختر لياقت همسرى ندارد! با زبان مبارك الهى خود، حضرت هادى اين دختر رومى را براى فرزند خود عقد مى‏كند. وجود اين دختر آماده مى‏شود براى اينكه دوازدهمين امام، وارث يازده امام و انبيا و بر پا كننده عدل جهانى را در خودش پرورش بدهد![13]

  حالا بانو نرجس خاتون در دنيا نيست، اما بزرگان به ما گفته‏اند: اگر مشكلى در زندگى شما پيدا شد، توسلى به ايشان پيدا كنيد، صدقه‏اى براى او بدهيد، نماز و ذكرى براى او بخوانيد، او در عالم برزخ از خدا بخواهد كه مشكل شما را حل كند، خدا خواسته او را رد نمى‏كند.

مرد و زن، صدر نشين موجودات خلقت هستند. چرا مادر موسى بچه را در رود نيل رها مى‏كند و بى دغدغه به خانه بر مى‏گردد؟ چون از نظر ارزشى اين زن اوج گرفته و قلب او به پروردگار عالم اينقدر نزديك شده كه صداى پروردگار را در قلبش مى‏شنود:

« وَأَوْحَيْنَآ إِلَى أُمِّ مُوسَى »[14]

با همين ارزشها صدا را گرفت؟

اميرالمؤمنين  عليه‏السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد: «كسانى هستند كه مثل ميخها،  تخته‏ها را به همديگر وصل مى‏كند و نگه مى‏دارد، وجود اينها ميخ زندگى و زمين هستند. كسانى هستند كه ديگر نوبت مناجات آنها با خدا تمام شده، و ديگر خدا با آنها مناجات مى‏كند! يك گوشه‏اى قرار مى‏گيرند، اين قلبشان موج ملكوت را مى‏گيرد، مى‏شنوند!»[15]

فاطمه زهرا  عليهاالسلام گاهى به اميرالمؤمنين  عليه‏السلام مى‏گفت: على جان! سريع قلم و كاغذ بياور، فرشتگان به من مى‏گويند: من به شما بگويم، يادداشت كنيد كه بماند![16]

حكايت احتضار آخوند ملاعباس

مرحوم آخوند ملا عباس يك هفته قبل از مرگش هم اين حرفها را مى‏زد. فرزندش با قلم خودش نوشته، يك هفته قبل از مرگش به پيغمبر و ائمه اطهار  عليهم‏السلام رو در رو سلام كرد، يعنى خدا چشمش را باز كرده بود. مى‏گويند: فلانى چشم برزخى دارد يعنى آنچه ديگران نمى‏بينند او مى‏بيند، كه همه هم مى‏توانند چشم برزخى پيدا بكنند، البته براى ديدن حقايق نه براى ديدن اسرار مردم! خداوند متعال بزرگوارتر از اين است كه چشمى به افراد بدهد كه اسرار  مردم را ببينند، آبروى مردم پيششان برود! خداوند متعال بر هر گنهكارى حرام كرده كه گناهش را براى ديگران تعريف كند! فرموده: به خودم بگو! براى چه آبرويت را پيش ديگران بريزى؟

سلام مى‏كند به فاطمه زهرا و مى‏بيند، بعد خطاب به زينب كبرى  عليهاالسلام مى‏كند، مى‏گويد: خانم! من در دوره عمرم خيلى براى شما گريه كردم! مگر گريه بر زينب كبرى مورد نظر است؟ شخصيت مگر تا كجاست؟

اين را از زبان حضرت زهرا  عليهاالسلام بشنويد: دختر پيغمبر مى‏گويد: زينب تازه راه افتاده بود، من بلند شدم رفتم خانه پيغمبر، گفتم: يكى دو روز است چيزهاى عجيبى از اين دختر مى‏شنوم! فرمود: فاطمه جان! چه مى‏گويد؟ گفت: زينب زياد به حسين خيره مى‏شود! حسين مى‏خواهد بيرون برود زار زار گريه مى‏كند! به او مى‏گويم مادر الان بر مى‏گردد، ...

اين ارزش را بايد با گناه و معاصى معامله كرد؟ اين ارزش را بايد با شهوات حرام معامله كرد؟ انسان چه جايگاهى در اين عالم خلقت دارى؟

آيا ارزش‏هايى كه بر اثر خلاف و عصيان كم كردى، مى‏توانى دوباره به قيمت برسانى؟ قرآن مى‏فرمايد: مى‏شود! چگونه؟

« قُلْ يَـعِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ  هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »[17]

وقتى به غفور و رحيم برمى‏گردى مى‏توانى خودت را به ارزش برسانى، چقدر كريم و عظيم هستى!

  كسانى كه محكوم به قصاص و اعدام شوند، به امام صادق  عليه‏السلام مى‏فرمايد: «قيامت هم خدا اينها را عذاب مى‏كند؟ مى‏فرمايد: خداوند كريم‏تر از آن است كه جرم بنده‏اش را دو بار جريمه كند! همان يك بارى كه در دنيا جريمه شد پاكش مى‏كند!»[18]

ولى امام زين العابدين  عليه‏السلام مى‏فرمايد: «اينقدر با من مدارا كرد كه من يك عمر است گناه كردم، خيال مى‏كنم تو از من حيا مى‏كنى! جورى با من رفتار كردى انگار تو از من حيا مى‏كنى!»[19]

والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته


[1] ـ تين 95 : 1 ـ 3؛ «سوگند به انجير و زيتون * و سوگند به طور سينا * و سوگند به اين
[ مكه ] شهر امن.»

[2] ـ تين 95 : 4؛ «كه ما انسان را در نيكوترين نظم و اعتدال و ارزش آفريديم .»

[3] ـ سجده 32 : 7؛ «همان كسى كه آنچه را آفريد نيكو ساخت.»

[4] ـ كنز العمال: 12/192، حديث 34621؛ «رسول اللّه  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: ما شئ أكرم على اللّه من ابن آدم،
قيل: يا رسول اللّه ! ولا الملائكة ؟ قال: الملائكة مجبورون بمنزلة الشمس والقمر.»

[5] ـ بحار الأنوار: 3/129، باب 4، حديث 1؛ «فَكِّرْ يَا مُفَضَّلُ فِي هَذَا النَّبَاتِ وَ مَا فِيهِ مِنْ ضُرُوبِ الْمَآرِبِ فَالثِّمَارُ لِلْغِذَاءِ وَ الْأَتْبَانُ لِلْعَلَفِ وَ الْحَطَبُ لِلْوُقُودِ وَ الْخَشَبُ لِكُلِّ شَيْءٍ مِنْ أَنْوَاعِ النِّجَارَةِ وَ غَيْرِهَا وَ اللِّحَاءُ وَ الْوَرَقُ وَ الْأُصُولُ وَ الْعُرُوقُ وَ الصُّمُوغُ لِضُرُوبٍ مِنَ الْمَنَافِعِ أَ رَأَيْتَ لَوْ كُنَّا نَجِدُ الثِّمَارَ الَّتِي نَغْتَذِي بِهَا مَجْمُوعَةً عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ وَ لَمْ تَكُنْ تَنْبُتُ عَلَى هَذِهِ الْأَغْصَانِ الْحَامِلَةِ لَهَا كَمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَيْنَا مِنَ الْخَلَلِ فِي مَعَاشِنَا وَ إِنْ كَانَ الْغِذَاءُ مَوْجُوداً فَإِنَّ الْمَنَافِعَ بِالْخَشَبِ وَ الْحَطَبِ وَ الْأَتْبَانِ وَ سَائِرِ مَا عَدَدْنَاهُ كَثِيرَةٌ عَظِيمٌ قَدْرُهَا جَلِيلٌ مَوْقِعُهَا هَذَا مَعَ مَا فِي النَّبَاتِ مِنَ التَّلَذُّذِ بِحُسْنِ مَنْظَرِهِ وَ نَضَارَتِهِ الَّتِي لاَ يُعَدُّ لَهَا شَيْءٌ مِنْ مَنَاظِرِ الْعَالَمِ وَ مَلاَهِيهِ.»

[6] ـ يس 36 : 40؛ «نه براى خورشيد اين توان هست كه به ماه برسد ، و نه شب از روز پيشى
مى‏گيرد ، و هر كدام در مدارى شناورند .»

[7] ـ اسراء 17 : 1؛ «منزّه و پاك است آن [ خدايى ] كه شبى بنده‏اش [ محمّد  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] را از
مسجدالحرام به مسجد الاقصى كه پيرامونش را بركت داديم ، سير [ و حركت ] داد ، تا [ بخشى ] از نشانه‏هاىِ [ عظمت و قدرت ] خود را به او نشان دهيم.»

[8] ـ اسراء 17 : 70؛ «به يقين فرزندان آدم را كرامت داديم ، و آنان را در خشكى و دريا [ بر
مركب‏هايى كه در اختيارشان گذاشتيم ] سوار كرديم.»

[9] ـ بقره 2 : 29؛ «همه آنچه را در زمين است براى شما آفريد.»

[10] ـ اسراء 17 : 70؛ «و آنان را در خشكى و دريا [ بر مركب‏هايى كه در اختيارشان گذاشتيم ]
سوار كرديم ، و به آنان از نعمت هاى پاكيزه روزى بخشيديم.»

[11] ـ اسراء 17 : 70؛ «و به آنان از نعمت هاى پاكيزه روزى بخشيديم ، وآنان را بر بسيارى از
آفريده‏هاى خود برترى كامل داديم .»

[12] ـ شعراء 26 : 223؛ «و بيشتر شيطان‏ها دروغگويند.»

[13] ـ بحار الأنوار: 51/6 ـ 10، باب 1، حديث 12؛ الغيبة للطوسي: 208 ـ 214؛ «قَالَ بِشْرُ بْنُ
سُلَيْمَانَ النَّخَّاسُ وَ هُوَ مِنْ وُلْدِ أَبِي أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيِّ أَحَدُ مَوَالِي أَبِي الْحَسَنِ وَ أَبِي مُحَمَّدٍ وَ جَارُهُمَا بِسُرَّمَنْ‏رَأَى أَتَانِي كَافُورٌ الْخَادِمُ فَقَالَ مَوْلاَنَا أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَسْكَرِيُّ يَدْعُوكَ إِلَيْهِ فَأَتَيْتُهُ فَلَمَّا جَلَسْتُ بَيْنَ يَدَيْهِ قَالَ لِي يَا بِشْرُ إِنَّكَ مِنْ وُلْدِ الْأَنْصَارِ وَ هَذِهِ الْمُوَالاَةُ لَمْ تَزَلْ فِيكُمْ يَرِثُهَا خَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ وَ أَنْتُمْ ثِقَاتُنَا أَهْلَ الْبَيْتِ وَ إِنِّي مُزَكِّيكَ وَ مُشَرِّفُكَ بِفَضِيلَةٍ تَسْبِقُ بِهَا الشِّيعَةَ فِي الْمُوَالاَةِ بِسِرٍّ أَطَّلِعُكَ عَلَيْهِ وَ أُنْفِذُكَ فِي ابْتِيَاعِ أَمَةٍ فَكَتَبَ كِتَاباً لَطِيفاً بِخَطٍّ رُومِيٍّ وَ لُغَةٍ رُومِيَّةٍ وَ طَبَعَ عَلَيْهِ خَاتَمَهُ وَ أَخْرَجَ شُقَّةً صَفْرَاءَ فِيهَا مِائَتَانِ وَ عِشْرُونَ دِينَاراً فَقَالَ خُذْهَا وَ تَوَجَّهْ بِهَا إِلَى بَغْدَادَ ... قَالَ بِشْرٌ فَلَمَّا انْكَفَأْتُ بِهَا إِلَى سُرَّمَنْ‏رَأَى دَخَلَتْ عَلَى مَوْلاَيَ أَبِي الْحَسَنِ  عليه‏السلام فَقَالَ كَيْفَ أَرَاكِ اللَّهُ عِزَّ الاْءِسْلاَمِ وَ ذُلَّ النَّصْرَانِيَّةِ وَ شَرَفَ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ  عليه‏السلام قَالَتْ كَيْفَ أَصِفُ لَكَ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّي قَالَ فَإِنِّي أُحِبُّ أَنْ أُكْرِمَكِ فَأَيُّمَا أَحَبُّ إِلَيْكِ عَشَرَةُ آلاَفِ دِينَارٍ أَمْ بُشْرَى لَكِ بِشَرَفِ الْأَبَدِ قَالَتْ بُشْرَى بِوَلَدٍ لِي قَالَ لَهَا أَبْشِرِي بِوَلَدٍ يَمْلِكُ الدُّنْيَا شَرْقاً وَ غَرْباً وَ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً قَالَتْ مِمَّنْ قَالَ مِمَّنْ خَطَبَكِ رَسُولُ اللَّهِ  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله لَهُ لَيْلَةَ كَذَا فِي شَهْرِ كَذَا مِنْ سَنَةِ كَذَا بِالرُّومِيَّةِ قَالَ لَهَا مِمَّنْ زَوَّجَكِ الْمَسِيحُ  عليه‏السلام وَ وَصِيُّهُ قَالَتْ مِنِ ابْنِكَ أَبِي مُحَمَّدٍ  عليه‏السلام فَقَالَ هَلْ تَعْرِفِينَهُ قَالَتْ وَ هَلْ خَلَتْ لَيْلَةٌ لَمْ يَزُرْنِي فِيهَا مُنْذُ اللَّيْلَةِ الَّتِي أَسْلَمْتُ عَلَى يَدِ سَيِّدَةِ النِّسَاءِ  عليه‏السلام قَالَ فَقَالَ مَوْلاَنَا يَا كَافُورُ ادْعُ أُخْتِي حَكِيمَةَ فَلَمَّا دَخَلَتْ قَالَ لَهَا هَا هِيَهْ فَاعْتَنَقَتْهَا طَوِيلاً وَ سَرَّتْ بِهَا كَثِيراً فَقَالَ لَهَا أَبُو الْحَسَنِ  عليه‏السلام يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ خُذِيهَا إِلَى مَنْزِلِكِ وَ عَلِّمِيهَا الْفَرَائِضَ وَ السُّنَنَ فَإِنَّهَا زَوْجَةُ أَبِي مُحَمَّدٍ وَ أُمُّ الْقَائِمِ  عليه‏السلام.»

[14] ـ قصص 28 : 7؛ «و به مادر موسى الهام كرديم كه او را شير بده.»

[15] ـ نهج البلاغه: خطبه 86.

[16] ـ اصل روايت يافت نشد؛ بحار الأنوار: 43/78، باب 3، حديث 65؛ «عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ
مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ  عليه‏السلام يَقُولُ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ مُحَدَّثَةً لِأَنَّ الْمَلاَئِكَةَ كَانَتْ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ فَتُنَادِيهَا كَمَا تُنَادِي مَرْيَمَ بِنْتَ عِمْرَانَ فَتَقُولُ يَا فَاطِمَةُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ يَا فَاطِمَةُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرّاكِعِينَ فَتُحَدِّثُهُمْ وَ يُحَدِّثُونَهَا فَقَالَتْ لَهُمْ ذَاتَ لَيْلَةٍ أَ لَيْسَتِ الْمُفَضَّلَةُ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِينَ مَرْيَمَ بنْتَ عِمْرَانَ فَقَالُوا إِنَّ مَرْيَمَ كَانَتْ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِهَا وَ إِنَّ اللَّهَ  عز و جل جَعَلَكِ سَيِّدَةَ نِسَاءِ عَالَمِكِ وَ عَالَمِهَا وَ سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْأَوَّلِينَ وَ الآْخِرِينَ.»

[17] ـ زمر 39 : 53؛ «بگو : اى بندگان من كه [ با ارتكاب گناه ] بر خود زياده روى كرديد ! از
رحمت خدا نوميد نشويد ، يقيناً خدا همه گناهان را مى‏آمرزد ؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.»

[18] ـ الكافى: 7/265، باب النوادر، حديث 27؛ «عَنْ زُرَارَةَ عَنْ حُمْرَانَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَوْ أَبَا
جَعْفَرٍ  عليه‏السلام عَنْ رَجُلٍ أُقِيمَ عَلَيْهِ الْحَدُّ فِي الدُّنْيَا أَ يُعَاقَبُ فِي الآْخِرَةِ فَقَالَ اللَّهُ أَكْرَمُ مِنْ ذَلِكَ.»

بحار الأنوار: 78/188، باب 1 ذيل، حديث 45؛ «قَالَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ  عليه‏السلام: أَ لاَ أُخْبِرُكُمْ بِأَفْضَلِ آيَةٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ  عز و جل حَدَّثَنَا رَسُولُ اللَّهِ  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ اللَّهُ  عز و جل أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يُثَنِّيَ عَلَيْهِ الْعُقُوبَةَ فِي الآْخِرَةِ وَ مَا عُفِيَ عَنْهُ فِي الدُّنْيَا فَاللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحْلَمُ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي عَفْوِهِ.»

مستدرك الوسائل: 18/36، باب 32، حديث 21945؛ «عَنْ رَسُولِ اللَّهِ  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله أَنَّهُ قَالَ مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً فَعُوقِبَ عَلَيْهِ فِي الدُّنْيَا فَاللَّهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ يُثَنِّيَ عَلَى عَبْدِهِ الْعُقُوبَةَ وَ مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً فَسَتَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ فِي الدُّنْيَا فَاللَّهُ أَكْرَمُ مِنْ أَنْ يَعُودَ فِي شَيْءٍ قَدْ عَفَا عَنْهُ.»

[19] ـ بحار الأنوار: 95/87، باب 6، حديث 2؛ مصباح المتهجد: 587؛ «عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ أَنَّهُ
قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا يُصَلِّي عَامَّةَ لَيْلَتِهِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِذَا كَانَ السَّحَرُ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ: أَنَا الَّذِي أَمْهَلْتَنِي فَمَا ارْعَوَيْتُ وَ سَتَرْتَ عَلَيَّ فَمَا اسْتَحْيَيْتُ وَ عَمِلْتُ بِالْمَعَاصِي فَتَعَدَّيْتُ وَ أَسْقَطْتَنِي مِنْ عَيْنِكَ فَمَا بَالَيْتُ فَبِحِلْمِكَ أَمْهَلْتَنِي وَ بِسِتْرِكَ سَتَرْتَنِي حَتَّى كَأَنَّكَ أَغْفَلْتَنِي وَ مِنْ عُقُوبَاتِ الْمَعَاصِي جَنَّبْتَنِي حَتَّى كَأَنَّكَ اسْتَحْيَيْتَنِي.»

منبع :
نظرات کاربران (1)
( 20 بهمن 1392 )
سلام علیکم ، از ارسال فرمایشات گوهربار استاد سپاسگزاریم. اجرکم عندا... التماس دعا
ارسال دیدگاه