ارزش انسان و عبادت - جلسه چهارم – (متن کامل + عناوین)
انسان، تنها گوهر هستى
تهران، حسينيه هدايت رمضان 1374
الحمدلله رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
از آيات قرآن كريم صريحا استفاده مىشود، مقام انسان و شخصيت اين گوهر پاك نهاد عالم هستى، فوق مقام كليه موجودات عالم، حتى ملائكه است.
از آيه كرامت هم صريحا اين معنا استفاده مىشود كه در پايان آيه مىفرمايد:
« وَ فَضَّلْنَـهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً »[1]
اين برترى را خداوند متعال به خودش نسبت مىدهد. « فَضَّلْنَـهُمْ » «نا» در جمله فضلنا، از نظر ادبى فاعل فعل است و فاعل هم در اين فعل وجود مقدس حق است. بنابراين او بافت و سرشت و نهاد انسان را از استعدادها و سرمايه هايى تركيب كرده كه اينگونه تركيب در موجودات ديگر يافت نمىشود.
البته انسان با بعضى از موجودات وجه مشترك دارد، اما آن وجه مشترك را نبايد به حساب انسان گذاشت.
به خاطر اين مقام و شخصيت است كه فوق همه موجودات است:
« وَ فَضَّلْنَـهُمْ عَلَى كَثِيرٍ »
اينجا لغت كثير به معنى بيشتر نيست.
« وَ فَضَّلْنَـهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا »
يعنى «على جميع ممن خلقنا!» شما در اين آفرينش قطعى بدان كه از نظر مايهها و استعدادها، موجود مافوق هستى، البته چون موجود با اختيارى هستى، راه براى عكس كردن حركت وجود دارد. مىتواند آدم چهرهاش را از مافوق بودن برگرداند و به طرف مادون شدن حركت كند.
نشانههاى آن را قرآن مجيد بيان كرده است. تعطيل شدن عقل از هر گونه انديشه مثبت! تعطيل گوش از شنيدن حقيقت! تعطيل چشم از تماشاى حقيقت! تعطيل وجدان از هدايت براى برگشتن از ظلم و فساد! اينها همه نشانههاى حركت كردن از قله مافوق به دره مادون است و آيههاى آن هم در قرآن مجيد فراوان است!
« إِنَّ شَرَّ الدَّوَآبِّ عِندَ اللَّهِ »[2]
يعنى پروردگار اينجا حاضر نشده بگويد «ان شر الانسان!» اصلا كلمه انسان را حذف كرده، چون ديگر او انسان ديده نمىشود، گاهى مواقع ارزيابىهاى باطل دايرهاش خيلى وسيع بوده، در ارزيابى، معاويه را قبول مىكرده و اميرالمؤمنين عليهالسلام را رد مىكرده است! خدا را رد مىكرده و هواى نفس را قبول مىكرده!
« أَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـهَهُ هَوَهُ »[3]
خدا را كنار مىزده و خواسته خودش را به جاى خدا قرار مىداده است.
ارزش عبادت سكوت
گاهى ارزيابى باطل دايرهاش به اين وسعت است و گاهى هم كمتر است: مرد متدين يا خانم متدينهاى است؛ ولى يك ارزيابىهاى غلطى هم نسبت به خودش، نسبت به شوهرش، نسبت به بچه هايش، نسبت به مردم، نسبت به اقوامش دارد. آدم وقتى كه به دستور خدا با حواء ازدواج كرد، اولاد دار شد، و فرزندانش هم اولاد دار شدند. نوهها هم بزرگ شدند و ازدواج كردند، آدم عليهالسلام نبيره دار شد، بعد اين جمعيت مىديدند كه پدرشان حضرت آدم در مهمانىها حرف نمىزد! اگر هم بنا باشد حرف بزند، دهانش را زود باز نمىكند! در فكر مىرود، دو سه كلمه مىگويد كه اين دو سه كلمه هم واقعا حكمت و علم و عدل است.
يك روز كه همه دور هم جمع بودند، بچهها از حضرت آدم سوال كردند: شما چرا از حرف زدن خوددارى مىكنى؟ چرا چيزى نمىگويى؟ آدم گفت: آن وقت كه مرا از بهشت بيرون مىكردند، وجود مقدس حق با من عهد كرد، فرمود: اگر مىخواهى تو را به بهشت ابد و هميشگى برگردانم، حرفت را كم كن:
چون در حرف زياد، هزار جور قضاوت و ارزيابى ناباب از تو بروز مىكند! آبرو مىبرى، غيبت مىكنى، تهمت مىزنى، شرارت مىكنى و اينها همه تيشه است كه به اين گوهر مافوق بودنت مىخورد، يك مرتبه مىبينى چشم باز كردى:
« ثُمَّ رَدَدْنَـهُ أَسْفَلَ سَـفِلِينَ »[5]
از كل موجودات مادونتر شدهاى! آن وقت به تنگى نفس شخصيت دچار مىشوى و خفه مىشوى! آنهايى كه گناه مىكنند در حقيقت خودشان را مىكشند و گناه خود كشى هم توبه ندارد، دليلش هم قرآن است!
« بَلَى مَن كَسَبَ سَيِّئَةً وَ أَحَـطَتْ بِهِخَطِيـٔتُهُ فَأُوْلئِكَ أَصْحَـبُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَــلِدُونَ »[6]
چون در مادون شدن، تمام روابط بين انسان و خدا قطع مىشود و درى براى توبه كردن نمىماند، راهى براى بازگشت نمىماند! براى ابد انسان اهل جهنم مىشود. كم حرف بزن يعنى قضاوت نكن، ارزيابى نكن! بيشتر ارزيابىها باطل است.
در اين جا پروردگار مىفرمايد: اين ارزيابى براى من است، يعنى علم بى نهايت و حكمت بىنهايت دارد ارزيابى مىكند.
سقوط انسانها
« إِنَّ شَرَّ الدَّوَآبِّ عِندَ اللَّهِ »
شرترين جنبده كسى است كه عقلش، گوشش، زبانش تعطيل شده است! هشتاد سال هنوز نيامده بپرسد كه تكليف من چيست؟! فقط خوش گذرانده و پژمرده شده و ديگر موقع مردن او است! يك بار نرفته دست به دامن يك معلم الهى بزند و بگويد: بالاخره تكليف ما در اين عالم هستى چيست؟ زبان او تعطيل است! يك بار نيامده به حكمت الهى گوش كند! چون اگر گوش مىداد، هدايت مىشد! گوش او تعطيل است، زبان سؤال هم تعطيل است، پس وقتى ابزار عقل تعطيل باشد، عقل هم مىميرد! آنوقت كار به جايى مىرسد كه خدا به پيغمبر مىفرمايد:
« وَ مَآ أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِى الْقُبُورِ »[7]
اين كه ديگر عقلى برايش نمانده كه با او حرف مىزنى! اين كه گوشى ندارد، اين كه زبانى ندارد! اين يك حركت شكمى و شهوتى دارد و دو روز ديگر هم خاموش مىشود، او را درون خاك گذاشته و روحش به عذاب ابد دچار مىشود، به او چه مىگويى؟
حالا كه انسان فوق كل موجودات عالم است، حتى از نظر قوه و استعداد فوق ملائكه است. دو تا كار بايد در فوقيت انجام داد: يكى بايد او را رشد داد، يكى هم بايد حفظش كرد! راه رشد و حفظش هم پيوند با وجود مقدس او و حركت به سوى اوست!
«وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ»[8]
اين مقدمه مطلب بود.
انسان مافوق موجودات عالم هستى
انسان بنا بر فرموده سازندهاش در قرآن مجيد، مافوق كل موجودات عالم هستى است و در پيشگاه مقدس حضرت حق يك گوهر خاصى است و به خاطر اين مقام باطنى و نهادى و ذاتى، پروردگار عالم كمال احترام را نسبت به او رعايت كرده است!
احترام خداوند به بشر
تجلى اين احترام براى آنهايى كه مىفهمند در قرآن مطرح است.
آيه اول:
« سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَـرَ »[9]
تسخير چيزى است كه با اراده و اختيار خود آدم مىتواند در زندگى منفعت ايجاد كند يا در راه منفعت و مصلحت انسان به اراده خدا، خودش در كار است.
تمام نهرهاى كره زمين را من مسخر انسان كردم و اين كار را نسبت به هيچ موجودى نكردم! اين انسان است كه نهرها را در اختيار دارد، به هر كجا كه مىخواهد حركت مىدهد، هر سدى كه بخواهد روى اين نهرها مىبندد. هر برقى كه بخواهد از اين نهرها مىگيرد، هر مقدار زمينى كه بخواهد پاى اين نهرها آباد مىكند و زندگيش را مىچرخاند و مخارجش را تأمين مىكند. البته اينها هدف نيست.
عظمت درياها
آيه ديگر:
« سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ »
سطح و عمق تمام درياها را در اختيار انسان قرار دادم! شما ممكن است بگوييد: ما كه در خشكى زندگى مىكنيم، دريا به ما چه ارتباط دارد؟ ولى خيلى از شماها لباس و وسايل زندگيتان از روى درياها آمده است. ما خيلى از جنسهايمان را در ايران از راه دريا بيرون مىفرستيم، خيلى از كالاها را از بيرون دريا مىآوريم! خيلى از گوشتها را از عمق دريا تأمين مىكنيم، قسمتى از نمك را از دريا تأمين مىكنيم، ابر و باران و برف از دريا تأمين مىشود. كل وجود ما الان بسته به درياست!
« سَخَّرَ لَكُمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِىَ الْفُلْكُ فِيهِ بِأَمْرِهِ »[10]
مىفرمايد: اين كشتىهاى پانصد هزار تنى با ساختمان سنگين خود، روى آب راه مىرود؟ آيا اين كشتى است كه خود را روى آب نگه داشته است؟ پس چرا يك دانه ريگ را نگه نمىدارد؟
قرآن مجيد مىفرمايد: كشتى اگر روى آب با پانصد هزار تن وزن راه مىرود و فرو نمىرود، كارى به موتور و به ملاح ندارد؛ بلكه من به كشتى مىگويم: از اينجا تا آن ناحيه سالم برو و سالم هم برگرد، و گرنه اگر من به كشتى دستور ندهم، وسط آب كشتى از جلو فرو مىرود و كسى هم ديگر نمىتواند آن را بيرون بياورد. خيلى از كشتىها همين موتورها و ملاحها را داشتهاند، قطب نما هم داشتهاند، ولى در آب فرو رفتهاند. سيصد سال است هيچ اثرى از آنها نيست!
قطرهاى كز جويبارى مىرود
از پى انجام كارى مىرود
سوزن ما دوخت هر جا هر چه دوخت
ز آتش ما سوخت هر شمعى كه سوخت[11]
« وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَآ إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِى ظُـلُمَـتِ الْأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِى كِتَـبٍ مُّبِينٍ »[12]
يك خلبان هواپيما از او پرسيدند: اين هواپيماها چهار موتوره با بار و با افراد، از زمين كه بلند مىشود، مگر چهارصد تن وزن ندارد؟ گفت: بله! خوب اين چهارصد تن كه بلند مىشود، سى و پنج هزار پا بالا مىرود، پس چرا ما يك دانه ريگ كوچك نيم مثقالى را بالا مىاندازيم بر مىگردد و مىافتد؟ گفت: ما برايمان ثابت و آشكار است كه در اين هوا بدون هيچ تكيه گاهى، او ما را مىبرد و بر مىگرداند! اگر ارادهاش را بر دارد ما با اين بار از آن بالا ظرف چند ثانيه پايين مىآييم و همه پودر مىشويم! دست حضرت حق مىبرد و بر مىگرداند:
« لِتَجْرِىَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُواْ مِن فَضْلِهِ »
من در دريا، انبار تمام برنامههاى زندگى شما را قرار دادم و خوب هم از دريا استفاده مىكنيد، طلا و نقره و نفت و گاز كه دارد، انواع ماهى و صدف و لؤلؤ و مرجان كه دارد، حتى مواد لباس براى شما در دريا قرار دادم و زمينهاى خشك را با آب همين دريا سيراب مىكنم!
« وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »[13]
يك تشكر به من بگوييد! شما موجود مافوق هستيد، سر اين سفره نشستهايد خوب مىخوريد و مىپوشيد، پس سپاسگزارى كنيد.
عظمت زمين
« الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَ شًا »[14]
تمام زمين را براى شما همراه با زمينه زندگى قرار دادم، مىخواهيد شخم بزنيد، زمين شخم را قبول مىكند، مىخواهيد خانه بسازيد، خانه را نگه مىدارد. با اينكه شبانه روز دور خودش مىچرخد ولى شما آرام هستيد! الان زمين دارد مىچرخد، در هر ثانيه چند كيلومتر مىچرخد، ولى ما سر گيجه نمىگيريم، خانه هايمان خراب نمىشود! آبهاى دريا در هوا خالى نمىشود، كوهها تكه تكه نمىشود! ولى بيست و چهار ساعت دور خودش مىگردد و دور خورشيد هم مىگردد، ولى ما كاملا احساس آرامش مىكنيم و شب هم راحت مىخوابيم!
عظمت شب و روز
« سَخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَ النَّهَارَ »
تمام هويت شب و تمام هويت روز را در اختيار شما قرار دادم، حالا منافع طبيعى شب و طبيعى روز را خدا مىداند كه چه اندازه است! اگر دائم شب بود كه كل زمين منجمد و همه چيز يخ بود! اگر دائم روز بود كه زمين يك گلوله آتشين مىشد! اين يك منفعت شب و روز است!
عظمت خورشيد و ماه و ستارگان
« وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَ تِ بِأَمْرِهِ »
خورشيد، ماه، و كل ستارهها مسخر تو شده است.
« إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَأَيَـتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ »[15]
« سَخَّرَ لَكُم مَّا فِى السَّمَـوَ تِ »
خدا مىفرمايد: تا آخر عمرتان راه كه مىخواهيد برويد، شب كه خوابيدهايد، براى اينكه از انواع ضررها و شرها در امان باشيد، من براى شما محافظ قرار دادم! اين محافظها همه ملكوتى هستند، ما كه آنها را نمىبينيم! گاهى هم اگر كار در اختيار آنها نباشد زمينهاى را فراهم مىكند كه خطر را از شما رفع كند!
شبانه روز بر ما نمىگذرد مگر اينكه به هزار طريق خداوند متعال از ما محافظت مىكند.[16]
« سَخَّرَ لَكُم مَّا فِى السَّمَـوَ تِ وَ مَا فِى الْأَرْضِ جَمِيعًا مِّنْهُ »[17]
آنچه در آسمان و زمين در راه زندگى شما قرار دادم، تحت فرماندهى يك فرمانده است، من هستم كه تمام عالم را سفره حيات تو كردم و محافظت مىكنم!
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
پی نوشت ها:
[1] ـ اسراء 17 : 70؛ «و آنان را بر بسيارى از آفريدههاى خود برترى كامل داديم .»
[2] ـ انفال 8 : 22؛ «قطعاً بدترين جُنبندگان نزد خدا.»
[3] ـ فرقان 25 : 43؛ «آيا كسى كه هواى [ نفسش ] را معبود خود گرفته ديدى ؟»
[4] ـ بحار الأنوار: 68/283، باب 78، حديث 35؛ «إِنَّ آدَمَ عليهالسلام لَمَّا كَثُرَ وُلْدُهُ وَ وُلْدُ وُلْدِهِ كَانُوا
يُحَدِّثُونَ عِنْدَهُ وَ هُوَ سَاكِتٌ فَقَالُوا يَا أَبَتِ مَا لَكَ لاَ تَتَكَلَّمُ فَقَالَ يَا بُنَيَّ إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلاَلُهُ لَمَّا أَخْرَجَنِي مِنْ جِوَارِهِ عَهِدَ إِلَيَّ وَ قَالَ أَقِلَّ كَلاَمَكَ تَرْجِعْ إِلَى جِوَارِي.»
[5] ـ تين 95 : 5؛ «آن گاه او را [ به سبب گناهكارى ] به [ مرحله ] پستترينِ پَستان
بازگردانديم .»
[6] ـ بقره 2 : 81؛ «[ نه چنين است كه مىگوييد ] بلكه كسانى كه مرتكب گناه شدند وآثار گناه ،
سراسر وجودشان را فرا گرفت ، آنان اهل آتشند و در آن جاودانهاند .»
[7] ـ فاطر 35 : 22؛ «و تو نمىتوانى [ دعوت حق را ] به كسانى كه در قبرهايند بشنوانى .»
[8] ـ بحار الأنوار: 95/82، باب 6، حديث 2؛ إقبال الأعمال؛ «أَدْعِيَةُ السَّحَرِ فِي لَيَالِي شَهْرِ رَمَضَانَ
فَمِنْ ذَلِكَ مَا رَوَيْنَاهُ بِإِسْنَادِنَا إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ هَارُونَ بْنِ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِيِّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ أَنَّهُ قَالَ كَانَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمَا يُصَلِّي عَامَّةَ لَيْلَتِهِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَإِذَا كَانَ السَّحَرُ بِهَذَا الدُّعَاء... وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَةِ وَ أَنَّكَ لاَ تَحْجُبُ عَنْ خَلْقِكَ وَ لَكِنْ تَحْجُبُهُمُ الْأَعْمَالُ السَّيِّئَةُ دُونَك.»
[9] ـ ابراهيم 14 : 32؛ «نهرها را مسخّر شما كرد.»
[10] ـ جاثيه 45 : 12؛ «دريا را براى شما مسخّر و رام كرد تا كشتىها به فرمانش در آن روان
شوند.»
[12] ـ انعام 6 : 59؛ «و كليدهاى غيب فقط نزد اوست ، و كسى آنها را جز او نمىداند . و به آنچه
در خشكى و درياست ، آگاه است ، و هيچ برگى نمىافتد مگر آنكه آن را مىداند ، و هيچ دانهاى در تاريكىهاى زمين ، و هيچ تر و خشكى نيست مگر آنكه در كتابى روشن [ ثبت ] است .»
[13] ـ جاثيه 45 : 12؛ «تا كشتىها به فرمانش در آن روان شوند و تا شما [ با سفرهاى دريايى ]
از فضل و رزق و روزىاش بهره جوييد و تا شما [ بر نعمت هايش ] سپاس گزارى كنيد .»
[14] ـ بقره 2 : 22؛ «آن پروردگارى كه زمين را براى شما بسترى گسترده.»
[15] ـ نحل 16 : 12؛ «و شب و روز و خورشيد و ماه را نيز رام و مسخّر شما قرار داد ، وستارگان
هم به فرمانش رام و مسخّر شدهاند ؛ قطعاً در اين [ حقايق ] نشانههايى است [ بر توحيد ، ربوبيّت و قدرت خدا ] براى گروهى كه تعقّل مىكنند .»
[16] ـ مستدرك الوسائل: 16/317، باب 92، حديث 20010؛ «عَنْ سَعْدِ بْنِ مُعَاذٍ قَالَ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله:
نَقُّوا أَفْوَاهَكُمْ بِالْخِلاَلِ فَإِنَّهُ مُسَكِّنُ الْمَلَكَيْنِ الْحَافِظَيْنِ الْكَاتِبَيْنِ وَ إِنَّ مِدَادَهُمَا الرِّيقُ وَ قَلَمَهُمَا اللِّسَانُ وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَشَدَّ عَلَيْهِمَا مِنْ فَضْلِ الطَّعَامِ فِي الْفَمِ.»
وسائل الشيعه: 16/99، باب 96، حديث 21086؛ «عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عليهالسلام قَالَ إِنَّ الْمَلَكَ الْحَافِظَ عَلَى الْعَبْدِ يَكْتُبُ فِي صَحِيفَةِ أَعْمَالِهِ فَأَمْلُوا فِي أَوَّلِهَا خَيْراً وَ فِي آخِرِهَا خَيْراً يُغْفَرْ لَكُمْ مَا بَيْنَ ذَلِكَ.»
نهج البلاغه: حكمت 201؛ «قَالَ عليهالسلام إِنَّ مَعَ كُلِّ إِنْسَانٍ مَلَكَيْنِ يَحْفَظَانِهِ فَإِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّيَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ وَ إِنَّ الْأَجَلَ جُنَّةٌ حَصِينَةٌ.»
نهجالبلاغه: خطبه 156؛ «اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ عَلَيْكُمْ رَصَداً مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ عُيُوناً مِنْ جَوَارِحِكُمْ وَ حُفَّاظَ صِدْقٍ يَحْفَظُونَ أَعْمَالَكُمْ وَ عَدَدَ أَنْفَاسِكُمْ لاَ تَسْتُرُكُمْ مِنْهُمْ ظُلْمَةُ لَيْلٍ دَاجٍ وَ لاَ يُكِنُّكُمْ مِنْهُمْ بَابٌ ذُو رِتَاجٍ وَ إِنَّ غَداً مِنَ الْيَوْمِ قَرِيبٌ يَذْهَبُ الْيَوْمُ بِمَا فِيهِ وَ يَجِيءُ الْغَدُ لاَحِقاً بِهِ فَكَأَنَّ كُلَّ امْرِئٍ مِنْكُمْ قَدْ بَلَغَ مِنَ الْأَرْضِ مَنْزِلَ وَحْدَتِهِ وَ مَخَطَّ حُفْرَتِهِ فَيَا لَهُ مِنْ بَيْتِ وَحْدَةٍ وَ مَنْزِلِ وَحْشَةٍ وَ مُفْرَدِ غُرْبَةٍ وَ كَأَنَّ الصَّيْحَةَ قَدْ أَتَتْكُمْ وَ السَّاعَةَ قَدْ غَشِيَتْكُمْ وَ بَرَزْتُمْ لِفَصْلِ الْقَضَاءِ قَدْ زَاحَتْ عَنْكُمُ الْأَبَاطِيلُ وَ اضْمَحَلَّتْ عَنْكُمُ الْعِلَلُ وَ اسْتَحَقَّتْ بِكُمُ الْحَقَائِقُ وَ صَدَرَتْ بِكُمُ الْأُمُورُ مَصَادِرَهَا فَاتَّعِظُوا بِالْعِبَرِ وَ اعْتَبِرُوا بِالْغِيَرِ وَ انْتَفِعُوا بِالنُّذُرِ.»
[17] ـ جاثيه 45 : 13؛ «و همه آنچه را در آسمانهاست و آنچه را در زمين است از سوى خود
براى شما مسخّر و رام كرد.»
English