استعدادهاى ذاتى انسان
كلام در مقام ذاتى انسان بود كه مجموعهاى از استعدادهاى عظيم الهى است، استعدادهايى كه خداوند متعال مخصوص به اين موجود قرار داده و ساير موجودات ديگر عالم، به اين صورت بهره و نصيبى ندارند. به همين خاطر در قرآن مجيد در سوره مباركه جاثيه فرمود: آنچه كه در همه آسمانها و زمين است مسخر انسان هستند يعنى در راه منافع و مصالح او قرار دارد.
سخن ديگر هم در اين مسأله بود كه با قدرت اين مقام ذاتى و با نيروى اين استعدادهاى الهى، انسان مىتواند مقاماتى را تحصيل كند و از خداوند متعال فيوضاتى را دريافت كند.
كتاب خدا در سوره مباركه فاطر آيه نوزدهم، مردم را دو گروه معرفى مىكند:
گروهى كه استعدادهاى داده شده حق را فقط در راه امور مادى مصرف مىكنند، و به تعبير اهل حال، گرفتار گردش وضعى هستند. اين تعبير از وجود مبارك اميرالمؤمنين عليهالسلام نقل شده كه مىفرمايد: اين گروه فقط دور خودشان مىچرخند و در اين چرخ مجبور هستند.
از اين حركتش در طول هفتاد سال، استعدادهايش را بكار بگيرد چيزى به دست نمىآورد؛ چون راهى را طى نكرده است. در يك نقطه هفتاد سال گشته، كهنه شده، پوك شده، پوچ شده مىافتد و مىميرد و دست خالى از رحمت خدا وارد عالم بعد مىشود! چنين آدمى با اين گردش عين گوشت در چرخ گوشت مىماند، يك تعبيرى قرآن در سوره انعام دارد:
« وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ »
اين آدم، تكه تكه شده و هيچ چيز از او نمىماند كه بتواند در بازار قيامت به مشترى آن يعنى خدا تحويل دهد و در مقابل آن عوض بگيرد: چرا كه در سوره توبه مىفرمايد:
« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ »
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
فقط يك مقدار پوست و گوشت و خون باقى مىماند، چون رشدى كه نكرده و حركت الى اللّه نداشته است! و اين مقدار گوشت و پوست و استخوان را هم حيوانات دارند و خدا هم با حيوانات طرف معامله نيست. خدا در هيچ كجاى قرآن مجيد نفرموده كه من با حيوان هم معامله مىكنم! طرف معامله انسان است. جنسى كه اين انسان مىتواند به پروردگار عالم ارائه دهد نفس تزكيه شده است كه هدف بعثت انبياء مىباشد:
« هُوَ الَّذِى بَعَثَ فِى الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِّنْهُمْ يَتْلُواْ عَلَيْهِمْ ءَايَـتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ »
حالا اگر كسى نفس را تزكيه و تصفيه نكند، جنس قابل فروش در بازار قيامت نخواهد داشت. يعنى بايد نبوت انبياء و امامت امامان و آيات قرآن در اين نفس تجلى بكند. و نفس از پيغمبران و از ائمه و از قرآن شكل بگيرد، البته با رعايت:
« لاَ يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا »
حالا هيچ كس به ما نمىگويد كه مطابق با ابراهيم بايد شكل بگيرى، نه، ولى به ابراهيم اقتدا كن، حالا صف اول نمىتوانى بايستى امام شوى، مأموم كه مىتوانى باشى! ابراهيم توانست امام شود:
« إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا »
حالا من كه نمىتوانم امام شوم، مأموم كه مىتوانم بشوم، تا قابل خريد خدا شوم.
English