لطفا منتظر باشید

رابطه عاشق و معشوق

داستان بصير كامل، داستان عاشق و معشوق است. خود او را مى‏طلبد. آدم وقتى به زيارت معشوق مى‏رود، معشوق هم از ديدن عاشق خوشحال مى‏شود، نسبت به عاشق بى تفاوت نيست! احترام به عاشق مى‏گذارد، با عاشق حرف مى‏زند، براى عاشق بهترين ميوه و بهترين غذا را مى‏آورد، اين ديگر طبع عشق است، وقتى كه به زيارت معشوق نائل شد، معشوق با او حرف مى‏زند:

 « سَلَـمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَّحِيمٍ »

 و بعد هم به عاشق مى‏گويد:

 « فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ »

 در اين بهشت هر چه بخواهى، در اختيارت است، من حسابى روى آن باز نكرده‏ام كه چه اندازه بردار، چقدر مصرف كن! من اينجا اندازه و حدود را برداشته‏ام! چون واقعا عشق قابل ارزيابى نيست.

معشوق چون بى نهايت است، عشقى كه وصل به اين معشوق مى‏شود، خود اين عشق بى نهايت است! پذيرايى معشوق از عاشق آنوقت بى نهايت مى‏شود!  در آنجا نهايت معنى ندارد.

اين حركت عاشقانه براى مردم بصير است و چنانچه بصيرت و روشندلى نباشد، ابزار مادى دنيا او را از مقصد اصلى دور مى‏كند:

 « رِجَالٌ لاَّ تُلْهِيهِمْ تَجَـرَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَآءِ الزَّكَوةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَـرُ »

 چون حركت انتقالى ندارد، اسپر و متوقف مى‏شود. امام صادق  عليه‏السلام مى‏فرمايد: دور خودش مى‏چرخد و در اين چرخ گوشت عالم، خورد مى‏شود:

 « فَتَفَرَّقَ بِكُمْ »

 سپس روز قيامت كه وارد مى‏شود، مى‏بيند دستش از همه چيز خالى است، چون معشوقى در قيامت ندارد كه آن معشوق با او حرف بزند، به او جا بدهد، و از او پذيرايى بكند.

منبع :
نظرات کاربران (1)
نرجس ( 30 بهمن 1392 )
سلام. من قبلا فک میکردم میشه عاشق خدا بود و من به خاطر این افریده شدم که عاشقش باشم....و همیشه هم به خدا فک کنم یعنی یه عشق واقعی.. ولی از وقتی فهمیدم علت افرینشم عبادت و بندگی خدایه .. یه جورایی شاید بهم بر خورد دلم میخواس به خاطر این وجود داشته باشم.. که یه عشق دوطرفه بین من و خدا باشه....... ولی الان برعکس خیلی دور شدم از خدای خودم.. برام دعا کنیییید
ارسال دیدگاه