لطفا منتظر باشید

ارزش عمر و راه هزینه آن - جلسه هشتم – (متن کامل + عناوین)

مقام ذاتى انسان

تهران، حسينيه هدايت رمضان 1374

الحمدلله رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

سخن به اينجا رسيد كه انسان داراى يك مقام ذاتى است، فوق همه مقاماتى كه حضرت حق به موجودات عالم، در حد خودشان عنايت فرموده است. اين مقام مجموعه‏اى از استعدادها و نيروهاى خدادادى است كه به عنوان سرمايه اوليه در اختيار انسان است.

برنامه ديگر: مقاماتى است كه حضرت حق براى انسان پيش بينى و مقرر فرموده كه اين مقامات تحصيلى و كسبى است! و راه كسب آن هم براى انسان بيان شده است. وجود مقدس حق انسان را هدايت فرموده كه از چه طريقى اين مقامات الهيه را كسب كند. راهش اين است كه اين مجموعه استعدادهاى داده شده، عقل، وجدان، قلب و بدن و اعضاى بدن است، با نعمت‏هايى كه از آسمان و زمين در اختيار انسان است.

اگر اين مجموعه استعدادها و آن نعمت‏ها، به نحوى كه حضرت حق از انسان خواسته به كار گرفته شود. انسان آن مقامات الهيه را به دست مى‏آورد. رقم سعادت ابدى انسان با قلم حق زده مى‏شود.

انسان بصير خيلى عجيب است كه قرآن مجيد مى‏فرمايد:

  « وَ أَمَّا الَّذِينَ سُعِدُواْ فَفِى الْجَنَّةِ »[1]

آنهايى كه به سعادت رسيده‏اند الان در بهشت خدا هستند! يعنى وجودشان يك وجود بهشتى است. وجودشان سعادت و توحيد و رضايت حق است! از اين افراد كه شما هم در حد قدرت و استعداد و توان خودتان، جزء اين افراد هستيد، پروردگار بزرگ عالم تعبير به بصير فرموده است، يعنى آن انسان‏هايى كه چشم دل پيدا كرده و با چشم دل، حيات را به صورت حقيقت خودش مى‏بينند، جهان را به صورت حقيقت خودش مى‏بينند، خدا و قيامت و قرآن را مشاهده مى‏كنند و با اين مشاهده در مقام رساندن خودشان به اين زيبايى‏هاى مطلق هستند.

اما آنهايى كه استعدادهاى خودشان را حبس در امور مادى محض كردند، به تعبير امام صادق  عليه‏السلام فقط دور خودشان مى‏چرخند. يك حركت وضعى دارند، غير از افراد بصير هستند كه حركت انتقالى دارند.[2]

يعنى همه موجودى خودشان را به كمك نعمت‏هاى الهى و هدايت الهى، عاشقانه به سوى خدا مى‏كشند.

روز قيامت هيچ پولى به وسيله بشر به آنجا انتقال داده نمى‏شود، انسان وقتى وارد قيامت مى‏شود، هيچ چيز از ابزار مادى در اختيارش نيست:

  « تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبَابُ »[3]

وسايل همه از انسان قطع شده‏اند! فقط انسان است كه وارد محشر مى‏شود. اما شما در قرآن ملاحظه مى‏كنيد؛ وقتى پروردگار بازار قيامت را بيان مى‏كند، مى‏گويد:

« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنفُسَهُمْ وَ أَمْوَ لَهُم »[4]

شما مى‏گوييد: پولى آنجا نيست كه خدا از ما بخرد، پس اين پولى كه مى‏گويد: من مى‏خرم چيست؟ يعنى انسان بصير، امام مادون خودش و مأموم پروردگار است. در حالى كه دارد به طرف خدا مى‏رود و براى اقتدا كردن به خدا خودش را حاضر كرده، يعنى دينار دينارش را هم روز قيامت به پاى او حساب كرده و از او مى‏خرند! خود دينار موجود نيست، ولى دينار به صورت عمل صالح به وسيله اين انسان تجلى كرده است. تمام نگاهها و شنيده هايش را مى‏خرند، حتى به حضرت داود  عليه‏السلام مى‏گويد:

من تمام لقمه هايى كه در طول مدت عمرش صبح و ظهر و شب خورده است، آنها را هم حساب كرده و قيمتش را به او مى‏پردازم![5]

اين خيلى بازار عجيبى است كه بدن و مال و قدرت خوردن را خودش عنايت كند، نعمت از او باشد و بيايد موجودى خودش را از انسان به قيمت سنگين و با  يك قيمت ابدى و دائم بخرد! كار بصير اين است! همه چيز را دنبال خودش به طرف خدا مى‏برد! و همه را به وجود مقدس خدا عرضه مى‏كند و اين عرضه كردن او هم، عرضه كردن عاشقانه است!

رابطه عاشق و معشوق

داستان بصير كامل، داستان عاشق و معشوق است. خود او را مى‏طلبد. آدم وقتى به زيارت معشوق مى‏رود، معشوق هم از ديدن عاشق خوشحال مى‏شود، نسبت به عاشق بى تفاوت نيست! احترام به عاشق مى‏گذارد، با عاشق حرف مى‏زند، براى عاشق بهترين ميوه و بهترين غذا را مى‏آورد، اين ديگر طبع عشق است، وقتى كه به زيارت معشوق نائل شد، معشوق با او حرف مى‏زند:

« سَلَـمٌ قَوْلاً مِّن رَّبٍّ رَّحِيمٍ »[6]

و بعد هم به عاشق مى‏گويد:

« فِيهَا مَا تَشْتَهِيهِ الْأَنفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ »[7]

در اين بهشت هر چه بخواهى، در اختيارت است، من حسابى روى آن باز نكرده‏ام كه چه اندازه بردار، چقدر مصرف كن! من اينجا اندازه و حدود را برداشته‏ام! چون واقعا عشق قابل ارزيابى نيست.

معشوق چون بى نهايت است، عشقى كه وصل به اين معشوق مى‏شود، خود اين عشق بى نهايت است! پذيرايى معشوق از عاشق آنوقت بى نهايت مى‏شود!  در آنجا نهايت معنى ندارد.

اين حركت عاشقانه براى مردم بصير است و چنانچه بصيرت و روشندلى نباشد، ابزار مادى دنيا او را از مقصد اصلى دور مى‏كند:

« رِجَالٌ لاَّ تُلْهِيهِمْ تَجَـرَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَآءِ الزَّكَوةِ يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَـرُ »[8]

چون حركت انتقالى ندارد، اسپر و متوقف مى‏شود. امام صادق  عليه‏السلام مى‏فرمايد: دور خودش مى‏چرخد و در اين چرخ گوشت عالم، خورد مى‏شود:

« فَتَفَرَّقَ بِكُمْ »[9]

سپس روز قيامت كه وارد مى‏شود، مى‏بيند دستش از همه چيز خالى است، چون معشوقى در قيامت ندارد كه آن معشوق با او حرف بزند، به او جا بدهد، و از او پذيرايى بكند.

بى‏اثر بودن ابزار مادى در قيامت

« إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَأَيْمَـنِهِمْ ثَمَنًا قَلِيلاً »

آنهايى كه خدا را به اين ابزار مادى فروختند، آنهايى كه قرآن و نبوت را فروختند، آنهايى كه خودشان را فروختند، به زن، به مرد، به مغازه، به پول، به صندلى، به شكم، به شهوت،

  « أُوْلئِكَ لاَ خَلَـقَ لَهُمْ فِى الْأَخِرَةِ »[10]

اينها در آخرت دستشان خالى است! چون معشوقى ندارند، معشوقهايشان از بين رفتند! قيامت كه شد همه چيز را ما، خراب كرديم:

« يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ »[11]

مغازه‏ها به باد رفت، خانه‏ها به باد رفت، كوهها به باد رفت، چشمه‏ها و ويلاها و باغها به باد رفت.

هر چه گريه مى‏كنند، خدا جوابشان را نمى‏دهد و آنان را نگاه نمى‏كند و به آنها تسويه حساب هم نمى‏دهد:

« وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَـمَةِ وَلاَ يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ »[12]

براى چنين مردمى عذاب دردناك است. عذاب دردناك! بدتر از عذاب جهنم، اين عذاب قهر بودن پروردگار و حرف نزدن او، و تسويه حساب ندادنش مى‏باشد.

بصيرت در رابطه عاشق و معشوق

خانواده مجنون نشسته بودند گريه مى‏كردند، يك نفر گفت: كه چى شده؟  گفتند: مجنون تب شديدى كرده و ما را به وحشت انداخته، تب ممكن است كه او را بكشد! گفت: من يك رگ زن سراغ دارم واقعا دكتر خوبى است، او اگر بيايد رگش را بزند حرارتش پايين مى‏آيد. گفتند: برو دنبالش! دويد و رگ زن را آورد. به مجنون گفت: دستت را بالا كن! دو طرف دست را بست، رگ پيدا شد، به رگ زن گفت: اين رگ را نزن! گفت: براى چه؟ گفت: خونى كه در اين رگ در جريان است، به عشق ليلى جريان پيدا مى‏كند، اين حيف است. گفت باشد، باز كرد. گفت: آن دستت را بده! آن دستش را بست، رگ پيدا شد. گفت: رگ زن اين رگ را نزن، خونى كه در اين رگ است به عشق ليلى در حركت است. گفت باشد، دستش را باز كرد، و گفت: پايت را بياور! هر رگى را كه خواست بزند مجنون گريه كرد گفت: اين رگ را نزن! گفت: پس من چه رگى را بزنم؟ گفت: من رگى در وجودم نيست كه به عشق او آميخته نباشد! شمشير مى‏خواهد معشوق را از من بگيرد؟ نمى‏تواند! پول مى‏خواهد معشوق را از من بگيرد؟ نمى‏تواند! صندلى مى‏خواهد معشوق را از من بگيرد؟ نمى‏تواند! دخترى در راه من قرار گرفته و با دو تا نامه و دو تا عكس كه باطنش بدترين عكس است، مى‏خواهد معشوق را از من بگيرد؟ نمى‏تواند! پسرى در راه من قرار گرفته و مى‏خواهد معشوق مرا از من بگيرد؟ نمى‏تواند! من عقل دارم و دلخوش به آنچه كه خراب شدنى، فانى شدنى، و از دست رفتنى است، نمى‏شوم.

رشته‏اى بر گردنم افكنده دوست

 مى‏كشد هر جا كه خاطر خواه اوست[13]

* * *

فاش مى‏گويم از گفته خود دلشادم

 بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

  طاير گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

 كه در اين دامگه حادثه چون افتادم

من ملك بودم و فردوس برين جايم بود

 آدم آورد در اين دير خراب آبادم

نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار

 چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم

سايه طوبى و دلجويى حور و لب حوض

 به هواى سر كوى تو برفت از يادم

كوكب بخت مرا هيچ منجم نشناخت

 يا رب از مادر گيتى به چه طالع زادم

تا شدم حلقه به گوش در ميخانه عشق

 هر دم آيد غمى از نو به مبارك بادم

پاك كن چهره حافظ به سر زلف ز اشك

 ور نه اين سيل دمادم بكند بنيادم[14]

بصير! جان به قربان بصير! جان فداى انسانى كه اينقدر همتش بلند است كه مى‏گويد اگر عالم را به من بدهيد من قانع نمى‏شوم! خدا را به من بدهيد! من او را مى‏خواهم و هر ابزارى هم به من بدهيد قبول مى‏كنم، ولى خرج معشوقم مى‏كنم! ولى خودم خرج ابزار نمى‏شوم.

والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته


[1] ـ هود 11 : 108؛ «اما نيك‏بختان [ كه به توفيق و رحمت خدا سعادت يافته‏اند ] تا آسمان‏ها
و زمين پابرجاست ، در بهشت جاودانه‏اند.»

[2] ـ بحار الأنوار: 214/23، باب 12، حديث 2؛ معانيالأخبار: 104؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الْعَلَوِيِّ
بِإِسْنَادٍ مُتَّصِلٍ إِلَى الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ  عليه‏السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ  عز و جل ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ بِإِذْنِ اللَّهِ فَقَالَ الظَّالِمُ يَحُومُ حَوْمَ نَفْسِهِ وَ الْمُقْتَصِدُ يَحُومُ حَوْمَ قَلْبِهِ وَ السَّابِقُ يَحُومُ حَوْمَ رَبِّهِ  عز و جل.»

[3] ـ بقره 2 : 166؛ «و همه دست‏آويزها و پيوندها از آنان بريده شود .»

[4] ـ توبه 9 : 111؛ «يقيناً خدا از مؤمنان جان‏ها و اموالشان را به بهاى آنكه بهشت براى آنان
باشد خريده.»

[5] ـ بحار الأنوار: 90/376، باب 24؛ «وَ عَنْ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ إِنَّ اللَّهَ أَوْحَى إِلَى دَاوُدَ  عليه‏السلام يَا دَاوُدُ إِنَّهُ
لَيْسَ عَبْدٌ مِنْ عِبَادِي يُطِيعُنِي فِيمَا آمُرُهُ إِلاَّ أَعْطَيْتُهُ قَبْلَ أَنْ يَسْأَلَنِي وَ أَسْتَجِيبُ لَهُ قَبْلَ أَنْ يَدْعُوَنِي.»

[6] ـ يس 36 : 58؛ «با سلام [ ى پرارزش و سلامت‏بخش ] كه گفتارى از پروردگارى مهربان
است .»

[7] ـ زخرف 43 : 71؛ «در آنجا آنچه دل‏ها مى‏خواهد و چشم‏ها از آن لذّت مى‏برد.»

[8] ـ نور 24 : 37؛ «مردانى كه تجارت و داد و ستد آنان را از ياد خدا و برپا داشتن نماز
و پرداخت زكات باز نمى‏دارد ، [ و ] پيوسته از روزى كه دل‏ها و ديده‏ها در آن زير و رو مى‏شود ، مى‏ترسند .»

[9] ـ انعام 6 : 153؛ «كه شما را از راه او پراكنده مى‏كند.»

[10] ـ آل عمران 3 : 77؛ «قطعاً كسانى كه پيمان خدا و سوگندهايشان را [ براى رسيدن به مقاصد
دنيايى ] به بهاى اندكى مى‏فروشند ، براى آنان در آخرت بهره‏اى نيست.»

[11] ـ ابراهيم 14 : 48؛ «[ در ] روزى كه زمين به غير اين زمين ، و آسمان‏ها [ به غير اين
آسمان‏ها ] تبديل شود.»

[12] ـ آل عمران 3 : 77؛ «و خدا با آنان سخن نمى‏گويد ، و در قيامت به آنان نظر [ لطف
و رحمت ] نمى‏نمايد ، و [ از گناه و آلودگى ] پاكشان نمى‏كند ؛ و براى آنان عذاب دردناكى خواهد بود .»

[13] ـ مولوى.

[14] ـ حافظ شيرازى.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه