شناخت بصير و اعمى
سخن در شناخت بصير و اعمى بود. با اين استعدادهاى گران قيمتى كه خداوند متعال به انسان مرحمت فرموده، انسان مىتواند با راهنمايى پروردگار و با صحيح به كار گرفتن نعمتها، تبديل به يك موجود بصير بشود، وصفى كه مربوط به حضرت حق است:
« إِنَّ اللَّهَ سَمِيعُ بَصِيرٌ »
و حقيقتى است كه از مشرق وجود پاك انبياى خدا طلوع كرده است! مقام بصيرت و مقام آگاهى يك مقام الهى است. ديد صحيح نسبت به صاحب عالم، ديد صحيح نسبت به خود عالم، و ديد صحيح نسبت به خويشتن! اما اگر اين استعدادها به كار گرفته نشود، و انسان حبس در بدن شود، خادم و خدمتگزار و فداى بدن شود، راهى را خلاف طبيعت خلقت خودش طى مىكند، كور مىشود و در اين تاريكى خطرناك، ديگر صاحب عالم را نمىبيند، عالم را به حقيقتى كه هست مشاهده نمىكند و به قول قرآن مجيد خودش را هم از ياد مىبرد:
« وَ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَـهُمْ أَنفُسَهُمْ »
خود فراموشى مادر همه بيماريهاست كه جايگاه خودم را از ياد ببرم. مقامات ذاتى خودم را از ياد ببرم.
آنگاه قرآن مجيد مىفرمايد: در تمام معاملاتى كه انجام مىدهم، دچار خسارت مىشوم. چون با كورى معامله مىكنم، هر كسى طرف مقابل من است مىتواند بر سر من كلاه بگذارد و مىتواند مرا غارت كند.
كتاب خدا آمده و مردم را به دو قسمت تقسيم كرده: يك عدهاى را مىفرمايد: اعمى هستند، نه اينكه چشم سرشان كور باشد، چشم سر دارند، ولى ديدشان ديد حيوانات است، خيلى محدود مىبينند. بدن را مىبينند و تقاضاهاى بدن را حس مىكنند به همين خاطر هم
«يَحُومُ حَوْمَ نَفْسِهِ»
دور خودش مىچرخد، هيچ چيز به دست نمىآورد، چون راه نمىرود. اگر حيات را طولى بپيمايد به همه چيز مىرسد. يك دايرهاى به نام بدن براى خودش حس كرده، تمام هويت خودش را بنام جهان و هستى و نعمتها را فقط در بدن مىبيند كه اگر بخواهد خودش را تعريف كند، هيچ كدام از اين تعريفهايى كه در حق انسان كردهاند را به كار نمىگيرد!
English