نور بودن مؤمن در برخورد با كودكان
همه ما مىتوانيم نور باشيم! چون تمام كارهاى مثبت نور است! حالا مؤمنى مثل وجود مبارك حضرت مجتبى عليهالسلام را در اين روايت ملاحظه كنيد:
«دُعِيَ النَّبِيُّإِلَى صَلاَةٍ وَ الْحَسَنُ مُتَعَلِّقٌ بِهِ»
بلال اذان گفت، پيغمبر آمد مسجد، حضرت مجتبى بچه سه چهار ساله بود، عبا يا قباى پيغمبر را گرفته بود و با پيغمبر وارد مسجد شد:
«فَوَضَعَهُ النَّبِيُّ صلىاللهعليهوآله مُقَابِلَ جَنْبِهِ و صلّى»
پيغمبر نوهاش را كنار دستش نشانيد و شروع به نماز خواندن كرد!
راوى مىگويد:
«فَلَمَّا سَجَدَ أَطَالَ السُّجُودَ»
پيغمبر وقتى به سجده رفت، خيلى سجده طول كشيد، من كه خسته شدم! از سجده بلند شدم:
«فَرَفَعْتُ رَأْسِي مِنْ بَيْنِ الْقَوْمِ فَإِذَا الْحَسَنُ عَلَى كَتِفِ رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله»
ديدم امام حسن عليهالسلام روى كتف پيغمبر در سجده سوار شده!
«فَلَمَّا سَلَّمَ عليهالسلام قَالَ لَهُ الْقَوْمُ»
نماز كه تمام شد، همه برگشتند به حضرت گفتند:
«لَقَدْ سَجَدْتَ فِي صِلاَتِكَ هَذِهِ سَجْدَةً مَا كُنْتَ تَسْجُدُهَا»
سجدهاى كه امروز كردى تا به حال ما نديده بوديم.
«كَأَنَّمَا يُوحَى إِلَيْكَ»
در سجده، جبرئيل از طرف خدا پيام آورده بود كه طول كشيد؟!
«فَقَالَ صلىاللهعليهوآله لَمْ يُوحَ إِلَيَّ وَ لَكِنَّ ابْنِي كَانَ عَلَى كَتِفِى»
نه، وحى به من نازل نشد. حسنم روى دوشم سوار شده بود،
«فَكَرِهْتُ أَنْ أُعَجِّلَهُ حَتَّى نَزَلَ»
ناراحت بودم كه او را پايين بيندازم، چون ما بزرگترها، با كوچكترها بايد كمال رحمت را بكنيم! در مقابل كوچكها و كارهايشان ناراحت نشويم، دعوايشان نكنيم! خانه مؤمن نور است، خانه عصبانيت و دعوا نيست.
خانه حوصله و حلم است، خانه وقار و محبت و عشق است، يعنى بزرگترها از ابتدا خوبىها را به كوچكترها منتقل كنيد! حوصله و حلم را بايد منتقل كنيد. يعنى به بچه كوچك اينقدر احترام كن گرچه به قيمت طولانى شدن نمازت باشد!
English