حقيقت انسان از نگاه اميرمؤمنان عليه السلام
اگر انسان بخواهد حقيقت انسان را تماشا كند بايد از نگاه اميرالمؤمنين تماشا كند؛ چون ايشان هر چه را كه مىديدند حقيقت آن را مىديدند، ديده تيزبين اميرالمؤمنين ملك را كه تماشا مىكرد، عين واقعيت ملك را مىديد، ملكوت را كه تماشا مىكرد، عين واقعيت ملكوت را مىديد. در تعريف اميرالمؤمنين نسبت به هيچ حقيقتى، كم و زياد وجود ندارد، هر چه را كه تعريف كرده، همان است كه خداوند متعال آفريده است، افراط و تفريط در تعريف ندارند.
اين كلام حضرت نه جمله است:
اما جمله اول: چه علمى خداوند متعال به اوليايش عنايت كرده؟ اگر سخن انبيا و ائمه عليهمالسلام و كتب آسمانى راجع به انسان نبود، ما زير بار دست و پاى تحقير عالم نمايان تاريخ نابود شده بوديم! اگر معرفى آيات خدا و انبياء و ائمه نسبت به ما نبود، ما دچار يك خلأ بسيار سنگين روانى مىشديم. راهى هم نبود كه خودمان را بشناسيم، چنانچه در اين عالم، در زمان خودمان هر كس خودش را نشناخته در هجوم تحقيرهاى مرئى و غير مرئى است، يعنى حتى از طرف باطن خودش هم در معرض تحقير است كه من كىام؟ براى چه آمدهام؟ چه فايده دارد؟ براى چه زحمت بكشم؟
اما وقتى آدم به آيات خدا و فرمايشهاى انبيا و امامان مراجعه مىكند، از بودن خودش عجيب خوشحال شده و علاقمند هم مىشود بيشتر بماند و بيشتر كار مثبت انجام دهد و اصلا شرى از او صادر نشود.
English