لطفا منتظر باشید

مراحل خلقت انسان

 « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الاْءِنسَـنَ مِن سُلَــلَةٍ مِّن طِينٍ »

 من اين موجود را عصاره‏اى از گل خلق كردم، خمير اولش را از گل ريختم:

   « ثُمَّ جَعَلْنَـهُ نُطْفَةً فِى قَرَارٍ مَّكِينٍ »

 بعد اين عصاره گل را به صورت يك نطفه در رحم مادر قرار دادم:

 « ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَـمًا فَكَسَوْنَا الْعِظَـمَ لَحْمًا »

 سپس اين نطفه را در رحم مادر تبديل به يك خون بسته كردم! بعد اين خون بسته را تبديل به گوشت كردم! بعد در اين گوشت استخوان درست كردم! روى اين استخوان هم گوشت درست كردم، تركيب ظاهر اين ساختمان تا چهار ماه در رحم مادر ساخته شد، ولى اين آن چيزى نيست كه من مى‏خواهم، اين فعلا يك بدن است، يك ساختمان ظاهرى است، يك گل شكل گرفته است!

 « ثُمَّ أَنشَأْنَـهُ خَلْقًا ءَاخَرَ »

« وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى »

 وقتى كه شكل ظاهر اين ساختمان درست شد، خلقت ديگرى را در باطن او آغاز كردم و از روح خودم در اين ساختمان دميدم! وقتى از روح خودم در اين ساختمان دميدم، اولين حركتى كه بعد از دميده شدن روح در رحم مادر كرد،   برگشتم به خودم گفتم:

 « فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَــلِقِينَ »

 بنا، عجب بنايى كردى! عجب مخلوقى ساختى! الان اين جنين چهار ماهه، پنج ماه ديگر به عمرش اضافه شده وارد دنيا مى‏شود و موسى كليم اللّه، ابراهيم خليل اللّه، نوح نجى اللّه، عيسى روح اللّه، محمد رسول اللّه، على ولى اللّه مى‏شود.

از يك ذره گل يك ساختمان ظاهر درست كردى، بعد از روح خودت در آن دميدى، بعد ابراهيم خليل اللّه، موسى كليم اللّه شد، انسان مؤمن، مافوق ملائكه شد!

 « ثُمَّ أَنشَأْنَـهُ خَلْقًا ءَاخَرَ فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَــلِقِينَ »

 حالا كه به دنيا آمد، تا پانزده سالگى فقط سفت كارى اين ساختمان را من انجام دادم. حالا آينه كارى و گچ كارى و كارهاى ديگر و آرايش اين خانه و زينت آن و زيبايى و خوشگلى آن مانده، فقط فعلا تا پانزده سالگى و نه سالگى فقط اين موجود سفت كاريش تمام شده، بقيه كارهايش را كه تبديل به موجودى شود كه در عرش باشد و بدن در فرش، آن را به اختيار خودش گذاشتم!

« إِنَّا خَلَقْنَا الاْءِنسَـنَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَـهُ سَمِيعَا بَصِيرًا »

   سفت كارى تا اينجا تمام شد،

 « إِنَّا هَدَيْنَـهُ السَّبِيلَ »[14]

 حالا براى او پيغمبر فرستادم، قرآن فرستادم، امام فرستادم، به او مى‏گويم: همه اينها ابزار آرايش باطن است، از حالا به بعد اين ساختمانى كه سفت كاريش را من تمام كردم؛ بايد با ايمان و معرفت و عشق به من، عشق به انبيا، اخلاق حسنه، عمل صالح، گچ كارى و آينه كارى و شيشه كارى شده و آرايش داده شود، اين هم چهل، پنجاه سال طول مى‏كشد، آرايش خودت را كه تمام كردى، آنوقت به تو مى‏گويم:

 « يَـأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَـئِنَّةُ * ارْجِعِى إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً * فَادْخُلِى فِى عِبَـدِى * وَ ادْخُلِى جَنَّتِى »[15]

 كسانى كه قبل از تو اسكلت وجودشان را دست خودشان دادم و گفتم بقيه‏اش را خودتان خرج كنيد، از نبوت انبيا خرج كنيد، از آيات قرآن خرج كنيد، از امامت امامان خرج كنيد، آنها همه آمده‏اند اين طرف و به انتظار تو هستند! حالا اگر كسى اين بنايى كه سفت كاريش تمام شده را، به همين حالت رها كند، آن را قير و گونى نكند، در و پنجره نگذارد، شيشه نيندازد، ساختمانى كه سفت كاريش تمام شده، اگر رها كنيم و برويم مى‏بينيم برف و باران طاقها را خراب كرده، چون بى پنجره بوده، بارانهاى سيل آسا داخل ساختمان آمده و آجرها را هم خراب كرده، حالا مى‏خواهيم ساختمان را بفروشيم، هر معمارى كه مى‏آيد مى‏گويد:  بايد خرابش كنيم و دوباره درست كنيم! يا اصلاً آن را نمى‏خرند!

ديگر قرآن مجيد نمى‏گويد كه اين انسان است، بلكه مى‏گويد:

 « إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّــلِحَـتِ جَنَّـتٍ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَـرُ وَ الَّذِينَ كَفَرُواْ يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَـمُ وَ النَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ »

 اين يك حيوان است! يا مى‏گويد: يك وحشى درنده است:

 « فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث »

 سگ هار شده! اگر كارش داشته باشى پارس مى‏كند، كارى هم كه با او نداشته باشى پارس مى‏كند! يا مى‏گويد: شيطان است!

عقبة بن ابى معيط، يكى از افراد مكه است، قرآن او را چنين معرفى مى‏كند:

 « كَانَ الشَّيْطَـنُ لِلاْءِنسَـنِ خَذُولاً »

 يك نفر اگر بخواهد دنبال شهوات و حرص و آز و طمع خودش بدود، يك نفره نمى‏تواند كارى كند، مجبور است كه بيايد انسان‏ها را استخدام كرده و براى  رسيدن به شهوات خودش از نيروى ديگران بهره‏گيرى كند! براى رسيدن به مطامع خودش از نيروى ديگران بهره بردارى كند! معاويه يك تنه نمى‏توانست به همه اهدافش برسد، هزاران نفر را دزديد، بندكرد، غلام حلقه به گوش كرد، خريد و از خدا جدا كرد تا توانست به اهدافش برسد! ساختمان را بايد تمام كرد و بعد هم بست و محافظت كرد.

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه