ارزش عمر و راه هزینه آن - جلسه بیستم – (متن کامل + عناوین)
انسان خلاصه لوح محفوظ
تهران، حسينيه هدايت رمضان 1374
الحمدلله رب العالمين و صلّى اللّه على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.
پنجمين جملهاى كه اميرالمؤمنين عليهالسلام در باره شخصيت و ارزش انسان بيان فرمودند:
«و هِىَ الْمُخْتَصَرُ مِنَ اللَّوحِ الْمَحفُوظِ»[1]
انسان خلاصهاى از لوح محفوظ است. لوح محفوظ چيست؟ پروردگار در قرآن مجيد مىفرمايد:
« بَلْ هُوَ قُرْءَانٌ مَّجِيدٌ * فِى لَوْحٍ مَّحْفُوظِ »[2]
اين قرآن، قرآن مجيد است! مجيد از كلمه مجد گرفته شده به معنى بزرگى و شرافت و كرامت و اصالت است و پروردگار عالم مىفرمايد: اين قرآن در لوح محفوظ است يعنى يك واقعيت ثابت، استوار، دائمى، هميشگى و غيرقابل تغيير است!
در كنار اين كلمه شريفه لوح محفوظ با استفاده از آيات قرآن، روايات، چهار عنوان ديگر را هم مطرح كردهاند: يك عنوان، عنوان قلم است:
« ن وَ الْقَلَمِ وَ مَا يَسْطُرُونَ »[3]
قسم به قلم و آنچه را كه قلم مىنويسد و بر يك صفحه ثبت و ضبط مىكند.
يك عنوان ديگر در آيات كتاب خدا، كتاب مبين است:
« وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لاَ يَعْلَمُهَآ إِلاَّ هُوَ وَيَعْلَمُ مَا فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِى ظُـلُمَـتِ الْأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِى كِتَـبٍ مُّبِينٍ »[4]
تر و خشكى در اين عالم نيست مگر اينكه در كتاب مبين ديده مىشود.
عنوان ديگر امام مبين است، كه در سوره مباركه يس، مىفرمايد:
« وَ كُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَـهُ فِى إِمَامٍ مُّبِينٍ »[5]
عنوان ديگر ام الكتاب است:
« يَمْحُواْ اللَّهُ مَا يَشَآءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتَـبِ »[6]
اين پنج عنوان: قلم، لوح محفوظ، امام مبين، كتاب مبين، ام الكتاب!
حقيقت لوح محفوظ
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايد: لوح محفوظ صفحهاى است كه همه چيز در آن ثبت و در آن محفوظ است، طول اين لوح از زمين است تا هر كجا كه آسمان هست! عرض اين لوح و اين صفحه از مشرق عالم است ـ نه مشرق زمين ـ تا مغرب عالم! معنى فارسى آن اين است كه: اين صفحه كل هستى و آفرينش را در خودش دارد. بر اساس اين روايت كه اين صفحه كل آفرينش را در خودش دارد، و معنى لوح محفوظ را بيان مىكند، خيلى راحت ما را به اين حقيقت راهنمايى مىكند كه لوح محفوظ، صفحه علم پروردگار عالم است كه احاطه به دايره هستى دارد و هستى در اين محيط محاط است. اين لوح محفوظ است.[7]
همين معنا را ما در امام مبين مىبينيم:
« وَ كُلَّ شَىْءٍ أَحْصَيْنَـهُ فِى إِمَامٍ مُّبِينٍ »
كل شىء، ظاهر و باطن عالم در امام مبين است.
همين معنا را در كتاب مبين مىبينيم:
« وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلاَّ فِى كِتَـبٍ مُّبِينٍ »
همين معنا را در ام الكتاب مىبينيم:
« يَمْحُواْ اللَّهُ مَا يَشَآءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتَـبِ »
قلم هم همين عنوان را دارد، قلم در سوره شريفه به معناى قلم اراده حق است كه آياتش را بر صفحه وجود نوشته است:
« وَ ءَايَةٌ لَّهُمُ الَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ »[8]
« إِنَّ فِى خَلْقِ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَـفِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَأَيَـتٍ لأِّوْلِى الْأَلْبَـبِ »[9]
آنچه در عالم هستى ملاحظه مىكنيد آيه است، هر جزء آن، هر فرد آن، هر شخص آن، هر حقيقتش! و اين آيات بر صفحه وجود با قلم حق نوشته شده و اين آيات در وجود مقدس حضرت حق صورت علمى دارد، بنابر اين قلم، ام الكتاب، كتاب مبين، امام مبين و لوح محفوظ هر پنج تا يك معنى دارد و معنى آن هم صفحه علم حق است كه احاطه بر مجموع آفرينش دارد.
اميرالمؤمنين مىفرمايد: تك تك شما خلاصهاى از آن كتاب هستيد، خلاصهاى از آن علم هستيد. و اين مطلب هم ارتباطى با
« وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ كُلَّهَا »[10]
دارد؟ اين آيه جلوه علم حق در وجود آدم است. مايهاش هم در وجود همه ما هست. ما از كى مىتوانيم شروع به آموختن علم كنيم؟ زمانى كه از مادر متولد مىشويم، اولين علمى هم كه ياد مىگيريم، مكيدن سينه مادر براى شير خوردن است، علم گريه كردن است، علم عكس العمل نشان دادن است، علم جلب توجه پدر و مادر و اطرافيان است و تا چه زمانى ما مىتوانيم معلومات عالم را به خودمان منتقل كنيم، آيا روزگارى بر كسى مىرسد كه وجودش از قبول معرفت و علم پس بزند؟ يعنى وجود ما مثل يك كاسه مىماند كه وقتى در حد ساختمانش آب پر شد، ديگر قبول نكند و پس بزند و مازاد آب بيرون بريزد، نيروى گيرندگى دانش ما مانند معده ما مىماند، يك مقدار كه خورديم، هر چه هم كه خوشمزه باشد، بدن پس بزند و مغز به دست فرمان بدهد كه ديگر سراغ لقمه نرو، تا به حال سابقه نداشته كه بشرى در تاريخ عالم در رابطه با كسب معرفت وجودش پس زده باشد و بگويد: من امكان قبول كردنش را ندارم. ما چقدر مىتوانيم علم قبول كنيم؟ حدى ندارد!
كسانى كه از دنيا مىروند و قابليتشان را از دست ندادند، همان جا هم علم تحويلشان مىدهند، همان جا هم به معرفت شان اضافه مىكنند. يعنى عالم برزخ براى مردمى كه لياقتشان را از دست ندادهاند و داراى لياقت هستند! يك كسى مىآيد اين ظرف لياقت را با انواع گناهان آلوده مىكند، روزنهها و قناتها و كانالهاى لياقت را مىبندد و چنان هم بتون آرمهاش مىكند كه پروردگار عالم از او نااميد مىشود. پروردگار عالم درباره ايشان به پيغمبر مىفرمايد:
« وَ مَآ أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِى الْقُبُورِ »[11]
مرده لياقت فهميدن ندارد.
آنهايى كه لياقتشان را از دست ندادهاند، بعد از مرگ، كل برزخ براى آنها كلاس علم است. حالا يا ملائكه تعليم مىدهند يا پروردگار عالم خودش تعليم مىدهد. انبيا و ائمه عليهمالسلام را چه كسى تعليم داد؟ حضرت جواد هفت ساله در كجا درس خوانده بود كه در يك مجلس سى هزار مسأله را بدون عيب جواب داد![12] چه كسى به يك بچه هفت ساله ياد داده بود كه در مقابل بزرگترين علماى زمان، در يك مجلس سى هزار مسأله را جواب دهد. اين ظرفيت علمى، اين مختصر بودن لوح محفوظ، اين مختصر بودن قلم، اين خلاصه امام مبين، كتاب مبين، اين خلاصه ام الكتاب كه از آدم با برنامه:
« وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الْأَسْمَآءَ كُلَّهَا »
حركت كرده و از وجود هر كسى به اندازه حفظ لياقت ظهور كرده است. وقتى نوبت به ابراهيم مىرسد. قرآن مجيد مىفرمايد:
« وَكَذَ لِكَ نُرِى إِبْرَ هِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَـوَ تِ وَالْأَرْضِ »[13]
حقايق تمام آسمانها و زمين را به ابراهيم ارائه داديم و او هم گرفت! اين صفحه چه صفحهاى است، چقدر قلم الهام خدا روى اين صفحه مىتواند بنويسد؟
سفر حج امام مجتبى عليهالسلام
امام مجتبى عليهالسلام داشتند مكه مىرفتند، اسبها و شترها و قاطرهاى جوان در كاروان بود، بعضى از آنها هم ملك خود حضرت مجتبى عليهالسلام بود، اما امام عليهالسلام از دم در اتاقشان در مدينه با پاى بى جوراب به طرف خانه خدا حركت كردند، حدود نود فرسخ، بيست و پنج بار هم اين سفر را آمدند، هر بار هم پياده، براى اينكه به مردم دنيا بگويند: حواستان جمع باشد كه كجا مىرويد، جايى كه انتخاب شده از جانب خدا، به احترام آنجا حاضر نشد با پاى كفش دار برود.
در بيابان به محلى رسيدند، امام نشستند، فرمودند: پايم درد گرفته و يك مقدار هم ورم كرده، به يك نفر فرمودند: يك مقدار برو جلوتر، پشت اين تپهها يك ده است، از گياهان بيابان روغن درست مىكنند و اين روغن براى پا درد و خواباندن ورم پا خيلى مفيد است. نگو براى چه كسى مىخواهم چون ممكن است مرا بشناسد و پول نگيرد، پولش را بده، گفت: آقاجان اينجا دهى نيست. امام فرمود: اينجا يك دهى است و يك عربى هم هست از گياهان روغن درست مىكند، بگو چشم و بلند شو برو!
بلند شد رفت. عرب بيابانى را ديد، يك ظرف هم دستش بود، به او گفت: پماد پا دستت است؟ گفت: بله! گفت: يك بيمار داريم، يك مقدارش را بده! گفت: مريضتان كيست؟ گفت: چكار دارى، يك كاروانى هستيم داريم مكه مىرويم، يك نفرمان پا درد گرفته، ورم پا گرفته، يك خورده روغن به ما بفروش! گفت: مريضت كيست؟ گفت: وجود مبارك حضرت مجتبى عليهالسلام است! گفت: روغن را به تو نمىدهم، قافله كجاست، خودم بيايم زانوى ادب بزنم، اول چهره پاك پسر فاطمه را تماشا كنم و بعد خودم مىدانم چكار كنم! گفت: بيا برويم. آمد و روغن را به حضرت داد، حضرت فرمود: پولش را بگير، گفت: پول نمىخواهم! براى همسرم دعا كنيد كه راحت بزايد، مادر بماند و بچه هم بماند! فرمود: بلند شو برو خانه، كه خانمت پسر زاييده و هردو سالم هستند و بچهات هم در آينده از شيعيان واقعى اهل بيت پيغمبر است! خوشحال شد و رفت.
يك بى معرفتى به امام مجتبى عليهالسلام گفت: شما بچه ايشان را كه نديديد از كجا فرموديد كه اين شيعه از آب در مىآيد؟ فرمود: من آن بچه را مىشناسم، همان وقت هم كه به دنيا نيامده بود هم او را مىشناختم![14] پدران آن بچه را هم تا زمان آدم با اسم مىشناسم، مادران او را هم مىشناسم، بچههاى اين بچه را هم تا قيامت مىشناسم و موضع گذشتگان و آيندگان او را هم مىدانم كه چيست؟
اين لوح محفوظ وجود انسان! چقدر جا دارد، نقش علم، آگاهى و بصيرت بر اين صفحه زده شود!؟ خدا مىداند.
ملكوت سماوات و زمين را به ابراهيم ارائه داديم، تمام ملكوت آسمان و زمين را ديد! و پشت سرش از ما مردم گلايه مىكند:
« أَوَ لَمْ يَنظُرُواْ فِى مَلَكُوتِ السَّمَـوَ تِ وَالأَْرْضِ »[15]
شما چرا مثل ابراهيم صفحه وجودتان را در مقابل ملكوت آسمانها و زمين نمىگيريد؟ پس شما تا حالا چكار مىكرديد كه حتى جلوى پايتان را هم نمىبينيد؟ خيلى افراد را قرآن مجيد مىگويد:
« فَأَنسَـهُمْ أَنفُسَهُمْ »[16]
شصت سال است كه در دنياست اما هنوز خودش را به ياد نياورده است! نمىداند كه خودش در دنياست، چون نمىداند كه هست، كارى براى خودش نكرده است.
گنجايش قلب انسان مؤمن
«لا يَسَعُنى ارضى و لا سمائى ولكن يسعنى قلب عبدى المؤمن»[17]
آسمان و زمين با اين صفحه با عظمت، گنجايش من را ندارد، فقط صفحه وجود بنده مؤمن من جا دارد كه مرا در خودش ثبت كند! باز هم جا دارد كه قيامت را ثبت كند، قرآن را ثبت كند، انبياء را ثبت كند و با ثبت اين واقعيتها در صفحه وجود، چه نورانيتى براى ما حاصل مىشود؟
محبت مؤمن
امام كاظم عليهالسلام مىفرمايد: يك نفر كافر مُرد، به ملائكه خطاب رسيد او را ببريد به جهنم، چون هيچ راه نجاتى ندارد، ولى در جهنم يك اتاق گل نسوز به او بدهيد تا نسوزد! هيچ چيز هم به او ندهيد، فقط در يك اتاق گل نسوز او را حبس كنيد، آتش گل جهنم من به او كارى نداشته باشد، ولى آنجا باشد! عرض كردند: خدايا! چرا؟ خطاب رسيد: او يك همسايه مؤمن داشت، هم به اين همسايه علاقه داشت و هم در مشكلات همسايه به او كمك مىكرد، همان محبت آن مؤمن در صفحه وجودش، باعث مىشود كه نسوزد! نبايد بسوزد، اين در صفحه وجودش محبت يك مؤمن و مشكل گشايى از مؤمن است، نمىشود كه بسوزد ولى بايد به جهنم برود![18]
محبت به سيدالشهدا عليهالسلام
بچهها داشتند در كوچه بازى مىكردند، گرد و غبار از بازى آنها بلند بود، يك بچه در بازى از ابى عبداللّه جدا نمىشد، حسين عليهالسلام پنج سال داشت. وقتى ايشان مىدويد، اين بچه هم مىدويد، وقتى مىايستاد، اين بچه مىايستاد؛ مىنشست، اين بچه مىنشست؛ راه مىرفت، بچه راه مىافتاد! پيغمبر هم همين طور داشتند تماشا مىكردند، آمدند بازى را با محبت به هم زدند، بچهها صبر كنيد من كار دارم! آن بچه را از بين بچهها جدا كردند و بغل كردند و روى زمين نشستند و بچه را روى زانو نشاندند و بوسيدند و به سر و صورت او دست ماليدند و گريه كردند و گفتند: آقاجان! بچه كيست؟ فرمود: از دور داشتم او را نگاه مىكردم، هر جا حسين من قدم مىگذاشت، مىآمد خاك زير پايش را برمىداشت و به خودش مىماليد! اين بچه اسمش حبيب است[19] و روز عاشورا جزء هفتاد و يك نفر شهداى كربلا است، نام او، عشق او، محبت او، خداى او، جد او، مادر او، قرآن او، وقتى در اين صفحه نقش ببندد پيغمبر انسان را بغل مىكند!
صراط مستقيم در كلام امام صادق عليهالسلام
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: وقتى درِ قبر شماها را باز مىكنند، اولين كسى كه به شما دست داده و مصافحه مىكند، پيغمبر اسلام است،[20] همه اينها بستگى دارد به اينكه ما چه چيزى در اين لوح وجود ثبت كرديم، در اين لوح قلب چه نوشته باشيم!؟
امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: ام الكتاب، يعنى سوره فاتحه، بسم اللّه تا ولا الضالين، اين ام الكتاب است، مختصر همه قرآن است، همه قرآن در كتاب مبين است، همه قرآن در قلم است، همه قرآن در امام مبين است، همه قرآن در ام الكتاب است و ام الكتاب، اين آيه در آن ثبت است:
« اهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُسْتَقِيمَ »[21]
بعد حضرت مىفرمايد: صراط مستقيم، معرفت و راه اميرالمؤمنين است كه حقيقتش در قيامت آشكار مىگردد، صراط مستقيم على و شناخت على و راه رفتن در راه على است![22]
« يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَـتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَـنِهِم »
مردان و زنان مؤمن و مؤمنه را مىبينى كه نورشان، جلو و دست راستشان را تا جايى كه چشم كار مىكند روشن كرده، با يك چنين نورانيتى كه محشر را روشن مىكند از قبر در مىآيند، ملائكه به آنها مىگويند:
« بُشْرَلـكُمُ الْيَوْمَ جَنَّـتٌ تَجْرِى مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَـرُ خَــلِدِينَ فِيهَا ذَ لِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ »[23]
صفحه وجودت را با ثبت كردن توحيد آوردى؟ با ثبت كردن قيامت آوردى؟ با ثبت كردن نبوت آوردى؟ با ثبت كردن امامت آوردى؟ با ثبت شدن اخلاق حسنه آوردى؟ با ثبت شدن عشق به ابى عبداللّه آوردى؟ بشارت بهشت را به تو مىدهيم.
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
[1] ـ شرح الاسماء الحسنى: 1/12، به نقل از ابن ابى جمهور؛ تفسير الصافى: 1/92، ذيل آيه 2 سوره بقره.
[2] ـ بروج 85 : 21 ـ 22؛ «[ چنين نيست كه درباره قرآن مىپندارند ] بلكه آن ، قرآنى باعظمت و بلند مرتبه است * كه در لوح محفوظ است [ به همين خاطر از دستبرد هر تحريفگرى مصون است . ]»
[3] ـ قلم 68 : 1؛ «ن ، سوگند به قلم و آنچه مىنويسند.»
[4] ـ انعام 6 : 59؛ «و كليدهاى غيب فقط نزد اوست ، و كسى آنها را جز او نمىداند . و به آنچه در خشكى و درياست ، آگاه است ، و هيچ برگى نمىافتد مگر آنكه آن را مىداند ، و هيچ دانهاى در تاريكىهاى زمين ، و هيچ تر و خشكى نيست مگر آنكه در كتابى روشن [ ثبت ] است .»
[5] ـ يس 36 : 12؛ «و همه چيز را در كتابى روشن [ كه اصل همه كتابهاست و آن لوح محفوظ است ] برشمردهايم .»
[6] ـ رعد 13 : 39؛ «خدا هر چه را بخواهد محو مىكند و هر چه را بخواهد ثابت و پابرجا مىنمايد ، و «امّ الكتاب» نزد اوست.»
[7] ـ بحار الأنوار: 54/375، باب 4، حديث 3؛ «وَ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ فِي قَوْلِهِ لَوْحٍ مَحْفُوظٍ قَالَ أُخْبِرْتُ أَنَّهُ لَوْحٌ وَاحِدٌ فِيهِ الذِّكْرُ وَ أَنَّ ذَلِكَ اللَّوْحَ مِنْ نُورٍ وَ أَنَّهُ مَسِيرَةَ ثَلاَثِمِائَةِ سَنَةٍ.»
بحار الأنوار: 18/258، باب 2، حديث 10؛ تفسير القمى: 2/414؛ سوره بروج؛ «قَالَ عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ فِي قَوْلِهِ بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِيدٌ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ قَالَ اللَّوْحُ الْمَحْفُوظُ لَهُ طَرَفَانِ طَرَفٌ عَلَى الْعَرْشِ وَ طَرَفٌ عَلَى جَبْهَةِ إِسْرَافِيلَ فَإِذَا تَكَلَّمَ الرَّبُّ جَلَّ ذِكْرُهُ بِالْوَحْيِ ضَرَبَ اللَّوْحُ جَبِينَ إِسْرَافِيلَ فَنَظَرَ فِي اللَّوْحِ فَيُوحِي بِمَا فِي اللَّوْحِ إِلَى جَبْرَئِيلَ عليهالسلام.»
[8] ـ يس 36 : 37؛ «و نشانهاى [ از نشانههاى قدرت و حكمت ما ] براى آنها شب است كه [ پوشش ] روز را از آن برمىكنيم.»
[9] ـ آل عمران 3 : 190؛ «يقيناً در آفرينش آسمانها و زمين ، و آمد و رفت شب و روز ، نشانههايى [ بر توحيد ، ربوبيّت و قدرت خدا ] براى خردمندان است .»
[10] ـ بقره 2 : 31؛ «و خدا همه نامها [ ىِ موجودات ] را به آدم آموخت.»
[11] ـ فاطر 35 : 22؛ «و تو نمىتوانى [ دعوت حق را ] به كسانى كه در قبرهايند بشنوانى .»
[12] ـ الكافى: 1/496، باب مولد أبي جعفر محمد بن على الثانى، حديث 7؛ بحار الأنوار: 50/93، باب 5، فضائله و مكارم أخلاقه؛ «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ اسْتَأْذَنَ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ عليهالسلام قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ النَّوَاحِي مِنَ الشِّيعَةِ فَأَذِنَ لَهُمْ فَدَخَلُوا فَسَأَلُوهُ فِي مَجْلِسٍ وَاحِدٍ عَنْ ثَلاَثِينَ أَلْفَ مَسْأَلَةٍ فَأَجَابَ عليهالسلام وَ لَهُ عَشْرُ سِنِينَ.»
[13] ـ انعام 6 : 75؛ «و اين گونه فرمانروايى و مالكيّت و ربوبيّت خود را بر آسمانها و زمين به ابراهيم نشان مىدهيم.»
[14] ـ الكافى: 1/463، باب مولد الحسن بن على عليهالسلام، حديث 6؛ بحار الأنوار: 44/185، باب 25، حديث 13؛ «عَنْ أَبِي أُسَامَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام قَالَ خَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهالسلام إِلَى مَكَّةَ سَنَةً مَاشِياً فَوَرِمَتْ قَدَمَاهُ فَقَالَ لَهُ بَعْضُ مَوَالِيهِ لَوْ رَكِبْتَ لَسَكَنَ عَنْكَ هَذَا الْوَرَمُ فَقَالَ كَلاَّ إِذَا أَتَيْنَا هَذَا الْمَنْزِلَ فَإِنَّهُ يَسْتَقْبِلُكَ أَسْوَدُ وَ مَعَهُ دُهْنٌ فَاشْتَرِ مِنْهُ وَ لاَ تُمَاكِسْهُ فَقَالَ لَهُ مَوْلاَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي مَا قَدِمْنَا مَنْزِلاً فِيهِ أَحَدٌ يَبِيعُ هَذَا الدَّوَاءَ فَقَالَ لَهُ بَلَى إِنَّهُ أَمَامَكَ دُونَ الْمَنْزِلِ فَسَارَا مِيلاً فَإِذَا هُوَ بِالْأَسْوَدِ فَقَالَ الْحَسَنُ عليهالسلام لِمَوْلاَهُ دُونَكَ الرَّجُلَ فَخُذْ مِنْهُ الدُّهْنَ وَ أَعْطِهِ الثَّمَنَ فَقَالَ الْأَسْوَدُ يَا غُلاَمُ لِمَنْ أَرَدْتَ هَذَا الدُّهْنَ فَقَالَ لِلْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ فَقَالَ انْطَلِقْ بِي إِلَيْهِ فَانْطَلَقَ فَأَدْخَلَهُ إِلَيْهِ فَقَالَ لَهُ بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي لَمْ أَعْلَمْ أَنَّكَ تَحْتَاجُ إِلَى هَذَا أَ وَ تَرَى ذَلِكَ وَ لَسْتُ آخُذُ لَهُ ثَمَناً إِنَّمَا أَنَا مَوْلاَكَ وَ لَكِنِ ادْعُ اللَّهَ أَنْ يَرْزُقَنِي ذَكَراً سَوِيّاً يُحِبُّكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ فَإِنِّي خَلَّفْتُ أَهْلِي تَمْخَضُ فَقَالَ انْطَلِقْ إِلَى مَنْزِلِكَ فَقَدْ وَهَبَ اللَّهُ لَكَ ذَكَراً سَوِيّاً وَ هُوَ مِنْ شِيعَتِنَا.»
[15] ـ اعراف 7 : 185؛ «آيا در [ فرمانروايى و ] مالكيّت [ و ربوبيّت ] بر آسمانها و زمين با تأمل ننگريستهاند ؟»
[16] ـ حشر 59 : 19؛ «پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشى كرد.»
[17] ـ عوالىاللآلى: 4/7، حديث 7؛ محجة البيضاء: 5/26؛ «في الحديث القدسي يقول اللّه عز و جل: لا يسعني أرضي و لا سمائي و لكن يسعني قلب عبدي المؤن.»
بحار الأنوار: 55/39، باب 4؛ «وَ رُوِيَ فِي الْحَدِيثِ الْقُدْسِيِّ لَمْ يَسَعْنِي سَمَائِي وَ لاَ أَرْضِي وَ وَسِعَنِي قَلْبُ عَبْدِي الْمُؤمِنِ.»
[18] ـ بحارالأنوار: 8/296، باب 24، حديث 48؛ ثواب الأعمال: 169؛ «عَن عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى عليهالسلام قَالَ كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ رَجُلٌ مُؤمِنٌ وَ كَانَ لَهُ جَارٌ كَافِرٌ فَكَانَ يَرْفُقُ بِالْمُؤمِنِ وَ يُوَلِّيهِ الْمَعْرُوفَ فِي الدُّنْيَا فَلَمَّا أَنْ مَاتَ الْكَافِرُ بَنَى اللَّهُ لَهُ بَيْتاً فِي النَّارِ مِنْ طِينٍ فَكَانَ يَقِيهِ حَرَّهَا وَ يَأْتِيهِ الرِّزْقُ مِنْ غَيْرِهَا وَ قِيلَ لَهُ هَذَا بِمَا كُنْتَ تَدْخُلُ عَلَى جَارِكَ الْمُؤمِنِ فُلاَنِ بْنِ فُلاَنٍ مِنَ الرِّفْقِ وَ تُوَلِّيهِ مِنَ الْمَعْرُوفِ فِي الدُّنْيَا.»
[19] ـ داستهاى عبرتآموز: 240.
[20] ـ بحار الأنوار: 98/78، باب 10، حديث 39؛ كامل الزيارات: 123، حديث 2، باب 44؛ «حَدَّثَنَا هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام فِي حَدِيثٍ طَوِيلٍ قَالَ أَتَاهُ رَجُلٌ فَقَالَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ يُزَارُ وَالِدُكَ قَالَ فَقَالَ نَعَمْ وَ يُصَلَّى عِنْدَهُ وَ قَالَ يُصَلَّى خَلْفَهُ وَ لاَ يُتَقَدَّمُ عَلَيْهِ قَالَ فَمَا لِمَنْ أَتَاهُ قَالَ الْجَنَّةُ إِنْ كَانَ يَأْتَمُّ بِهِ قَالَ فَمَا لِمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ قَالَ الْحَسْرَةُ يَوْمَ الْحَسْرَةِ ... فَإِذَا كَانَتِ النَّفْخَةُ الثَّانِيَةُ وَ خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ كَانَ أَوَّلُ مَنْ يُصَافِحُهُ رَسُولَ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله وَ أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ وَ الْأَوْصِيَاءَ وَ يُبَشِّرُونَهُ وَ يَقُولُونَ لَهُ الْزَمْنَا وَ يُقِيمُونَهُ عَلَى الْحَوْضِ فَيَشْرَبُ مِنْهُ وَ يَسْقِي مَنْ أَحَبَّ قُلْتُ فَمَا لِمَنْ حُبِسَ فِي إِتْيَانِهِ قَالَ لَهُ بِكُلِّ يَوْمٍ يُحْبَسُ وَ يَغْتَمُّ فَرْحَةُ يَوْمِ الْقِيَامَةِ قُلْتُ فَإِنْ ضُرِبَ بَعْدَ الْحَبْسِ فِي إِتْيَانِهِ قَالَ لَهُ بِكُلِّ ضَرْبَةٍ حَوْرَاءُ وَ بِكُلِّ وَجَعٍ يَدْخُلُ عَلَيْهِ أَلْفُ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ يُمْحَى بِهَا عَنْهُ أَلْفُ أَلْفِ سَيِّئَةٍ وَ يُرْفَعُ لَهُ بِهَا أَلْفُ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ يَكُونُ مِنْ مُحَدَّثِي رَسُولِ اللَّهِ صلىاللهعليهوآله حَتَّى يَفْرُغَ مِنَ الْحِسَابِ وَ يُصَافِحُهُ حَمَلَةُ الْعَرْشِ وَ يُقَالُ لَهُ سَلْ مَا أَحْبَبْتَ وَ يُؤتَى بِضَارِبِهِ لِلْحِسَابِ فَلاَ يُسْأَلُ عَنْ شَيْءٍ وَ لاَ يُحْتَسَبُ بِشَيْءٍ.»
[21] ـ فاتحه 1 : 6؛ «ما را به راهِ راست راهنمايى كن .»
[22] ـ بحار الأنوار: 35/373، باب 16، حديث 21؛ معانى الأخبار: 32، حديث 3؛ «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليهالسلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عز و جل اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ قَالَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ عليهالسلام وَ مَعْرِفَتُهُ وَ الدَّلِيلُ عَلَى أَنَّهُ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ قَوْلُهُ عز و جل وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ وَ هُوَ أَمِيرُ الْمُؤمِنِينَ فِي أُمِّ الْكِتَابِ فِي قَوْلِهِ اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ.»
[23] ـ حديد 57 : 12؛ «[ اين پاداش نيكو و باارزش در ] روزى [ است ] كه مردان و زنان باايمان را مىبينى كه نورشان پيش رو و از جانب راستشان شتابان حركت مىكند ، [ به آنان مىگويند : ] امروز شما را مژده باد به بهشتهايى كه از زيرِ [ درختانِ ] آن نهرها جارى است ، در آنها جاودانهايد ، اين است آن كاميابى بزرگ .»
English