آگاهى انسان به موقعيت خودش
درباره انسان بر اساس آيات و روايات مسائلى نوشتهاند كه تا انسان آگاه به آن مسائل نشود، واقعاً موقعيت خودش را در اين عالم نمىتواند بشناسد و بفهمد چرا انبيا و ائمه عليهمالسلام فرياد مىزدند:
«رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً عَرَفَ قَدْرَهُ»[2]
خدا رحمت كند آن انسانى كه به خودش عرفان پيدا كند و بفهمد چه كسى است و سه جمله هم اميرالمؤمنين عليهالسلام اضافه كردهاند:
«رَحِمَ اللَّهُ امْرَأً عَرَفَ مِنْ أيْنَ وَ فِى أيْنَ وَ اِلى أيْنَ»[3]
خداوند رحمت كند انسانى را كه بفهمد از كجا و در كجا آمده و كجا مىخواهد برود.
« إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّـآ إِلَيْهِ رَ جِعُونَ »[4]
اگر كسى اين آيه را بفهمد كه ما از خدا هستيم و به سوى او برمىگرديم، پر در آورده و پرواز مىكند. اما اگر تكرار لفظ باشد، جزو حيوانات جنبده روى زمين است.
در يك جلسهاى پيغمبر صلى الله عليه وآله فرمود: اگر بفهميد كجا مىخواهيد برويد، دائم در حال بيدارى به سر مىبريد. تمام حركاتتان را مواظبت مىكنيد، تمام اعمالتان را مواظبت مىكنيد، تمام روابطتان را مواظبت مىكنيد.[5]
اگر كسى مثل حضرت زهرا عليهاالسلام بفهمد كجا است. در همين هيجده سال عمر از تمام خلقت بزرگتر مىشود. اگر كسى مثل حضرت جواد عليهالسلام بفهمد كجا است، با بيست و پنج سال سن، يك ابديت با منفعتى براى خودش به دست مىآورد كه اين منفعت نهايت ندارد.
از وجود مقدس حضرت سيدالشهدا كمك مىگيريم كه در دعاى عرفه اين «من اللّه» را بسيار عميق معنى كردهاند كه از كجا آمدهاند.
همه انبيا و ائمه عليهمالسلام و شهداى كربلا كه به اين مقامات عالى دست پيدا كردهاند؛ چون من اللّه را مىفهميدند و حس مىكردند. مثل آفتاب برايشان من اللّه روشن بود. من اللّه برايشان ذكر تسبيحى نبود، من اللّه برايشان ذكر عقل و قلب بود، ذكر باطن و ذكر سرّ بود.
انسان، معراج تمام موجوداتى است كه خدا آن موجودات را در رابطه با انسان قرار داده است. معراج تمام موجوداتى كه خداى بزرگ آن موجودات را با انسان در ارتباط قرار داده است. يعنى: تمام موجوداتى كه در رابطه با زندگى انسان هستند، مىخواهند كه خودشان را به انسان برسانند. به انسان كه رسيدند به معراجشان رسيدند؛ و از طرفى خدا معراج انسان است. اين انسان است كه بايد تمام موجوداتى كه زحمت كشيدند و خودشان را به انسان رساندند و به وجود انسان تبديل شدند، اين موجودات تبديل شده به خودشان را بايد بردارند و حركت كنند الى اللّه؛ آنها مىگويند: بايد اينقدر برود تا به فى اللّه برسد. اين خط سيرى است كه براى انسان و تمام موجودات از آيات و روايات استفاده مىشود.
« وَسَخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّرَ تُ بِأَمْرِهِ إِنَّ فِى ذَ لِكَ لَأَيَـتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ »
آنچه انرژى در آسمانها، در شب، در روز، در ستارگان قرار داده شده است، از باب رحمت واسعه من در حركت است، براى اينكه تسخير تو شود و به تو برسد. وظيفه ديگرى ندارند، آنها بايد مسيرى را طى كنند، حالا ميليونها سال است، هزاران سال است، از صد و پنجاه ميليون كيلومتر فاصله است، شعاع خورشيد بايد زمين آمده و به انسان برسد. نور ستارگان بايد به انسان برسد. باران بايد به انسان برسد، انرژىهاى غير بارانى و نورى بايد به انسان برسد. آنچه از عالم بالا نازل مىشود، براى رسيدن به تو نازل مىشود.
« هُوَ الَّذِى خَلَقَ لَكُم مَّا فِى الْأَرْضِ جَمِيعًا »
آنچه از زمين روييده مىشود، براى رسيدن به تو روئيده شده و در حركت است. شما در حقيقت در محاصره يك محيط كروى شكل هستيد، نه زمين. شما در محاصره يك محيطى هستيد كه از تمام جوانب اين محيط، موجودات حركت مىكنند تا خودشان را به شما برسانند.
اين يك لقمه نان، هزاران فرسخ راه را طى كرده تا به معراجش برسد. من نبايد مانع رسيدن او به معراجش شوم. من بايد به اندازه بردارم تا او به معراجش برسد.
وقتى مىآيد در وجود انسان، تبديل مىشود به اين انسان، آن وقت اين انسان كه بايد همه موجودات تبديل شده در خودش را الى الله حركت بدهد تا به فى اللّه برسد.
« إِنَّهُ لاَ يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ »
اسراف كنندهها را دوست ندارم؛ چون با معراج و حركت موجودات مبارزه مىكنند.
English