لطفا منتظر باشید

سزاى غافلان از توبه‏

نوشته : حضرت استاد حسین انصاریان

شكى نيست كه وجوب توبه بر عاصيان فورى است و تأخير و تعويق در آن جايز نيست و كسانى كه از توبه غافلند و براى آشتى كردن با خدا و برگشت به سوى او تلاش نمى‏كنند، به خاطر اين است كه از عواقب آن بى‏خبرند و نمى‏دانند كه چه سرنوشت خطرناكى در انتظار آنان مى‏باشد، ولى اگر كمى در احوال گذشتگان تفكّر و تدبّر نمايند و به آينده انديشه كرده و بفهمند كه انسان تا ابد در اين دنيا جاودانه نخواهد ماند و روزى از اين دنيا كه محل امتحان براى آخرت جاودانه است، رخت برخواهند بست و به محضر دادگاه عدل الهى وارد خواهند شد؛ ديگر توبه را به‏ تأخير نينداخته و هيچ گونه درنگ را براى بازگشت و عذرخواهى از خداوند جايز ندانسته و آماده آشتى با خداوند خواهند شد.

براى بيدارى اين گونه افراد غافل بايد گفت: توجّه داشته باشند كه گناه به منزله زهر مى‏ماند مى‏ماند و دين كه به آن آلوده مى‏شود به منزله بدن شماست، پس هر گاه زهر بر بدن وارد شود، بايد دنبال چاره بود تا زهر را هر چه سريع‏تر استفراغ كرده تا در معرض نابودى و هلاكت قرار نگيرد، چون اگر بيرون كردن زهر از بدن طولانى شود و به تأخير بيفتد، زهر به تمام اعضاى بدن وارد شده، ديگر با هيچ دوائى نمى‏شود آن زهر را از بدن خارج كرد، پس هيچگونه اهمال و سهل انگارى جايز نيست.

 

خطرات تأخير توبه‏

اگر تأخير در توبه طولانى شود انسان در معرض دو خطر بسيار عظيم قرار خواهد گرفت، كه سالم ماندن از اين خطرها و به سلامت بيرون آمدن از آن مشكل و شايد محال باشد:

خطر اول: رسيدن اجل موعود است، وقتى خبردار مى‏شود كه بايد از دنيا برود و فرصت هيچ كارى نمانده و تدارك و تلافى ممكن نيست و وقت آن رسيده است كه خداوند مى‏فرمايد:

وَ حِيلَ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ» «1»

و [در نتيجه‏] ميان آنان و همه خواسته‏هايشان [به وسيله مرگ‏] جدايى انداخته شد.

و هر چه خواهش نمايد كه يك روز يا يك ساعت مرا فرصت دهيد، جواب‏ خواهد شنيد كه: فرصت گذشته و تو را مهلت آن نيست كه خداوند در اين باره مى‏فرمايد:

مّن قَبْلِ أَن يَأْتِىَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبّ لَوْلَآ أَخَّرْتَنِى إِلَى‏ أَجَلٍ قَرِيبٍ» «2»

پيش از آنكه يكى از شما را مرگ در رسد و بگويد: چرا مرا تا مدتى نزديك مهلت ندادى.

در تفسير اين آيه شريفه چنين آمده است كه:

در وقت جان كندن، بعد از آن كه پرده از روى كار برداشته شود و اين شخص بر زشتى كرده خود اطلاع يابد، مى‏گويد: اى ملك الموت! چه شود كه اگر يك روز ديگر مرا مهلت دهى كه در آن عذر گناهان خود را از پروردگار خود بخواهم و توبه و انابه نمايم و به واسطه آن توشه‏اى از عمل صالح بردارم؟

جواب مى‏شنود: كه ايام منقضى شده است و روزى از براى تو نمانده، كه تو را فرصت آن دهيم.

سپس بگويد: يك ساعت مرا مهلت ده!

جواب مى‏شنود كه: ساعت‏هاى تو نيز در معرض فنا و زوال بوده و مهلت در آن نيز ميسّر نيست، پس در توبه به روى او بسته شود و او را به دوزخ كشانند و ساقى يأس و نااميدى، شراب حسرت و ندامت بر تضييع عمر و تلف كردن اوقات بر او بنوشاند، و بسا باشد كه از هول صدمات آن حال، تزلزل در بنيان ايمان او راه يابد و اصل دين او نيز بر جاى نماند.

خطر دوّم: آن كه از تراكم ظلمت و معاصى و نشستن غبار گناه بر آينه دل او، آن چنان زنگارى ايجاد شود كه ديگر به صيقل هيچ توبه و انابه‏اى نتوان به آن جلا داد واو را مثل روز اول درآورد؛ زيرا كه هر معصيتى كه انسان مرتكب مى‏شود در دل او تاريكى از آن بهم رسد و چون گناهان او بسيار شد، آن تاريكى مرتبه به مرتبه زياد شود تا آنكه تمام قلب را فراگرفته و سياه كند و چون بر گناهان خود اصرار ورزيده و ثبات بخشد و در مقام رفع آن برنيايد آن جرم مى‏ماند و جوهر قلب را فاسد مى‏كند كه همچون آيينه‏اى كه چندين سال زنگار بر آن مانده، هرگز صيقل نگردد.

امام صادق عليه السلام مى‏فرمايد:

ما مِنْ شَىْ‏ءٍ افْسَدَ لِلْقَلْبِ مِنْ خَطِيْئَةٍ انَّ الْقَلْبَ لَيُواقِعُ الْخَطيئَةَ فَلاتَزالُ بِهِ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَيْهِ فَيُصَيِّرُ اعْلاهُ اسْفَلَهُ. «3»

هيچ چيز بيشتر از گناه باعث فساد دل نمى‏شود، به درستى كه دل هر آينه به گناه در مى‏افتد و هميشه با گناه زد و خورد مى‏نمايد تا مغلوب او شود، پس چون مغلوب او شد و گناه بر او غالب آمد، بالاى او زير مى‏گردد. (يعنى سرازير مى‏شود و به رو درمى‏افتد چنان كه هرگز نتوان برخاست.)

امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد:

ما مِنْ عَبْدِ الَّا وَ فى‏ قَلْبِهِ نُكْتَةً بَيْضاءَ فَاذا اذْنَبَ ذَنْباً خَرَجَ فِى النُّكْتَةِ نُكْتَةٌ سَوْداءُ فَانْ تابَ ذَهَبَ ذلِكَ السَّوادُ وَ انْ تَمادى‏ فِى الذُّنُوبِ زادَ ذلِكَ السَّوادُ حَتَّى تُغَطِّىَ الْبَياضَ فَاذا غَطَّى الْبَياضُ لَمْ‏يَرْجِعْ صاحِبُهُ الى‏ خَيْرٍ ابَداً وَ هُوَ قَوْلُ اللَّه عَزَّوَجَلَّ:

كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى‏ قُلُوبِهِم مَّا كَانُواْ يَكْسِبُونَ» «4». «5»

بنده‏اى نيست مگر آن كه در دل او نقطه‏اى سفيد است. پس چون مرتكب گناهى شد، در آن نقطه سياهى به هم رسد. پس اگر در مقام استغفار برآمد و از آن گناه توبه كرد آن سياهى برطرف مى‏گردد، و اگر در گناه باقى ماند و باز گناه كرد آن سياهى زياد مى‏شود و تا آن كه همه سفيدى را بپوشد. پس چون سفيدى تمام شد، ديگر هرگز صاحب آن دل روى خير را نمى‏بيند كه خداوند مى‏فرمايد: «اين چنين نيست كه مى‏گويند، بلكه گناهانى كه همواره مرتكب شده‏اند بر دل‏هايشان چرك و زنگار بسته است [كه حقايق را افسانه مى‏پندارند.]»

آرى، بزرگترين و شديدترين عذاب الهى براى غافلان از توبه، همين بس كه بر قلب‏هايشان مهر زده خواهد شد و همچنان كه آنها خدا را فراموش كردند خدا هم آنان را فراموش مى‏كند و ديگر روى سعادت و خير را نخواهند ديد كه قرآن مى‏فرمايد:

وَ لَاتَكُونُواْ كَالَّذِينَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُوْلئِكَ هُمُ الْفسِقُونَ» «6»

و مانند كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند، پس خدا هم آنان را دچار خود فراموشى كرد؛ اينان همان فاسقانند.

و نيز مى‏فرمايد:

فَإِنَّهَا لَاتَعْمَى الْأَبْصرُ وَ لكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِى فِى الصُّدُورِ» «7»

حقيقت اين است كه ديده‏ها كور نيست بلكه دل‏هايى كه در سينه‏هاست، كور است!

پی نوشت ها:

 

 

 

______________________________

(1)- سبأ (34): 54.

(2)- منافقون (63): 10.

(3)- الكافى: 2/ 268، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 15/ 301، باب 40، حديث 20572.

(4)- مطفّفين (83): 14.

(5)- الكافى: 2/ 273، حديث 20؛ وسائل الشيعة: 15/ 303، باب 40، حديث 20580.

(6)- حشر (59): 19.

(7)- حج (22): 46.

 

مطالب فوق برگرفته شده از 

کتاب:تفسير و شرح صحيفه سجاديه، جلد یازدهم  

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه