لطفا منتظر باشید

اندیشه در اسلام - جلسه پنجم - (متن کامل + عناوین)

    بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین وصلّی الله علی جمیع الأنبیاء والمرسلین وصلّ علی محمّد وآله الطاهرین، ولعن علی اعدائهم اجمعین.

    از مجموع آيات قرآن به‏طور صريح استفاده مى‏شود كه اگر انديشه در مسير صحيحش قرار بگيرد، ريشه تمام نيكى‏ها و پاكى‏ها خواهد بود. به همين سبب، دین اسلام براى فكر بهترين جايگاه‌ها را قائل شده است.

    بزرگان دين نیز، وقتى انسان را توصيف مى‏كنند، وجود انديشه در فرد را ملاك خوبى او مى‏دانند. نقل است که در مجلسى در محضر امام صادق، عليه السلام، سخن از ابوذربه ميان آمد. امام ششم در تعريف او فرمودند:

    «كان أكثر عبادة أبي ذر رحمة الله عليه خصلتين: التفكر والاعتبار».[1]

    یعنی عبادت ابوذر منحصر در نماز و روزه نبود، بلكه افزون بر اين‌ها او اهل فكر و انديشه و عبرت گرفتن بود.

    گستردگى انديشه‏

    بال انديشه به اندازه‏اى قوى است كه خداى متعال قدرت آن ‏را به گستردگى تمام عالم تعريف كرده است. بدین لحاظ، اگر آياتى كه درباره انديشه وارد شده است را بخوانيم، خواهيم ديد كه پروردگار تا كجا فضاى انديشه را به روى بشر گشوده است.

    «وسخر لكم الليل والنهار والشمس والقمر والنجوم مسخرات بأمره إن في ذلك لآيات لقوم يعقلون».[2]

    و شب و روز و خورشيد و ماه را نيز رام و مسخّر شما قرار داد، وستارگان هم به فرمانش رام و مسخّر شده‏اند. قطعاً در اين [حقايق] نشانه‏هايى است [بر توحيد، ربوبيّت و قدرت خدا] براى گروهى كه تعقّل مى‏كنند.

    در گردش روز و شب، در آفرينش خورشيد و ماه و همه ستارگان باید انديشه كرد، زیرا همه اين برنامه‏ها و اين مجموعه‏ها نشانه‌ای از نشانه‏هاى خدا هستند و صاحبان انديشه را، پس از تفكر در اين امور، به توحيد مى‏رسانند.

    وقتى انسان انديشه مى‏كند، مى‏بيند كه خانه خلقت با اين تنوع بى‏مانند و بى‏حسابى كه در وجود هر عنصرى از عناصر خود دارد، خانه‌ای كاملاً به هم پيوسته است و خطّ باعظمت توحيد و وحدت در تمام آفرينش آشكار است. تمام عالم بالا با زمين، تمام زمين با عالم بالا، تمام حيوانات با عالم و مجموعه‏شان با انسان و بالعكس در ارتباطند. چه كسى مى‏تواند اين همه آثار باعظمت را در عالم آفرينش در روابط و وحدتشان با یکديگر به اين راحتى ببيند؟

    اگرچه انديشه انسان توان و ظرفیت رسيدن به عمق چيزها را ندارد، با اين‏حال، مى‏تواند از جای‌جاى عالم بخشى را انتخاب كند كه نشانه‏اى از تمام هستى است. وقتى يك استكان آب را از دريا بر مى‏داريم و در آزمايشگاه تجزيه مى‏كنيم، با آزمايش كشف مى‏شود كه همه آب‏ها مركب از دو عنصر اكسيژن و هيدروژن هستند؛ براى مثال، كافى است ما ساختمان اتم را مطالعه كنيم و نظام آن را ببينيم و آن را نمونه كل آفرينش و خلقت بدانيم. خداى متعال در قرآن كريم مى‏فرمايد: آيا با ديدن اين نظام و وحدت و هماهنگى، باز هم براى شما در وجود يك عالم مدبّر و ناظم محاسب شكی وجود دارد؟

    «أفي الله شك فاطر السماوات والأرض».[3]

    پيامبرانشان گفتند:آيا در خدا كه آفريننده آسمان‏ها و زمين است، شكى هست؟

    قرآن مجيد هم‌چنین تاکید می‌کند كه در نظام بدن خودمان مطالعه كنيم.:

    «وفى أنفسكم أفلا تبصرون».[4]

    و [نيز] در وجود شما [نشانه‏هايى است]. آيا نمى‏بينيد؟

    آيا نمى‏بينيد چه هماهنگى عظيم و وحدت درخشنده‏اى در تمام وجود شما با اين همه تنوع برقرار است؟

    رابطه توحيدى ميان آفريدگان‏

    بدن انسان از قسمت‏هاى مختلفى تشكيل شده است: از چشم، گوش، مغز، بصل‌النخاع، سلول‏هاى مغز، نخاع، رگ‏ها، اعصاب، پالايشگاه خون، كليه‏ها، پوست، روح، استخوان‏ها، ناخن‏ها و مثانه كه بين همه اين قسمت‏ها وحدت برقرار است كه تنها در قسمت مغز، چهارده ميليارد رابطه الكتريكى برقرار است.

    با توجه به این پیوستگی‌ها معلوم می‌شود که توحيد در خود ما جاری است. به راستی، اگر اين رابطه توحيدى به هم بخورد، چه مى‏شود؟ اگر رابطه ميان اين نظام توحيدى و هماهنگى بين انسان و عالم خلقت به هم بخورد، چه مى‏شود؟

    ميان خورشيد و ماه و آسمان‏ها و زمين و تمام اجزاى عالم نیز رابطه توحيدى برقرار است:

    «سخر لكم الليل والنهار».[5]

    و شب و روز را نيز مسخّر شما ساخت.

    انديشه در خلقت زنبور عسل‏

    خداوند متعال در اين باره به انديشه دستور مى‏دهد و مى‏فرمايد كه با مَركب فكر مى‏توان به او رسيد:

    «إن في خلق السماوات والأرض واختلاف الليل والنهار لآيات لأولي الألباب».[6]

    يقيناً در آفرينش آسمان‏ها.و زمين، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‏هايى [بر توحيد، ربوبيّت و قدرت خدا] براى خردمندان است.

    «وأوحى ربك إلى النحل أن اتخذي من الجبال بيوتا ومن الشجر ومما يعرشون * ثم كلي من كل الثمرات فاسلكي سبل ربك ذللا يخرج من بطونها شراب مختلف ألوانه فيه شفاء للناس إن في ذلك لآية لقوم يتفكرون».[7]

    و پروردگارت به زنبور عسل الهام كرد كه از كوه‏ها و درختان و آن‌چه [از دار بست‏هايى] كه [مردم] بر مى‏افرازند، براى خود خانه‏هايى برگير. آن‌گاه از همه محصولات و ميوه‏ها بخور. پس در راه‏هاى پروردگارت كه براى تو هموار شده [به سوى كندو] برو. از شكم آن‌ها [شهدى] نوشيدنى با رنگ‏هاى گوناگون بيرون مى‏آيد كه در آن درمانى براى مردم است. قطعاً در اين [حقيقت] نشانه‏اى [بر قدرت، لطف و رحمت خدا]ست براى مردمى كه مى‏انديشند.

    قرآن مى‏فرمايد کافی است از میان این همه مخلوق تنها در زندگی زنبور عسل انديشه كنيد.[8]

    دانشمندان تا حال به اين نتيجه رسيده‏اند كه زنبورها، كه موجودات بسيار كوچكى هستند و حتى از سر انگشت انسان هم كوچك‏ترند، براى اداره امور زندگى خویش، از 460 دانش گوناگون استفاده مى‏كنند. حال، پرسش اين است كه خدا اين 460 رشته علم را در كدام قسمت و کدام عضو اين حيوان قرار داده است؟ اگر سر زنبور را قطع كنند و مغزش را بشكافند، اندازه آن بسيار كوچك است، ولى واقعاً به 460 دانش آگاه است كه يكى از آن‌ها علم هندسه است. هنوز در كره زمين مهندسى به دقت زنبور عسل نيامده است. زنبور در لانه‏اش حدود نهصد تا هزار حفره شش‌گوش مى‏سازد. البته، فقط عده‏اى از آن‌ها لانه مى‏سازند. دقيق‏ترين ميلى‏مترسنج‏هاى عالم را در اين لانه به كار گرفته‏اند، طوری که خانه‏هاى ساخته شده با هم هيچ تفاوتى ندارند.

    دستگاه‏هايى هم كه در بدن این حشره است بسيار اعجاب‏آور است. زنبور وقتى روى گُل مى‏نشيند سعى مى‏كند شيره گل را بمكد. اكثر گل‏هايى كه زنبور روى آن‌ها مى‏نشيند تلخ‌اند. در بدن این موجود دستگاهى وجود دارد كه مواد تلخ را جذب مى‏كند و اين در حالى است كه ما انسان‏ها از مواد تلخ فرارى هستيم، ولى او عاشق مواد تلخ است. او مواد تلخ گل را به شيرين‏ترين مواد عالم تبديل مى‏كند و به گونه‏اى اين مواد را مى‏سازد كه بر خلاف تمام مواد عالم ضدّ ميكرب است. هندوانه، لوبيا و حتى لباس‏هاى ما ميكرب مى‏گيرند. شكر فاسد مى‏شود، اما عسل طبيعى زنبور، اگر هزار سال هم بگذرد، حتى در ميان آشغال، ميكرب قبول نمى‏كند. زنبور عسل سالم‏ترين مواد عالم را، آن هم به صورت ضدّ ميكرب، مى‏سازد و عسل ماده‏اى است كه براى هر بيمارى‌ای در اين عالم مفید است.

    اگر زنبور عسل را در منطقه‏اى كه اصلاً گُل ندارد يا دست‏كم چهارده فرسخ با گل فاصله دارد قرار دهند، مهندس راه‌شناس کندو منطقه گل‌دار را پيدا مى‏كند و بعد به لانه خود برمى‏گردد تا به بقیه اطلاع دهد.

    این مهندس راه‏شناس جلوى اين شش هزار زنبور ده سانت بلند مى‏شود و آن‌ها همه مى‏فهمند كه بايد ده متر بالا بيايند و هم‌چنين در حركت عرضى مى‏فهمند که دو فرسخ بايد عرضى بروند. مى‏روند و به گل‏ها مى‏رسند و هنگام شب باز مى‏گردند.

    «أفي الله شك فاطر السماوات والأرض».

    آیا باز هم در وجود خدا شك داريد؟ امام صادق، عليه‌السلام، مى‏فرمايد:

    آن‏چه خدا در بدن فيل ساخته را در بدن پشه هم ساخته است، به اضافه اين كه فيل دو پر ندارد، ولى پشه دو پر هم اضافه‏تر از فيل دارد.[9]

    آن‌چه در بدن فيل است در بدن پشه خلاصه شده است. واقعاً، پروردگار چه شعورى به حيوانات داده است!

    تفكر در آفرينش پروانه‏

    اگر یک جفت پروانه نر و ماده را در كيسه‏اى قرار دهيم و در آن را ببنديم و سپس يكى از آن‌ها را در فاصله هفت كيلومترى در اتاق يا مكانى نگه‏دارى كنيم و ديگرى را نزد خود نگه داريم، پروانه ماده، موجى از خود تولید می‌کند که سبب می‌شود پروانه نر وقتی در اتاق را باز كردیم حركت ‏كند و نزد پروانه ماده برود.

    كسانی ‏كه مى‏گويند عالم خدا ندارد، حرفشان را چطور می‌خواهند ثابت ‏كنند؟ در حالی که آن‏كس كه خدا را قبول دارد وقتى مى‏خواهد او را ثابت كند دلايل فراوانى دارد. او مى‏گويد: قرآن، على، پيامبران الهی، صلوات‌الله‌عليهم‌، و زمين و آسمان دليل بر وجود خدا هستند.

    انديشه در آفرينش زمين و آسمان‏

    «أفلا ينظرون إلى الإبل كيف خلقت. وإلى السماء كيف رفعت. وإلى الجبال كيف نصبت. وإلى الأرض كيف سطحت».[10]

    آيا با تأمل به شتر نمى‏نگرند كه چگونه آفريده شده؟ و به آسمان كه چگونه برافراشته شده؟ و به كوه‏ها كه چگونه در جاى خود نصب شده؟ و به زمين كه چگونه گسترده شده است؟

    بزرگ‌‏ترين جرثقيل ساخت انسان چه قدر مى‏تواند بار بلند كند؟ آيا پنج هزار تن را مى‏تواند بلند كند؟ آن‏چه پروردگار عالم در فضا رها كرده كه نه بالا مى‏روند و نه پايين می‌آیند، چند تن است؟ خورشيد چند تن است؟ قرآن مى‏فرمايد: نگاه كنيد كه خداوند چگونه این‌ها را نگهداشته كه نمى‏افتند؟ اين‌ها كه بالا نبودند. قرآن مى‏فرمايد: عالم، پيش از اين، به صورت دود درهم پيچيده‌ای بود و تمام دانشمندان هم به اين مطالب اذعان كرده‏اند:[11]

    «ثم استوى إلى السماء وهي دخان».[12]

    آن‌گاه آهنگ آفرينش آسمان كرد، در حالى كه به صورت دود بود.

    خداوند مقدارى از این دود را سرد كرد و پايين گذاشت و بدین ترتیب زمين به وجود آمد. مقدارى را هم سرد كرد و بالا برد و آسمان هفتم آفريده شد كه كل عالم، همان‏گونه كه امام صادق‏، عليه‌السلام، مى‏فرمايند، در برابر آسمان هفتم يك حلقه روى دشتی بزرگ است.[13] زمینی که ما روی آن زندگی می‌کنیم جزو کوچکی از آسمان اول است. به اندازه يك وجب هم از شگفتی‌های آسمان اول براى دانش بشر روشن نشده است، چون همين کهکشان راه شيرى كه شب‏ها در آسمان پيداست، اگر بخواهند با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه از این طرف به آن طرفش بروند، بيست ميليون سال طول مى‏كشد! ماه و خورشيد و منظومه شمسى، گوشه كوچكى از اين کهکشان هستند. ما در راه شيرى قرار داریم، ولى وقتی به آن نگاه مى‏كنيم، فكر مى‏كنيم بالاى سرمان قرار دارد. ما خودمان جزو اين کهکشانیم، ولی آن‏قدر كوچكيم كه پيدا نيستيم. با وجود همين كوچكى، اگر بخواهند مصالح ساختمان بدن ما را بشمارند، سيصد هزار سال طول مى‏كشد. حال، شمارش مصالح زمين و آسمان چگونه خواهد بود؟ با اين همه دليل روشن، آيا باز هم عده‌ای مى‏گويند عالم خدا ندارد؟!

    «ولله ملك السماوات والأرض».[14]

    و مالكيّت و فرمانروايى آسمان‏ها و زمين فقط در سيطره خداست.

    قرآن و پیشوایان دین دستور داده‏اند در همه چيز فكر كنيم. خوب است ما هم در كتاب‏هايى كه درباره جهان نوشته شده تأمّل كنيم. این عادت خوبی است که با کتاب‌های علمی و مفید انس بگیریم. گاه می‌شود که من وقتی به منزل مى‏روم احساس مى‏كنم از شدّت خستگى جانم به لب رسيده است؛ تمام بدنم درد گرفته و حوصله‏ام به صفر ‏رسیده است و اشتهاى غذا خوردن هم ندارم؛ در اين‏حال، تنها چيزى كه مى‏تواند مرا از رنج نجات دهد مراجعه به كتاب‏هاى تاريخ يا کتب علمى است. وقتی کتاب می‌خوانم و از ساختمان عالم، جهان‏هاى دور، پيدايش و مرگ خورشيد و... آگاهى می‌يابم، رنج‏هایم را فراموش می‌کنم.

    بزرگ‏ترين دانشمندان آمريكاو اروپا، كه اين كتاب‏ها را نوشته‏اند، در نهایت يك سخن دارند و آن اين است ‏كه پس از اين مطالعات و درك اين واقعيات چگونه در برابر پادشاه باعظمت و به ‏وجود آورنده عالم سر تعظيم فرو نياوريم؟ پاسكال[15]، بزرگ‏ترين رياضیدان اروپا در قرن هجده میلادی، مى‏گويد:

    تمام عشق و لذت من در ياد خدا خلاصه مى‏شود.

    ممكن است باور نكنيد، ولى پاسكال كه از رياضى‏دانان بزرگ كره زمين است در 39 سالگى از عشق خدا دق كرد و مرد.

    چه كسى مى‏گويد عالم خدا ندارد؟

    «أفي الله شك فاطر السماوات والأرض».

    چه قدر خوب است انسان اهل تفكّر باشد! در جلد سوم کتاب عرفان اسلامى حدود 250 صفحه درباره بدن و نعمت‏هايى كه خدا در بدن ما قرار داده نوشته‌ام که انسان وقتى اين مطالب را مى‏خواند خدا را مى‏بيند.

    به دريا بنگرم دريا ته وينم‏

    به صحرا بنگرم صحرا ته وينم

      ‏به هر جا بنگرم کوه و در و دشت

    نشان از قامت رعنا ته وينم.[16]

    ‏بیایید وقتمان را بيهوده تلف نكنيم. اين قدر اين طرف و آن طرف نرويم. سفرهاى اضافى را ترك كنيم و تا نمرديم مقداری آگاهى به دست آوريم. برای مثال، از نحوه خلقت اين عالم خبر بگيريم و در این آیه اندیشه کنیم:

    «إنما أمره إذا أراد شيئا أن يقول له كن فيكون».[17]

    شأن او اين است كه چون پديد آمدن چيزى را اراده كند، فقط به آن مى‏گويد: باش! پس بى‏درنگ موجود مى‏شود.

    انسانی كه از پوست و گوشت و استخوان تشكيل شده در اين عالم چه كار كرده است؟ چند ميليون كتاب نوشته است؟ این‌ها همه از يك ذره مغز توليد شده است. از تعدادى گوشت و غضروف و استخوان. چه كسى اين همه قدرت به مغز انسان داده است؟

    در روزگار ما، انسان در صدد برآمده مهم‏ترين تجهیزات صنعتى را در كمترين فضاى ممكن جای دهد و برای مثال ریزپردازنده‌هایی ساخته كه فوق‌العاده كوچكند. با این همه، اگر همه عالم جمع شوند، نمى‏توانند يك عضو از بين رفته انسان را مانند اول درست كنند، حتى قادر به درست كردن ناخنى كه از دست او بيفتد نيستند.[18]

    شگفتی‌های بدن انسان کم نیست؛ مثلاً، موهاى سر در عرض چند هفته بلند می‌شوند و نیاز به كوتاه كردن پیدا می‌کنند، اما موى ابرو و مژه در عرض هفتاد سال زندگی نیاز به سلمانى ندارند.

    حكايتی عجيب از نجات يك گنهكار

    مرحوم نراقىدر معراج السعاده نقل کرده است که در بصرهزنی به نام شعوانهزندگی می‌کرد كه خواننده و موسيقى‏دان بسيار خوبى بود و سه هنر داشت: خوب نی مى‏زد، خوب مى‏رقصيد و خوب مى‏خواند. طبیعتاً، چند شاگرد هم داشت و مجلسى در بصره براى خوشگذرانى ترتیب داده نمی‌شد مگر اين‏كه اين خانم در آن دعوت بود.

    نقل است روزى برای شرکت در یکی از همان مجالس می‌رفت که دید صداى ناله شدیدی از داخل خانه‏اى بلند است. به يكى از شاگردانش گفت: برو ببين در این خانه چه خبر است! دختر رفت و هر چه آن‌ها منتظر ماندند برنگشت. به شاگرد ديگرش گفت: چرا او نيامد؟ برو ببین چه خبر است! اين یکی هم رفت و دیگر نيامد. به سومى گفت: تو برو و زود برگرد! سومى هم رفت و نيامد. لاجرم، خودش داخل شد و پرسید: اين‏جا چه خبر است؟ گفتند: خانم اين‏جا نه مجلس مردگان است نه زندگان؛ اين‏جا مجلس روح است؛ مجلس معناست. گفت: اين‌ها چرا گريه مى‏كنند؟ گفتند: گوش بده متوجه می‌شوی! گوش داد و دید يك نفر براى مردم صحبت مى‏كند. اتفاقاً، سخنان گوينده به اين دو آيه قرآن رسيده بود:

    «إذا رأتهم من مكان بعيد سمعوا لها تغيظا وزفيرا».[19]

    وقتى [آن آتش سوزان] آنان را از مكانى دور ببيند، از آن، خشم و خروشى هولناك بشنوند.

    در روز قيامت، هنگامى كه چشم مردم از دورترين راه به جهنم بيفتد، با اين‏كه فاصله‏شان با جهنم زیاد است، صداى خشم آتش و فرياد عذاب را می‌شنوند. بعد، این آيه را خواند:

    «إذا ألقوا فيها سمعوا لها شهيقا وهي تفور».[20]

    هنگامى كه در آن افكنده شوند از آن، در حالى كه در جوش و فوران است، صدايى هولناك و دلخراش مى‏شنوند.

    آری، وقتى جهنمى‏ها را داخل جهنم بريزند، فرياد بر مى‏آورند اين‏جاست كه بايد بر سر خود بزنيم، واى بر ما!

    شعوانهلحظاتی در اين دو آيه تأمّل كرد و به خود گفت: اگر الان قيامت باشد و من جزو جهنمی‌ها باشم و در آتشم بيندازند كارم تمام است. يك دفعه، از این فکر منقلب شد و در ‏جا غش كرد. بعد که به هوش آمد به گوينده مجلس گفت: من زن معصيت‌كاری هستم. اگر با خدا آشتى كنم، توبه‏ام پذيرفته است؟ گوينده گفت: خانم، هر چه هم گناهت فراوان باشد قبول است، گرچه به اندازه گناهان شعوانه باشد. وقتی فهمید در شهر بصرهبدترين زنان و انسان‏ها را به او مثل مى‏زدند دوباره غش كرد.

    مرحوم نراقىمى‏گويد: آخرين بار، شعوانه به گونه‏اى به هوش آمد و كارش به جايى رسيد كه مايه عبرت زنان و مردان بصره شد. در اثر توبه، گوشت‏ و پوستش آب شد و بدن جديدى پيدا كرد، اما مانند تركه خشك شده بود. يك شب که سر به سجده گذاشته بود و اشك مى‏ريخت، مى‏گفت: من كه در اين دنيا به دليل پشيمانى از گناه مانند تركه شدم، در قيامت چه خواهم شد؟ تا نصف شب در این فکر بود و گريه می‌كرد. نيمه شب بود كه در همان اتاق و حال سجده صدايى شنيد كه می‌گفت: به همين حال باش و بگذار قيامت بيايد تا ببينى چگونه با كَرَمم با تو رفتار مى‏كنم.[21]

    اين تحوّل تأثير يك لحظه فكر كردن بود.²

    پی‌نوشت

    [1]. خصال، شيخ صدوق، ص42.

    [2]. نحل، 12.

    [3]. ابراهيم، 10: «قالت رسلهم أفي الله شك فاطر السماوات والأرض يدعوكم ليغفر لكم من ذنوبكم ويؤخركم إلى أجل مسمى قالوا إن أنتم إلا بشر مثلنا تريدون أن تصدونا عما كان يعبد آباؤنا فأتونا بسلطان مبين».

    [4]. ذاريات، 21.

    [5]. ابراهيم، 33: «وسخر لكم الشمس والقمر دائبين وسخر لكم الليل والنهار»، نيز نحل 12 «وسخر لكم الليل والنهار والشمس والقمر والنجوم مسخرات بأمره إن في ذلك لآيات لقوم يعقلون».

    [6]. آل عمران، 190.

    [7]. نحل، 68-69.

    [8]. براى اطلاع بيشتر مى‏توانيد به كتاب زنبور عسل موریس مترلينگ مراجعه كنيد.

    [9]. تفسير مجمع البيان، شيخ طبرسي، ج 1، ص 135؛ نيز با اختلاف كلمات در تبيان، شيخ طوسي، ج 1، ص 111: «وروي عن الصادق، عليه السلام، أنه قال: إنما ضرب الله المثل بالبعوضة، لأن البعوضة على صغر حجمها، خلق الله فيها جميع ما خلق في الفيل مع كبره، وزيادة عضوين آخرين».

    [10]. غاشيه، 17-20.

    [11]. رک: تاریخ زمان، استفان ویلیام هاوکینگ، ترجمه حبیب الله دادفرما، انتشارات کیهان.

    [12]. فصلت، 11: «ثم استوى إلى السماء وهي دخان فقال لها وللأرض ائتيا طوعا أو كرها قالتا أتينا طائعين».

    [13]. كافي، ج 8، ص 153: «عن أبي عبد الله، عليه السلام، قال: جاءت زينب العطارة الحولاء إلى نساء النبي، صلى‌الله‌عليه‌وآله، وبناته وكانت تبيع منهن العطر فجاء النبي، صلى‌الله‌عليه‌وآله، وهي عندهن فقال: إذا أتيتنا طابت بيوتنا فقالت: بيوتك بريحك أطيب يا رسول الله، قال إذا بعت فأحسني ولا تغشي فإنه أتقى وأبقى للمال، فقالت: يا رسول الله ما أتيت بشئ من بيعي وإنما أتيت أسألك عن عظمة الله عز وجل، فقال: جل جلال الله سأحدثك عن بعض ذلك، ثم قال: إن هذه الارض بمن عليها عند التي تحتها كحلقة ملقاة في فلاة قي (القى - بالكسر والتشديد - فعل من القواء وهي الارض القفر الخالية) وهاتان بمن فيهما ومن عليهما عند التي تحتها كحلقة ملقاة في فلاة قي والثالثة حتى إنتهى إلى السابعة وتلا هذه الآية "خلق سبع سماوات ومن الارض مثلهن" والسبع الارضين بمن فيهن ومن عليهن على ظهر الديك كحلقة ملقاة في فلاة قي والديك له جناحان جناح في المشرق وجناح في المغرب ورجلاه في التخوم السبع والديك بمن فيه ومن عليه على الصخره كحلقة ملقاة في فلاة قي والصخرة بمن فيها ومن عليها على ظهر الحوت كحلقة ملقاة في فلاة قي والسبع والديك والصخرة والحوت بمن فيه ومن عليه على البحر المظلم كحلقة ملقاة في فلاة قي والسبع والديك والصخرة والحوت والبحر المظلم على الهواء الذاهب كحلقة ملقاة في فلاة قي والسبع والديك والصخرة والحوت والبحر المظلم والهواء على الثرى كحلقة في فلاة قي، ثم تلا هذه الاية "له ما في السموات وما في الارض وما بينهما وما تحت الثرى" ثم انقطع الخبر عن الثرى، والسبع و الديك والصخرة والحوت والبحر المظلم والهواء والثرى بمن فيه ومن عليه عند السماء الاولى كحلقة في فلاة قي وهذا كله وسماء الدنيا بمن عليها ومن فيها عند التي فوقها كحلقة في فلاة قي وهاتان السماءان ومن فيهما ومن عليهما عند التي فوقهما كحلقة في فلاة قي وهذه الثلاث بمن فيهن ومن عليهن عند الرابعة كحلقة في فلاة قي حتى انتهى إلى السابعة وهن ومن فيهن ومن عليهن عند البحر المكفوف عن أهل الارض كحلقة في فلاة قي وهذه السبع والبحر المكفوف عند جبال البرد كحلقة في فلاة قي وتلا هذه الآية: "وينزل من السماء من جبال فيها من برد" و هذه السبع والبحر المكفوف وجبال البرد عند الهواء الذي تحار فيه القلوب كحلقة في فلاة قي وهذه السبع والبحر المكفوف وجبال البرد والهواء عند حجب النور كحلقة في فلاة قي وهذه السبع والبحر المكفوف وجبال البرد والهواء وحجب النور عند الكرسي كحلقة في فلاة قي ثم تلا هذه الآية: «وسع كرسيه السموات والارض ولا يؤده حفظهما وهو العلي العظيم» وهذه السبع والبحر المكفوف وجبال البرد و الهواء وحجب النور والكرسي عند العرش كحلقة في فلاة في وتلا هذه الآية: الرحمن على العرش استوى»؛ نيز در خصال، شيخ صدوق، ص524؛ عوالي اللیالي، احسائي، ج 1، ص 91 (ابوذر مي‌فرمايد: رسول اكرم را در مسجد تنها يافتم، فرصت را غنيمت شمردم و... ): «قلت: فأي آية أنزلها الله عليك أعظم؟ قال: آية الكرسي. ثم قال: يا أبا ذر ما السماوات السبع في الكرسي إلا كحلقة ملقاة في أرض فلاة، وفضل العرش على الكرسي كفضل الفلاة على تلك الحلقة».

    [14]. اين جمله با اختلاف 19 مرتبه در قرآن آمده‌ است.

    [15]. بلز پاسکال، نویسنده، فیلسوف، طبیعی‌دان و مهندس فرانسوی (و. کلرمون 1623- ف. 1662م). از کودکی آثار هوشمندی در وی پدیدار بود. در 12 سالگی بدون استعانت از کتابی اولین قضایای هندسه اقلیدس را شناخت و در 16 سالگی رساله‌ای در باب مخروطات نوشت. در 18 سالگی ماشین محاسبه را اختراع کرد و قوانین ثقل هوا و موازنه سوائل و مثلثات ریاضی و حساب احتمالات و فشار آب و ... از مبتکرات اوست. نوشته‌های او دارای سادگی و استحکام کلام است.

    [16]. از باباطاهر است.

    [17]. يس، 82.

    [18]. حج، 73: «يا أيها الناس ضرب مثل فاستمعوا له إن الذين تدعون من دون الله لن يخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا له وإن يسلبهم الذباب شيئا لا يستنقذوه منه ضعف الطالب والمطلوب».

    [19]. فرقان، 12.

    [20]. ملك، 7.

    [21]. رک: معراج السعاده، ملا احمد نراقی، باب توبه، ص 424.

    Pasted from

منبع :
نظرات کاربران (0)
ارسال دیدگاه